تاریخ انتشار : ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۵۶۲۹۰
نگاهی به اندیشه‌های سیاسی امام(ره) در عصر غیبت
مقدمه: اندیشه‌های سیاسی شیعه، از حادثه بزرگ غیبت شروع می‌شود. «دوره حضور»، مقطعی است که معصوم(ع) در جامعه حضور دارد و او، حاق و عین واقعیت را در امور اخروی دنیوی بیان می‌کند. طبق تفکر شیعه، هر اندیشه‌ای که خلاف اندیشه معصوم باشد، بی‌اعتبار و باطل است. در «دوره غیبت» شیعه فرصت اندیشیدن دارد. در این مجال نگاهی به اندیشه‌های سیاسی امام(ره) در عصر غیبت خواهیم داشت.

اندیشه دوران شیعه، تنها در مقاطع خاصی افکار خود را آشکار کرده‌اند نخستین اندیشه‌پردازان شیعه - در دوران غیبت - کسانی‌اند که در شرایط سیاسی - اجتماعی مناسبی قرار گرفتند و توانستند بدون تقیه، نظریه‌پردازی کنند؛ بزرگانی چون «شیخ مفید»، «سید مرتضی»، «‌ابوصلاح حلبی»، «شیخ طوسی» و دیگران که در قر‌ن چهارم و پنجم بودند. به طور رسمی دیدگاه‌های کلامی، فقهی و سیاسی شیعه را بیان کردند و آن را به شکل مکتوب به نسل‌های بعدی انتقال دادند. شرایط مناسب برای این اندیشمندان، حاصل حکومت نسبتاً خردورزانه «آل‌بویه» بود. در آن ‌دوره، «بغداد» روز علمی جهان اسلام بود که شیعیان نیز در آنجا اندیشه‌پردازی می‌کردند.

نسل‌های بعد

نسل دوم نظریه‌پردازان شیعه، عالمان قرن هفتم و هشتم بودند. این‌ها نیز با توجه به موقعیت ویژه‌ای که تحت حکومت مغول‌ها پیش آمده بود. افکار و اندیشه‌های شیعه را در حوزه‌های مختلف فکری، شرح و بسط می‌دادند از مهم‌ترین عالمان این دوره می‌تـوان «محقق حلی»، «‌علامه حلی»، «‌خواجه نصیر‌الدین طوسی» و «شهیدین»‌ را نام برد. این فرزانگان در ایران و عراق پراکنده بودند.

نسل سوم، کسانی بودند که در دوره سلطنت «صفویه» ظاهر شدند و این حضور، تا زمان مشروطه ادامه یافت.

آنان تحت تاثیر فضای باز سیاسی، به نفع شیعیان اندیشه‌پردازی کردند. در این گروه، عالمان برجسته‌ای چون «محقق اردبیلی»، «کاشف‌الغطا»، «صاحب جواهر»، «شیخ انصاری»، «محقق نائینی» و شاگردان آنها قرار داشتند.

نسل چهارم، با امام خمینی(ره) شروع می‌شود. این گروه تحت تاثیر افکار و اندیشه‌های امام خمینی(ره) شجاعانه در عصر عمل، فضای بسته دوره پهلوی را به چالش کشانده، تا مرحله انقلاب و پیروزی آن پیش رفتند در نتیجه، فضای جدیدی برای توضیح و تبیین ازادانه اندیشه‌های شیعه پیش آمد.

شئون پیامبر(ص) و ائمه(ع) از دیدگاه شیعه

امامت، جایگاهی مشترک بین پیامبر(ص) و امامان(ع)، در گفتمان شیعه از جنبه‌های گوناگون، جای بحث و بررسی دارد: تعبیر «امامت» در ادبیات فقه و کلام شیعه، معنای وسیع‌تری از حکومت و خلافت دارد؛ شیعه هم زمان برای پیامبر(ص) و امامان(ع) چند شأن و مقام قائل است.

در این که کدام یکی از مقام‌ها، اساس و بنیاد امامت را تشکیل می‌دهند و کدام تبعی و فرعی است، نظریه‌های متفاوتی ابراز شده است.

آیا شئون امامت از اشتراک معنوی برخوردارند که نمی‌توان آنها را از هم تفکیک نمود. یا از هم جدا بوده و حتی ممکن است با توجه به دوره‌های مختلف و افراد خاص، از هم متمایز بشوند؟

آیا امامت، بحث کلامی است یا فقهی؟ و سوال‌هایی دیگر از این قبیل شیعه، امامت را ادامه نبوت تفسیر می‌کند و برای پیامبر(ص) و به تبع، برای امامان(ع) شان‌های مختلفی بیان کرده است.

ابلاغ و تبیین وحی

دریافت وحی دو ابلاغ آن، وظیفه پیامبر(ص) است که این امر، بدون کمترین دخل و تصرف در پیام‌های و حیاتی انجام می‌گیرد. و مردم نیز وظیفه داشتند پس از شنیدن، در فهم آن بکوشند و به فرمان‌های خداوند عمل کنند: ‌و ماآتاکم‌الرّسول فخذوه و مانها کم عنه فانتهوا...، آن چه را پیامبر خدا برای شما آورده، بگیرید [و اجرا کنید] و از آنچه نهی کرده، خودداری نمایید...

حکومت و فرمان‌روایی

از دیدگاه شیعه، پیامبر(ص) را خدا به این منصب برگزییده است. او وظیفه دارد به تشکیلات حکومتی دست بزند و قدرت سیاسی را برعهده بگیرد و در واقع بر مردم ولایت یابد: ‌اطیعوالله واطیعوالرُسول وأولی‌الأمر منکم؛ اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالامر [اوصیای پیامبر] را.

براساس تفسیر مفسران، اطاعت خواسته شده در این آیه، افزون بر پیروی مؤمنان از شریعت است. مومنان موظفند از فرمان‌هایی که پیامبر(ص) (حاکم) و امامان(حاکمان برحق) صادر می‌کنند، به دلیل ارتباط این فرمان‌ها با مصالح سیاسی و اجتماعی آنها، پیروی نمایند.

قضاوت

براساس این شأن مسلمانان موظفند در اختلاف‌ها و دعواهای شخصی، به پیامبر(ص) رجوع کرده، و او را داور قرار دهند و نتیجه حکم او را با جان و دل بپذیرند و این تسلیم، شرط ایمان است؛ فلاو ربّک یؤمنون حتی یحکّموک فیما شجربینهم ثُم لایجدوا فی‌أنفسهم حرجأ مّما قضیت و یسلّموا تسلیماً؛ به پروردگارت سوگند! که آنها مومن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلاف‌هایشان، تو را به داوری طلبند و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند و کاملاً تسلیم باشند. قضاوت پیامبر(ص) نیز در وجه کلی، براساس دلیل‌ها و شاهدان صورت می‌گرفت و با قضاوت‌های عرفی تفاوتی نداشت. پیامبر(ص) در ادای این رسالت، نه به غیب، بله متکی به ظاهر بود. اگر در مورد خاصی، بر او وحی‌ای نازل می‌شد استثنا بود.

حکومت پیامبر(ص) نیز با حکومت‌های عرفی - در شکل - جدا نبود. پیامبر(ص) در صورت لزوم مشورت می‌کرد و مؤمنان نیز از عمل سیاسی پیامبر(ص) چنین فهمی داشته‌اند.

شیعه، معتقد است هر یک از سه منصب یاد شده: از پیامبر(ص) به امامان معصوم(ع) منتقل شده و آنها وارثان مشروع این منصب‌هایند.

بنیاد امامت مرجعیت دینی یا حکومت؟

بحث مهم دیگر شیعه، این است که کدام یک از این سه مقام، اساس امامت را تشکیل می‌دهند در اینکه شان قضاوت، بنیاد امامت است، بحثی نیست، اما در این که مرجعیت دینی اساس امامت است یا حکومت، میان عالمان شیعه اختلاف‌نظر هست.

همین اختلاف، نوع شکل‌گیری اندیشه سیاسی شیعه در زمان‌های مختلف دوره غیبت را تعیین می‌کند. در این زمینه به بررسی سه نظریه کلان که در واقع تشکیل‌دهنده سه الگوی نظری برای دوره غیبت است می‌پردازیم:

حکومت، ‌اساس امامت

بسیاری از متکلمان و فقیهان شیعه از گذشته تاکنون در مسئله امامت، بر جنبه سیاسی، تکیه و تاکید نموده‌اند. از نسل اول عالمان شیعه، سید مرتضی و شاگردش ابوصلاح حلبی، امامت را به گونه‌ای تبیین کرده‌اند که فسلفه اصلی آن سیاسی و حکومت است. سیدمرتضی در باب «لطف بودن امامت» گفته است: «امامت پیش ما لطف در دین است، تا در نبود حاکم عادل؛ وضع زندگی مردم پریشان نشود و نزد آنان اعمال زشت، ظلم و جور آشکار نگردد»

بنابراین، بحث اصلی در امامت، «حکومت و سیاست» است؛ هر چند حاکم شیعه شرایطی دارد که دیگران دارا نیستند.

مرجعیت دینی، اساس امامت

برخی دانشمندان معاصر، به ویژه شهید علامه مطهری(ره) بر این باورند که مرجعیت، ابلاغ دین و تبیین شریعت، بنیاد فلسفه امامت است.

به نظر این گروه، اصلی‌ترین رسالت معصومان(ع) نه امر سیاسی، که امر فرهنگی بوده است: ‌مسئله امامت این است که  با  رفتن پیامبر(ص) بیان تعلیمات آسمانی که دیگر در آنها اجتهاد و رای شخصی وجود ندارد، در یک فرد متمرکز بوده؛ به طوری که مردم در مسائل دینی هر چه از او سوال می‌کردند می‌دانستند که پاسخ وی بر حق بوده و رای و فکر شخصی نبوده، که امکان اشتباه در آن باشد.

امامت، مقدمه اجرای شریعت

در حالی که تأکید نظریۀ نخست، به دست گرفتن قدرت سیاسی به وسیله انسانی معصوم(امام) بود و برداشت دوم، امامت را به «مفسر دین بودن امام معصوم(ع)» تعبیر می‌نمود، این دیدگاه به اصل «اجرای احکام دینی» اصرار می‌کند. مبتکر این نظریه، امام خمینی(ره) است که مباحث خود درباره امامت، نبوت و ولایت فقیه را بر محور اجرای احکام متمرکز کرده است. در این برداشت، امامت منصبی متاخر از اصل شریعت تابعی از آن و لزوم اجرای شریعت است و که توجیه‌گر ضرورت وجود نبی‌(ص) و وجود امام(ع) نیز به شمار می‌آید. در این دیدگاه، شریعت اصل است؛ حاکم و حکومت وسیله و ابزاری برای اجرای آن به شمار می‌آید. امام خمینی(ره) دربارۀ وسیله بودن حکومت برای اجرا فرموده‌اند: «عهده‌دار شدن حکومت، فی حد ذاته‌شان و مقامی نیست، بلکه وسیله انجام [دادن] وظیفه اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه اسلام است.»