تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۵۶۵۲۹

محمدعلی رامین
چرا بعد از این همه گفت وگو و مذاکره هنوز نتوانسته ایم با غرب به «تفاهم» برسیم؟ چرا سال ها «گفت گوی انتقادی» ما با اروپا در دوران سازندگی به محکومیت ما در ماجرای میکونوس منتهی شد؟
چرا نتیجه حدود سه سال اطلاع رسانی و شفاف سازی و تعامل و تساهل و مماشات ما برای «اعتمادسازی» با غرب به اینجا رسیده که غربی ها با گستاخی تمام و خلاف تمام مقررات آژانس بین المللی انرژی هسته ای ما را از داشتن فن آوری چرخه سوخت هسته ای محروم و ممنوع می کنند؟ چرا غربی ها دست از «پرونده سازی» علیه ما برنمی دارند؟
یک «مجموعه پرونده شبه جرم» برای ما تدارک دیده اند و هر بار به تناسب شرایط یکی از «پرونده های اتهام» را بازکرده و ما را بر «صندلی متهم» نشانده و در مجامع بین المللی و افکار عمومی جهانیان به محاکمه می کشانند: برای جلوگیری از اجرای احکام اسلامی در نظام جمهوری اسلامی، «پرونده حقوق بشر» را ساخته اند، برای تحمیل عناصر و جریانات ضد دیانت و ملیت بر مملکت ما، «پرونده دموکراسی» را آماده کرده اند؛ به منظور انصراف نظام و ملت مسلمان ما از یاری مستضعفان و مسلمانان محروم و مظلوم جهان، «پرونده تروریسم» را ساخته و پرداخته اند؛ به منظور تحمیل سکوت و ایجاد خفقان در برابر جنایات رژیم اشغالگر صهیونیستی، «پرونده صلح خاورمیانه» را در مقابل ما قرار داده اند؛ برای ممانعت از استقلال ملی و توان دفاعی ما، «پرونده سلاح های کشتار جمعی» را مهیا نموده اند؛ برای جلوگیری از پیشرفت علمی- صنعتی کشور ما، «پرونده هسته ای» برایمان ساخته اند؛... در برابر چنین شرایطی دیدگاه های مختلفی در محافل و رسانه ها به اشارت یا صراحت ارائه می شود:
1- ما برای خلاصی از این «گرداب اتهامات» باید از تعارض و تقابل با غرب- حتی در محدوده اندیشه و اظهار عقیده- دست برداریم و اراده غرب بر کل جهان- از جمله بر ایران- را بپذیریم و منافع آنها را درکشور و منطقه خودمان تأمین کنیم.
2- ما باید همه فعالیت و نگرش و گرایش خود را فقط در محدوده مرزهای جغرافیایی ایران بکار گیریم و در ورای این مرزها به هیچ کس و هیچ چیزی نپردازیم و در برابر زشت و زیبای اطرافمان سکوت کنیم، تا غربی های سلطه طلب، در ازای سکوت ما نسبت به جنایتگری آنها درجهان و در منطقه، آزادی ملت و استقلال ملی و رشد و شکوفایی مملکت ما را به رسمیت بشناسند.
3- ما باید در هر زمینه ای که برای غربی ها «سوءتفاهمی» نسبت به عملکردمان به وجود آمده، وارد گفت وگو بشویم و با حسن ظن و پرهیز از دشمن تراشی و پیگیری سیاست تنش زدایی، سوءتفاهمات را برطرف کنیم و اعتمادسازی نماییم.
4- ما باید از موضع «انفعال در برابر غرب» خارج شویم و از تکرار تجربیات بیحاصل گذشته درس بیاموزیم، نگاه مرعوبانه خود را اصلاح کنیم و با توکل بر خدای قادر متعال و با اعتماد به توانمندی مردم هوشمند و مؤمن ایران و با بهره گیری از ظرفیت های عظیم موجود در جهان اسلام و ظرفیت های بلااستفاده در سراسر جهان، سیاست مبتنی بر سه اصل «حکمت، عزت، مصلحت» را با ذکاوت و کیاست و شجاعت درعرصه روابط بین المللی «اجرا کنیم.»
مروری بر سیاست های سال های اخیر گویای این واقعیت تلخ است که عملکرد ما در مواجهه با برخورد غربی ها- بعضاً- «خوش باورانه» و بدون توجه به حقایق زیر بوده است:
1- غربی ها می دانند که ما قربانی تروریسم هستیم، ولی ما را حامی تروریسم می نامند، آیا این موضعگیری آنها ناشی از یک «سوءتفاهم» است که ما بتوانیم با «گفت وگو» آن را برطرف کنیم؟
2- غربی ها -به ویژه آمریکا و انگلیس، رژیم اسرائیل را به عنوان «کانون توطئه و فتنه» در قلب جهان اسلام (در فلسطین) ایجاد کرده اند تا مسلمانان منطقه را از صلح و امنیت محروم کنند، حال وقتی آنها مخالفت ما با جنایات این کانون شرارت را «مخالفت با صلح» می نامند، چگونه می خواهیم با آنها به تفاهم برسیم؟
3- غربیها اجرای احکام اسلامی را «نقض حقوق بشر» معرفی می کنند؛ آنها برداشت «مادیگرایانه از بشر» را تنها معیار تعریف «بشریت» می دانند و هر جنبه معنوی و غیر مادی انسان را نفی می کنند- یا حداقل در مباحث سیاسی و حقوقی- طرح هر اندیشه دیگر را به رسمیت نمی شناسند؛ آیا با تواضع و صمیمیت و تجارت و مذاکره می توانیم خود را از اتهام «ناقض حقوق بشر» بودن تبرئه کنیم؟
4- غربیها که خودشان مسلح به انواع سلاحهای کشتار جمعی (موشکهای قاره پیما- بمب های هسته ای و میکروبی و شیمیایی و...) و بکارگیرنده آنها هستند و می دانند که ما چنین سلاح هایی نداریم و از منظر ایدئولوژی خود نیز داشتن و بکارگیری اینگونه تسلیحات را «حرام شرعی» می دانیم، در عین حال همواره ما را متهم می کنند؛ آیا ما حق داریم که خود را ملتزم به «اعتمادسازی» با آنها بدانیم تا به خیال خود «هرگونه سوء تفاهم» را برایشان برطرف کنیم؟!
5- آیا غربیها نمی دانند که ملت ما در بهمن 57 علیه سلطه گری و معیارها و مزدوران غرب در کشورمان قیام کرد و با تأسیس جمهوری اسلامی و ایثار صدها هزار قربانی و اهداء قریب به چهارصد میلیون رأی در بیش از بیست انتخابات آزاد و آرام، اراده جمعی خود را برای حفظ استقلال و آزادی و اجرای عدالت و پیشرفت مادی و معنوی مملکت اسلامی خویش ثابت کرده است؟ آیا اتهام «غیر دموکراتیک و غیر آزاد» بودن نظام ما یک «سوء تفاهم» است که بتوانیم آن را با گفتگوهای انتقادی یا اعتمادآفرین، برای غربیها مرتفع کنیم؟!
ممکن است کسی بگوید: «ما همه این واقعیات را می دانیم، ولی مگر راهی جز گفتگو برای نیل به تفاهم در جهت تبیین منافع مشترک و تأمین مصالح و منافع ملی خود در پیش رو داریم»؟
برای پاسخ به این پرسش در راستای اصلاح نگاه خود نسبت به غرب، نباید فراموش کنیم که:
¤ غرب مادیگرا و سکولار همواره «مرزبندی دینی» خود را با ما مسلمانان حفظ کرده است و هرگز به یک «مملکت اسلامی» اعتماد نکرده و آن را بعنوان «خودی» نشناخته است: برخورد غرب با مسلمانان آندلس با ابرقدرت عثمانی، با بوسنی - هرزگوین، با ترکیه لائیک و بیست و هفت سال با جمهوری اسلامی ایران و دهها نمونه دیگر، هزار سال تجربه را در اختیار ما قرار داده تا بیهوده برای جلب اعتماد غربیها تلاش نکنیم. امروز غرب مسیحی کینه های دوهزار ساله خود با یهودیت را فقط به زور نفوذ و سلطه اقتصادی رسانه ای یهودیان کنار گذاشته و حتی از جنایات صهیونیست ها هم حمایت می کند؛ آیا یهودیان با گفتگو و تنش زدایی و اعتمادسازی توانسته اند خود را برای غرب مسیحی تفهیم کنند، یا با ابزار سلطه گری خود و خلع سلاح روانی و تحقیر مداوم غربیها و به چالش کشانیدن فکری و تضعیف عملی آنها، موفق به تحمیل اراده خود بر آنها شده اند؟
 در عرصه جهاد و مبارزه، در میدان ورزش و در گستره سیاست همه عقلا پذیرفته اند که بهترین نوع دفاع «حمله» است؛ بویژه اگر بهترین فرصت ها و نیروهای کارآمد و پرتوان و با انگیزه در اختیار باشند.
در حالی که رقیب «دشمن» دهها پرونده جرم و جنایت علیه بشریت - بویژه علیه مسلمانان- دارد و ما هم دهها فرصت و امکان در اختیار داریم تا دشمن را در لانه خودش به چالش بکشانیم، اگر ما با بی توجهی از کنار این پرونده ها و فرصت ها عبور کنیم، آیا این نشانه کیاست و درایت ماست؟
 غربیهای مستکبر همواره تواضع دیگران را نشانه ضعف آنها تعبیر می کنند؛ سیاست تنش زدایی ما را نمودار عدول از انقلاب می خوانند؛ گفتگو با ما را برای عقب نشینی گام به گام از منافع ملی و مصالح اسلامی دنبال می کنند؛ تماس و رابطه و مذاکره با افراد ضعیف النفس را برای ایجاد تفرقه در درون حکومت و کسب اسرار حاکمیت و نفوذ و تحمیل سلطه خود و گرفتن فرصت از نظام تابحال مفید دیده اند.
غربیها سکوت و بی تفاوتی ما در قبال جنایات خودشان در سراسر جهان- بویژه علیه مسلمانان- را نشانه بزرگواری ما نمی شناسند، بلکه این بی تفاوتی و بی تحرکی ما را ناشی از غفلت و بلکه ترس ما از قدرت نمایی خود بشمار می آورند و دوستان ما را در سراسر جهان از ما ناامید می سازند.
پرسش اساسی این است که چه باید کرد؟ باید چشمان خود را شست و نگاهی دوباره به واقعیات جهان افکند:
الف- چند دولت غربی هرگز «نماینده جهان» نیستند تا مخالفت یا موافقت آنها با ما نشانه مخالفت یا موافقت «جهان» با ما تلقی شود. کل جمعیت غرب متخاصم حدود 13% جهانیان است. به تعبیر رهبر عزیزمان، اروپا «قاره جنگ خیز» تاریخ بشری است. (اهالی) ایالات متحده آمریکا و کانادا و استرالیا و زلاند نو که همگی تحت سیطره انگلوساکسون ها هستند، حدود دویست میلیون نفر از بومیان این سرزمین ها توسط اشغالگران اروپایی- بویژه انگلیسی ها- قتل عام شده اند. جنایات هولناک دول و ملل اروپایی در پانصد سال گذشته در پنج قاره جهان در تاریخ بشر بی سابقه است. آنها هنوز هم خود را «اربابان بشریت» می پندارند و خود را «ملاک و محور» همه چیز تصور می کنند و با همین خیالات، همه ملتها و فرهنگها و عقاید را تحقیر و تخریب و تمسخر می کنند. نگاه دول اروپا و آمریکا به ما و سایر ملل جهان هنوز همان نگاه تحقیرآمیز «استعمارگران» به مستعمرات خویش است.
«کلونیالیست ها» با تجربیات پانصدساله خود آموخته اند که برای اسارت و غارت ملتها باید ابتدا دو عنصراستحکام و انسجام روانی ملتها - یعنی «عزت نفس» و«اعتماد به نفس» - را از آنها بگیرند، تا بتوانند برتری خود را بر آنها تحمیل کنند.
پس هر کس این ویژگی غربیها را می شناسد، نباید به آنها اجازه بدهد تا در لابلای تعارفات سیاسی، عزت نفس و اعتماد به نفس او را مخدوش سازند و برتریت و محوریت خود را گام به گام بر او تحمیل کنند.
ب- غربیهای متکبر همچنانکه با شگردهای مختلف به تخریب شخصیت و تحقیر و تخلیه روانی ملت های «خوش باور» و «ساده لوح» می پردازند تا آنها را تسلیم و مطیع خود سازند، بهمان نسبت هم در برابر افراد، گروه ها و ملت های مستقل و با عزت نفس، اهل تعامل و تفاهم هستند و بالاتر از این در برابر مردم و دولت های پرزور و پرصلابت و مهاجم، به شدت اهل تواضع و تساهل می شوند.
پس هر کس می خواهد غربیهای مستکبر و گردنکش را در برابر خود به خضوع و کرنش وابدارد، نقاط ضعف و آسیب پذیر آنها را شناسایی کرده و «پاشنه آشیل» آنها را هدف قرار دهد. دهها پرونده جنایات وحشیانه اروپا و آمریکا علیه بشریت پیشروی ماست. این ما هستیم که جایگاه «قضاوت» و تعیین«ظالم و مظلوم» و تبیین «حق و باطل» را به دیگران واگذار کرده ایم تا بناحق خودمان را در جایگاه «متهم و بلکه مجرم» قرار دهند.
ج- هرکس می خواهد بداند که چگونه امام خمینی(ره) نهضت اسلامی را در برابر اروپا و آمریکا و شوروی به پیروزی رساند و ایران اشغال شده در عصر پهلوی را نجات داد و ایرانی تحقیر شده از روزگار قاجار و پهلوی را به اوج عزت و عظمت رساند و مسلمانان جهان را بیدار و متحول کرد، ناگزیر از فهم و پذیرش و احیاء پنج عنصر از اندیشه و سیره امام خمینی(ره) است:
1- تحقیر مستکبران غربی به ویژه آمریکاییها با واژگانی نظیر:شیطان بزرگ- ابرجنایتکار تاریخ- فاسد- خبیث- تروریست بالذات- ام الفساد- سردمدار ستمکاران عالم- رأس جهانخواران بین المللی- قدرت شیطانی- نامحرمان نجس- دشمن کینه تور مستضعفین جهان- دیو بزرگ- طبل توخالی- رأس چپاولگران- جهانخوار بیرحم- سفاک- سلطه گر- حیله گر- سرچشمه تروریسم...
و امثال آن، آمریکای قلدر را به عقب نشینی و پذیرش شکست روانی واداشت.
2- حمایت از مستضعفین و محرومین و مظلومین در سراسر جهان در برابر جنایتکاران بین المللی، به آنها هویت داد.
3- نگاه همیشگی به «امت اسلامی» و تلاش مستمر برای ایجاد «امت واحده اسلامی» و موضعگیری سریع و صریح در آنچه که به مصالح امور مسلمین بازمی گشت و تشویق مسلمانان به بیداری و قیام در برابر ستمگران، فرهنگ قرآنی«امت و امامت» را دوباره زنده کرد.
4- فراخواندن همه مسئولان حکومت در جهت ارائه خدمت صادقانه و خالصانه و توام با تواضع و حرمتگزاری به ملت فداکار و هوشیار ایران و پرهیز دادن به دولتمردان از تجملگرایی، رفاه طلبی، ثروت اندوزی، حمایت از سرمایه داران و تمایل به مستکبران، ملت ما را عزیز و سربلند کرد.
5- تبیین ولایت فقیه بمثابه محور حاکمیت و ولایت الهی در جایگاه امام امت اسلامی در زمان غیبت معصوم(ع) که برای اجرای عدالت و جاری ساختن قوانین شریعت هیچ مرز جغرافیایی و نژادی را به رسمیت نمی شناسد، اصل اساسی اندیشه ناب اسلامی را احیاء کرد.
در این پنج عنصر از افکار و رفتار امام خمینی(ره) روح معنویت و تقوای الهی در کنار روحیه زهد و جهاد و شهادت طلبی موج می زند. این سیره و شیوه بمیزانی که از سوی کارگزاران حکومت و نخبگان علمی و اجتماعی حمایت و تبعیت می شد، در ایران و جهان تحولات کم نظیری بوجود آورد؛ لکن وقتی این اندیشه ها و انگیزه ها از دست رفت و کارگزاران حکومت و به تبع آنها صاحبان نفوذ، کلام و مرام دیگری برگزیدند، شرایطی را برای مملکت ما پیش آورده اند که دوباره غربیها به وسوسه افتاده اند تا رابطه «ارباب و رعیت» یا «استعمارگر و استثمار شده» را بر ما تحمیل کنند.
راه برون رفت از این شرایط، احیای اندیشه ها و انگیزه های حیات بخش و عزت آفرین گذشته است. اتفاقاً اراده ملت در گزینش دکتر محمود احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور اسلامی ایران که خود را کاملاً بر رهنمودهای امام خمینی و امام خامنه ای منطبق کرده بود و اینک نیز در راستای پیگیری و اجرای منویات رهبری معظم انقلاب حرکت می کند، پس از سالها غفلت و بی همتی مسئولان، فضای بسیار مناسب و مساعدی را برای بازگشت به عزت و عظمت ملت و دولت ایران در منطقه و جهان فراهم آورده است.
د- بعنوان آخرین نکته در مورد پرونده (!) هسته ای ایران در آژانس باید به این مسائل توجه کرد:
 پرونده هسته ای کشورمان که نه مشکل فنی دارد و نه اشکال حقوقی و همه می دانند که یک «پرونده سازی سیاسی» علیه کشورمان است، زمانی بسته می شود که ما هم از موضع اقتدار سیاسی انواع پرونده های جنایی غربیها را که مسکوت و متروک مانده اند، در افکار عمومی و مجامع سیاسی و حقوقی بین المللی باز و پیگیری کنیم- یکی بعد از دیگری.
 اینک که به همت و درایت رهبر فرزانه انقلاب در مقابله با عملکرد مداخله جویانه غربیها، شوق و شور وصف ناپذیری در دانش پژوهان کشورمان در همه زمینه ها پدیدار شده، دولتمردان شجاع و دوراندیش ما باید از این فرصت استثنایی برای گسترش تحقیق و پژوهش و تولید در همه علوم و فنون در سراسر کشور، دهها و بلکه صدها مراکز آموزشی- تحقیقاتی ایجاد و در اختیار صدها هزار جوان محقق و علاقمند قرار دهند.
می توان به سرعت ایران اسلامی را به کانونی برای رشد علوم و فنون مدرن تبدیل کرد.
می توان کشورمان را به یک «کارگاه آموزشی» برای فراگیری همه علاقمندان و دانش پژوهان جهان اسلام و ملت های مستضعف درآورد.
می توان با یک نهضت علمی- تحقیقاتی- صنعتی که سالهاست از ذهن رهبر عزیزمان بر کلام و قلم ایشان جاری است، ایران اسلامی را به «خانه دانشمندان مسلمان و عدالتخواه» جهان که امروز بسیاری از آنها- از سر ناچاری- چرخه علوم و فنون غرب را به پیش می برند، تبدیل ساخت.
 همانطوری که غربی ها در قرون وسطی علوم و فنون را در انحصار کلیسا قرار داده و از فراگیری آن حتی در جوامع خودشان هم جلوگیری می کردند، براساس همان سنت قرون وسطایی خود، امروز هم تلاش می کنند تا علوم و فنون جدید را در انحصار پیروان کلیسا در جهان قرار دهند و دیگر ملتها را از آن محروم سازند.
در حالیکه در فرهنگ اسلامی، علم آموزی یک وظیفه همگانی و همیشگی ]از لحظه تولد تا مرگ[ است و جزء عباراتی محسوب می شود که پاداش آن از شهادت بالاتر و موجب خشیت الهی است و همچنین آموزش علوم و فنون به دیگران یک وظیفه شرعی و در حد «زکات علم» واجب و ضروری است. باید در مذاکرات هسته ای ما با غربیها این ویژگی دو فرهنگ برجسته شود و همه جهانیان از آن مطلع شوند.
 آمریکا به دنبال تک قطبی و تک محوری و یکجانبه گرایی در جهان است.
اروپا و روسیه و چین و دیگران برای موقعیت آینده خودشان از این قدرت نمایی و سلطه طلبی آمریکا نگران و بیزارند. وقتی جمهوری اسلامی ایران در برابر سلطه مطلقه آمریکا در منطقه خاورمیانه و بویژه خلیج فارس ایستاده است، در واقع بزرگترین پناهگاه و حامی جایگاه دیگر رقبای آمریکاست. حال از این موقعیت ما، اروپا و روسیه به دو گونه می توانند «برداشت» و «بهره برداری» کنند:
برداشت اول:
اروپا (و روسیه و دیگران) تصور کنند با توجه به تقابل ایران و آمریکا، آنها می توانند در تعامل سیاسی و اقتصادی هم از ضعف ایران در برابر آمریکا از دولت ما «امتیازطلبی» و «باج خواهی» کنند و به توسعه نفوذ خود در کشورمان تا مرز سلطه پیش بروند؛
و هم می توانند در تعامل با آمریکا، ایران را «وجه المصالحه» خود قرار دهند و -بزعم خود- با مهار ایران در راستای منافع و مصالح آمریکا، با آن کشور در مورد سایر مسائل جهانی به تفاهم و همکاری متقابل برسند و مشترکا جهان را میان خود تقسیم کنند!
ظاهرا طی سالهای اخیر اروپا و حتی روسیه کم و بیش با آمریکا بر سر ما چنین تعامل و تامل کرده اند!! در اینصورت این وظیفه سیاستمداران و مذاکره کنندگان ماست که به طرف مقابل تفهیم کنند که اگر جمهوری اسلامی اهل باج دهی و اغماض از حقوق و منافع ملی خود بود، چرا به قدرتهای درجه دوم و سوم باج بدهد؛ به آمریکا امتیاز می داد و نیازی به دلالی اروپا و دیگران هم نداشت!!
برداشت دوم:
جمهوری اسلامی ایران با مقاومت در برابر سلطه طلبی آمریکا در منطقه و آمادگی همکاری همه جانبه با اروپا و روسیه و دیگران، بهترین فرصت را برای حفظ موقعیت و آینده آنها در برابر سلطه گری آمریکا فراهم آورده است. از این منظر، تقویت ایران، تضمین امنیت و انرژی و اعتدال و ارتباط سالم اروپا در منطقه خاورمیانه را فراهم می کند. و همین همکاری مثبت میان اروپا- روسیه- ایران، موجب مهار آمریکا در سراسر جهان خواهد شد. این برداشت و این بهره برداری از فرصت پیش آمده می تواند رقابت خصومت آمیز تاریخی میان غرب و شرق را در افق آینده جهان به یک رفاقت تفاهم آمیز تبدیل کند و حتی آمریکا را هم در عرصه روابط بین الملل به یک موضع اعتدال و انسانی رهنمود شود و در نتیجه صلح و عدالت و پیشرفت و امنیت را برای همه ساکنان زمین به ارمغان آورد.
تفهیم جایگاه ممتاز جمهوری اسلامی ایران به صراحت و شجاعت و صداقت و درایت مذاکره کنندگان ما بستگی دارد و پذیرش و پیگیری آن، به هوشمندی و اراده طرفین نیازمند است.