تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۵۶۶۹۶

احمد تشکر
در شرایطی که مسئولان آمریکا نه تنها از دسترسی به آنچه در طرح خاورمیانه بزرگ به آن اندیشیده بودند و آن تسلط بر ذخائر منطقه است تقریبا ناامید گشته‌اند و حتی موجودیت خویش را در چرخه‌های بحران‌زای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خطرناک ارزیابی می‌کنند و به خصوص بحران‌های طولانی‌مدت گذشته و حال از قبیل بیکاری، کسر بودجه، وضعیت نابسامان و بی‌ثبات انرژی و نفت و کاهش امنیت اجتماعی در این کشور ادعاهای فریبکارانه آنان را زیر سوال برده است و حکومت ایالات متحده در حال حاضر از یک طرف با بحران هویت در صحنه‌های بین‌المللی روبه‌روست و در مقابل پرسش‌های بی‌شماری از سوی شهروندان آمریکایی قرار گرفته و از طرف دیگر هر روز بر انزجار و نفرت ملتها نسبت به سیاست‌های دولت بوش در جهان و خاورمیانه افزوده می‌گردد.
از همین‌رو آمریکا اکنون به یک از شگردهای تاریخی یعنی سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن روی آورده.
تفرقه سهل‌الوصول‌ترین و کم‌هزینه‌ترین مکانیسم سلطه توسط ابرقدرت‌ها بر ملت‌های مظلوم در طول تاریخ بوده است و اعمال این سیاست همواره با دو روش کلی همراه بوده است.
یکی ایجاد اختلافات میان اقوام و مذاهب در داخل یک کشور. دوم رودررو قرار دادن ملت‌های همگرا و دارای پیشینه تاریخی در روابط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می‌باشد.
لذا اکنون شکلی آشکارا از طرح اختلاف به هر دو روش در خاورمیانه و خصوصا در بین سه کشور لبنان، سوریه و فلسطین با رهبری پیدا و پنهان آمریکا و بعضی متحدانش به خوبی ملموس و قابل فهم می‌باشد. از نظر آمریکا مبارزان فلسطینی همواره با دشمن اصلی خود یعنی رژیم صهیونیستی درگیر جنگ می‌باشند و خطری از سوی آنان متوجه همسایگان این سرزمین نخواهد بود. ضمن اینکه اساساً مردم دو کشور یاد شده، علقه‌ها و پیوندهای قومی، مذهبی و فرهنگی دارند و مردم این سه کشور همیشه همدرد و همراه یکدیگر بوده‌اند.
از نظر آمریکایی‌ها کشور سوریه تا حدودی از ثبات سیاسی در داخل و خارج برخوردار است. اما لبنان مناسب‌ترین گزینه برای محقق نمودن اهداف کاخ سفید از طریق ایجاد تشنج و تفرقه داخلی و خارجی می‌باشد. زیرا لبنان امروز آبستن حوادثی است که حدود یک‌ونیم دهه قبل و به مدت تقریبی پانزده سال در شکل جنگ داخلی در این سرزمین رخ داد.
وجود اقدام و طوایف مختلف به‌خصوص مذهب رسمی هیجده‌گانه و از جمله مذهب تاثیرگذار شیعی، مارونی، سنی، کاتولیک، ارمنی و دروزی که گرچه هیچ‌کدام از آنها اکثریت قاطع و تصمیم‌گیر را نمی‌توانند برای خود قائل شوند ولی هر یک سهم به‌سزایی در فرآیند سیاسی لبنان می‌توانند ایفا نمایند. به همین دلیل در صورت غفلت این گروهها زمینه اختلاف در این کشور بیشتر از دیگر کشورهای خاورمیانه ایجاد می‌شود و مقدمات بهره‌برداری و حضور سیاسی و نظامی استکبار بین‌المللی و خصوصا آمریکا از شرایط قابل پیش‌بینی در خاک لبنان فراهم خواهد شد.
ترورهای لبنان که بهترین آن ترور رفیق حریری نخست‌وزیر سنی‌مذهب و مستعفی این کشور، وزیر بازرگانی و بعضی مقامات دیگر لبنانی و حتی بمب‌گذاری در شرم‌الشیخ مصر که منجر به کشته شدن حدود نود و پنج نفر و مجروح شدن بیش از دویست و چهل نفر گردید در همین فرآیند ارزیابی می‌گردد. موضوعات دیگری چون پرداختن مردم لبنان به سوژه‌هایی همچون مخالفت با موافقت با خروج نیروهای نظامی و اطلاعاتی سوری از این کشور که هر کدام جمعیت‌های میلیونی را به دنبال خود کشید.
جدال بر سر سهم‌خواهی از کابینه دولت در شرایط فعلی آنچه که موجب گسستن پیوندهای فرهنگی و مذهبی و روابط بین‌المللی میان  لبنان و کشورهای خاورمیانه به خصوص همسایگان این کشور می‌شود اختلاف در حمایت از ملت فلسطین در میان مردم و مسئولان لبنانی به جای حمایت جدی همه گروهها از ملت فلسطین و زندانیان سیاسی در بند رژیم اشغالگر قدس هر یک آفت بزرگی است که در صورت اوجگیری می‌تواند سرنوشت لبنان و حتی دیگر کشورها را در منطقه برای مدت طولانی تحت تاثیر قرار دهد. یکی دیگر از مسائل مهمی که در شرایط کنونی بیش از همه آمریکا بر روی آن سرمایه‌گذاری مادی و معنوی می‌کند خلع سلاح حزب‌الله لبنان است. زیرا همگان و از جمله دولتمردان آمریکا می‌دانند که با جهاد و مقاومت حزب‌الله بود که این کشور از لوث وجود متجاوزان صهیونیستی تطهیر شد و تا زمانی که این گروه، مبارز اسلامی دارای قدرت نظامی باشد نقشه‌های آمریکا و اسرائیل در آنجا نقش بر آب خواهد شد.

برای اجرایی کردن همه با بخشی از طرح‌های فوق سازمان سیا در آمریکا سعی می‌کند پایگاههای سیاسی خود را در این کشور ایجاد نماید.
اصولا سازمان سیا از سال 1960  در بیشتر کشورها سازمانهایی غیرمستقیم به وجود آورد و با سازماندهی جریان‌های چپ و گاه جریانهای شبه‌مذهبی و ساختگی آنها را در مقابل حکومت قرار داده تا حکومت‌ها را تسلیم خود کند و آنان را برضد یکدیگر تحریک کرده است. سیا امروز مثل یک دولت پنهان است که حتی برای دولت آمریکا تصمیم می‌گیرد. آمریکا اکنون به دنبال این است که با اختلاف‌افکنی کشورهای اسلامی را به میدان جنگ سیاسی، فرهنگی و نظامی تبدیل کند. آمریکا هرجا که درگیری و جنگ طولانی‌مدت بوده طرفدار نیروهای ضد اسلامی بوده است.
مانند فیلیپین، اریتره، چاد، صحرای باختری، فلسطین، افغانستان و عراق امروز و ایران. در زمان ما آمریکا به جای شعار «کمونیسم بزرگترین دشمن ملتهاست» در دوره اوجگیری مکاتب ضدامپریالیستی و کمونیستی شوروی، شعار اسلام مظهر خشونت و ترور و دشمن بشریت است را جایگزین کرده است.
بنابراین چنانچه آمریکا بتواند امنیت ملی لبنان را به خطر اندازد به راحتی می‌تواند دولت سوریه را در موضع انفعال قرار داده به بهانه‌های مختلف خاک این کشور را از طریق فلسطین اشغالی و یا بعضی دولتهای متحد خود مورد تجاوز نظامی تحت تسلط خود درآورد و سپس به اجرای اهداف دیگر طرح خاورمیانه بزرگ و نقشه راه بپردازد. از این جهت شرایط حاکم بر منطقه اقتضا می‌کند که تمام کشورهای خاورمیانه ضمن پرهیز از اختلافات داخلی مبتنی‌بر خواست‌های زودگذر نسبت به تقویت مواضع عمومی و بین‌المللی همت گمارند و دسترسی به این مهم میسر نخواهد شد جز در سایه توکل بر خدا و اتحاد و یکپارچگی دولتها و ملتهای منطقه و تصمیم‌گیری‌های به هنگام در مسیر صلح و پیروزی.