مسئله مخفیسازی
یکی دیگر از مجادلاتی که به زیر سؤال بردن اهداف و انگیزههای صلحجویانه ایران منجر شده مخفیسازی فعالیتهای هستهایاش میباشد. چنان که پیش از این ذکر شد، به دلیل تلاشهای آمریکا در طی بیست و هفت سال گذشته برای جلوگیری کشورها از همکاری با ایران در مورد برنامههای صلحآمیز هستهایاش، ایران ناچار شد که فعالیتهای صلحجویانهاش را در انزوا ادامه دهد.
با این حال در طی این دوران، ایران تمام فعالیتها در مراکز هستهایاش را بر اساس تدابیر پیشبینی شده lAEA انجام داده است. ایران با وجود منزوی بودن، با تغییر جهت برنامههایش به سمت استفادههای نظامی از NPT تخطی نکرده است. اگر چنین کرده بود، در طی 18 سال مخفیسازی ایران lAEA میتوانست نشانههایی از آن را در بازرسیهای بیسابقه خود از ایران از سال 2003 بیابد.
ایران حتی به lAEA اجازه داد که بیش از بیست بار از پایگاههای نظامیاش بازرسی کند. lAEA، که به دنبال اتهامات عمدتا مطرح شده از سوی آمریکا برای بازدید این پایگاهها آمده بود، هیچ چیز در آنها نیافت که ارتباطی با برنامه هستهای ایران داشته باشد.
بازرسان lAEA به کرات اعلام کردند که هیچ مدرکی از فعالیتهای غیرصلحآمیز در ایران یافت نکردهاند. در نوامبر 2003 با آغاز گزارشهای جنجالی در رسانهها، آژانس تأیید کرد که: "تا به امروز هیچ مدرکی مبنی بر این که فعالیتهای هستهای اعلام نشده ایران با تولید سلاح هستهای در ارتباط است، یافته نشده است." چنین بیاناتی در بیشتر گزارشهای اخیر lAEA نیز یافت میشود: "چنان که در نوامبر 2004 و مجدداً در سپتامبر 2005 به هیأت مدیره گزارش شده است، همه مواد هستهای اعلام شده در ایران مورد بررسی قرار گرفته و آژانس هیچ انحرافی از تبدیل مواد هستهای به سلاحهای هستهای یا سایر مواد منفجره هستهای مشاهده نکرده است."
جالب توجه است که بنا به گزارش سیمور هرش، سیا با این ارزیابی موافق بوده است: " یکسری اطلاعات اضافه، توسط ابزارهای پیشرفته (و به شدت محرمانه) کشف مواد رادیواکتیویته که عوامل سری اسرائیلی و آمریکایی در سال گذشته در نزدیکی مراکز مظنون به تولید سلاحهای هستهای کار گذاشتند، جمعآوری شده است. هیچ اثر قابل توجهی از مواد رادیواکتیو یافته نشد.
"با وجود شواهد روزافزون در مورد فقدان هرگونه فعالیت غیرقانونی در ایران، اظهارات lAEA مبنی بر این که هنوز در وضعیتی نیست که "نتیجه بگیرد که هیچ فعالیت یا ماده هستهای اعلام نشدهای در ایران وجود ندارد"، به بستن اتهامات بیشتر به ایران کمک کرده است. اما اعتراف lAEA به این که: "رسیدن به نتیجه زمان زیادی میبرد" به راحتی به فراموشی سپرده شده است.
همچنین، بر اساس گزارش lAEA چهل و پنج کشور دیگر، از جمله چهارده کشور اروپایی، نیز وضعیتی شبیه به ایران دارند.
مذاکره برای راهحل؟
ایران همواره آماده مذاکره بدون پیششرط در محدوده زمانی مشخص برای رسیدن به راه حلهای مورد پذیرش همگان بوده است. در اکتبر 2003، ایران با فرانسه، آلمان و انگلیس برای تغییر مسیر فعلی به مسیری بر اساس شفافیت، همکاری و دسترسی به تکنولوژی هستهای و سایر تکنولوژیهای پیشرفته به توافقاتی رسید.
بنابراین، ایران این توافقنامه را امضا کرد، و بلافاصله شروع به اجرای کامل پروتکلالحاقی به NPT نمود، به اجرای آن تا سال 2006 ادامه داد، و درهای خود را به روی یکی از جدیترین بازرسیهای تاریخ lAEA گشود. ایران هم چنین به مدت دو سال، به منظور اعتمادسازی و زمان دادن برای یافتن راهحلی مورد پذیرش طرفین داوطلبانه غنیسازی اورانیوم را متوقف کرد. ایران تلاش کرد با ارائه پیشنهادات گوناگون برای تغییر مناسبات روابط با اروپا و نیز جلب اعتماد نسبت به صلحآمیز بودن برنامه هستهای ایران از طریق ابزارهای فنی، سیاسی و نظارتی، راهحلی بیابد.
بر اساس تجربههای خود اروپا در اعتمادسازی و همکاری با دیگران در طی روند OSCE، ایران یک بسته پیشنهادی به سه کشور اروپایی ارائه کرد، که شامل تمهیدات عملی برای همکاری در زمینههای حذف و عدم توسعه سلاحهای کشتار جمعی، کنترل صادرات، مبارزه با تروریسم، توسعه ثبات منطقهای، و امنیت و مناسبات دفاعی بود. ایران، با استفاده از الگوهایی که توسط کارشناسان مستقل در مورد معیارهای فنی، حقوقی و سیاسی برای تخفیف نگرانیها در مورد توسعه سلاح هستهای ارائه میشد، طرح جامعی برای ادامه حضور بازرسان lAEA در مراکز تبدیل و غنیسازی اورانیوم ارائه داد. این معیارها بسیار فراتر از بیشتر بازرسیهای تحمیلی، امکان تضمینهای بیسابقه را فراهم میکرد. این معیارها هم چنین ایجاد سقفهایی برای سطح و دامنه غنیسازی در ایران، همراه با اجرای برنامه غنیسازی به صورت رو به رشد یا دورهای، پیشبینی میکرد.
در آن طرح، ایران هم چنین به lAEA پیشنهاد کرد که "مناسبات بهینه در مورد تعداد و مکانیزمهای نظارت و سایر امور جزئی در مورد عملیات اولیه محدود در نظنز" به منظور رفع نگرانیها در مورد تولید سلاح هستهای بر قرار کند. ایران برای رفع نگرانیها در مورد تعهدش به NPT در زمانی که مذاکرات به سطحی از پیشرفت رسیده بود، پیشنهاد کرد که برای عدم تخلف از NPT تضمینهایی ارائه دهد و اجرای بازرسیهای اضافه را در بافت توافقهای مبتنی بر پروتکلالحاقی از سر گیرد. بالاخره این که، ایران با استفاده از الگوی پیشنهادی کارشناسان lAEA پیشنهاد کرد که مراکز غنیسازی خود را به طرحهای منطقهای یا چند ملیتی تبدیل کند، تا گروههای دخیل بتوانند در مالکیت و عملکرد این مراکز مشارکت کنند و به این ترتیب شفافیت به حداکثر برسد. اشاره به این نکته جالب است که آمریکا در مورد برنامههای غنیسازی و حتی بازپروری ایران، در سالهای 1970 از این الگو استقبال کرده بود. پیشنویس قرارداد 292 امنیت ملی در 22 آوریل 1975 حاکی از آن است که رئیسجمهور آمریکا توافق کرده بود که: "مواضع مذاکره آمریکا با ایران بر اساس موافقت با بازپروری سوخت تأمین شده از سوی آمریکا ادامه یابد و تأسیس یک کارخانه بازپروری چند ملیتی نیز عامل مهمی در تأیید بیشتر این مطلب است. در مقام عقبنشینی، ما آمادگی این را داریم که به دولت ایران اطلاع دهیم که در صورتی که کشور تأمینکننده تکنولوژی یا تجهیزات بازپروری مشارکت کامل و فعال در یک کارخانه داشته باشد، با بازپروری موادخام آمریکایی در یک کارخانه چند ملیتی در ایران موافقت کنیم." با این حال، هیچ یک از این پیشنهادات، هنگامی که از ژانویه 2005 تا اکتبر 2006 توسط ایران ارائه شد، عمدتاً به دلیل تمایل آمریکا به آفریدن بحرانی هستهای علیه ایران به جای جستجو برای راه حل، مورد توجه جدی قرار نگرفت. نکته آموزنده این است که پیشنهاد ایران برای ایجاد یک کنسرسیوم بینالمللی ابتدا از سوی خاویر سولانا، نماینده ارشد اتحادیه اروپا در سیاست خارجی و امنیت مورد استقبال قرار گرفت، و او بعد از ملاقاتهایی با مذاکره کنندگان ایرانی سخنانی در جهت پیشرفت امور اظهار داشت. اما این سخنان با جایگزین شدن ملاحظات سیاسی معطوف به دشمنسازی او ایران به جای مذاکرات فنی و دیپلماتیک، بلافاصله و به سرعت تغییر یافت. جالب توجه آن است که همین مقاومت در برابر جستجوی راه حل حتی هنگامی که آمریکا و متحدان اروپاییاش، همراه با روسیه و چین ابتکار عمل را به دست گرفتند و در تاریخ 6 ژوئن 2006 یک بسته پیشنهادی را به ایران ارائه دادند، وجود داشت. ایران به دلیل مثبت بودن برخی از عناصر این پیشنهادات از آنها استقبال، و اعلام کرد که پاسخ خود را تا 22 آگوست 2006 اعلام خواهد کرد، چنان که کرد. با این حال، آمریکا و متحدان اروپاییاش منتظر پاسخ ایرانیها نشدند، و با عجله قطعنامه 1696 شورای امنیت را در روز 31 ژولای 2006 به امضا رساندند. این واقعیت که آنها پیش از تصویب قطعنامه 1696 شورای امنیت منتظر پاسخ ایرانیها و سایر شواهد و مدارک موجود نشدند، حاکی از آن است که این پیشنهادات به قصد یافتن یک راه حل مورد پذیرش دو طرف مطرح نشده بود، بلکه هدف آن جلب روسیه و چین به حمایت از تحریمهای شورای امنیت بود. این در کلمات مبهمی از سوی مقام مسئول سیاست خارجه انگلیس در نامهای خطاب به همتایان آمریکایی، فرانسوی، و آلمانیاش نمایان است: "مانمیتوانیم درماههای آینده روسیه و چین را به موافقت با تحریم علیه ایران واداریم، بدون این که قبل از آن تلاشهایی برای به راه آوردن ایرانیها نیز بکنیم. ما میتوانیم در جواب روسیه و چین به موافقت با فصل هفت قطعنامه بسته پیشنهادی دیگری تهیه کنیم و به ایران ارائه دهیم." چنان که گرتپورتر خاطرنشان کرده است: " سیر حوادث مربوط به پیشنهادات 1+5P نشان میدهد که دولت بوش از ابتدا قصد داشت که این بسته پیشنهادی شکست بخورد، تا دیپلماسی چندجانبه بر سر برنامه هستهای ایران که افراطیون دولت بوش همواره مانعی در برابر خط مشیهای خود دیدهاند، متوقف گردد.
همچنین، برای آمریکا و متحدان اروپاییاش روشن است که اقدام شورای امنیت به حل مسئله هستهای ایران کمک نخواهد کرد. پیش از آن که آمریکا و متحدانش هیأت رئیسه lAEA را در سپتامبر 2005 برای دخالت دادن شورای امنیت تحت فشار بگذارند، همکاری ایران با آژانس گستردهتر و کاملتر بود. آن همکاریها باعث شد که lAEA در گزارش خود در سپتامبر 2005 اعلام کند که "آژانس توانسته است برخی ادعاهای ایران را تأیید کند و پیشرفت چشمگیری در این زمینه به دست آمده که در جریان اقدامات احتیاطی بیشتر دنبال خواهد شد." در واقع، دخالت شورای امنیت مانع این پروسه شد، زیرا سبب شد که مسئله به رویارویی آشکار تبدیل شود. به علاوه، قطعنامههای شورای امنیت نمیتواند به یک سیاست اساساً یک جانبه که شورا را تنها "ابزاری در جعبه ابزار" میداند، مشروعیت ببخشد. استفاده از فشار سیاسی و منابع مالی برای تغییر آرای شورای امنیت یک سر آشکار است که در پژوهشی در دانشگاه هاروارد نیز آورده شده است.
قطعنامههای علیه ایران نمونهای آشکار از این روند است، به ویژه هنگامی که آرای شورای امنیت را با موضعگیری اعلام شده سران دولتهای جنبش غیرمتعهدها و وزرای خارجه کشورهای اسلامی مقایسه میکنیم. اینان دو سوم اعضای سازمان ملل را تشکیل میدهند، و حتی در سپتامبر 2006 از مواضع ایران دفاع کردند و نسبت به خط مشیهای درون شورای امنیت ابراز نگرانی کردند.
پیشرو چیست؟
تحریمها و فشارها علیه ایران ممکن است رضایت برخی هواداران درونی یا فرصت انتقامگیری به همراه بیاورد، اما همه شاهدان مطلع بر این باورند که اهداف اعلام شده به این ترتیب قابل دستیابی نیست. این اقدامات هر چه بیشتر به از هم پاشیدن رژیم منع توسعه سلاحهای هستهای، گسترش تنشها، تقویت الگوی ذهنی دشمن کمک میکند و به خشونتهای ناخواسته، و یا حتی تصادفی، منجر خواهد شد. گزارشهای اخیر نشان میدهد که در منطقه یک مسابقه تولید سلاح هستهای در حال شکلگیری است، هر چند علیه یک تهدید خیالی به وجود آمده است.
ما همه این را قبلا نیز تجربه کردهایم. منطقه خلیجفارس و تمام جهان بهای زیادی را برای این گونه سیاستها در گذشته پرداخته است. بحرانهای واقعی فراوانی وجود دارد که پیش از ساختن و پرداختن بحرانهای جدید، باید به آنها رسیدگی شود.
پایان دادن به باتلاق عراق چالش عظیمی است که نه تنها به تلاشی همگانی، بلکه به تغییر سیاستها و رویکردهایی که این همه فاجعه آفریده است، نیاز دارد. منافع ایران و آمریکا، و همچنین امنیت و ثبات منطقه خلیجفارس، دیری است اسیر الگوی ذهنی کهنهای است که با بدبینی طرفین نسبت به یکدیگر و تجربههای تاریخی سنگین تقویت میشود و از واقعیت و خیال توسط کسانی که از رویارویی و جنگ منتفع میشوند، تغذیه میشود.
منافع امنیتی ایران در گرو بازگشت ثبات و حفظ و تقویت خلع سلاح و منع گسترش سلاحهای هستهای است. اما، جلوگیری از "تهدید ایران" به عنوان چیزی ساخته و پرداخته شده که قابلیت تبدیل شدن به یک کابوس جهانی دیگر را دارد نیاز بن تغییرات اساسی در رویکرد آمریکا دارد ـ رویکردی که تاکنون جلوی جستجو برای جایگزینی جز این را گرفته است.