تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۵۶۷۲۱

مهدی محمدی

آمریکایی‌ها معمولا پیش‌بینی‌کنندگان و برنامه‌ریزان خوبی نیستند، نه درباره دوستان و نه درباره دشمنانشان. بویژه مورد خاص ایران، از حیث امکان پیش‌بینی رفتار و تصمیم‌های آن همواره برای آمریکایی‌ها و دوستان آنها، یک فاجعه اطلاعاتی ـ تحلیلی بوده است. مهم‌تر از این، مجموعه طراحی‌های آمریکا علیه ایران از آنجا که همواره از پیش فرض‌های کاملا غلط و غیرواقعی تغذیه کرده و بر ناشیانه‌ترین تحلیل‌ها از محیط سیاست‌ورزی و تصمیم‌سازی داخل ایران استوار بوده، هرگز حتی به صورت نسبی توفیقی به دست نیاورده است. اگر به ادبیات ضدایرانی در آمریکا مراجعه کنید - رسمی و غیر رسمی - مجموعه‌ای از بازنگری‌های پی‌درپی تاکتیکی و استراتژیک را می‌توان یافت که هدف همه آنها اصلاح اشتباهات پیشین و جایگزین کردن آنها با الگوهایی جدیدتر بوده که بالاخره بتواند مسئله ایران را آنگونه که مطلوب آمریکاست حل کند. با این حال اکنون پس از حدود 3 دهه به روشنی می‌توان دید که آمریکایی‌ها هر روز بیشتر از روز قبل در مقابل مردم ایران ناتوان‌تر شده‌اند و راهی که این مردم می‌روند از راهی که آمریکا به آنها توصیه می‌کند فاصله‌ای عمیق و معنادار گرفته است.

این نوشته در مجال بسیار اندکی که در اختیار دارد سعی خواهد کرد با الهام از حماسه‌ای که مردم ایران دیروز آفریدند یکی از ریشه‌های اصلی اشتباه محاسبه‌های مکرر آمریکا علیه ایران را بکاود و سپس نتیجه بگیرد شکاف عمیق «نظریه - واقعیت» در دستگاه تصمیم‌گیری استراتژیک آمریکا علیه ایران - که مصادیق فراوان دارد و آنچه در اینجا درباره آن بحث می‌کنیم فقط یکی از مهم‌ترین آنهاست – علت‌العلل فراتر رفتن ایران از مرزها و حدود امکانات مهارکننده آمریکاست.

حریف اصلی آمریکا در ایران کیست؟ ادبیات ضد ایرانی در آمریکا، حتی در پیشرفته‌ترین انواع آن که در سال‌های اخیر توسط نومحافظه‌کاران متحد بوش توسعه داده شده، بلافاصله به این سؤال اینگونه پاسخ می‌دهد: «نظام سیاسی». این پاسخ غلط نیست ولی ناقص است و همین نقص است که باعث می‌شود نظام جهانی سلطه مواجهه خود با ایران را بر مبانی اساسا ناصحیح استوار کند. آمریکایی‌ها این نکته را که حریف اصلی آنها در ایران، نظام سیاسی خاص آن با محوریت ولی فقیه عادل است کاملا درست فهمیده‌اند منتها نکته‌ای که عموما فراموش می‌کنند - یا ترجیح می‌دهند فراموش کنند ـ این است که این نظام سیاسی بخش بزرگی از نیرو و توان خود را از اراده مردمی می‌گیرد که در یک بازه زمانی تقریبا طولانی به طور میانگین هر سال یک بار آن را تایید کرده‌اند و وفاداری خود به آرمان‌هایش را ابراز داشته‌اند و همین حالا هم بزرگترین پشتیبان آن محسوب می‌شوند. دشمنان ایران تا امروز با توسل به انواعی از روش‌ها سعی کرده‌اند به جنگ این حقیقت بروند اما این حقیقت هر بار خود را به شکلی صریح‌تر به آنها نمایانده است.

نکته بسیار مهم‌تر این است که خوب اگر دقیق شویم حجم شکست‌هایی که آمریکا و دوستانش «مستقیما» از مردم ایران خورده‌اند به هیچ‌وجه کمتر از شکست‌هایی نیست که دولت و حکومت ایران بر آنها تحمیل کرده‌اند. آمریکا از ابتدای انقلاب تا امروز همواره پیش از آنکه با حکومت مواجه باشد با مردم ایران رویارو بوده – اگر چه همواره سعی کرده این امر را بپوشاند و خلاف آن را ادعا کند - و قبل از اینکه از حکومت دینی در ایران شکست بخورد از مردم ایران سیلی خورده است به گونه‌ای که می‌توان گفت حتی حکومت دینی و نظام ولایت فقیه هم چیزی جز بزرگترین سیلی که نظام سلطه از مردم ایران خورده نیست.

سال 57 را در نظر بیاورید. در آن سال، مردم در پیروی از امام خود و بی‌آنکه هیچ نوعی از سازمان سیاسی به معنای مدرن آنها را حمایت کند یا اساسا وجود داشته باشد، آمریکا را شکست دادند. تشکیل نظام جمهوری اسلامی به رغم همه توطئه‌های سخت و نرم آمریکا و بعد حمایت بی‌دریغ و جانفشانی ایثارگرانه مردم ایران در دفاع از آن در مقابل هجوم یکی از سگ‌های دست‌آموز غرب آن هم در مدتی قریب به یک دهه، شکست بعدی آمریکا از مردم ایران بود. پس از جنگ دشمنان ایران امید بستند که تحولات اقتصادی و دگرگون شدن الگوی تولید و مصرف کالا و خدمات که همزمان با دور شدن از فضای سال‌های جنگ در حال وقوع بود، چارچوب‌های ارزشی حاکم بر اندیشه و عمل سیاسی مردم ایران را تغییر دهد و به تدریج به آنها بقبولاند که برای «توسعه یافتن» باید از فضای انقلابی و حماسی خارج شوند. تفسیر کاملا نادرست انتخابات دوم خرداد 76 به عنوان «رای علیه نظام»، غربی‌ها را عمیقا فریب داد. پس از آن وقتی در انتخابات مجلس ششم نیروهای متمایل به آمریکا موفق شدند اکثریت مجلس را به دست بگیرند، پرده غفلت و خودفریبی آمریکا فوق‌العاده ضخیم‌تر شد به گونه‌ای که برخی از آنها در همان مقطع از عبارت «کار تمام است» برای توصیف وضعیت سیاسی ایران استفاده کردند. این شکل از تحلیل درباره مناسبات دولت- ملت در ایران به تعریف پروژه‌ای انجامید که می‌توان آن را «واسطه‌سازی میان مردم و نظام» نام نهاد. آنچه آمریکایی‌ها در ذهن داشتند این بود حالاکه مردم ایران در مسیری که ما می‌خواهیم قرار گرفته‌اند باید روند جدایی آنها از ارزش‌های انقلابی را به وسیله سازمان دادن آنها در قالب‌هایی که اجازه بازگشت دوباره به اندیشه انقلابی را به آنها ندهد، تسریع کرد. ایده جامعه مدنی، تفکیک اسلامیت از جمهوریت – به عنوان اسم مستعار جدا شدن مردم از نظام- و حالا شکل پیشرفته‌تر آن یعنی تشکیل و گسترش سازمان‌های غیردولتی از دل چنین طرز تفکری بیرون آمد.

درست همین اثنا و در حالی که غربی‌ها و دوستانشان در خلسه جدا شدن مردم از انقلاب فرو رفته بودند، دور دوم انتخابات شوراها از راه رسید و مردم تهران با حذف صددرصدی چهره‌هایی که تا پیش از آن خود را پیروز بلامنازع صحنه تصور می‌کردند نشان دادند که نه فقط راه خود را از انقلاب جدا نکرده‌اند بلکه تحمل چند ساله آنها در مقابل ساختارشکنان چیزی غیر از «صبر به امید اصلاح» نبوده است. آمریکایی‌ها در تفسیر رای مردم تهران در انتخابات شوراها گفتند که مشارکت کم علامت قهر مردم از کلیت نظام سیاسی است. سال بعد در انتخابات مجلس هفتم بیش از 50 درصد مردم ایران در انتخابات مجلس هفتم به صحنه آمدند و البته دوباره نتیجه هیچ شباهتی به آنچه غرب می خواست نداشت. این بار آمریکایی‌ها و دوستانشان در مقابل ضربه غافلگیرکننده‌ای که از مردم ایران دریافت کرده بودند نغمه جدیدی ساز کردند و از بهانه ردصلاحیت‌ها آویختند که ما چون نبودیم رای نیاوردیم. دو سال بعد در انتخابات ریاست جمهوری نهم هم مردم آمدند و هم خبری از ردصلاحیت‌ها نبود اما باز هم مردم ایران با شدت تمام دست رد بر سینه آمریکا کوبیدند. پس از روی کار آمدن دولت نهم و در حالی که دیگر همه مجاری بهانه‌جویی مسدود و بهانه آوردن بسیار دشوار شده بود، عملکرد موفق دولت در ایجاد ارتباط با مردم درد کشیده و محروم جایی برای تداوم پروژه «واسطه‌سازی میان مردم و نظام» نگذاشت. این پروژه کنار رفت و جای آن را پروژه «مایوس کردن مردم از نظام» با استفاده از راهبرد «فشار از خارج و سیاه نمایی در داخل» گرفت. با این حال مردم در دوران مسئولیت دولت نهم چند بار دیگر آمریکا را به مبارزه طلبیدند و از آن سربلند بیرون آمدند. در انتخابات خبرگان چهارم نصیب آمریکا جز خشم و انگشت حسرت به دندان گزیدن نبود. دور سوم انتخابات شوراها نوعی دهن‌کجی آشکار به دشمن خارجی بود که امید داشت فشارهای سیاسی- اقتصادی‌اش مردم ایران را خسته و از نیروهای سیاسی معتقد به مقاومت و ایستادگی گریزان کرده باشد.

و پس از همه اینها جمعه 24 اسفند فرا رسید. زمانی که مردم ایران تیر خلاص را بر ذهن علیل دشمن توطئه‌گر شلیک کردند و به آمریکا نشان دادند که همچنان در ایران با «مردم» طرف است پیش از آنکه نوبت به «حکومت» برسد و این خود داستان بلندی است که به زودی جزئیات آن را باز خواهیم گفت و شمه‌ای از آن را در همین شماره روزنامه آورده‌ایم.