بسماللهالرحمنالرحیم
بار دیگر در آستانه سالروز رحلت پیامبر گرامی اسلام، شاهد تهاجم پرحجم رسانههای غربی علیه مقدسات اسلام بویژه وجود مقدس آنحضرت هستیم. علاوه بر انتشار مجدد کاریکاتورهای موهن در روزنامههای دانمارک و چاپ همان کاریکاتورها در روزنامههای صهیونیستی در سرزمین فلسطین اشغالی، در هلند نیز تولید یک فیلم ضد قرآنی توسط رئیس یکی از احزاب آن کشور، بر حجم تهاجم علیه مقدسات اسلامی افزوده است.
وزیر کشور آلمان نیز در یک اظهارنظر غیرمتعارف، ضمن ارائه تعریف نامعقولی از آزادی، از همه نشریات کشورهای اروپائی خواست کاریکاتورهای موهن دانمارکی را چاپ کنند! وی گفت: آزادی بیان نباید دستاویزی برای خشونت باشد.
این وزیر آلمانی، اعلام مخالفت مسلمانان با چاپ کاریکاتورهای موهن علیه پیامبر خدا را «خشونت» نامیده و سپس با مهم دانستن نقش دین در قرن جدید به این نتیجه رسید که آزادی عمل روزنامهها در چاپ کاریکاتورها و مطالب موهن علیه مقدسات ادیان هیچ منافاتی با اهمیت نقش دین در زندگی انسانها ندارد. وی حتی اقدام دو روزنامه آلمانی، که حاوی عکسهائی از روزنامههای دانمارکی بودند که کاریکاتورهای موهن را چاپ کرده بودند، را تحسین کرد و آنرا یک اقدام قابل احترام دانست!
در همین حال، امت اسلامی نیز به سه عارضه خطرناک مبتلاست. یکی غده سرطانی اسرائیل که قلب جهان اسلام را آزار میدهد و هر روز موجب کشتار و آوارگی و بیخانمانی جمعی از مسلمانان میشود، دوم همراهیهائی که از داخل جهان اسلام در قالب اظهارنظرهای باصطلاح روشنفکرانه با دشمنان اسلام میشود و سوم گسترش روزافزون عوامزدگی در جامعه مسلمانان که در قالب جهل خرافه، تعصبهای کورکورانه و تفرقه و درگیری بلای جان مسلمانان شده است.
خطر دشمنان خارجی را میتوان با وحدت کلمه و مقابله جمعی دفع کرد. چاره کار صهیونیستها هم همین است، بیسوادی روشنفکرنمایان را نیز میتوان با قلمها و زبانهای عالمانه افشا نمود و با آگاهی بخشی به مردم راه نفوذ آنان را میتوان سد کرد، ولی بیماری عوامزدگی را، اگر به جان کسانی افتاده باشد که خود وظیفه آگاهیبخش و جهلزدائی را برعهده دارند، چگونه میتوان معالجه کرد؟
نکته ظریفی که در اینجا نهفته است و کشف آن و اهتمام به عمل کردن مدام به آن میتواند حلال همه مشکلات باشد اینست که مسلمانان از صدر اسلام تاکنون هرچه کشیدهاند در اثر خیمه زدن دیو جهل در جامعه اسلامی بوده است. بساط دیو جهل اگر از جامعه مسلمانان برچیده شود، نه از دشمن خارجی کاری برمیآید، نه غده سرطانی اسرائیل قدرت و زمینه رشد مییابد، نه روشنفکرنمایان اوضاع را برای زیر سئوال بردن وحی و سایر مبانی اعتقادی مساعد خواهند دید و نه عوامفریبان میتوانند هر روز با وسیعتر کردن دایره عوامفریبی عرصه را بر اندیشههای ناب دینی و انقلابی تنگ نمایند.
بنگرید که چگونه هر روز بر مدعیان امام زمان بودن افزوده میشود، خرافات جای معارف دینی را میگیرد، خواب و خیال راه را بر عقل و درک میبندد و بیسوادان و بیهنران میداندار میشوند و عالمان و فرهیختگان را از میدان به در میکنند. همان قصه «مارومار» است که آن شیاد را بر مقدرات مردم آن روستا حاکم کرد و آن عالم وارسته را منزوی و مطرود ساخت.
ادامه این روند، به نفع هیچکس نیست. با حربه جهل است که میتوانند مردم را از حکومت دینی دور نمایند، راه را برای رواج فریبکاری هموار سازند، مردم را ظاهرپسند بار بیاورند و سطحینگری را حاکم کنند. نتیجه چنین وضعیتی، بازگشت حاکمان استعمارگر در جوامعی است که با زحمات زیاد توانستهاند آنها را از کشور خود بیرون کنند و ادامه حاکمیت استعمارگران در کشورهائی است که استعمارگران همچنان در آنها حضور دارند.
وظیفه مقابله با دیو جهل در همه جوامع اسلامی در درجه اول با علمای دینی است، و در ایران با حوزههای علمیه و البته روشن است که در میان حوزههای علمیه نیز آنکه بیش از همه باید احساس وظیفه کند حوزه علمیه قم است. قم، اکنون پایگاه جهانی نهضت اسلامی است. این پایگاه، کارهای بزرگی کرده است و سهم زیادی در پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی و اندیشه مترقی دینی دارد، لکن به این سئوال نیز باید پاسخ بدهد که در جامعهای که دست حوزههای علمیه آن باز است، نظام حکومتی دینی در آن حاکم است، امکانات رسانهای فراوانی در اختیار است و همه چیز برای انجام وظیفه آگاهیبخشی و بیدارگری فراهم است، چرا دیو جهل هر روز فربهتر میشود و عوامزدگی قربانیان بیشتری میگیرد؟
شاید یکی از دلایل این باشد که حوزههای علمیه نیز به فروع چسبیدهاند و از اصول غافل شدهاند. شاید بزرگان حوزههای علمیه تصور میکنند جامعه ما و دنیای اسلام به رشد فکری و آگاهی کافی رسیده و دیگر با هیچ شبههای مواجه نیست و اگر شبههای پیش بیاید خود به خود پاسخ داده میشود و اصولاً مردم پاسخ شبهات را میدانند و نیازی به اقدام حوزههای علمیه نیست و یا شاید فکر میکند برای پاسخ دادن به شبهات، من به الکفایه وجود دارد و نیازی به حوزههای علمیه نیست.
در همین ماههای اخیر، در همین ایران، نمونههائی از شبهات القائی توسط افرادی که به یک معنی متعلق به جامعه مذهبی هستند، چه در قالب کتاب و چه در قالب مصاحبه و اظهارنظر منتشر شدند که عصمت ائمه علیهمالسلام، وجود امام زمان عجلالله تعالی فرجهالشریف و کلامالله بودن قرآن را انکار کردند. درباره نمونههای اول و دوم که تاکنون از حوزههای علمیه هیچ حرکتی مشاهده نشد و درباره نمونه سوم بعد از آنکه بعضی دانشگاهیان و مطبوعات عکسالعملهائی نشان دادند از حوزه علمیه قم نیز صدائی به گوش رسید که البته سعی مشکوری بود.
ولی آیا همین یک صدا، آنهم دیرهنگام، کافی است؟!
حوزههای علمیه، گنجینههای غنی و بزرگی هستند که قدرت پاسخگوئی به نیازهای بشر امروز را دارند. صاحبان علم، فکر، قلم و بیان در حوزههای علمیه نباید اجازه بدهند پیامبر اسلام و قرآن حتی یک لحظه احساس غربت کنند و اهانتها و جسارتهائی که به آنها میشود و شبهائی که علیه آنها پراکنده میشود حتی یک روز بیپاسخ بماند. کارکرد حوزههای علمیه باید آنچنان باشد که عوامفریبان - چه در قیافه خرافاتیان و چه در پوستین روشنفکرنمایان - هرگز نتوانند جائی در جامعه انقلابی ما و جهان پیشرفته امروز داشته باشند چه رسد به اینکه آنقدر دایره نفوذ خود را گسترده کنند که برای معارف ناب اسلامی احساس غربت شود.