تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۵۶۷۶۰

نوام چامسکی

زبان‌شناس و صاحبنظر مسایل فلسطین و اسراییل در نوشتارى به بررسى اجلاس صلح آناپولیس پرداخته و معتقد است این نشست هرگز به صلح ختم نشده و تنها از طریق سازماندهى جبهه‌اى مردمى علیه اقدامات و رویکردهاى غیرقابل قبول ایالات متحده و اسرائیل مى‌توان ثبات و آرامش را به منطقه برگرداند.  

جنایات علیه فلسطینیان، آنچه که در اراضى اشغالى و نقاط دیگر به ویژه در لبنان مى‌گذرد، چنان تکان‌دهنده است که تنها واکنش عاطفى معقول در قبال آن خشم و درخواست اقدام متقابل و مشابه است. اما در واقعیت مى‌توان دریافت که چنین رویکردى به هدف فلسطینیان لطمه می‌زند. بنابراین به رغم آنکه کنترل خود و رفتار در قبال این جنایات افسارگسیخته و شرم‌آور دشوار است، اما باز هم باید براى تحقق هدف نهایى و برتر به خشم خود لگام بزنیم.
اجلاس تاریخى جورج بوش در حالى شکل گرفت که چارچوب آن و مفاد مورد بررسى در آن از همان ابتدا در هاله‌اى از دروغ و نیرنگ پیچیده شده بود. این بار بوش با همراه کردن رسانه‌ها رویکردى تهاجمى داشته و از مدت‌ها قبل به جنگ مخالفان رفته بود. از همان ابتدا هم سعى شده بود تا حافظه تاریخى افراد به بازى گرفته شود و همه چیز آن گونه که به صلاح آمریکا و اسرائیل است، به اذهان القا شود. براى نمونه بوستون گلاب چند روز پیش به کنفرانس
«طابا» اشاره کرده و نوشته بود: ایهود باراک، نخست‌وزیر وقت اسرائیل پیشنهاد ارائه شده توسط بیل کلینتون را که بر مبناى آن کشورى فلسطینى در ۹۷ درصد کرانه غربى و حتما مى‌پرسید پس چرا ۱۰۰ درصد غزه تاسیس مى‌شد، پذیرفته بود. این اتفاق روى نداد. طبیعى است که فلسطینى‌ها را باید مقصر تلقى کرد فلسطینى‌هاى که مطابق معمول پیشنهادهاى سخاوتمندانه اسرائیل و اسرائیلى‌ها را رد کرده «خبیث» بودند. تنها واقعیت موجود در این مطالب، همان اصل برگزارى کنفرانس در طابا است. درست است که کنفرانس در حال رسیدن به نتیجه بود اما کسى که با مخالفت‌هاى خود عملا نشست را به شکست کشاند، ایهود باراک بود.

دروغ دیگرى که آمریکایى‌ها ساخته‌اند را مى‌توان در سخنان لزلى گلب، رئیس سابق شوراى تمام دولت‌هاى روابط خارجى و سیاستمدار بلندمرتبه اسبق یافت. گلب مى‌گوید: آمریکایى که از سال ۱۹۶۷ به بعد بر سر کار آمده، در خفا از سیاست بازگشت اراضى فلسطینیان گامى بر نداشته است. در سال ۱۹۷۶ هم ایالات متحده، قطعنامه شوراى امنیت را که خواستار تشکیل دو کشور در چارچوب مرزهاى بین‌المللى بود، وتو کرد! این اقدام کاخ سفید در واقع تمامى قطعنامه‌هاى سابق شوراى امنیت را بى‌اعتبار کرد. اکنون پس از گذشت چنین مدت طولانى‌اى، یعنى بیش از سه دهه، تشکیل دو دولت در چارچوب مرزهایى جدید (و نه بین‌المللى) به عنوان ابداع و ابتکار عالى و جذاب و حیرت‌آور کاخ سفید معرفى شده است.

سابقه پیشنهاد تشکیل دو دولت

در سال ۱۹۸۸ و در زمان حکومت جورج بوش پدر، که ضداسرائیلى‌ترین رئیس‌جمهور آمریکا بود، شوراى ملى فلسطین راه‌حل تشکیل دو کشور را رسما قبول کرد. دولت ائتلافى شیمون پرز و اسحاق شامیر با صدور یک بیانیه رسمى با تاکید بر اینکه نیاز به یک حکومت نیست، مخالفت خود را اعلام کرد. اسرائیلى‌ها، حکومت اردن را حکومتى فلسطینى تلقى مى‌کردند! تصور مى‌کنید واکنش بوش پدر چه بود او و جیمز بیکر طرحى را ارائه دادند که جان کلام آن همان موضع تل‌آویو بود. به موجب این طرح، مذاکره‌کنندگان فلسطینى باید این چارچوب را که هیچ دولت فلسطینى جز اردن قابل تشکیل نیست، مى‌پذیرفتند. مطمئن هستم که در این مورد چیزى در مطبوعات مشاهده نکرده‌اید. مواضع بوش پدر ضداسرائیلى و بیکر محترم که چنین است، از دیگران چه انتظارى دارید؟
بوش دوم این مسیر را تا نهایت پیموده است. او حالا به صراحت مى‌گوید که اراضى غیرقانونى کرانه غربى باید باقى بمانند و آنها را بخشى از اسرائیل تلقى مى کند.
مقرهاى بازرسى، برنامه‌هاى توسعه شهرک‌ها، دیوار حائل و... هم که کاملا طبیعى هستند. شهرک‌هاى یهودى‌نشین در سال‌هاى پیمان اسلو به سرعت رشد کرد و در سال آخر حکومت کلینتون، درست یک سال قبل از مصالحه دوم کمپ دیوید، به اوج رسید. اکنون تاریخ دوباره در حال تکرار است! در آستانه اجلاس آناپولیس، اسرائیل اراضى بیشترى از اعراب را غصب کرد تا جاده‌اى فرعى براى فلسطینیان بسازد و عبور و مرور در میان بیت‌اللحم و رام‌اله را از میان صحرا بگذراند تا بدین ترتیب فلسطینیان از بخش‌هاى» مرکزى کرانه غربى به حاشیه رانده شوند. این بخشى از طرح موسوم به
E براى غصب اراضى کرانه باخترى است. تداوم چنین سیاست‌هایى، کنفرانس آناپولیس را از همان ابتدا عارى از مفهوم کرده بود.

حمایت آمریکا از اسرائیل

نگاهى به رویکرد آمریکا در مقابل آفریقاى جنوبى بیندازید. در سال ۱۹۶۳ شوراى امنیت تحریم داوطلبانه تسلیحاتى آفریقاى جنوبى را وضع کرده و در سال ۱۹۹۷ آن را اجبارى کرد و تحریم‌هاى اقتصادى و... هم به دنبال آن اعمال شدند. کاخ سفید اما در تمام این مدت به حمایت از این رژیم ادامه داده و حتى با حمایت نظامى از جنایات این رژیم در موزامبیک تمامى موازین اخلا قى را زیر پا مى گذاشت.

در سال، ۱۹۸۸ دولت ریگان کنگره ملى آفریقا به رهبرى ماندلا را به عنوان یکى از خطرناک‌ترین گروه‌هاى تروریستى جهان معرفى کرد! در این میان آنچه آپارتاید را به زیر کشید، صرفا بایکوت‌ها و تحریم‌هایى که بعد از دو دهه به تدریج تاثیرگذار مى‌شدند، نبود. آنچه باعث سقوط آپارتاید شد همان چارچوب کارى‌اى بود که توسط فعالان و با کارهاى آموزشى و سازماندهى شکل گرفته بود. این تلاش‌ها حتى در دوران آمریکا هم گسترش یافته بود. اما آیا در مورد اسرائیل ـ فلسطین هم مى‌توان کار مشابهى کرد؟ جواب مثبت است. همزمان با فشار افکار عمومى بر دولت‌ها و تلاش براى تغییر سیاست‌هاى غیرانسانى در قبال فلسطینیان یا محبت بى‌جا و حمایت از جنایات اسرائیل، باید آگاهى‌بخشى و آموزش جهانى را جدى گرفت.

باید مردم را نسبت به آنچه در اراضى اشغالى مى‌گذرد، آگاه کرد و دروغ‌ها و نیرنگ‌هاى مطبوعاتى را که به منافع اسرائیل و کاخ سفید بیشتر از جان مردمان مى‌اندیشند، کنار زد. ممکن است این روش سخت و طولانى به نظر برسد، اما قبلا آزمایش خود را پس داده است. مى‌گویند اسرائیل قدرتمند و تثبیت شده است، مگر رژیم آپارتاید قدرتمند و تثبیت شده نبود؟ مگر مخالفان خود را به زندان نمى‌انداخت و مگر از حمایت غرب برخوردار نبود؟ مى‌گویند وضعیت تفاوت کرده و شرایط تغییر نموده است. موافقم اما مى‌گویم که پیشرفت فناورى بیشتر به نفع ما بوده است تا آنها.
اگر اسرائیلى‌ها بمب‌هاى بیشترى دارند تا آفریقاى جنوبى، ما هم به نسبت آن زمان، از ابزار هماهنگى بیشترى برخورداریم. وب سایت‌ها، اینترنت، موبایل و... کار هماهنگى را ساده‌تر مى‌کند. آگاهى‌بخشى و زدودن ابهامات و آشکار کردن واقعیات مى‌تواند جبهه‌اى جهانى را علیه جنایات اسرائیل و حمایت‌هاى آمریکا بگشاید. در این شرایط است که صلح واقعى امکان‌پذیر است. آناپولیس ما را به جایى نخواهد رساند.