تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۵۶۹۶۵

سیدحسین علوی
چند وقتی است که سریال تلویزیونی « غریبی آشنا» چهارشنبه شبها از شبکه سوم سیما پخش می‌شود. این سریال که در رده سریال‌های درجه 2 سیما قرار داد حاوی پیام‌های خاصی است که سعی می‌کنیم به نحوی موشکافانه و صد البته منصفانه آنها را بیان کنیم:
الف) داستان سریالی
«غریبی آشنا» روایت فریب خوردن دختر جوانی به نام مهتاب توسط مردی به نام بیژن است. مهتاب که نامرد بیژن است در روز جشن عقد متوجه می‌شود که بیژن پیش از این زن داشته و او را فریب داده است. از این روی،‌ مهتاب، جشن و بیژن را رها کرده و به منزل عمه خود،‌ واقع در مشهد می‌رود.
او در آنجا به این نتیجه می‌رسد که پسر عمه‌اش گزینه بهتری برای ازدواج است و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
داستان این سریال یک داستان تکراری است که تاکنون بارها و بارها دستمایه سازندگان سریالهای آبگوشتی تلویزیون بوده است. خلاصه معلوم نیست که تلویزیون بالاخره کی از این خواب خرگوشی بیرون خواهد آمد و مردم را از شر عشقولانه‌هایی همچون «‌غریبی‌آشنا» و... راحت خواهد کرد.
فمنیسم در سیما
چند صباحی است که سیما قدم در راه خطرناکی نهاده و برنامه‌های متنوعی با محتوای فمنیستی پخش می‌کند که سریال تلویزیونی «‌غریبی آشنا» آخرین حلقه از این ماجراست و با نگاهی گذرا به وقایع این سریال فمنیستی بودن آن آشکار خواهد شد.
ابتدا باید متذکر شویم که برای یک اثر فمنیستی یک فرمول کلیدی وجود دارد و آن اینکه: «‌اولا زوج‌های داستان، در تقابل با یکدیگرند‌ ثانیا مردها ظالمند و زنها مظلوم.»
حال با نگاهی به اوضاع روابط حاکم بین زوج‌های ماجرا، سعی خواهیم کرد «غریبی‌آشنا» را در فرمول فمنیستی فوق قرار دهیم:
1- قهرمان داستان کیست؟ «‌مهتاب» ضد قهرمان داستان کیست؟ «بیژن».
مهتاب دختری مظلوم است و بیژن مردی ظالم. بیژن که پدرش در حال ورشکستگی است برای نجات پدر و به اصرار او دست به نیرنگ علیه مهتاب زده و در حالی که مساله ازدواج پیشین خود را پنهان نگه داشته چشم به اموال پدر مهتاب می‌دوزد و...
2- پدر و مادر مهتاب دومین زوج‌ ماجرای غریبی آشنا هستند. پدر و مادر مهتاب سالها پیش در پی اختلافاتشان از هم طلاق گرفته‌اند؛ شخصیت پدر مهتاب، ‌استبداد اوست. وی قصد دارد که مهتاب را به « زور» پای سفره عقد نشانده و او را به عقد مردی درآورد که وی نسبت به او تنفر دارد.
آخرین نکته درباره پدر مهتاب آن است که وی در تمام طول سریال علت تغییر تصمیم مهتاب در مورد ازدواج با بیژن را در دخالت‌های مادر مهتاب جستجو می‌کند و حال آنکه این سوءظنی پیش نیست.
3- سومین زوج این داستان لیاره و اسفندیار هستند.
هنگامی که مهتاب به منزل عمه خود پناه می‌برد، همزمان با وی زن میانسالی از اهالی جنوب نیز به منزل عمه مهتاب می‌آید. لیاره که زنی سرخورده است و روانی پریشان دارد سالها پیش همسر مرد ستمگری به نام اسفندیار بوده و اینک کابوس اسفندیار نیز او را رها نمی‌کند.
عجب موجودات پلیدی هستند این مردها!
همانگونه که ذکر شد،‌ در این سریال سه زوج وجود دارد که هر سه زوج عینا مطابق با همان فرمول فمنیستی پیش گفته شخصیت‌پردازی شده‌اند و گویا بار دیگر دست آلوده فمنیسم از آستین سیمای جمهوری اسلامی بیرون آمده است.
ما که فریادهایمان به جایی نرسیده و نمی‌رسد اما تنها کاری که از دستمان برمی‌آید افسوس خوردن است؛ افسوس برای مردان و زنان بسیاری که به واسطه عدم اطلاع از نقشه شوم فمنیستی غرب با نقش‌آفرینی سیمای جمهوری اسلامی(!) از مسیر حق و حقیقت منحرف می‌شوند.
اشرافی‌گری
سالهاست که دلسوزان اسلام و نظام،‌ نسبت به خطر رواج اشرافی‌گری از طریق رسانه ملی هشدار داده و می‌دهند اما کجاست گوش شنوا؟ متأسفانه سریال تلویزیون «غریبی‌آشنا» نیز در همین راستا گام برداشته است.
با نگاهی گذرا به این سریال مشخص خواهد شد که تمام مناظر مربوط به داخل منزل عناصر داستان بلا استثناء حاوی نمادهای مملو از اشرافیت است و تمام عناصر داستان فارغ از بار ارزشی مثبت یا منفی‌ای که دارند غرق در نعمت و رفاهند.
پدر مهتاب مردی ثروتمند است، ‌خانه‌ای مجلل و اشرافی دارد و ثروت او در حدی است که بیژن و پدرش را به طمع انداخته است. اسفندیار مردی ثروتمند است. پدر بیژن نیز مردی ثروتمند است که اکنون در حال ورشکستگی است اما در زمان وقوع داستان از تمام فاکتورهای یک زندگی اشرافی بهره‌مند است. لیاره،‌ سالها پیش عاشق مردی به نام قدیر بوده که او هم اکنون صاحب یک باشگاه ورزشی است.
عمه مهتاب نیز صاحب منزل مجللی در مشهد است. جالب آنکه پسر عمه مهتاب- که به عنوان آلترناتیو مناسب برای انسان مکاری چون بیژن معرفی می‌شود- نیز صاحب کار پردرآمد و یک خودرو پژوی 206 است!
به راستی سیما با چه هدفی چنین زندگی‌های اشرافی‌ای را ترویج می‌دهد؟ آیا عموم مردم ایران توانایی تهیه چنین امکانات و ثروتی را دارند؟ آیا مسئولان سیما خبر از حال و روز اقتصادی مردم ندارند؟ آیا ترویج زندگی‌های اشرافی ولع مردم به مصرف را بالا نمی‌برد؟
سکس
از جمله معضلاتی که دامان بسیاری از برنامه‌های تلویزیونی را به خود آلوده است وجود عناصر سکس در چنین برنامه‌هایی است. تلویزیون که به لحاظ معذوریت‌های شرعی، قانونی و عرفی از پخش صحنه‌های «سکس آشکار» معذور است،‌ سالهاست که سکس پنهان و نیمه پنهان را در لابه‌لای بسیاری از برنامه‌های خود به خورد خلق‌الله می‌دهد.
سریال تلویزیونی غریبی آشنا، ‌نیز از این روند مستثنی نبود و بسیاری از فاکتورهای سکس پنهان را با خود یدک می‌کشد.
به عنوان مثال مهتاب در اکثر صحنه‌های فیلم با صورتی غرق در آرایش به تصویر کشیده شده است، ‌و یا عباراتی میان بیژن و مهتاب رد و بدل می‌شود که بی‌شک به لحاظ جنسی عباراتی مهیجند.
به عنوان مثال بیژن بارها مهتاب را با عبارت مهتاب جون! عزیزم و... خطاب می‌کند. نکته درخور توجه در این میان آن است که هرچند رد و بدل شدن چنین الفاظی در فضای عمومی «‌تلویزیون» به لحاظ ماهوی دچار اشکال بوده و زن و شوهر بودن عناصر فیلم، هیچ راه فراری بر حلیت آن باز نمی‌کند،‌ لیکن باید یادآوری شود که بیژن و مهتاب اساساً به هم نامحرمند و این بدان معنی است که سیما المانهای سکس پنهان را در این مجموعه تلویزیونی حتی به روابط نامحرمان نیز تعمیم داده است.
ممکن است دوستان سیما ما را متهم به سوءتفاهم نمایند اما محض اطلاع این عزیزان باید صحنه دیگری را یادآور شویم که درآن بیژن برای دلجویی از مهتاب دست خود را برای لمس کردن دراز می‌کند! و شاید این صحنه راه را برای روی هرگونه توجیه‌تراشی ببندد. هرچند حضرات سیمایی که معمولاً خود را موظف به پاسخگویی نمی‌دانند، اصولاً نیازی به توجیه‌تراشی ندارند!!
حرف‌ آخر
سالهاست که نوشته‌ایم و اکنون نیز می‌نویسیم که سینما در دام مثلث شوم ایدئولوژی‌های مدرن،‌ سکس و خشونت گرفتار شده است. اما پرداختن به سینما موجب غفلت ما از سیما شده است؛ بگونه‌ای که شکل دیگری از این مثلث شوم در اغلب برنامه‌های تلویزیونی حضور دارد و مسئولین سیما یا در غفلتند و یا خدای ناکرده خود را به تغافل زده‌‌اند. به هر حال «غریبی ‌آشنا» تنها یکی از دهها برنامه‌ای است که سالیانه در سیما تولید می‌شوند و گرفتار این مثلث شومند.
به امید روزی که شام غفلت‌زدگی مسئولان سیما سحر شود!