علیرضا آستانه
1- کارتون یا کاریکاتور از متاخرترین هنرهای مدرن است. شیوهیی در نقاشی و طراحی که آدمها را آدمک میکند و باهم ریختگی نقوش، شکلی گروتسک وار از تمثالها میسازد. پیوند کاریکاتور با موضوعاتی که کاملا برای جامعه شناخته شده هستند و بعضا دغدغه روز مردمان محسوب میشوند باعث شده که کاریکاتور به یک شیوه تاثیرگذار در پیامرسانی تبدیل شود. پیامی که محتوایی بسیار جدی دارد و شکلی کاملا سهلالوصول. از سوی دیگر چون پیام به صورت تصویر ارایه میگردد، فرصت تحلیل به مخاطب نمیدهد، مگر گوشههای تاریکی که در پس تصویر است و مخاطب مجبور است که به آنها فکر کند. از این رو ذهن مخاطب بعد از قلم کاریکاتوریست، دومین ابزاری است که طراح کاریکاتور بدان تکیه میکند و این دو با اضافه شدن موضوعی جدی، مثلثی میسازند که در اختیار طراح است و مخاطب و بیننده در میان این سه ضلع محاط میشود.
2- از قرن هفدهم، اروپا در علمو اندیشه و هنرش تلاشی را آغاز کرد که آن را میتوان« افسونزدایی از آسمان» نام نهاد. به هرحال« رنسانس» نیز عکسالعملی به رفتار «افسونگران آسمانی» بود که از دین و سنت و خرافه و طلسم و تابو معجونی تلخ ساخته بودند و قرنها برای حاکمیت مسلط کلیسا و آداب کلیسایی به کام اروپاییانی میریختند که سودای بازگشت به عقلانیت طلایی یونان و قدرت رم و همت اسپارتی قبل از کلیسا را در سر میپروراندند. «افسون زدایی از آسمان» همه چیز را زمینی میکرد و دستورات خدای کلیسا را از گردن کج شده و رام اروپاییان برمی داشت. در علم «پوزیتیویسم» ، در اندیشه و فلسفه« راسیونالیسم محض» و در هنر«رئالیسم». این روشها بعد برای اروپا مقدس شدند. تابوهای جدید جای تابوهای قدیم را گرفتند. از این رو در برخورد با هر چیز معیار عقلانیت، قابل تجربه بودن و رئالیستی بودن قرار میگرفت و هرچیز دیگر غیرعقلانی، غیرعلمی و خرافی جلوهگر میشد. این باور همه چیز را افسونزدایی میکرد و این تلاش همچنان ادامه دارد. چنان که تمام اسطورهیی که هنوز افسونزدایی نشده است، جسم انسان است . صورت و او و شکل اندام او. این موضوع خوبی برای هنر معاصر است تا بتواند با این افسون بازی کند.
3- جامعه یی که سه قرن افسونزدایی کرده است به ناگهان متوجه میشود که هیچ اسطوره و قهرمانی ندارد. همه چیز زمینی شده است. از تصویر راهبرانش دستمال توالت ساخته س. حس میکند که دو کار باید انجام دهد؛ یکی اینکه قهرمان بسازد، دوم آنکه قهرمانان حریف قدرتمندی که هم آسمان دارد، هم برنامه برای زندگی همراه کرامت انسان به نام«دین» در زیربغل دارد، هم آیینهای جمعی وحدت بخش در هر جمع کوچک و بزرگ برپا میکندو... این قهرمانان راتحقیر کن دو زمینی کند...
4- توهین به ساحت پاک رسول رحمت، یک پای بازی اروپاست. در واقع غرب یک بازی دیالکتیک و دوگانه را مدنظر دارد؛ اولا ارایه تصویری موحش و غیرقابل تحمل از اسلام، قهرمانانش، تمدنش و سخنگویان کنونیاش، دوما به زیر کشیدن اسطورههای ملتی که وقتی حول کعبه یا قرآن یا رسولخاتم(ص) جمع میشوند به یک امت تبدیل میشود. امتی که بیش از یک میلیارد نفر از جهان را شامل میشود، نفت دارد، ثروتمند است، آدم معتقد دارد و بیش از همه اینکه منطقی قوی برای تمسخر غرب دارد، تا عکسالعمل این امت چه باشد. هر چند که این امت نیازمند عمل است نه عکسالعمل. زمان رسالت روشنفکران مسلمان انگار فرا رسیده است.