تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۵۷۰۱۵

علی‌اصغر سیدآبادی
اصلاح‌طلبان ایرانی، اصلاحات را با نگاه به بیرون آغاز کردند و تحولات بیرون از مرزهای کشور را در آن تأثیر بسیار گذاشت، اما این نگاه‌ها کیفیتی یکسان نداشت.
درمیان صداهای مختلفی که دعوت به جنبش و سرعت می‌کرد، تک صداهای کمرنگی را نیز می‌توان یافت که روی نکات مهمی انگشت می‌گذاشتند. ناصرالملک یکی ازتحصیلکردگان خارج از کشور که دین‌دار و معتقد نیز هست در نامه‌ای به طباطبایی، مشروطه را برای ایرانیان زود می‌داند و معتقد است که باید به فزونی دبستان‌ها و مدرسه‌ها کوشید و همت کرد و مردم را برای مشروطه‌خواهی آماده کرد.
او در بخشی از نامه‌اش ضمن پرسش از طباطبایی در این باره که اگر همین‌امروز اعلیحضرت از شما بخواهند که مجلس تشکیل دهید چه می‌کنید، می‌نویسد: اقلاً هزار نفر آدم کامل بصیر به متقضای عصر آگاه از حقوق ملل و دول لازم دارید تا این مجلس تشکیل یابد.
ناصر‌الملک همچنین در بخش دیگری از نامه‌اش می‌آورد: اگر کسی تمام اشعار عرب و عجم را از حفظ داشته باشد و برای فهمیدن کلماتش شخص محتاج به فرهنگ و قاموس داشته باشد و لغاتش از مقامات حریری باشد. برای عضویت در آن مجلس کافی نیست.
او نیز چون بسیاری از روشنفکران روزگارش گریزی به ژاپن می‌زند و می‌نویسد: هیچ پادشاهی با طیب خاطر اقتدار خود رامحدود و ملت را شریک سلطنت و طرف مشورت نکرد، مگراعلیحضرت« میکادومو تسوایتو» امپراتور ژاپن و طلوع کوکب اقبال ژاپن از عجایت واقعات روزگار است و امروز سرمشق ملل غافل خواب‌آلوده هیچ نمونه‌‌ای بهتر از ژاپن نیست.
او بعد به مدرسه می‌پردازد و می‌نویسد: چند مدرسه ناقص در این 11 سال ایجاد شده که جز اسم بی‌رسم چیزی نیست و جهت این که نتوانسته‌اند مثل میکادو کار را از پیش ببرند، به عقیده بنده این است که چون میکادو ریاست روحانی و مذهبی هم دارد نفاذ فرمانش بیش‌تر و موانعش کم‌تر بود، پس تأسیس مدارس ملی در ایران تکلیف آقایان علمای روحانی و رؤسای مذهب است 12 سال نمی‌گذرد که دو طبقه شاگردهای فارغ‌التحصیل از این مدارس بیرون خواهد آمد. آن وقت مملکت ایران به قدر کفایت آدم عالم خواهد داشت که بتواند این حرف‌هایی که امروز می‌زنند و ابداً ثمر و فایده‌ای ندارد از روی علم و بصیرت به موقع اجرا بگذارند.(کسروی- ص 91، 92، 93، 94 و 95)
اگرچه کسروی این نامه را محصول القائات و فریبکاری‌های عین‌الدوله می‌داند و دیدگاه‌های مندرج در آن را رد می‌کند و از این که طباطبایی به آن وقعی ننهاده است، خوشحال است.(کسروی – ص 91)، اماحتی اگر این سخنان کسروی درست باشد، در این نامه نکاتی می‌توان یافت که ارزشمند است.
اگرچه ناصرالملک این نکته بدیهی را نادیده گرفته است که بیان بسیاری از همان حرف‌ها که او آنهارا مثرثمر نمی‌داند، خود نوعی آموزش است و آگاهی‌دهنده، اما توجه به آموزش نکته بسیار مهمی است که از نگاه اصلاح طلبان پنهان مانده است.
نامه ناصر‌الملک همچنین بر این پیش‌فرض استوار است که وقوع مشروطه نیز همچون رسیدن میوه، زمانی دارد و پیش از آن نمی‌توان از ‌آن سخن گفت و اگر سخن گفته شود ابداً ثمر و فایده‌ای ندارد، در حالی که این فرض اثبات نشده است و از زوایه‌ای دیگر هم می‌توان به این موضوع پرداخت. به هرحال آنچه را که او بی‌ثمر می‌دانست، اتفاق افتاد و بعید است کسی بتواند منکر اهمیت و فواید انقلاب مشروطیت شود.
با این همه او با هر نیتی که داشته به نکات مهمی اشاره کرده است، نکاتی که نه تنها در آن روزگار بلکه در سالیان بعد نیز از آن غفلت شده است. او به لزوم آموزش‌های جدید و آگاهی همگانی برای تغییر اشاره کرده است. به عقیده او اصلاحات و یا مشروطه بدون تغییر در آموزش ممکن نیست و مستلزم برنامه‌های آموزشی مناسب است. او می‌نویسد: وسیله ترقی و مساوات و عدالت و سعادت و سیادت و سرافزاری به وجود عالم و عالمین به مقتضیات عصر است ( کسروی – ص 93)
او همچنین می‌نویسد:« آن کاری که در قدرت ید آقایان این است که همه با هم متفق شده پراگم یا فهرست مرتبی برای تحصیل و درس‌های مدارس بنویسند مدت دوره تحصیل را معین کنند. همین دو فقره را منظم کرده و لوازمش را فراهم نمایند و در آن فهرست برای هرمدرسه یک دوره تحصیل را معین کنند. همین دو فقره را منظم کرده و لوازمش را فراهم نمایند و در‌آن فهرست برای هر مدرسه یک دوره از علوم عصر جدید را مجبوری قرار بدهند.» (کسروی – ص 94)
آنچه ناصرالملک از نظام آموزشی می‌خواهد، هیچ‌گاه محقق نشد و مفاهیم دنیای جدید همچون آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، حقوق شهروندی، برابری و به کتاب‌های درسی راه نیافت.