تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۵۷۰۲۰

مهران قاسمی
تاریخ معاصر سوریه با نام خاندان اسد پیوند خورده است. خاندانی از اقلیت" علوی" که با در دست گرفتن تمام اختیار حزب بعث، دهه‌هاست که حکومت را در این کشور که اکثریت آن را سنی‌ها تشکیل می‌دهند، در انحصار خود گرفته‌اند.
حافظ اسد، رهبر کاریزماتیک سوریه، هنگامی درگذشت که اکثریت کارشناسان بر این باور بودند که اوضاع آرام منطقه و کاهش تنش‌ها در اثر نزدیکی روزافزون اعراب و اسراییل باعث خواهد شد جانشین جوان وی علیرغم فقدان تجربه لازم و جوانی، دوران دشواری را پیش رو نداشته باشد. سیر حوادث در هزاره سوم و به ویژه تحولات پس از یازده‌ سپتامبر و سلطه گفتمان امنیت محور بر تعاملات جهان از یک سو و تاکید دولت جمهوری‌خواه آمریکا بر به سامان رساندن معضل خاورمیانه و متعاقب آن افزایش فشار بر سوریه برای خروج از لبنان ودست کشیدن از حمایت‌های گاه و بیگاه از گروه‌های مبارز فلسطینی و همزمان رویدادهای ناخوشایندی در عرصه جهان عرب حمله آمریکا به عراق و تشدید درگیری‌ها در اراضی اشغالی از سوی دیگر باعث شد تا بشار جوان دوران دشواری را پشت سر بگذارد. او که نه کاریزمای پدرش را داشت و نه از هوش سرشار حافظ اسد، که کلینتون را هم به اعتراف و تحسین وا می داشت، برخوردار بود اکنون در میانه تنداب حوادث داخلی و خارجی دست و پا می‌زند.
رییس‌جمهور امروز سوریه، رسیدن خود به قدرت را بیش از هر چیز مدیون بازی حوادث است. مرگ برادر ارشد او در سال1994 باعث شد تا بشار جوان به عنوان تنها آلترناتیو برای جانشینی حافظ اسد مطرح شود. او که تا آن زمان برخلاف پدر و برادرش نه حضور در عرصه نظامی را تجربه کرده بود و نه حتی تجربه مدیریت سیاسی داشت، به ناگاه خود را در موقعیتی یافت که نیازمند اعتباری بود بسیار فراتر از آنچه وی صاحبش بود. بدین سان بشار اسد روانه ارتش شد و در فاصله شش‌سال توانست با الطاف فرماندهان ارتش به رتبه سرهنگی دست یابد حافظ اسد نیز که در این میان نگرانی بی‌تجربگی بشار بود با محول کردن وظایف متعدد به وی سعی می‌کرد تا به نوعی ضمن مطرح کردن وی، زمینه را برای حضور او در سطوح بالای سیاسی فراهم سازد.
زمان موعود در همان روزهای آغازین هزاره سوم فرا رسید. درگذشت اسد بزرگ، زودتر از زمان انتظار بود و بدین ترتیب سوری‌ها دچار پارادوکسی شدند که در نهایت با اقدام پارلمان سوریه حل شد. حداقل سن ریاست‌جمهوری در آن زمان 40 سال در نظر گرفته شده بود اما بشار جوان 34 سال داشت. پارلمان سوریه با تغییر قانون اساسی، حداقل سن ریاست‌جمهوری را به 34 سال کاهش داد.
دشواری‌های اسد اما تنها با تغییر قانون پایان نیافت. او در بدو رسیدن به قدرت که با وقفه‌ای چند ماهه همراه بود، برای طلب حمایت عمومی، خبر از اجرای برخی سیاست‌های اصلاحی در عرصه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی داد. بشار که در دوران انتظار برای برگزاری انتخابات و رسیدن به قدرت، زمانی که قدرت در اختیار کفیل ریاست‌جمهوری عبدالحلیم خدام بود، به وضوح قدرت سران حزب بعث و یاران قبلی پدرش را مشاهده کرده بود، امیدوار بود با جلب توجه مردم بتواند به تدریج این گروه قدیمی را از دایره سیاست خارج کند و خود زمام قدرت را در دست بگیرد. بازگشایی فضای سیاسی و آزادسازی زندانیان سیاسی از جمله اقداماتی بود که با استقبال عمومی مواجه شد. اما دوران بازگشایی فضای سیاسی که عملا از سوی کارشناسان داخلی وخارجی به "بهاردمشق "موسوم شد، دیری نپایید و به تدریج نهادهای امنیتی باردیگر به صحنه بازگشتند.
مخالفان بشار، مسدود شدن مجدد فضا را از ناشی از فریبکاری و عدم صداقت او می‌دانستند و سیاستمدار جوان را متهم می‌کردند که از شعارهای اصلاحی تنها برای جلب توجه مردم استفاده کرده و سپس آنها را به دور انداخته است اما در این میان هواداران اسد معتقد بودند که مخالفت "گروه قدیمی" و" بلندپایگان حزب بعث "با مشارکت عمومی در ساختار قدرت و تداوم انحصار سیاسی و دست کشیدن از رانت‌های اقتصادی باعث شکست برنامه‌های اصلاحی دولت اسد شده است.
جامعه سوریه اگر چه در اوایل همراه با هواداران سیاسی اسد به این باور رسیده بود که مخالفان باعث شکست برنامه‌های اصلاحی بشار اسد شده‌اند، اما به تدریج و درگذر زمان که شاهد بسط قدرت بیش از پیش او و همزمان به حاشیه رانده شدن تدریجی سیاستمداران قدیمی شدند، چنین بهانه‌هایی را چندان قابل اعتنا ارزیابی نکردند و حمایت اولیه آنها از بشار و سیاست‌های اصلاحی وی تبدیل به اعتراض خاموش نسبت به ناکامی‌وی شده است . در این میان برخی نیز او رامتهم می‌کنند که از اصلاحات به عنوان دستاویزی برای گسترش سلطه خود بر کلیه ارکان قدرت و خدمت سیاستمداران قدیمی استفاده کرده است.
سوری‌ها، سالیان طولانی لبنان را حیات خلوت خود می‌شمردند. معمار حضور نظامی سوریه در لبنان نیز در این میان کسی نیست جز عبدالحلیم خدام، یار نزدیک حافظ اسد و معاون سابق بشار.
لبنان اما در سالیان اخیر به تدریج از حالت حیات خلوت سوریه خارج و تبدیل به گرداب شده است. گردابی که اعتبار بشار را هر لحظه بیش از پیش در کام خود می‌کشد فشار جامعه جهانی بر سوریه مبنی بر خروج از لبنان، در نهایت تا ‌آن‌جا تشدید شد که بشار اسد جوان مجبور شد علیرغم مخالفت نظامیان سوری که به صورت سنتی دارای قدرت بسیاری نیز هستند و نیز اعضای قدیمی حزب بعث، برای رهایی از فشارهای بین‌المللی دستور خروج نظامیان از سوری از لبنان را صادر کند. خروج نظامیان سوری از لبنان، به تضعیف موقعیت بشار در میان نظامیان ارشد که پیش از این نیز وی را چندان صاحب اعتبار نظامی تلقی نمی‌کردند، منجر شد و هر زمان بهانه را به دست سیاستمداران قدیمی حزب بعث داد که وی را به بی‌لیاقتی و ناکارآمدی متهم کنند.
ترور رفیق حریری، بدترین حادثه‌ای بود که می‌توانست حیثیت خدشه‌دار شده اسد در میان مردم را بار دیگر به چالش جدی بکشاند. از همان روزهای نخست ترور حریری، انگشت اتهام به سوی سوریه و سران آن نشانه رفت. گزارش کمیسیون تحقیق سازمان ملل نیز در این میان از احتمال حضور برخی مقامات بلند پایه سوری در طراحی ترور نخست‌وزیر فقید لبنان که هرگز رابطه مناسبی با سوریه نداشت سخن می‌گفت. دردسرها بشار به تدریج پیچیده‌تر می‌شد. کمیسیون تحقیق این بار خود خواهان بازجویی از مقامات ارشد سوری، که برخی دارای وابستگی‌های خانوادگی با وی بودند،شده بود. در چنین شرایط نابسامانی به اعتراف برخی از شاهدان مبنی بر شهادت دروغ، چونان هدیه‌ای آسمانی از راه رسید. دستگاه تبلیغاتی دمشق به راه افتاد وکمیسیون تحقیق و گزارش آن، بی‌اعتبار جلوه داده شد همه تصور می‌کردند که بشار جوان توانسته است از دامی جدی جان به سلامت به در برد، اما خودکشی کنعان و اظهارات عبدالحلیم خدام، سیاستمداری که چندماه پیش از قدرت استعفا داده و راهی فرانسه شده بود، باردیگر بشار را در معرض شعله‌های آتش قرار داد.
عبدالحلیم خدام سیاستمدار کهنه‌کار سوری با بیش از نیم‌قرن سابقه حضور در پست‌های مختف حزب بعث و با دارا بودن سابقه معاونت ریاست جمهوری و کفالت ریاست‌جمهوری در دوران حافظ اسد و بشار اسد، در ماه‌های میان سال2005 میلادی از پست خود استعفا داد، استعفایی که بسیاری از آن ناشی از فشارهای بشار می‌دانستند. با استفعای خدام و مهاجرت او به فرانسه، بشار شاید تصور می‌کرد که آخرین و قوی‌ترین عضو قدیمی حزب بعث را هم به حاشیه رانده است و اکنون زمان جشن‌گرفتن فرا رسیده است. خودکشی کنعان که ازسوی کمیسیون تحقیق مورد بازجویی قرار گرفته بود و پس از آن اظهارات خدام مبنی بر این که بشاراسد بارها رفیق حریری را تهدید کرده در صحبت‌های مستقیم و یا با ارسال پیام‌های غیرمستقیم از "خرد کردن استخوان" وی سخن گفته است، باردیگر بشار را تیررس اتهامات قرار داد.
واکنش مقامات سوری به اظهارات خدام بسیار شتاب‌زده بود. او متهم به خیانت به وطن شد، او متهم به خیانت به وطن شد، درحالی که تا چند ماه پیش یکی از بالاترین مناصب سیاسی سوریه را در اختیار داشت. گفته‌های خدام از سوی کشورهای غربی و کمیسیون تحقیق جدی گرفته شد ، او با سابقه بیش از نیم قرن حضور در ساختار سیاسی سوریه و مناصب ارشد و نیز نقشی که به عنوان طراح و معمار حضور نظامی سوریه در لبنان دارا بود چنان اعتباری داشت که گفته‌های وی می‌توانست مستمسک افزایش فشارها بر اسد قلمداد شود. کمیسیون تحقیق پس از اظهارات خدام در موارد متعدد خواستار بازجویی از مقامات ارشد سوری و دیدار- لفظی محترمانه برای بازجویی- بشار اسد شده است. این درخواست‌ها هرچند در ابتدا با مخالفت ‌مقامات سوری همراه بود اما با گذر زمان پس از تن دادن سیاستمداران ارشد چون رستم غزاله به بازجویی مجدد به نظر می‌رسد دمشق، همکاری را به عنوان تنها راه برگزیده است، راهی که هرچند می‌تواند در بهترین حالت تبرئه سوریه را در برداشته باشد، اما در نهایت نیز می‌تواند آخرین میخ‌ها را بر تابوت اعتبار سیاسی بشار بکوبد.
خدام از جمله سیاستمداران ارشدی است که از سوی هواداران بشار به عنوان مخالف اصلاحات و روند اصلاحی معرفی می‌شد. اما، اینک در نخستین صحبت‌های پس از خروج از سوریه ترجیح می‌دهد خود را در قالب سیاسمتداری اصلاح طلب و میهن‌پرست جلوه دهد که به دلیل" روند کند و ناامید کننده" اصلاحات ترجیح داده است" این را برگزیند" چرا که این واقعیتی دایمی و عینی است و حکومت‌ها زودگذر .
اما سخنان خدام از نگاه تحلیلی فراتر از اظهارات یک ناراضی سیاسی است. چهره‌ای که وی سعی دارد از خود نشان بدهد‌ به همراه انتقادات پیگیر او به نظام سیاسی سوریه و شخص اسد و متهم کردن آنها به بی‌لیاقتی نشان می‌دهد که او خود را در قدوقامت آلترناتیو جدی برای اسد می‌بیند. آلترناتیوی که می‌تواند با دامن زدن به مشکلات داخلی، زمینه تضعیف هر چه بیشتر حکومت اسد را فراهم کند.
خدام برخلاف بشار اسد از اکثریت سنی سوریه است و بدین ترتیب می‌تواند مستظهر به حمایت اکثریت جامعه از خود باشد، درحالی که بشار از لحاظ قومی تنها منطقه علویه نشین شمال غربی سوریه را می‌تواند حامی خود بداند. شکست‌های متعدد بشار در عرصه سیاست خارجی و به ویژه خروج از لبنان جایگاه وی را در میان نظامیان سوری تضعیف کرده است، اما خدام به عنوان معمار حضور نظامی سوریه در لبنان از محبوبیت به مراتب بالاتری در میان آنها برخوردار است. از سوی دیگر بشار به تدریج باید خود را آماده پاسخگویی به مردمی بکند که از ناکامی روند اصلاحات اقتصادی و سیاسی وعده داده شده ناراضی هستند، خدام با استفاده از چنین وضعیتی به راحتی می‌‌تواند محبوبیت سیاستمدار جوان سوری را به چالش بکشاند، در نهایت نیز فراموش کرد که خدام از جمع سیاستمداران قدیمی حزب بعث است و برخلاف بشار که خواهان حذف این افراد از قدرت بوده، همواره از جمله حامیان حضور بعث در قدرت محسوب شده است. او بدین ترتیب می‌تواند همچنان به قدرت مجموع اعضای قدیمی حزب بعث و نفوذ آنها در حمایت از خود حساب باز کند.
اما آیا تمامی این موارد باعث خواهد شد که غرب یا جامعه بین‌الملل از وی به عنوان آلترناتیوی جدی برای جایگزینی اسد حمایت کنند؟
پاسخ قطعا منفی است. در شرایط فعلی آمریکا ترجیح می‌‌دهد هر نوع تغییر در جغرافیای سیاسی منطقه به ویژه در کشوری چون سوریه، را به تعویق بیاندازد. خدام در چنین شرایطی بعید به نظر می‌رسد که به عنوان آلترناتیوی جدی برای جایگزینی بشار مطرح شود، اما غرب و به طور خاص ایالات‌متحده می‌توانند از مطرح کردن وی به عنوان آلترناتیو، به عنوان ابزار فشار بر بشار اسد استفاده کنند. فشاری که درنهایت می‌تواند باعث شکل‌گیری "معامله بزرگ" شود. معامله‌ای که به موجب آن ایالات متحده تنها درقبال دست برداشتن از حمایت معنوی و یا مادی از این آلترناتیو، سوریه را- که به باور کاخ سفید جدی‌ترین حامی گروه‌های مبارز فلسطینی مخالف روند سازش است- به قطع حمایت‌های خود از این گروه‌ها وادار کرده و بدین ترتیب شانس تحقق نقشه راه را افزایش دهد. سیاست خارجی جمهوری‌خواهان پس از دو شکست در عراق و افغانستان، اکنون به شدت نیازمند یک پیروزی بزرگ است. تحقق نقشه راه می‌تواند آن پیروزی بزرگ باشد. بدین ترتیب خدام، چه جاه‌طلب و چه مهین پرست، تبدیل به ابزاری برای تحقق اهداف آمریکا در منطقه شده است.