تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۵۷۱۹۵

کریستوفر دیکی
ترجمه: علیرضا عبادتی

زنانی که در چچن به هر دلیل بیوه می‌شوند به عنوان مثال شوهر یا پسر خود را در جنگ از دست می‌دهند مایل هستند آنقدر زنده بمانند تا فرصت انتقام پیدا کنند. اولین حمله «بیوگان سیاه» در چچن سال 2000 اتفاق افتاد، یکی از این بیوه‌ها 27 نفر از نیروهای ویژه روس را با خود کشت. در گروگانگیری سالن تئاتر مسکو در سال 2002، 18 بیوه حضور داشتند که نشان می‌دهد این گروه تا چه مرموز هستند. سال 2003 در فاصله 4 ماه شش حمله از هفت حمله به روس‌ها را همین بیوگان ترتیب دادند و 165 نفر از روسیه را کشتند.
حتی به این زنان این اتهام را وارد کردند که در طول سال 2003 باعث سقوط دو هواپیمای روسی شده‌اند که در آن 90 نفر از مسافران و خدمه کشته شدند. با وجود این با قاطعیت نمی‌توان گفت که از این دستاوردهای خشن در میان خود مردم چچن با احترام یاد می‌شود. یکی از این وقایع که جزئیات آن منتشر شد هاعتراف‌های «زارما موژاخویوا» زن 23 ساله‌ای است که دو سال پیش دستگیر شد. مردی که او را ربوده باد با وی 20 سال اختلاف سنی داشت و وقتی که زارما از او حامله شد پیش از به دنیا آمدن فرزندشان بیوه شد و از سر تنگدستی چند بار دست به سرقت زد و به این ترتیب از چشم خانواده‌اش افتاد. وقتی فرزندش را از او گرفتند داوطلبانه به گروهی پیوست که ماموریت‌های انتحاری انجام می‌دادند و به این ترتیب آنان به وی آموزش دادند. در آخرین لحظه کمی با خود فکر کرد و در حالی که چند لحظه با مرگ فاصله نداشت تصمیم گرفت که نمی‌خواهد جان خود را از دست بدهد و خود را تسلیم کرد.
در دوران زندان که بسیار طولانی بود در مصاحبه با روزنامه «ایزوستیا» در مورد مردی که به وی حمله انتحاری تعلیم می‌داد سخن می‌گوید: «رستم [مردی که به وی آموزش می‌داد] رفتارش با من خوب بود، همیشه جوک می‌گفت و هرگز در مورد مرگ صحبت نمی‌کرد. اما او مسئول آموزش در مورد نحوه بمب‌گذاری انتحاری بود. وقتی به هم می‌رسیدیم مثل دیوانه‌ها می‌خندیدیم. برای همین همیشه با خودم فکر می‌کردم که لازم نیست خودم را با بمب منفجر کنم و مدام فکر می‌کردم شاید راهی وجود داشته باشد که من مجبور به خودکشی نباشم. برای همین زن رستم از من متنفر بود.»
در خاورمیانه از دهه 1970 زنان فلسطینی پا به پای مردان در جنگ علیه اسرائیل بوده‌اند اما اولین حمله شهادت‌طلبانه فلسطینی‌ها علیه اسرائیلی‌ها مورد «وفا دریس» زن 27 ساله‌ای بود که در آمبولانس مشغول به کار بود. او در ژانویه 2002 یک اسرائیلی را کشت و 140 نفر را زخمی کرد. به این ترتیب به چهره‌ای ماندگار تبدیل شد. از آن به بعد زنان زیادی برای حمله شهادت‌طلبانه و پیوستن به جنبش فتح داوطلب شدند. عرفات هم از «ارتش گل‌های سرخ» سخن به میان آورد. حماس و جهاد اسلامی شگفت‌زده شده بودند و حتی شیخ یاسین رهبر معنوی و روحانی حماس به صراحت با استفاده از زنان در حملات شهادت‌طلبانه مخالفت کرد و گفت: به اندازه کافی مرد وجود دارد. با وجود این تعداد زنان فلسطینی که حاضرند جان خود را برای آزادسازی وطن‌شان از دست بدهند کم نیست.
تا ژانویه 2003 حماس در حملات خود از زنان کمک نگرفته بود. «مریم ریاشی» مادر دو فرزند پیش از حمله شهادت‌طلبانه در مقابل دوربینی که نوار آن وجود دارد،‌ گفت که امیدوار است «تمام اعضای بدنش در هوا متلاشی شود در عوض روحش به بهشت برسد.»
صاحبنظران مذهبی که از حملات انتحاری حمایت می‌کنند وضعیت زنان در بهشت را طور دیگری ترسیم کرده‌اند. «ثوریه حمور» زن 26 ساله‌ای که اسرائیلی‌ها دستگیر کرده‌ بودند – پیش از آنکه بتواند بمب را منفجر کند – ماه مه 2002 در مصاحبه با نیوزویک گفت: زنان شهید به پاک‌ترین و زیباترین شکل فرشته در بالاترین سطح ممکن در بهشت تبدیل می‌شوند.
زمانی که آمریکایی‌ها در افغانستان به محل اختفای ایمن‌الظواهری دست پیدا کردند نامه‌ای یافتند که برای زرقاوی در عراق نوشته شده بود. این پزشک مصری در نامه‌اش درباره محبوب‌ترین زن زندگی‌اش نوشت که در بمباران آمریکایی‌ها زیر آوار جان سپرد. الظواهری برای او آرزو کرده است که با شهیدان محشور شود. دختر او نیز در اثر خونریزی مغزی ناشی از این بمباران جان خود را از دست داد. الظواهری در آن نامه به این نکته اشاره کرده که محل تدفین همسر، پسر و دخترش را نمی‌داند. آنها خود در این جنگ هزینه سنگینی پرداخته‌اند.
با وجود این هسته مرکزی القاعده در مورد نقش زنان در جنگ متفق‌القول و یکپارچه نیست. عده‌ای معتقدند که زنان باید در این جنگ مشارکت داشته باشند اما نه به عنوان حمله‌کنندگان شهادت‌طلب بلکه به عنوان جنگجویانی که با آمریکا به عنوان «قدرتی شیطانی» می‌جنگند. با وجود این زرقاوی روی تصمیم خود باقی مانده است. یکی از مقام‌های بلندپایه آمریکا که نخواست نامش فاش شود – چون در مورد مسائل امنیتی حق اظهارنظر نداشت - می‌گوید مقام‌های سعودی باور ندارند که هسته مرکزی القاعده زنان را در حملات انتحاری به خدمت می‌گیرد، اما به تدریج موانع برداشته می‌شود و آن پرده‌ها فرو می‌افتد.
یکی از منابع وابسته به طالبان نیز که برای حفظ جانش مایل نیست نامش فاش شود، می‌گوید زرقاوی یکی از طرفداران دو آتشه افزایش تحصیلات زنان و مشارکت بیشتر آنان در فعالیت‌های نظامی است. پیش از سقوط حکومت طالبان در سال 2001 زرقاوی تلاش کرد ملا عمر رهبر افغان‌ها را ترغیب کند تا اجازه دهد دختران نیز به مدرسه رفته و آموزش نظامی ببینند. اما رهبر طالبان آن را نشنیده گرفت. وقتی آمریکایی‌ها حمله کردند زرقاوی دوباره موضوع را پیش کشید. حتی برای ملاعمر مثال آورد که یک زن افغانی معروف به «مللای» (Malalai) در قرن نوزدهم با انگلیسی‌ها جنگید. اما دوباره ملا عمر آن ایده را رد کرد و گفت حضور زنان در جبهه یا در میان سربازان موجب از دست رفتن انضباط و دیسپلین می‌شود. یکی از معاونان و مشاوران ملاعمر در یکی از نشست‌ها به زرقاوی هشدار داد که دیگر این موضوع را پیش نکشد. اما القاعده به آموزش زنان در نزدیکی جلال‌آباد و فرودگاه قندهار ادامه داد و تلاش کرد از چشم ملاعمر یک چشم مخفی بماند. سپس در اواخر سال 2001 سوفی عبدالعزیز بابا از مجاهدین سالخورده افغانی وظیفه مراقبت از زنان بیوه 22 تن از جنگجویان القاعده را بر عهده گرفت. با افزایش تعداد کشته‌شدگان،‌ تعداد اعضای این گروه بیوه افزایش یافت. در تعقیب و گریز نیروهای آمریکایی، این بیوگان به استان پکتیا (جنوب شرقی افغانستان) در نزدیکی مرز پاکستان پناه بردند.
این زنان که بعضی از یک، برخی چچنی و عده‌ای عرب بودند به تدریج برای دفاع از خود دور از چشم مردان با سلاح‌هایی مثل کلاشنیکف آشنا شدند. اما بعد از آن که دوباره مجبور به فرار شدند از مرز پاکستان گذشتند و آنجا با یکی از جنگ‌سالاران افغانی که به جبهه آمریکایی‌ها پیوسته بود درگیر شدند و چند ساعت جنگیدند. «بابا» [همان مجاهد سالخورده ه در بالا به آن اشاره شد] در مصاحبه با نیوزویک گفت: این زنان برای آن که مجبور به جنگ با سربازان پاکستانی نشوند دوباره به افغانستان بازگشتند تا در یکی از شهرهای مرزی مخفی شوند. در تمام این مدت ناچار شدند مسائل نظامی را آموزش ببینند. سال 2003 نیروهای پاکستانی دوباره با آنان درگیر شدند اما این بار با عده‌ای زنان حرفه‌ای که با هنر کشتن آشنا شده بودند مواجه شدند. هنوز هم این زنان با وجودی که تا حدود پراکنده شده‌اند اما شبکه ای از ساز‌مان‌های جهادی و خانواده‌های افغانی از آنان حمایت می‌کنند. واقعیت هم این است که در این سرزمین دور، جنگجویان القاعده و زنان و بیوگان‌شان تبدیل به یک خانواده بزرگ شده‌اند. بارها مشاهده می‌شود که این جنگجویان با خواهران همرزم‌شان ازدواج می‌کنند.
حتی بعد از کشته‌ شدن همرزم‌های‌شان زنانشان را به عقد خود درمی‌آورند. اگرچه این شبکه‌های القاعده منزوی و از هم جدا به نظر می‌رسند اما همین خانواده‌های در هم تنیده هسته‌ مرکزی القاعده را در آینده حفظ خواهند کرد یا آن که آنها در شکل و هیبت جدیدی ظاهر خواهند شد. بعد از گذشت این چند سال تعداد زنانی که حاضرند اسلحه به دست بگیرند بیشتر شده است. در جوامع سنتی زنان خود را مجبور به تمکین و فرمانبرداری حس می‌کردند،‌ اما اکنون حملات شهادت‌طلبانه به زنان نوعی آزادی می‌بخشد که تا کنون در پشت برقع و چادر پنهان بود آیا غرب می‌تواند گزینه بهتری در اختیار آنان بگذارد؟ آیا می‌تواند وسیله‌ای در اختیار بگذارد که جلوی انفجار خشم بیوگان جهادی را بگیرد که در دل هیچ چیز جز انتقام نمی‌پروراند یا زنانی که برای آزادی خود و پایان اشغال سرزمین‌شان لحظه‌شماری می‌کنند؟ برای آنکه خیال واشینگتن را راحت کنیم، می‌گوییم جواب این سئوال مثبت است. بله، می‌توان گزینه بهتری را در اختیار آنان گذاشت. تحصیلات، اشتغال و حقوق مساوی.
اما در کوچه‌های خاکی «تلعفر»، تپه‌های خشک و بی‌حاصل استان وزیرستان یا در ویرانه‌های گروزنی، روستاهای محصول و مسدود کرانه باختری و کارخانه‌های فرتوت و فرسوده بلژیک ممکن است یافتن گزینه بهتر برای زنان چندان آسان نباشد. ماه گذشته «گلن اودن آرت» رئیس پلیس فدرال بلژیک که حیرت و شگفتی و وحشت مردم بلژیک را در مورد «موریل» دید که حاضر شده است جان خود را در عراق از دست بدهد، گفت از وجود چنین زنانی در بلژیک تعجب نمی‌کند، چون به هر حال در این کشور کسانی هستند که ایدئولوژی القاعده را با آغوش باز پذیرفته‌اند. آنان به نسل جدیدی تعلق دارند که این حرکت خود را آزادی یا رهایی می‌بینند و به همین دلیل سودای شهادت در سر می‌پرورند. برای هر جامعه‌ای ممکن است بتوان انواعی از پاسخ‌ها و گزینه‌ها را پیدا کرد. اما یافتن پاسخی غیر از تحصیل، اشتغال و حقوق مساوی، اگر پاسخ درستی باشد، کمک می‌کند تا فرق میان «جنگ بی‌پایان علیه تروریسم» از «جنگ با شورش و نارضایتی» به درستی بازشناخته شود، در آن صورت می‌توان گفت که صلح پایدار دست‌یافتنی است.