تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۵۷۲۹۸

یدالله اسلامی / دبیرکل مجمع نمایندگان ادوار مجلس
روزگاری بود که مردان نامی این سرزمین کینه را از سینه شسته پای به میدان نهاده بودند. با هم رفتن را آهنگ کرده بودند و همدلی سخن نخست بود نه در بیان که در میدان کار و عمل. همه می‌دانستند دشواری راه و تنگنای گذر از حادثه را. کسی ساز خویش به تنهایی نمی‌نواخت. گمان می‌بردی که بر درد گران وطن به یک باره درمان یافت شده و طبیبان را رضایت خاطری فراهم آمده است. گمان بردیم که راه به پایان رسیده و دشواری‌ها همه به کناری رفته است. خودمانی بگویم که غرور از کم تا زیاد همه ما را در خود گرفته بود. هر کس خویش را می‌دید و موج توفان‌ها پنهان مانده بود. چشم‌ها را بسته بودیم. نمی‌گویم که مشکل همه آن بود که سهم‌خواهی آغاز شد. ولی هر کس سهمی می‌خواست. آن کس که نمی‌گفت و آن کس که بلند فریاد می‌کرد. آنکه بلند می‌گفت راستگوتر بود. دریغ که تک صداها را در آن میانه راهی نبود. آنها که می‌دانستند و آنها که نمی‌دانستند با هم به یک راه می‌رفتند. فتنه‌ها در کارآمد و تنگنا بر تنگنا افزوده شد. هر راه که می‌رفتیم می‌بستند. هر گام که بر می‌داشتیم می‌شکستند. هر نامه که می‌نوشتیم پاره می‌شد. هر سرود که می‌خواندیم بد می‌فهمیدند. ما می‌دیدیم و فریاد برمی‌آوردیم. دستی در کار بود که همه با هم فریاد نکنیم. همه با هم سرود آزادی سر ندهیم. نادانسته هر یک دیگری را گنه کار می‌پنداشت و این همان بود که آنها می‌خواستند. آنهایی که می‌دانستند با هم بودن گروهی که با برنامه اصلاحات به میدان آمده‌اند سرنوشت تازه‌ای برای کشور رقم خواهند زد. مردم را به حقوقی آشنا خواهند کرد که تا آن روز از آن نمی‌دانستند. این گناه اندکی نبود که از آن بتوان چشم پوشید. اما با هم بودن بنیان سترگی بود که راه بر هر نقشه‌ای می‌بست. باید به گونه‌ای وارد شد که فتنه ریشه بدواند. کسی از فتنه غافل نبود. ولی کلید اصلی رویارویی با فتنه نهان مانده بود. در ذهن بزرگترها نشانده بودند که این تازه به میدان آمده‌ها همه چیز را برای خود می‌خواهند و جوانترها به این می‌اندیشیدند که بزرگترها جایی برای آنها در این میدان فراهم نمی‌کنند. فاصله بین نسلی بروزی در قدرت یافته بود. بزرگترها از یاد برده بودند که باید گام به گام آنچه را آموخته بودند به جوانان بدهند. و جوانترها فراموش کرده بودند که پیران را خاطره‌ها در سینه است و نصیحت‌ها در سر. هر دو در این راه بی‌تابی کردند. [...] چون با هم شدن کم نشانه شده بود. هر چند فریاد همدلی فراوان می‌شد. بساط همدلی گسترده نشده برچیده شده بود [...]. بگذرم که برخی گمان بردیم که قدرت کلید هر کاری است و با کلیدی که مردم به دست ما سپرده‌اند هر گره‌ای گشوده می‌شود و از یاد بردیم که در کدامین سرزمین آهنگ اصلاحات کرده‌ایم. هر گروهی را به بهانه‌ای در زمانی که می‌بایست به میدان نخواندیم و برای این هم شعار ساختیم. آن قصه را دیگر نمی‌گشایم. قدرت مردم بهایی کمتر یافت. دانشجویان جایی سرخورده شدند. روزنامه‌نگاران جایی به بند آمدند. و شگفت از بهایی که این دو گروه پرداختند. هنگامه سختی بود بایست دقیق و درست به پیش رفت و یا عقب‌گرد نکرد. کم‌کاری فراوان شد. زبان همدیگر را نفهمیدیم. آن یکی دیگری را «تندرو» خواند و دیگری این را «کندرو». این آهنگ جایی دیگر ساز شده بود ولی ما با همین آهنگ می‌خواندیم. و گمان می‌بردیم که خود آهنگ‌سازی ماهری شده‌ایم. هر کس امروزه می‌گوید این داستان از جایی آغاز شد و این آغاز همان نیست که دیگری می‌گوید. در هر دو گفته و یا دیگر گفته‌ها نشانه‌ای از واقعیت هست. به نظر می‌رسد در گذشته ماندن راهکار نیست. گذشته‌ها گذشته است. باید برای آینده فکری کرد. هر چند نمی‌شود آن داستان را بازخوانی نکرد. بازخوانی آنچه که گذشت نباید برای متهم انگاشتن و یا گنه کار پنداشتن کس و یا گروهی شود. بلکه برای آن این بازخوانی بایسته است که بازنگری در پی داشته باشد. هر یک از ما به سهم خویش در این ماجرا سهم دارد. آن کس که نقشی برجسته‌تر داشته سهم بیشتر. آنان که می‌توانستند و کاری نکردند نمی‌توانند دامن از این آسیب پاک نگهدارند. پاره‌ای کاسب‌کاران به میدان آمدند تا رشته همدلی‌ها را پاره کنند. آنان از این به آن و از آن به این می‌گفتند. گفتند و گفتند تا کارگر افتاد. اینک نیز میدان از اینگونه افراد تهی نیست. آنان را نقشی است که تا پوشیده می‌ماند کارگر می‌افتد و چون برملا شود بی‌اثر می‌شود. باید نخست آنان را از وارونه خبرسازی باز داشت. اگر شناختن این دست دشوار است ولی محال نیست. هستند کسانی هم که صادقانه در همین راه می‌روند باید به آنان هم صادقانه از تنگناها و دشواری و نیازها و لزوم پایداری و از خودگذشتگی سخن به میان آورد. این قصه‌های کهنه و همین نیازهای تازه است که شورای مرکزی مجمع نمایندگان را به فراهم ساختن زمینه و برنامه‌ریزی برگزاری این نشست وادار ساخت. دنیا به پایان نرسیده است. هر کس روزی به قدرت رسید به ناگزیر باید قدرت را واگذارد. گلایه ما از این است که اگر در این راه دخالت‌های ناروا شود، بنیان کشور بر باد می‌رود. ما تهدیدها و خطرها را می‌بینیم. گاهی برای آنکه بهانه‌ای نشود خاموشی می‌گزینیم و زمانی برای آنکه ویرانی در پی نیاورد، فریاد می‌زنیم. روزگار آموزگار بزرگی است. بایست که سرود یکپارچگی کشور را آهنگ بلند همدلی نمود. تهدیدها کم نیست. تدبیر به ما حکم می‌کند که بهتر بیندیشیم و .درست‌تر گام برداریم. همبستگی گوهر گران‌بهایی است بایست آن را جستو نه در شعار. باید به راهی شد که همبستگی را بنا نهد و برای آن هیچ بهانه‌ای جز آن نیاز نیست. در گوش حاکمان نیز باید خواند که اساس ملک را تدبیر پایدار می‌سازد. و بودن همه مردم در میدان. هر کس را به گونه‌ای راندن درمان درد گران ملک نیست. شگفت است که آمریکا برای دموکراسی در ایران بودجه می‌گذارد و ایران بر آن می‌شود که در برابر آن بودجه‌ای را قرار دهد. کاش آمریکا بودجه را در راه پژوهش نقش‌ها و دخالت‌های بیگانگان و درهم شکستن حکومت ملی مصدق به کار می‌بست و آثار ویرانگر آن را بر روح ملت ما به جست‌وجو می‌نشست. و ایران نیز بودجه را به تقویت نهادهای مستقل می‌داد. چون نهادهای مردمی سد محکم پایداری کشور و راز و رمز استواری میهن است. و قدرت یافتن نهادهای مردمی و سازمان‌های سیاسی قدرتمند و رسانه های اعتبار راه را بر ورود و دخالت هر بیگانه می‌بندد. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم به ناگزیر پای به میدان اندیشه و یافتن راه گام بگذاریم. ما با درک واقعیت‌ها باید تهدیدهای بزرگتر را اولویت کار خود قرار دهیم. در و دیوار ما را به با هم بودن فرامی‌خوانند.