دکتر حسین دهشیار
پیروزی اوو مورالس در بولیوی، به عنوان اولین سرخپوست بومی که به مقام ریاست جمهوری دست یافته است، از نظر بسیاری به منزله بهروزی تودهها قملداد شده است. کشوری که از نظر داشتن ذخایر گاز طبیعی با بیش از 53 میلیارد فوت مکعب بعد از ونزوئلا دومین در آمریکای جنوبی است، تولید ناخالص ملی برابر با کشور افغانستان یعنی 23 میلیارد دلار دارد.
برخلاف نگرش مقبول، صعود مورالس به اوج قدرت بعد از گذشت نزدیک به دو قرن از استقلال بولیوی از اسپانیا را باید شکستی فاحش برای عوام و توفیقی برای بورژوازی وابسته تصویر کرد. صاحبان سنتی قدرت که عمدتاً زمینداران بزرگ بودهاند در طول سدهها از طریق استثمار تودهها به تقویت جایگاه خود و انباشت ثروت روی آوردند.
اما به کشف ذخایر انرژی به ضرورت اقتصاد بولیوی در چرخه سیستم سرمایهداری جهانی قرار گرفت. بورژوازی نوپا و به شدت شکننده حیات یافت. به خاطر ماهیت وابسته طبقه متوسط ارتقای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در بولیوی فرصت تبلور نیافته است. برخلاف طبقه متوسط در اروپا که وظیفه تاریخی و در عین حال ضرورت عقلانی برای خود دید که جامعه را متحول کند در بولیوی این مهم حادث نشد. در بولیوی طبقه متوسط به جهت خصلت وابسته آن به نفع خود دید که تودهها را به مانند سدههای گذشته در باورهای سنتی غیرپویا غوطهور نگاه دارد. نیازهای اقتصادی طبقه متوسط حکم میکرد که بنیانهای کهن و روابط اقتدارگرایانه در جامعه همچنان تداوم یابد. به تودهها این فرصت اعطا نشد که به بازبینی نحوه زندگی و اندیشههای خود بپردازند. منافع صاحبان قدرت که ائتلافی از ثروتمندان سنتی و ثروتمندان جدید هستند، تیرگی فکری و فقدان اندیشهورزی را مطلوبترین طریقه برای حفظ ساختار قدرت تشخیص دادند. اما به تدریج با دگرگونی شدید در فضای بین المللی بعد از فروپاشی نظام ایدئولوژیک دو قطبی، طبقه متوسط در بولیوی به مانند بسیاری از کشورهای جهان سوم به این نتیجه رسید که عقلانیترین روش برای تداوم استثمار منابع و تودهها در جامعه نیاز به بخشیدن جلوه مردمی به حکومت دارد. هدف همچنان حقیر نگه داشتن تودهها و جلوگیری از منورالفکر شدن آنها است. اما این کار میبایستی با روشی دموکراتیک به لحاظ شرایط زمانی انجام گیرد. بورژوازی وابسته در بولیوی به مانند کثیری از کشورهای جهان سوم برای حفظ موقعیت اقتصادی خود که مبنی بر استثمار منابع جامعه است سیاست تقویت هیجان تودهای و ممانعت از ارتقای ارزشی تودهها را کمهزینهتری و در عین حال بهینهترین روش در راستای حفظ منافع خود تشخیص داده است. در بطن این ارزیابی منفعتطلبانه طبقه متوسط وابسته بود که دموکراسی در خدمت تداوم عقلستیزی درآمده و اوو مورالس فرصت ابراز وجود پیدا کرد تا تودهها همچنان به مانند گذشته فکر کنند و ثروتمندان به مانند همیشه زندگی راحت و مرفه خود را دنبال کنند. امثال مورالس به تودهها میگویند که نیازی به پالودگی اندیشهها و ضرورتی برای کمک گرفتن از نوآوریهای فکری برای ارتقای حیات اجتماعی نیست. این همان چیزی است است که حاکمیت طبقه متوسط وابسته را بر حیات اقتصادی تداوم خواهد داد. مورالس اعلام کرده است که او احتمالاً در آپارتمان یک اتاق خوابه استیجاری خود زندگی خواهد کرد و در کاخ ریاستجمهوری اقامت نخواهد کرد. مورالس و تودهها فکر میکنند مسئولان اگر ظاهر معمولی را حفظ کنند، توزیع عادلانه ثروت ایجاد میشود. در حالی که تجربه تاریخی نشان داده است که توزیع عادلانه ثروت تنها در جوامعی امکان بارور شدن دارد که مردم درک کنند که دارای حقوق هستند و تصمیمگیرندگان فهم کنند که وظیفه آنها ارتقای خردمندی و اندیشهورزی در جامعه است. امثال مورالس راحتترین سیاست را دنبال میکنند چرا که آنها تودهها را متوجه نمیکنند که آنها فقیر و محروم هستند چون که همچنان اعتقاد دارند بعضی دارای حقوق تاریخی هستند. اینکه آنها بیبضاعت و تحقیر شده هستند چون که به بازبینی اندیشههای خود نمیپردازند. مورالس میگوید که برگ کوکا درخت فقرا است چون که تودهها آن را به ضرورت تاریخ و فرهنگ طبیعی مییابند. او نمیآید بگوید که اصولاً نباید برگ کوکا در سبد غذایی جامعه باشد چون که با ثروتی که زیر زمین نهفته است میتوان سفرهای رنگین را برای تودهها فراهم کرد. تودهگرایان بهترین ابداع صاحبان سرمایه در کشورهای جهان سوم هستند. رهبران تودهگرا گذشته را طلایی جلوه میدهند و در نتیجه این تلنگر را به ذهن تودهها وارد نمیآورند که از خود بپرسند چرا برای قرنها است که آنها همچنان محروم و حقیر هستند. رهبرانی عشق و شوق مردم را در دل و باور دارند که آنها را به سوی مرغزار پرتلالوی انسانیت که در آن عقل حاکمیت و رفاه گستردگی دارد سوق دهند. صعود رهبران تودهگرا به قدرت در کشورهایی از قبیل بولیوی به معنای تداوم رویتناپذیری عصر روشنگری است.
بیشترین منفعت را از تودهگرایان، ثروتمندان و فزونترین حزن را تودهها خواهند برد. هر چند که تودهها یکی از نوع خود را در قدرت مییابند اما در واقع چیزی جز تداوم فقر مادی و کسری خردورزی را تجربه نخواهند کرد. اوجگیری رهبران تودهگرا که در بولیوی آن را نظارهگر هستیم بازتاب وابستگی وسیع طبقه متوسط به جهان غرب، ناتوانی طبقه روشنفکر از ایفای نقش تذهیبگر ارزشی به لحاظ فساد شدید مالی او و در نهایت یاس فراگیر در بین تودهها از این است که به مانند شهروند زندگی کنند. امثال مورالس تجلی فراگیر بیگانگی با توسعه اقتصادی، ناآشنایی با دگردیسی فکری و فربهتر شدن صاحبان ثروت در جامعه هستند. به دنبال چند سال حکومت مورالس آنچه در بولیوی شاهد خواهیم بود با توجه به تجارب تاریخی، تداوم فقر مادی، تداوم عقلستیزی در رفتارها و روابط اجتماعی، تداوم انباشت ثروت به وسیله صاحبان مکنت و تداوم محرومیت مادی و ارزشی تودهها خواهد بود. حکومتهای تودهگرا تجلی بالاترین ظلم در حق تودهها هستند. چرا که فرصت ارتقای انسانی را از آنها با تهییج هیجانات دریغ میکنند. صعود مورالس به قدرت شکست مدنیت در بطن تقویت موضع استثمارگرایانه ثروتمندان در جامعه است.