تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۵۷۳۳۵

جنبش اصلاح‌طلبی چونان کوه‌یی بود که دوم خرداد نوکی از آن هویدا شد و در نگاه آن‌ها که در دریای هولناک سیاست ایران می‌راندند نشست. همه آن جلوه‌گری‌ها و بداخلاقی‌ها و خشونت‌های عملی و لفظی که از هشت سال پیش انقلاب‌خواهان چه جناح راست داخلی که خود را هواخواه انقلاب پیشین نشان می‌دهد و چه اپوزیسیونی که هوادار انقلابی دیگرست بر جنبش روا داشتند، بر سر هم که بنهی آنقدرست که نوک این کوه را حذف و نابود کند که تازه این هم نمی‌تواند از سر ترس است که چنین حماسه‌سازی می‌کند.
شکست جنبش اصلاحات که همان دو گروه از آن دم می‌زنند معنایی ندارد. اگر بتوان گره بر آتش زد و هوا را بست شکست اصلاح‌طلبی ایران هم ممکن خواهد شود. که این دو صفت را هم تنها ملای روم در در شمس تبریز دیده است. این دو گروه انقلاب خواه که گفتم از درک این معنا عاجزند چه رسد به عمل بدان. و از جمله خصلت‌ها که این جنبش برای جامعه ایرانی آورده توهم‌زدایی است. زدودن توهم از تاریخ از خبر از تعریف خود و بیگانه از استقلال از آزادی از جنبش دانشجویی از رقابت سیاسی از ماها و از من‌ها. هر یک از هواخواهان اصلاحات در این سال‌ها در لحظاتی از نظر دیگری تند و یا کند بوده‌اند. و یکی از توهم‌ها که هنوز از خود نزدوده‌ایم در درک این واقعیت است که همه در مقام قضاوت معمولا نقطه‌ای را که خود در ایستاده بوده و هستند مرکز عقل و اعتدال می‌دانند. این طبیعی بشرست چون هر کس به کاری دست زده که به گمانش بهترین و مناسب‌ترین و عاقلانه‌ترین بوده است. اگر از آن دفاع نکنیم چه کنیم..به یاد می‌آوردم که زمانی نوشته سعید حجاریان که گفته بود باید کار کرد تا آن کس که ماشه زیر انگشت دارد وقت چکاندن دستش بلرزد نقل به مضمون چه بسیار آن را تند دیدند چنان که زمانی که آقای شیرزاد در مجلس از سانتریفوژها گفت.
من کمترین و دکتر مردیها در نقد آن مقاله تنها نبودیم چنان که وقتی دکتر مردیها استقلال را با در برداشت امروزی‌اش معنا کرد. جمعی مقاومت اصلاح‌طلبان را آخر این مجلس و تحصن را دیدند. از طرف دیگر بسیاری پیام آقای خاتمی را هنگام ترور اسدالله لاجوردی نپسندیدند.
بسیاری از مصاحبه آقای مهاجرانی با روزنامه عربی درباره روزنامه جامعه به شدت خشمگین شدند چنان که برخی دیگر تعداد زیادی از اظهارنظرهای وی را تند و پرهزینه دیدند پیش گویی شان غلط هم نبود. مثال‌ها از حد بیرون است. اما طبیعی تر از این نیز نیست. چرا که اصلاح‌طلبی بر قامت جامعه‌ای که هزاران را در افراط گذرانده ناگهانی بی‌حزب و بی‌سپاه و فقط به تولای رایی که مردم به آقای خاتمی دادند به میدان پرید، جامه‌ای نو و تازه دوخت است. از کجای تاریخ آموخته باشیم درس آشنا کردن در دریا را ما که همواره تاریخ صادق‌ترینمان شناگران استخرهای سرپوشیده بوده‌ایم. بگذرم. اما باید این آموخته باشیم از گذشت روزگار که هر واقعه را اول از توهم پاک کنیم و بعد آن که چنان قطعی‌نگر نباشیم که جایی برای تغییر نظر خود باقی نگذاریم. باب گفتگو ببندیم. نباید فراموش کرد که تشکل‌های دانشجویی بنا به خصلت دموکراتیک خود فرزند زمانه‌اند. گرچه در هر برهه زمان باید از تجربه پیشینیان بیاموزند و معمولا هم چنین است اما هیچ امری در آن ها ثابت و بی‌تغییر نیست، از آن جمله است تعبیر استقلال بیگانه ستیزی مبارزه با ظلم و عدالت جویی. هیچ برهه‌ای از فعالیت این گونه تشکل‌ها تابع و مطابق برهه‌ای دیگر نیست.
پس چندین نیست که هر کس به این مقام درآمد مانند دیگری است و تابع مقرراتی واحد و غیرقابل تغییر. نمایندگی کردن دانشجویان مانند سیاست است و پرشورتر که دوست ثابت ندارد بلکه مصلحت موقع را می‌سنجد. آینه جامعه است. زمانی به شدت ضدآمریکایی است چنان که بعد از کودتای بیست و هشت مرداد و بعد از انقلاب آخرین بودند. یک زمان می‌تواند مقابله با زیاده‌خواهی روس برایش اصلی اساسی باشد. یک وقت می‌تواند اصلا نگاهش را از بیرون بردارد و همه مشکل را در داخل ببیند. در یک زمان حکومت اسلامی بجوید و یک سره هوادار تعالیم دکتر شریعتی شود و دین سیاسی بخواهد.
زمانی بیگانه‌ستیز باشد و یک زمان یک سره جهان وطن و خود را انسانی اهل جهان به هم پیوسته ببیند. این احزاب هستند که پرنسیب‌های ثابت دارند که تازه آن‌ها هم در گذر زمان مانند احزاب کمونیست و سوسیالیست اروپا مصلحت را در کار دیگر می‌بینند. چه رسد به تشکل‌های دانشجویی که نهادی در گردش‌اند.
ثابت گرفتن این‌ها همان قدر غریب است که روزگاری در پاسخ نقدهای عباس عبدی گفته بودند او دیگر دانشجو نیست. انگار قرار بود که دانشجوی سال 58 همچنان تا سال 77 هم دانشجو بماند و در غیر این صورت حق انتقاد در مقولاتی اقتصادی ندارد. انتقاد از نمایندگان جنبش اصلاحات در دولت و مجلس – درست یا غلط – بر زبان‌ها ذهن‌هاست، چنان که دلسردی و یاس از اصلاحات مستقل و دل سپردن به جریان جهانی دموکراسی خواهی هم در دل بسیاری از جوان‌ها هست. برای بیرون آوردن جامعه از فضای دلمرده و متوهم به شکست که از آن جز سکوت دلخواه رقیبان و انقلاب جویان هر دو گروهی که در اول «مقاله گفتم حاصل نمی‌شود راهش اشمئزاز و تنفرجویی یا «تقبیح بی‌محابا نیست بلکه گفتگوست که اگر در درون خانه اصلاح‌طلبان چنین گفتگویی ممکن نباشد مگر با تقبیح و طعنه وای بر ما که گفتگو با دیگران را در آرزو داریم میانه‌روی و اعتدال‌جویی و گفتگو در این جا عین آئین درویشی و اول شرط اصلاح‌طلبی است.
چنان که خشونت و یک ‌سویه‌نگری و توهم‌سازی اول قدم حرکت به اردوی مقابل است. پیشنهاد مشخص این است که گفتگویی، از آن دست گفتگوها که شرط مروت است و انصاف است بی‌اعتنایی به خوش آمد رقیب بی‌قصدی برای طعنه‌زنی و غیرت‌نمایی بلکه گفتگویی مانند سرنشینان یک قایق توفان زده را با آن‌ها آغاز کنند. این همان کاری است که آرام آرام در خیمه دوم خردادی‌ها آن‌ها که بر نوک آن کوه یخ نشستند آغاز شده است. در این گفتگوها بایدمان نشان دادن که گفتگو به قصد جذب و نه حذف و تقییح از جمله قطعی‌ترین اخلاق اصلاح‌طلبی است.