تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۵۷۳۸۸

علیرضا خانی
سیاست‌زدگی بیماری کسالت‌باری است که گریبان همه ما را گرفته است. چه تلخ است که چشمها و ذهن‌های نسلی که باید پر از امید و شور، فردایی بهتر از امروز را خلق کند و از درون، دیار خود را بسازد و بازسازد، یکسره و بیمارگونه به آنسوی مرزها دوخته شود تا ببیند که «آژانس» برایش چه تصمیم خواهد گرفت! در خلق این رویه غلط و ناهنجار همه آنان که به شکلی دست در تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی و هدایت افکار عامه جامعه دارند، مقصرند؛ از سیاسیون تا رسانه‌ها.
آیا رواست که همه سرنوشت کشور را بیهوده و خودخواسته به آژانس پیوند زنیم؟ آیا فلاح و رستگاری یا ناکامی و شوربختی ما فقط و لامحاله تابعی لاینفک از تصمیم «آژانس» است؟ رواست که به تبع خود، ملتی را در انتظار تصمیمی بگذاریم که قرار است در هزاران فرسنگ آنسوی قلروشان گرفته شود؟ چه سهمی از دامن زدن به جنجال‌ها و اضطراب‌ها را ندانسته و خود خواسته آفریده‌ایم؟ آیا سیاستمداران و روشنفکران و همه کسانی که راهبری فکری کشور را به دست دارند، اگر سر برگردانند و نگاهی کنکاوانه به پشت خود بیندازند اذعان نمی‌کنند که ذهن همه لایه‌های جامه را بی‌دلیل درگیر مساله‌ای کرده‌اند که به حوزه‌ای نه چندان درشت به نام «سیاست» وابسته است.
مردم چه گناهی دارند که برای تصمیم‌گیری‌های عادی و معیشتی خود هم باید چشم و گوش به اخبار «آژانس» بدوزند؟ این بیماری سیاست‌زدگی بی‌فرجام و افراطی را چه کسانی در رگهای جامعه‌ای که هزار معضل و مساله بی‌ارتباط به این حوزه تنگ و مبهم دارد، ریخته است؟ برخی از سیاسیون چرا می‌اندیشند که جز این حوزه، عرصه دیگری برای سخن گفتن با مردم نیست؟ رسانه‌ها چرا نادانسته سایه سیاه و موهوم «آژانس» را همچون بختک بر سر پائین‌ترین لایه‌های جامعه می‌کشند؟ چرا ساده‌اندیشانه تصور می‌کنیم که اگر در تاکسی و اتوبوس و صف نان و جالیز و شالیزار همگان از «آژانس» حرف بزنند، جامعه سیاسی شده است؟ ما در آرمانشهر سیاست دنبال چه می‌گردیم؟
جامعه بزرگ و هزار لایه ایران امروز، دست به گریبان مسائل پرشماری است که رفع غالب آنها هیچ ارتباطی به آژانس ندارد و برای گذر از آنها فرصت محدودی باقیست. سرمایه‌های ارزشمندی در زیر خروارها خاک بلااستفاده خفته است. ضریب رشد سرمایه‌گذاری همچنان ناچیز است. در جذب سرمایه خارجی ناکام ماندیم و اینک مدتی است که سرمایه‌های داخلی‌مان بسوی آنسوی مرزها خیز برداشته است.
ترجیع‌بند «ایران کشوری غنی با ذخایر طبیعی بیشمار است» به رغم درستی، رجزی تکراری و بی‌حاصل شده است. مغزها و سرمایه‌های ارزشمند انسانی همچنان در حال مهاجرت‌اند. مسئولی می‌گوید: «ما فکر می‌کردیم نخبگان و متخصصان خارج از کشور را به کشور جذب کنیم اما این روند معکوس شده است». مسئول دیگری می‌گوید: «600 میلیارد دلار سرمایه از کشور خارج شده و این فساد اکبر است».
از 300 میلیارد تن ذخایر معدنی کشور میزان حقیری استخراج می‌شود... آیا همه اینها تقصیر «آژانس» است؟
سالانه بیش از 4 میلیارد دلار بنزین وارد می‌کنیم تا دود کنیم و سرطان و سکته بیاورد. سه برابر این میزان نیز در داخل تولید می‌کنیم و با کمتر از یک دهم بهای واقعی عرضه و نابود می‌کنیم. بازارمان را از کالاهای چینی به حالت اشباع و تهوع رسانده و تولیدکنندگان خودمان را به تضرع و استیصال کشانده‌ایم. شهوت خرید خارجی به یُمن دلارهای نفتی، تجار و حتی دولتی‌ها را اسیر خود کرده است. شرکت‌های دولتی به تصریح رئیس جمهوری محترم 500 برابر فربه‌تر شده و جایی برای حضور بخش خصوصی نگذاشته‌اند. بسیاری از آنها زیان انباشته حیرت‌انگیزی به بار آورده و بر دوش بیت‌المال گذاشته‌اند... آیا اینها هم تقصیر «آژانس» است؟
بیکاری همچنان مصیبت اعظم است. وزیر کار آمار داده که نرخ بیکاری متخصصان 4 درصد بیشتر از تحصیل‌ناکردگان است. هم او می‌گوید که متوسط عمر بنگاههای اقتصادی کوچک و متوسط – که تنها عرصه فعالیت بخش خصوصی نحیف و ضعیف ماست – به 2 سال و 4 ماه رسیده است.
سالانه بیش از یک میلیون نفر وارد سن اشتغال می‌شوند و کمتر از 200 هزار نفر از این سن خارج می‌شوند. سیل واردات کالا فرصت‌های شغلی موجود را هم در خود هضم می‌کند. همه دستگاهها آمارهای مبالغه‌آمیزی از ایجاد فرصت‌های شغلی می‌دهند اما هیچ نهادی فرصت‌های شغلی از دست رفته ناشی از ضعف یا سوءمدیریت را نمی‌داند یا نمی‌گوید. بیکاری همچون خوره جوانان را در معرض قهقرا قرار داده و بعضی مرشدان جامعه آنان را تنها وعظ می‌کنند که به انحراف نروند همه اینها را هم باید به گردن «آژانس» بیندازیم؟
ترکیب جمعیتی کشور را با سیاست‌ها یا بی‌سیاست‌های گذشته بغایت ناهمگون و بغرنج کرده‌ایم. آنها که می‌دانند، می‌دانند که این چه فشار سهمگین بر اجتماع و اقتصاد است: یک چهارم کل جمعیت کشور صبح‌ها باید کیفشان را بردارند و به مدرسه بروند. 60 درصد جمعیت را افراد زیر 25 ساله تشکیل می‌دهند. غلط فهمیده‌اند آنها که فکر می‌کنند جوانی جمعیت به خودی خود و فی حد ذاته پدیده میمونی است. این پدیده اگر مدیریت نشود و از اقتصاد بالنده و رشد جهشی تولید ناخالص داخلی بهره‌مند نباشد می‌تواند فاجعه خلق کند... آیا اینها هم تقصیر «آژانس» است؟
وضع بهداشت بهتر از سایر اوضاع نیست. وزیر بهداشت اخیراً اعلام کرد که سالانه 27 هزار نفر در جاده‌های کشور قربانی می‌شوند و هر سال مردم ایران افزون بر یک میلیون سال از عمر مفید خود را بر اثر این حوادث از دست می‌دهند. ایران با داشتن یک درصد جمعیت دنیا، یک چهارم تصادفات جاده‌ای دنیا را دارد. در نشست‌های تخصصی گفته می‌شود که وضع شیوع ایدز نگران کننده است و تخمین‌ها و برآوردها حکایت از آن دارد که آمار مبتلایان و ناقلان ایدز تا 7 برابر آمار رسمی است و کار چندانی هم برای جلوگیری از آن نمی‌توان کرد. رشد جمعیت همچنان و بویژه در استانهای محروم و توسعه نیافته‌تر بالاست و نگرشهای کنترل جمعیت در لابه‌لای هیاهوی کامیابی‌های نسبی گذشته، رها شده یا دست کم بی‌رمق مانده است. اعتیاد را نه تنها ریشه‌کن نکردیم که از اشکال جدیدی از آن با انواع جدیدی از مخدرها و روان‌گردان‌های شیمیایی بسرعت در حال گسترش است... آیا همه اینها را هم می‌توان از چشم آژانس دید؟
شعار خوب عدالت اجتماعی در لابه‌لای اطلاع‌رسانی نادرست رسانه‌ها و فقدان رهبرد و مکانیزم عملی مسئولان، به توهم افزایش یارانه‌ها یا توزیع ارزاق تبدیل و از همین آغاز از مسیر اصلی خود خارج شده است. بسیاری از لایه‌های جامعه تصور می‌کنند دولت باید مستقیما نقش روزی‌رسانی را ایفا کند. جمله «تولید و سرمایه‌گذاری در این دیار بی‌برنامه عین جنون است» به ضرب‌المثل رایج صنعتگران و تولیدکنندگان بخش خصوصی تبدیل شده است... همه اینها را هم می‌شود به گردن «آژانس» انداخت؟
میزان مطالعه مردم که شاخص بسیار مهمی در توسعه فرهنگی و همه ابعاد توسعه‌یافتگی است در حد رقت‌انگیزی است و تیراژ کتاب بع 2 هزار نسخه رسیده و ما همچنان شعار می‌دهیم که آگاه‌ترین ملت دنیاییم. رتبه توسعه انسانی کشور سالهاست که در ردیف صدم جهانی در جا می‌زند. «اقتصاد منهای نفت» با گران شدن نفت دوباره زیر خاکستر فراموشی دفن شده و همه چشمها و دهان‌ها به ذخایر ارزی حاصل از این رخداد دوخته شده است. شکاف طبقاتی همچنان رو به گستردگی است. از فاصله فقیر و غنی گرفته تا فاصله استانهای پیش‌تر و محروم‌تر آمار دستی از خط فقر نیست اما برآورد می‌شود قریب نیمی از جمعیت زیر خط فقر نسبی و ده درصد مردم زیر خطر فقر مطلقند. شاخص‌های توسعه در استانهای محروم و پیرامونی بویژه نگران‌کننده‌تر است. سیل مهاجرت به سوی شهرهای بزرگ ادامه دارد. تمرکزگرایی وحشتناک، تهران را به یکی از متراکم‌ترین مناطق جمعیتی و آلوده‌ترین مناطق زیستی دنیا تبدیل کرده است. هیچ برنامه آمایش سرزمینی و جمعیتی در بین نیست. روزانه میلیونها ساعت وقت و میلیاردها تومان پول و بنزین در پشت ترافیک فرساینده هدر می‌رود. هزینه‌های سربار تراکم جمعیت تهران بر دوش منابع ملی و گرده همه جمعیت ایران سنگینی می‌کند... اینها هم به «آژانس» ربط دارد؟
نظام اداری و بوروکراتیک کشور کارایی خود را از دست داده و به تعبیر رئیس قوه قضائیه دچار فساد اکبر شده است. در این نظام در حال احتضار بدون داشتن ارتباطی قومی یا قبیله‌ای از نوع کاملا بدوی و روابط چهره به چهره یا داد و ستد امتیازاتی خارج از ضابطه، تقریباً هیچ کاری از مجاری عادی و ضابطه‌مند، به سهولت انجام نمی‌شد. حفره‌ها و دهلیزهای بسیار برای نفوذ مفسدان در آن بوجود آمده است که به گفته آیه‌الله هاشمی شاهرودی عامل اصلی فرار سرمایه‌ها و مغزهاست...
بورس که میزان الحراره اقتصاد کشور است با یک جمله فرو می‌ریزد و دیگر با هزار قصیده سر برنمی‌دارد. رغبتی برای حضور سرمایه‌های خرد در بورس نیست. بیم حرکت شتابنده‌تر سرمایه‌ها به آنسوی مرزها جدی‌تر شده و باز به گفته رئیس قوه قضائیه حضور 10 هزار شرکت ایرانی با سرمایه و دانش و مغزها کمتر از واگذاری قطعه‌ای از کشورمان به بیگانه نیست. کمتر کسی یارای آن را دارد که رفتگان را برگرداند و وا دارد که «بمانند» و خفتگان را بیدار کند و وا دارد که بایستند... آیا همه اینها را می‌شود به پای آژانس گذارد؟
اما در کنار همه این واقعیت‌های تلخ و گدازنده که تنها گوشه‌ای از آن به رغم میل درونی نگارنده – به عنوان نمونه گوشزد شد، امیدها و فرصت‌های بسیاری نیز وجود دارد. بلافاصله باید بدانیم که مجاز چندانی برای حفظ این امیدها نمانده است و دیگر اگر هم فرصتی هست، فرصت آزمون و خطا نیست. این فرصت‌ها بی‌گمان همیشگی و پایدار نخواهد بود و دنیا هیچ تعهدی برای ایستادن، تا رسیدن ما، به ما نداده است.
دانش فنی و علمی قدرتمند و گرانقدری در ایران شکل گرفته است. بسیاری از تخصص‌های مدرن که زمانی تصورش هم به ذهن نمی‌آمد، اینک در دست مهندسان ایرانی است. بیش از هشتاد درصد عناصر موجود در هستی، در خاک این سرزمین وجود دارد. منابع عظیم نفت و گاز به عنوان بزرگترین ثروت زیرزمینی کشور همچنان در اختیارمان است. ذخایر ارزی کشور – اگر زایل نشود – پشتوانه محکمی برای بازسازی اقتصادی و رشد سریع است. استعدادهای درخشان – اگر هجرت نکنند – ذخایر ذیقیمتی برای آینده‌اند. نیروهای تحصیلکرده در حجم وسیع – برغم مشکل حاد بیکاری – فی‌نفسه سرمایه‌های بزرگی محسوب می‌شوند. ظرفیت‌های خالی بسیار بالای اقتصاد و وجود تقاضا در بازار، زمینه‌ساز رشد اقتصادی کشور است. مدیران با تجربه – اگر منزوی نشوند – لوکوموتیورانان زبردستی برای حرکت کردن قطار توسعه کشورند. نیروی کار انبوه – اگر سرمایه‌گذاری گسترده امکان و مجال یابد – پشتوانه تولید انبوه و ارزانند و به تعبیر جمعیت‌شناسان اقتصادی می‌توانند از حالت تهدید به یک «پنجره فرصت» بدل شوند و... بالاخره تمام عوامل و ملزومات توسعه‌یافتگی بصورت درونی و در قلمرو ملی بالقوه وجود دارد...
و حرف آخر اینکه، در این جهان توفنده که سرعت تحولات آن فزون‌تر از آن است که مجال درنگی به ما دهد، در این نقطه تاریخ و در این پهنه جغرافیا، همه مسئولان، متولیان، راهبران، آگاهان، متخصصان، خردمندان، نخبگان و دلسوزان جامعه، بدون لحاظ گرایش و جبهه و جریان خود، ناچارند و ناچارند که با همه استعداد و توان خود «بفهمند» که برای نجات جامعه ایران که هم رنج دیده و دردمند است و هم مقاوم و فداکار و وفادار، تنها یک راه باقیست: درمان سیاست‌زدگی بی‌فرجام و ساینده و بازگشت به واقعیت عریان و خردگرایی بالنده...
و برای گذاردن نان بر سفره خلق، تنها و تنها باید یک کار کرد: سرمایه‌گذاری و سرمایه‌گذاری و سرمایه‌گذاری همین.