نویسنده: محمد ایمانی
به یکی گفتند بنویس «چنار»! نوشت «خیار»! گفتند بخوان! گفت «منار»! به نظر میرسد زمزمه «ائتلاف جبهه اصلاحات» بیشباهت به این حکایت نیست. براساس آنچه در رسانههای نزدیک به آن مجموعه القا میشود، ائتلافی بدین نام شکل گرفته و قرار است در انتخابات به عرصه آید اما آنچه در عمل متبادر میشود، همان قصه چنار و منار است و طبیعتاً در مردم و نخبگان جامعه نیز ـ کم یا زیاد ـ همین حس که هنوز مسائل اساسی درباره هویت و محتوا و جهتگیری آن مرتفع نشده، پدید میآید.
در این باره چند نکته به اجمال قابل تأمل است.
1- ائتلاف نام روشنی ندارد. وقتی قرار است تمایل به تغییر را تداعی کند، نام جبهه اصلاحات مطرح میشود. وقتی احساس میشود مجموعه از محتوا تهی است، میلی نوستالژیک برای تجدید خاطرات گذشته به میان میآید و نام جبهه دوم خرداد را پیش میکشد. هنگامی که قرار است طیفی خاص، افراطی و به دور از مطالبات عمومی هدفگذاری شوند و به جریانهای سیاسی همسو با جبهه خارجی چراغ سبز نشان داده شود، از عنوان جبهه دموکراسیخواهی یا حقوق بشر خواهی استفاده میشود و هنگامی که معلوم میشود یخ این شعارها هرگز نمیگیرد، از لفظی استفاده میگردد که در متن خود القای نفی برخی افراطگریها و تندرویها را دارد؛ «جبهه اعتدال».
و این همه در حالی است که بر سر خاستگاه مجموعه پرتشتت مذکور نیز هماهنگی وجود ندارد. این پراکندگی از اطلاق عنوان حماسه و معجزه و ثمردهی حرکت اصلاحطلبان آغاز میشود و تا «تصادفی»، «بدشانسی» و «موج هیجانی» بودن آن ادامه مییابد نظیر مصاحبه اخیر آقای شیرزاد با روزنت که دوم خرداد 76 را «فقط یک موج که همیشه نمیشود آن را نگاه داشت یا روی آن ساختمان ساخت» معرفی میکند.
2- مجموعهای که به لحاظ عنوان و خاستگاه دارای مشکل است طبیعتاً بر سر هویت، برنامه، سازمان، مشروعیت و اعتبار اجتماعی هم دچار مسائل اساسی خواهد بود. هر سازمانی دارای دو بخش فعال و منفعل است و معمولاً آن بخش فعال اگرچه در اقلیت است اما به اعتبار انسجام و نفوذ و قدرت، اکثریت منفعل را شکل داده و اداره میکند. محفل فعال در جبهه متشتت و پرتناقض مورد بحث، چنین القا میکند که ائتلاف، چارچوب دقیق و کاملی پیدا کرده و مسائل اساسی را حل کرده است. تبلیغات محفلی ادعا میکند مثلث هاشمی، خاتمی و کروبی به عنوان اسکلت ائتلاف شکل گرفته و مسائل یکی پس از دیگری در حال حل شدن است. اما در همین حیص و بیص آقای کروبی ـ با عرض پوزش از ایشان ـ به عنوان غضنفر جبهه معرفی میشود و او در کمتر از 10 روز، 3 بار مصاحبه ترتیب داده و همین محفل و محافل مشابه را به اعتبار نصیحتناپذیری، خودمختاری دیکتاتوریگونه و به شکست کشاندن مجموعه دوم خردادیهای حاکم مورد اعتراض قرار میدهد. یا آقای هاشمی به عنوان رأس جبهه اعتدال، محور مهم ائتلاف و... معرفی و از او در برابر برخی انتقادهای عادی حمایت میشود اما سر بزنگاه، روزنامه هممیهن وابسته به طیف افراطی «جبهه» کارگزاران سازندگی (عطریانفر و کرباسچی) به قلم سردبیر خود، از همین شخصیت به عنوان علی دایی که پیر شده و باید نیمکتنشین شود یاد میکند و پس از وی، آقای عطریانفر از همین منطق دفاع میکند تا معلوم شود ماجرای «عالیجناب سرخپوش» خواندن آقایهاشمی در بحبوحه انتخابات مجلس ششم، یک خطای غیرقابل تکرار، اتفاقی و استغفار شده نیست. درباره آقای خاتمی نیز بحثهای مفصلی مشابه همین ماجرا وجود دارد که مجال بیان آن نیست، از قصه عبور از خاتمی و بیکفایت خواندن وی در سالهای پایانی دولت وی تا هشدار وی در سال آخر ریاست جمهوری مبنی بر اینکه «از اردوگاه اصلاحطلبان صدای دشمن (جبهه برانداز خارجی) به گوش میآید».
به جرأت میتوان گفت در درون احزاب این مجموعه بحثها و مجادلات جدی وجود دارد تا چه رسد بین مجموعه این گروهها و احزاب. به عنوان مثال ماه گذشته آقای محمد هاشمی دبیر کمیته سیاسی کارگزاران در گفتوگو با سایت اینترنتی جهان نیوز با اشاره به مقاله روزنامه هممیهن علیه آقای هاشمی رفسنجانی تصریح کرد «علاوه بر تذکر، با نویسنده مقاله و آقای کرباسچی هم صحبت شد. بعد، برحسب تصادف خبرنگار روزنامه با من تماس گرفت و گفت ما ستونی داریم که مهمترین حوادث سیاسی هفته را در آن مینویسیم. به نظر شما مهمترین حادثه هفته گذشته چه بود. من گفتم توهین روزنامه هممیهن به آقای هاشمی، اما صحبت مرا چاپ نکردند... درباره صحبتهای آقای مرعشی [سخنگوی حزب]من اصلاً حرف ایشان را قبول ندارم. من و سایر اعضای کارگزاران به این اعتقاد داریم که اسلام، کاملترین سیستم اقتصادی و سیاسی را دارد... مواضع حزب در قبال مباحث اسلامی کاملاً روشن است، سخنگو حد و حدود دارد. من اصلاً واژه لیبرال دموکرات را برای حزب قبول ندارم و در حزب هم این موضوع مطرح نشده است. اگر ما مقلد امام هستیم، ایشان فرمود جمهوریاسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد... درباره مثلث هاشمی ـ خاتمی ـ کروبی، من چنین مثلثی را نمیبینم و نمیشناسم. هیچ قراردادی برای تشکیل چنین مثلثی وجود ندارد. آقای هاشمی یک شخصیت فراجناحی است که فاصلهاش با اصولگرایان و اصلاحطلبها به یک اندازه است».
آنچه در این بخش باید گفت این است که عناصر افراطی و محفلی حاضر در جبهه موسوم به اصلاحات یا هر عنوان دیگر، قطعاً طمع دارند که فقدان اعتبار و اشتهار و فقدان رأس و رجال صاحب عنوان را با نامهای هاشمی، خاتمی، کروبی، میرحسین موسوی و امثال آنها جبران کنند اما در عینحال نارضایتی و احیاناً انزجار خود را از حضور این چهرهها در اردوگاه طرفداران انقلاب و نظام اسلامی پنهان نمیدارند و طبیعی است که این حس دوگانه و متناقض به بدنه و مجموعههای حامی نیز منتقل شود. از جمله نتیجه آن میشود که رأی آقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری دچار ریزش شدید میشود چرا که افکار عمومی و حتی افراد همسو با جبهه احساس میکنند با مجموعهای از جریانهای حامی مواجهند که در آن واحد از یک چهره سیاسی دو تعریف کاملاً منزجرکننده یا امیدبخش معرفی میکنند و البته معمولا در زدن حرف آخر به همان تعریف منفی و انزجارآمیز از وی میل دارند. در این فرآیند در نگاه مخاطب هیچ حس خشنودی و رضایتی در مشارکت و حمایت سیاسی وجود ندارد. افراد سطح پایین متمایل به جبهه کذایی، معمولا مجبورند نقیضگو، بیثبات و ناراضی از وضع و انتخاب خود تربیت شوند و معمولا در میانه این فرایند هم ببرند و منزوی شوند. آنها در فرایندی وارد میشوند که برخلاف مجموعه اصولگرایان «رضایت و خرسندی و روشن بودن تکلیف» معنا ندارد. به آنها باورانده میشود که باید از سر اضطرار اکل میته کنند اما معمولا این روند فاجعهآمیز و منزجرکننده پایانی ندارد. شما تصور کنید در چنین فضایی، شخصیتهای محترمی چونهاشمی، خاتمی، کروبی، میرحسین موسوی یا هرکس دیگر، متقابلاً درباره سیاستپردازان جبهه کذایی چه تلقی و اعتمادی خواهند داشت. و سرانجام، پیوندها و ائتلافهای ادعایی، چقدر عمق و اصالت خواهد داشت، چندان که تجربه 15-10سال اخیر ثابت میکند.
3- معضل تعریف نشده و بیسرانجام بعدی، مسئله رأی و جمع آوری آن است. درست است که سازمان تبلیغاتی محفل مورد بحث طی جنگروانی خویش القا میکرد که قباله مردم به نام آنها زده شد و این مجموعه دارای رأی اکثریت مردم است اما امروز برخی خبرها به وضوح شهادت میدهد که همین محفل، کاملا ناامید از رأیهای حداقلی است. به عنوان مثال آقایهادی قابل عضو شورای مرکزی حزب مشارکت در حالی که 27مرداد 86 در گفتوگو با خبرگزاری مهر ادعا میکند «حزب مشارکت محوریت مجمع روحانیون مبارز به ریاست آقای خاتمی را پذیرفته است»، سه روز بعد در گفتوگو با همان خبرگزاری ضمن اینکه اعلام میکند «آقای محسن میردامادی دبیرکل حزب مشارکت مسئول تشکیل سازمان رأی اصلاحطلبان شده»، تاکید میورزد «این سازمان قرار است آرای انتخاباتی را ساماندهی و کف آرا را تضمین کند.» به عبارت دیگر تحلیل مجموعه حزب این است که «درباره حداقل و کف آرا انتخابات قبلی هم تضمینی نیست و احتمال ریزش بیشتر وجود دارد.»
علت روشن است. مردم نمیدانند جبههای پر ژنرال که هدایتش نهایتاً به دست اقلیتی متنفذ و صاحب رسانه و حزب و محفل افتاده، به چه کارشان میآید ضمن اینکه نمیدانند آنها می آیند که بعد چه کنند. بعد از رسیدن به قدرت، از حاکمیت خارج شوند؟ بعد از رئیسجمهور شدن خاتمی، شعار «عبور از خاتمی» را مطرح و به آن عمل کنند؟ رأی بیاورند و وارد سیستم سیاسی شوند تا سپس، سیستم را تحریم و فعالیتش را قفل کنند؟ میآیند تا گروهکهای بدنام و بدسابقه و فاقد کوچکترین عقبه اجتماعی را بر شانههای خود بالا بکشند. در شیوههای گلدکوئیستی معمولا فرد که خود سرمایهاش را باخته، میکوشد دهها نفر را جمع کند تا پس از وصل آنها به شبکه، حداقل بتواند سرمایه از دست رفته خود را باز یابد. تاکید افراطیون بر بکارگیری شیوه گلدکوئیستی در سازمان رأی کذایی آیا تداعی مشابهی ندارد؟
4- زمزمه گرایش به اعتدال، تبدیل به زمزمهای فراگیر در جبهه مذکور شده و بامزهتر از همه این است که افراطیون مجموعه، پیشدستی کرده و از اعتدال دم میزنند. یکی از مباحث گنگ و پرنوسان در جبهه دوم خرداد، همین مسئله است که مرز افراطیون و اعتدالیون اغلب در مجموعه جدا نشده است. اگرچه اختلافات فکری، مذهبی، سیاسی و فرهنگی عمیقی در جبهه در جریان است اما وجود متغیری دیگر باعث شده جبهه مذکور، کج دار و مریز تداوم داشته باشد که این هم یکی از همان تناقضها در تعریف است. آن متغیر و علت، تمایلات معطوف به قدرت است. یعنی هرچه ارزیابیهای ایدئولوژیک و نگرشی و فکری درونی از وجود مرزهای روشن ـ در حد تضاد ـ در این جبهه حکایت میکند، تمایلات معطوف به قدرت، بر آن تضادها سرپوشهای موقت میگذارد (مانند زوجهایی که سالها بلکه دهها سال اختلاف اساسی دارند و مسائلشان، زبانزد فامیل و همسایه و محله است اما رودربایستی دارند کار به طلاق بکشد.
منطبق بر این جمعبندی کاملا اجمالی، باید گفت جبهه دوم خرداد بیش از 10سال است که در پارادوکسها و تناقضهایی چنین هجوآمیز و اعتبارسوز در نوسان و تلاطم است. بساط قهر و آشتی هر روز در این مجموعه دیده میشود. نخبگان و مردم معمولی به این شبه خانواده ـ اگرچه انسانهای کاملا موجه و محترمی در آن حضور دارند- به دیده احترام و اعزاز نمینگرند. شاید نشود برخی زوجهای دیرین را در چنین شبهخانوادههایی طلاق داد و نتوان هم از آنها خانوادهای ارجمند ساخت. اما طبیعیترین توقع از اعضای موجه آن این است که نگذارند همه پیشامدهای این شبهخانواده به پای آنان نوشته شود. بالاخره نوح نبی سالیان سال با پسر نااهل خویش ساخت و روز طوفان هم از خدا خواست تا او را نجات دهد اما پاسخ شنید «او از اهل تو نیست، او عملی غیرصالح است».