تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۷ - ۱۰:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۵۷۶۷۸
ویلیام اُبیمن، مشاور وزارت امور خارجه آمریکا در گفت‌وگو با اعتماد
کیوان مهرگان اشاره: ویلیام اُبیمن از جمله نظریه پردازان و کارشناسان روابط بین الملل امریکایی است که به مذاکره تهران- واشنگتن رویکرد مثبتی دارد و معتقد است مذاکرات هسته یی ژنو در 29 تیرماه که برای اولین بار امریکا هم در آن حضور داشت، اقدامی برای عقب نشینی جنگ طلبان بود اما اگر این مذاکرات به نتیجه نرسد ممکن است جنگ طلبان دوباره فرصت مانور پیدا کنند. گفت وگو با اُبیمن را می خوانید.

* پیشنهاد تاسیس دفتر حفاظت از منافع امریکا در تهران و حضور آقای ویلیام برنز به عنوان یک دیپلمات ارشد امریکایی در مذاکرات ژنو از تغییر و تحولاتی تازه در وزارت امور خارجه امریکا حکایت می کند. به عنوان یکی از مشاوران این وزارتخانه، تحلیل شما از این تغییر رفتار چیست؟
** برای پاسخ به این پرسش باید دید در کاخ سفید چه خبر است. واقعیت این است که بین دولتمردان ساکن کاخ سفید دودستگی وجود دارد. دیک چنی و خانم رایس با هم اختلاف نظرهای جدی دارند. خانم رایس همواره از مذاکره با ایران دفاع کرده است و دیک چنی طرفدار خشونت علیه ایران است. این مذاکرات و این طرح تاسیس دفتر حفاظت از منافع نشان می دهد خانم رایس سرانجام پس از یک سال توانسته نظر مساعد رئیس جمهور را به سیاست های خودش جلب کند.
* چرا بعد از یک سال؟
** چون هر بار که خانم رایس موضوع مذاکره با ایران را روی میز رئیس جمهور می گذاشت افرادی مانند چنی و بولتون مخالفت می کردند و به نوعی در برابر این سیاست مانع ایجاد می کردند. اما حضور آقای برنز نشان می دهد که خانم رایس موفق شده است اما خیلی دیر. در هر حال همه امیدوار هستیم که این آغاز بتواند نتایج خوبی در آینده داشته باشد.
* منظورتان از واژه «خیلی دیر» چیست؟
** کسانی که با امریکا آشنایی دارند می دانند که آقای چنی تاثیر زیادی روی رئیس جمهور دارد. مطمئناً هیچ کدام از این اتفاقات بدون اجازه رئیس جمهور نمی تواند رخ دهد. بنابراین تاکنون آقای چنی روی رئیس جمهور تاثیر گذاشته است و همین اثرگذاری موجب شده که آنچه در ژنو رخ داده است بسیار دیرهنگام تلقی شود. اما از طرف دیگر فرماندهان ارشد امریکا و بسیاری از سیاستمداران با خشونت مخالف هستند، البته نزدیک شدن به پایان دوره ریاست جمهوری بوش در این تصمیم بی تاثیر نبوده است.
* چرا؟
** چون بوش نمی خواست بدون آزمایش مذاکره مستقیم دوره اش را به پایان برساند. بالاخره آقای بوش کمتر از 6 ماه وقت دارد و باید این راه را با نتیجه مشخص به پایان ببرد.
* یعنی همان سیاستی که درباره لیبی و کره شمالی پیش گرفت را می خواهد درباره ایران آزمایش کند؟
** البته جنس اتهاماتی که امریکا به ایران وارد می کند، از جنس همان اتهاماتی است که پیش از این به لیبی می زد. مثلاً حمایت از تروریسم. اما به محض اینکه لیبی تاسیسات هسته یی اش را بار کشتی کرد و به امریکا فرستاد، از توجه رسانه های امریکا خارج شد. البته نفوذ گروه های خارج از دولت هم موثر است. مثلاً لابی اسرائیل در امریکا (AIPC) همواره برای حمله به کشورها مهم بوده است. البته لابی اسرائیل درباره کره شمالی حساسیت چندانی نداشت اما درباره ایران خیلی حساس است. البته بوش یک بار در یک سخنرانی ایران، لیبی و کره شمالی را با جمله محور شرارت توصیف کرد در حالی که ایران با هیچ کدام از این دو کشور قابل مقایسه نیست. حتی درون امریکا به این توصیف بوش خیلی اعتراض شد. در هر حال این اصطلاح بخشی از باور دولت بوش شده است و با پایان یافتن دوره بوش زندگی این «واژه» هم پایان می یابد.
* آیا اگر این مذاکرات به نتیجه برسد پایان همین ادعای بوش نیست؟
** بله اگر مذاکرات به ثمر بنشیند آن ادعا دیگر وجود ندارد.
* اما برخی معتقدند که هدف از اتخاذ این تاکتیک جدید برای ساکت کردن منتقدانی است که خواهان مذاکره بدون پیش شرط با ایران بودند. بنابراین تغییر استراتژیکی در سیاست خارجی امریکا رخ نداده است.
** اگر دقت کنید درباره عراق هم همین خط مشی را پی گرفتند. آنها می خواهند بگویند ما همه راه ها را رفته ایم، همه کوشش مان را کرده ایم،چون عراقی ها حاضر به تعامل نشدند مجبور شدیم با زبان زور با آنها برخورد کنیم. این فریب، یک بار در امریکا موفق شد. بوش نمی تواند دوباره همین کلاه را سر مردم امریکا بگذارد. برای همین است که رسانه ها و گروه های فکری فشار آوردند تا امریکا برای حضور در مذاکرات «پیش شرط» تعلیق را بردارد و برداشت. به نظر من حضور بدون پیش شرط آقای برنز در مذاکرات ژنو به همین دلیل بود.
* یعنی راهی که امریکا درباره عراق رفت و منجر به حمله نظامی به این کشور شد درباره ایران قابل تکرار نیست؟
** به این صراحت نمی توان گفت، اما واقعیت این است که اکثریت نظامیان، سیاستمداران و مردم راضی به حمله امریکا به ایران نیستند. متاسفانه نمی توانم با قطعیت بگویم که چنی یا بوش ممکن است به این تصمیم برسند به هر حال کنترل ارتش امریکا دست رئیس جمهور است و حتی اگر در ماه دسامبر یعنی یک ماه قبل از اینکه از دفتر خودش بیرون بیاید تصمیم به حمله به هر کشوری بگیرد هیچ کس نمی تواند جلویش را بگیرد. هر چند امیدواریم هیچ وقت دست به چنین کاری نزند.
* اگر یک راهکار عملی برای جلوگیری از این تصمیم وجود داشته باشد، آن راهکار چیست؟
** تنها یک راهکار وجود دارد:مذاکرات ایران با جدیت پیش برود و همزمان با پیشروی دستاوردهای ملموس برای دو طرف داشته باشد. در واقع بحث کمک به خط مشی خانم رایس است. اگر مذاکرات پیش برود موضع خانم رایس در برابر چنی و خشونت طلبان تقویت می شود و نشان می دهد راه خانم رایس درست بوده است و راهی است که با کمترین هزینه برای دو طرف دستاوردهای زیادی دارد. اما اگر این مذاکرات شکست بخورد به مثابه تایید موضع چنی است و شکست این مذاکرات راه آنها را برای هر نوع تصمیمی درباره ایران هموار می کند. به هر حال همه باید تلاش کنند که این مذاکرات به شکست نینجامد.
* آیا پیش از حضور آقای برنز و جلیلی در مذاکرات، ایران و امریکا مذاکره محرمانه یی داشته اند؟
** بله، چنین چیزی طبیعی است. امکان ندارد بین دو کشور تماسی برقرار شود ولو غیر رسمی و در سطح پایین و مذاکرات محرمانه یی انجام نگیرد. بنابراین ایران و امریکا به طور محرمانه مذاکراتی دارند. درباره آقای برنز هم باید بگویم تا آنجا که من اطلاع پیدا کردم در مذاکرات ژنو هیچ موضعی نگرفته است و فقط شنونده بوده. او دیپلمات آگاه، صبور و ورزیده یی است و فکر می کنم در صورت یافتن زمینه مناسب بتواند مذاکرات را به مرز موفقیت برساند.
* بازتاب مذاکرات ژنو در امریکا چه بود؟
** امریکایی ها معتقدند برای ادامه مذاکرات باید پایه داشته باشیم. آنچه در حال حاضر برای مذاکرات سد ایجاد کرده است همین موضوع غنی سازی است. این مانع است اما جدای از مانع می توان زمینه های مشترک فراوانی پیدا کرد که دو طرف راضی باشند. اگرچه سال گذشته 16 نهاد امنیتی امریکا گزارشی منتشر کردند که ایران از سال 2003 تلاش برای دستیابی به ساخت تکنولوژی بمب اتمی را تعطیل کرده است و همین پایه مناسبی است ولی امریکایی ها اعتماد نمی کنند. نکته دیگر این است که امریکا راضی به این نیست که به صورت برابر با ایران مذاکره کند، بلکه هر دو طرف می خواهند به نوعی نشان دهند که هنوز قوی هستند. از آن طرف ایران تلاش می کند در شرایط برابر با امریکا مذاکره کند. همین مساله اصلی را تحت الشعاع خود قرار داده است.
* یعنی مساله برای دو کشور حیثیتی شده است؟
** دقیقاً، البته احساسی که دو طرف برای حفظ احساس و غرور ملی دارند کاملاً مهم است اما به موضوعات اصلی بین دو کشور ربطی ندارد.
* آقای بیمن چرا مطبوعات امریکا نسبت به این مذاکرات دلسردی نشان دادند؟
** به همین دلایل که گفتم.
* شما به موضوعات مشترک بین دو طرف اشاره کردید. کدام موضوعات مشترک می تواند به عنوان مسائل فرعی و برای کمک به حل موضوع اصلی مطرح شود؟
** خاورمیانه مهم ترین موضوعی است که دو طرف برای آن آرزوهای مشترکی دارند. هر دو کشور از کاهش خشونت و برقراری صلح در خاورمیانه دفاع می کنند. امریکا در موضوع محیط زیست با همه کشورهای جهان از جمله ایران همکاری می کند. همه اینها می تواند زمینه هایی برای بهبود روابط ایران و امریکا شود.
* مخالفان در برابر این مذاکرات چه موضعی گرفتند؟
** افرادی مانند جان بولتون مقاله نوشتند و از «تسلیم» امریکا سخن گفتند: این تعبیر برای تحت تاثیر قرار دادن غرور ملی امریکایی ها است در حالی که مذاکره تسلیم نیست. اینها هیچ وقت به دنبال برقراری روابط عادی با ایران نبودند. به نظرم حرف هایشان اشتباه است.
* امریکا در رسانه ها اعلام کرد به دنبال تاسیس دفتر حفاظت از منافع است. ایران هم در عالی ترین سطح واکنش مثبت نشان داد. علت عدم درخواست رسمی چیست؟
** از این امر واقعاً اطلاعی ندارم. این را باید از مسوولان وزارت امور خارجه امریکا بپرسید اما در عالم سیاست موضوعی داریم با عنوان «عمل و عکس العمل» مثلاً اطلاعات و اخباری از مجاری غیررسمی در رسانه ها منتشر می شود تا عکس العمل طرف مقابل را ببینند که اگر عکس العمل خوب است، بحث را به صورت رسمی مطرح کنند و پیش ببرند و اگر واکنش منفی بود در همان سطح بماند. این بار ما شاهد یک اتفاق تازه بودیم. از زمان قطع روابط سیاسی بین دو کشور، هرگاه موضوع روابط حتی در سطح دفتر حفاظت از منافع امریکا مطرح شده، دو طرف واکنش منفی نشان دادند. یعنی وقتی امریکا چنین تمایلی را مطرح می کرد، ایران موضع منفی می گرفت اما این بار نه تنها موضع منفی نگرفت، بلکه همان طور که شما هم اشاره کردید از این پیشنهاد استقبال کرد. واکنش امریکاییان هم مثبت بود. اگرچه حامیان لابی اسرائیل بهتر و بیشتر از همه به رسانه ها دسترسی دارند و موضع منفی خودشان را تبلیغ می کردند اما در بدنه نخبگان و سیاستمداران امریکا از این پیشنهاد حمایت کردند. حتی برخی افراد که در وزارت امور خارجه بودند از این موضع استقبال کردند. فکر می کنم پیشنهاد عملی تاسیس دفتر حفاظت از منافع به نتایج مذاکرات ژنو بستگی دارد. اگرچه افرادی مانند کیسینجر و برژینسکی از این پیشنهاد حمایت کردند اما باید منتظر آینده بود.
* شهریورماه امسال آقای لاریجانی به عنوان رئیس مجلس هشتم قصد شرکت در مجمع روسای مجالس دنیا در مقر سازمان ملل را دارد. آیا ممکن است بین نمایندگان ایران و امریکا مذاکراتی انجام شود؟
** این موضوع حساسی است چون دو کشور روابط رسمی ندارند. ممکن است دولت با مذاکره نمایندگان کنگره مخالفت کند، مگر اینکه پیش از انجام این گفت وگوها و در جریان مذاکرات محرمانه بین دو کشور برای انجام این کار توافقی حاصل شود. البته این به معنای این نیست که انجام دیدار و مذاکره امکان پذیر نیست اما اگر قرار بر برقراری روابط سیاسی باشد، باید بین دو کشور حتماً توافقی صورت گرفته باشد. من مطمئنم بسیاری از نمایندگان کنگره مایلند با آقای لاریجانی مذاکره کنند. اما در این زمینه قاعده و قانونی وجود دارد که انجام آن را به سادگی نمی توان تصور کرد.
* آقای اوباما زمانی که با خانم کلینتون رقابت درون حزبی داشت مواضعی در برابر ایران گرفت که در نوع خود جدید بود. پس از پیروزی در رقابت های درون حزبی مواضعی می گیرد که هیچ شباهتی با موضع پیشین او ندارد. این چرخش موضع به خاطر چیست؟
** فراموش نکنید در عرصه سیاست داخلی امریکا موضوع ایران با فلسطین و اسرائیل پیوند خورده است. کسانی که از بحث دوستانه با ایران سخن می گویند به عنوان دشمنان اسرائیل معرفی می شوند. آقای اوباما به این شرایط کاملاً آگاهی دارد و نمی خواهد موضعی بگیرد که بهانه یی به دست رقیب بیفتد. این محتاط شدن به معنای دست کشیدن از مواضع پیشین نیست. من معتقدم آقای اوباما همچنان از سیاست مذاکره بدون پیش شرط با ایران و از عدم خشونت در مقابله با بحران ها خصوصاً مساله هسته یی ایران دفاع می کند و به نظرم اگر اوباما به عنوان رئیس جمهور امریکا انتخاب شود، روابط ایران و امریکا به سمت بهبود حرکت خواهد کرد.