تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۵۷۷۰۰

ترجمه: فاطمه موثق‌نژاد
در طول دوران طلایی استعمارگری انگلستان، فرانسه، بلژیک یا پرتغال، اگر از یک شهروند لندنی، پاریسی، بروکسلی یا اهل لیسبون پرسیده می‌شد که آیا کشورشان در جایگاه یک امپراتوری بزرگ قرار دارد، آنها بی‌درنگ جواب می‌دادند بله در واقع بیشتر آنها به این امر افتخار می‌کردند. اما امروزه اگر سر راه یک آمریکایی را در خیابان بگیری و از او همین سؤال را بپرسی، احتمالاً نگاهی پرسشگر به شما خواهد انداخت.
ایالات متحده در 140 کشور خارجی پایگاه نظامی دارد (لازم به ذکر نیست که هیچ پایگاه نظامی خارجی در خاک ایالات‌ متحده وجود ندارد). ایالات متحده، با بهره‌گیری از هزینه‌های هنگفت نظامی- بیشتر از مجموع کل کشورهای تا دندان مسلح که در رده بعدی قرار می‌گیرد- آن گونه که سند استراتژی امنیت ملی فعلی متذکر می‌شود، از گستره‌ای از اهداف بی‌همتایی که قهراً در اختیار گرفته، و نیز یک حق انحصاری که قصد حفظ آنرا به هر قیمتی دارد، برخوردار است ایالات متحده ادعا می‌کند و نیز عملاً نشان می‌دهد که برای خود یک حق قانونی در سرنگونی دیگر رژیم‌ها و اشغال کشورهای دیگر برخوردار است، امری که از سوی هیچ یک از دولت‌های ملی مورد قبول نیست. این کشور از طریق صندوق بین‌المللی پول، سازمان تجارت جهانی و بانک جهانی، سرنوشت اقتصادی بیشتر مردم روی زمین را رقم می‌زند. واقعیت آن است که تصمیم‌گیری‌ها در واشنگتن، سرنوشت میلیاردها مردمی که ورای مرزهای ایالات متحده به سر می‌برند، تعیین می‌کند.
اکنون به ما گفته می‌شود که این، یک امپراتوری نیست. در واقع، ایالات متحده تسلط غیرمستقیم را ترجیح می‌دهد. حاکمیت او در بسیاری از قسمت‌ها، به جای استیلای صریح بیشتر از طریق هم‌پیمانان نظامی و اقتصادی به اجرا گذاشته شده. امپراتوریهای گذشته این روش‌ها را نیز به کار می‌گرفتند. اما آنچه که ایالات متحده را متفاوت می‌سازد، مقاومت و در بسیاری موارد نفی صادقانه این امپراتوری از سوی نومحافظه‌کاران است.
کوتاه سخن، پس از حمله به عراق، دونالد رامسفلد با اشاره به الجزایر گفت: «ما قدرت استعمارگر نیستیم. ما هرگز یک قدرت استعمارگر نبوده‌ایم.» کالین پاول نیز در تایید می‌گوید ما هرگز امپریالیست نبوده‌ایم. ما در جست‌جوی جهانی هستیم که در آن آزادی، سعادت و صلح بتواند میراث همه بشریت باشد.» به نظر می‌رسد که آنها حیرت‌زده و ناراحت از آن هستند که کسی غیر از این فکر کند.
پژواک سلسله تکذیب‌ها در طول سال‌ها به گوش رسید «سندی برگر» معاون امنیت ملی کلینتون، توضیح داد که ایالات متحده به عنوان «اولین قدرت جهانی در تاریخ است که قدرتی امپریالیستی نیست.» نیکسون در خاطرات خود نوشت: ایالات متحده «تنها قدرت بزرگی است که فاقد از تاریخ ادعاهای امپریالیستی است.» وقتی جانسون سربازانش را برای سرنگونی دولت انتخابی جمهوری دومینیکن در سال 1965 روانه آن کشور کرد، تاکید ورزید: «در طول تاریخ ما، نیروهای ما در بسیاری سرزمین‌ها پیشروی کرده‌اند، اما همیشه وقتی دیگر به آنها نیازی نبوده است، بازگشته‌اند زیرا هدف آمریکا هرگز سرکوبی آزادی نیست، بلکه حفظ آن است.»
طول زمان این انکارها، به همان اندازه تاریخ مداخله است که به اولین دهه تشکیل جمهوری برمی‌گردد. یعنی وقتی که نیروهای ایالات متحده سرگرم عملیات نظامی برای حفاظت از کشتی‌های آمریکایی در دریای مدیترانه، کارائیب، سوماترا و پرو بودند. در سیاست خارجی ایالات متحده، احترام به حق حاکمیت دیگران همواره در درجه دوم اهمیت، پس از منافع اقتصادی قرار داشته است. با پایان گرفتن قرن نوزدهم، ایالات متحده، هاوایی را همراه با 12 جزیره کوچکتر اقیانوس آرام، تسخیر کرد و از نیروی نظامی برای حفظ جاپای مطمئن در بازار چین و ژاپن، بهره گرفت.
هنگامی که این کشور، در سال 1898 فیلیپین، کوبا و پورتوریکو را به زور از زیر سلطه امپراتوری رو به زوال اسپانیا بیرون کشید، «یک روز جدید آزادی» را برای این سرزمین‌های آزاد شده اعلام کرد. فیلیپینی‌ها این سخنان را جدی گرفتند و بر سوء تعبیر از حاکمیت ایالات متحده اعتراض کردند پس از بیش از یک دهه برخورد وحشیانه با شورشیان، 250 هزار نفر فیلیپینی و 4200 نفر آمریکایی کشته شدند. این رقم، ده برابر شمار آمریکاییان کشته شده در جنگ کوتاه مدت اسپانیا و آمریکا بود. در حالی که کتاب‌های درس تاریخ صفحات بیشتری را به آن اختصاص داده‌اند.
وود روویلسون، آمریکا را تنها ملت ایده‌آل جهان نامید. وی حق تعیین سرنوشت ملی را سنگ زیربنای یک نظم نوین جهانی دانست، اما ایالات متحده نیروی نظامی خود را به مراتب بیش از پیشینیان خود علیه مکزیک، هائیتی، جمهوری دومنیکن، کوبا، پاناما، نیکاراگوئه و اتحاد جماهیر شوروی نوپا مستقر کرد.
مردم ایالات متحده به کمک کتابهای تاریخ، هالیوود، تلویزیون وسیاستمداران (دموکرات و جمهوریخواه) نسبت به گذشته امپریالیستی در جهل نگاهداشته شده‌اند. هر مداخله‌ای به عنوان پاسخی بشر دوستانه به یک بحران جلوه داده می‌شود. از آنجا که هیچ الگو، رسم یا سیستمی برای سلطه بر ماورای قلمرو وجود ندارد، انگیزه هر یک از مداخلات با معیارهای جدید ارزیابی می‌شود اصل آزادی و خوشبختی بشر، به نحوی جلوه داده می‌شود که همیشه به شکل اعجاب انگیزی با منافع ملی آمریکایی‌ها، یا دقیق‌تر، با منافع طبقه برگزیده ایالات متحده، مطابقت دارد.
در سال‌های اخیر، این حقیقت که آمریکا یک امپریالیسم است، حتی برای آمریکایی‌ها، بیشتر برملا شده است. مفسرانی نظیر رابرت کاپلان و نیل فرگوسن به ایالات متحده فشار آورده‌اند که خجالت خود را کنار بگذارد و مسئولیت‌های امپریالیستی خود را برعهده بگیرد.
بوش و سخنگویان ایالات متحده مراقب هستند که از آن اجتناب و یا آن را رد کنند، غالب آمریکایی‌ها از آن ناراحت یا سردرگم هستند و برای آنانی که زندگی و اندیشه‌شان از جنبش‌های ضد استعماری در آسیا، افریقا با آمریکای لاتین شکل گرفته است، غیرقابل قبول می‌نماید.
ضدیت با استیلای خارجی یک غلیان احساسی نیست. در تاریخ و تجربه و بررسی احتمالات ریشه دارد (به ویژه احتمال این که قدرت امپریالیستی، منافع خود را مقدم بر منافع مردمی که بر آنها حکومت می‌کند، قرار دهد). تبیین و حتی فرم امپراتوری تغییر کرده اما واقعیت پنهان در پشت آن تغییر نکرده است. قدرت اصلی، ارتش، و اقتصاد در دستان برگزیدگان دور از دسترس، باقی می‌ماند.
وقتی صحبت از «امپریالیسم نرم» یا سیاست یکجانبه به روش بوش می‌شود، می‌توان بوی استثنا قراردادن آمریکا را استشمام کرد. این ادعا که ایالات متحده، تقدیری بی‌همتا دارد که این تقدیر، سرنوشت بشریت را رقم می‌زند، تاریخ به مردم آموخته است که از نوع دوستی ایالات متحده بترسند. دی اچ لارنس در شعری به نام «سرزمین شب» در اوایل 1920 چنین سروده است:
من خیلی ترسیده‌ام، آمریکا،
از صدای آهنین تماس مشفقانه تو.
و در پی آن،
از عشق ایثارگرانه تو
عشق بی‌مرز،
بی‌مرز مثل یک گاز سمی.