تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۵۷۷۲۰
مقدمه‌ای بر رفتارشناسی جوانان

دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی
پدیده جوانان به عنوان یک پدیده اجتماعی و نه فیزیولوژیک از پدیده‌های قرون اخیر بوده و به ویژه در کشورهای جهان سوم اهمیت بیشتر یافته است، که این امر معلول تحولات جمعیتی، گسترش شهرنشینی، تعمیم آموزش و تغییرات در ساخت و کارکرد خانواده و چگونگی اشتغال است.
بنابراین شناخت ابعاد این پدیده و طرز تلقی و نگرشها و احیانا رفتار آنان می‌تواند کمکی موثر برای برنامه‌ریزی اجتماعی باشند. به نحوی که نه تنها از آثار و عوارض سوئی که می‌تواند از جانب جوانان به جامعه و خودشان وارد شود بکاهد، بلکه حتی‌المقدور آنان را در مسیر رشد و سازندگی فردی و اجتماعی قرار دهد.
شناخت پدیده جوانان نمی‌تواند صرفا با یک یا چند تحقیق میدانی خاتمه یابد، گرچه این تحقیقات زیربنایی هر نوع تحقیق جامعی پیرامون شناخت جوانان است، تحلیل اجتماعی جوانان جز در قالب تحولات و روابط متقابل جوان و جامعه، جامعیت نمی‌یابد، ضمن آن که این تحلیل باید مستمر باشد، چرا که این روابط به سرعت در حال دگرگونی است.
تحول ارتباطات و گسترش تلویزیون، ویدئو، کامپیوتر، اینترنت و ماهواره و استفاده روزافزون از آنها سبب تغییر نگرش یا دریافت نسل جدید از زمان شده است که برداشت آنان را از جهان ویژگی نوینی بخشیده است.
همچنان که شناخت پدیده جوانان به صورت مجرد ممکن نیست، حل مشکلات آنان نیز در چارچوب‌هایی کلی‌تر متمرکز نخواهد بود.
قبلا باید به این سوال پاسخ داد که آیا جوانان را می‌توان یک طبقه یا قشر همگون و هم‌فکر معرفی کرد. ممکن است عده‌ای از آنان را به عنوان یک گروه هماهنگ معرفی کنند، ولی واقعیت این است که جوانان از طبقات و گروههای مختلفی تشکیل شده‌اند که الزاما هم دارای سیاست‌ و ایدئولوژیک معینی نیستند، بلکه عموما دارای نوعی اشتراکات رفتاری هستند. مثلا هنگامی که گفته می‌شود عمل جوانان به سوی افراط گرایش دارد. هم برای گرایشات چپ جوانان صادق است و هم برای گرایشات راست آنان به همین دلیل تعیین اشتراکات رفتاری آنان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.
از سوی دیگر نباید این نکته را فراموش کرد که ویژگی رفتاری جوانان در بحرانها و موانع حساس بروز می‌کند و چون بارانهای موسمی تند و سریع ولی کوتاه‌مدت و گذر است. به عبارت دیگر جوانان با مشاهده شرایط مناسب رفتار خود را بروز می‌دهند. از این نظر منفعل بودن آنان را در مواقع عادی نباید به حساب دایمی بودن این بی‌تحرکی گذاشت و تمامی اینها حکایت از اهمیت شناخت و رسیدگی به مساله جوانان می‌نماید.
مفهوم جوان در درجه اول امری فیزیولوژیک جلوه می‌کند و اگر چنین بود امکان داشت تعریف نسبتات دقیقی از آن را ارایه نمود، لیکن منظور از جوانان یک مفهوم اجتماعی است. در این حالت تعریف جامع و مورد توافق همگان وجود ندارد، زیرا که بروز پدیده اجتماعی جوانان برحسب وضعیت جوامع گوناگون متفاوت است. تعریف و تحدید پدیده جوانان به موقعیت فرد در سنین جوانی از نظرگاههای شغلی، اوقات فراغت، تاهل و تجرد، همبستگی گروهی با همسالان و تضاد میان نسلها برمی‌گردد.
با قدری تسامح می‌توان افراد 15 تا 25 سال را به عنوان گروه جوانان جامعه ایران در نظر گرفت. حد پایین‌ آن از آنجا ناشی می‌شود که جوانان جامعه ایران معمولا تا 15 سالگی بیش از آن که استقلال داشته و تحت نفوذ و تاثیر دوستان و همسالان خود باشند تحت تاثیر خانواده هستند. در نتیجه کمتر دیده می‌شود که به عنوان یک گروه اجتماعی ظاهر شوند. همچنین از 25 سال به بعد اکثرا شاغل و متاهل می‌شوند و در نتیجه، کمتر در جرگه جوانان مقوله‌بندی می‌گردند.
این محدوده سنی عموما مربوط به افرادی است که نسبت تجرد در بیان آنان بالاست سهم شاغلین کم است، دارای اوقات فراغت زیاد هستند. مشغول تحصیل بوده و دارای همبستگی‌های گروهی با دوستان خود می‌باشند و مستعدند تا پدر و مادر خود را نسل گذشته خطاب کنند و بدین وسیله خود را جزو گروهی که متعلق به دوران جدید است بدانند که نیازهای جدیدی دارند. به علاوه این گروه عموما در شهرها و به ویژه در شهرهای بزرگ شکل می‌گیرد.
تحولات جمعیتی جوانان در ایران
همانطور که گفته شد جوانان به مفهوم جامعه‌شناسی آن در جوامع شهری در حال توسعه یا توسعه یافته مصداق پیدا می‌کند و هنگامی که به حداقلی از کمیت رسید می‌تواند به عنوان یک مقوله و گروه مهم اجتماعی عرض وجود کند. با این توضیح می‌‌توان گفت که پدیده جوانان به عنوان یک پدیده قابل اهمیت در ایران از نیم قرن قبل ظهور کرده است و با سرعت زیاد بر اهمیت آن افزوده می‌شود.
گرچه تعداد جمعیت طی چهل سال فوق، به بیش از 5/3 برابر افزایش یافته ولی باید توجه داشت که تغییرات کیفی این رشد جمعیت اهمیت آن را فزون‌تر می‌کند. این تغییرات را در زمینه‌های نسبت سنی، محل سکونت، وضع اشتغال، اوقات فراغت، تراکم بیشتر می‌توان مشاهده کرد.
نسبت افزایش جمعیت برای همه سنین یکسان نیست و به طور کلی درصد جوان در مقایسه با دیگران افزایش بیشتری داشته است.
مشاهده می‌شود در حالی که جمعیت ایران از سال 35 تا 77، 6/3 برابر شده گروه سنی 24 - 15 سال در این فاصله 8/4 برابر می‌شود و نسبت آنها از 6/15 درصد به کل جمعیت، به 9/20 درصد جمعیت ایران افزایش پیدا می‌کند.
تحول جمعیت شهرنشین به ویژه تا سالهای 65 اهمیت زیادی داشته است، در حالی که جمعیت کلی کشور در این مدت 6/2 برابر شده ولی جمعیت شهرنشین آن 5/4 برابر شده است. اگر تغییرات جمعیتی فوق را با توجه به سن در نظر بگیریم اهمیت آن نمایان‌تر می‌گردد.
اگر تعداد مردان جوان غیر شاغل را در آن دسته مناطق شهری محاسبه کنیم که بیش از ده هزار نفر از این جوانان وجود دارند، تحول بسیار چشمگیرتر است، اهمیت این محاسبه از آنجاست که جوانان تنها هنگامی که به صورت توده‌های متراکم در آیند، آثار و رفتار جمعی قابل توجهی از خود بروز می‌دهند.
واضح است که تعداد مردان جوان غیر شاغل در مناطق پرتراکم بیش از ده برابر رشد جمعیت افزایش داشته است. مجموعه تحولات فوق در نمودار شماره 2 به خوبی نشان داده شده است.
اگر به تحولات مذکور افزایش سطح سواد جوانان و گسترش وسایل ارتباط جمعی از جانب آنان را اضافه کنیم کیفیت تحولات رخ داده در دوره مذکور آشکارتر می‌شود، به نحوی که امکان حضور فعال‌تر قشر در صحنه‌های اجتماعی و بروز یک عمل جمعی از جانب آنان را افزایش داده است.
وضعیت اشتغال نیز اهمیت ویژه‌ای برای جوانان دارد. یکی از مهمترین دل‌مشغولی‌های جوانان، اشتغال و پیدا کردن کار مناسب است. حتی بسیاری از آنان تحصیلات بالاتر را نیز از این نظر مطلوب می‌دانند که به پیدا کردن شغل مناسبی می‌انجامد.
در حالی که در سالهای اخیر هم درصد بیکاری افزایش یافته و هم این که سهم اصلی این افزایش بیکاری مربوط به گروه جوانان است. به عبارت دیگر براساس آمار در سال 1383 درصد بیکاری در سنین غیر جوان نه تنها اضافه نشده بلکه نسبت به سال 1375 کمتر هم شده است و در مقابل درصد بیکاری جوانان به شدت افزایش یافته است.
ویژگیهای رفتاری جوانان
رفتاری که از اشخاص بروز می‌کند طبعا ناشی از ویژگیهای جسمانی و روانی و اجتماعی آنان است. اگر تقسیم‌بندی ماکس وبر را از انواع رفتار سنتی، عاطفی و عقلانی معطوف به هدف و ارزش در نظر بگیریم می‌توان گفت که رفتار جوانان عموما از نوع رفتار عاطفی و عقلانی معطوف به ارزش است.
رفتار جوانان ناشی از ویژگیهای زیستی و روانی و اجتماعی آنان است. به لحاظ زیستی جوانان در دوره‌ای از عمر خود قرار دارند که دارای انرژی و قدرت بوده و رشد بدنی و تحولات فیزیولوژیک آنان و رسیدن به سن بلوغ جنسی و نیز گذرکردن تفکرآنان از سطح واقعیات عینی و رسیدن به مقولات مجرد و انتزاعی مجموعا سبب بروز رفتاری ازنوع رفتار عاطفی و ارزشی می‌شود.
همچنین ویژگیهای اجتماعی آنان از قبیل تجرد و درگیرنشدن با تعهد نسبت به خانواده، شغل و شکل خاصی از زندگی به علاوه احساس تعلق به نسل نو و تاثیرپذیری از گروه‌های همسالان و دوستان منجر به تشدید رفتار ملهم از نظام فکری اتوپیایی می‌شود. مشخصات رفتاری جوانان و نظام رفتاری آنان را می‌توان چنین برشمرد.
1- برتری نسبی خصلت آرمانگرایی و اخلاق در رفتار اجتماعی جوانان نسبت به میانسالان و بزرگسالان؛
2- وجود حالتهای احساساتی و تفوق آن در مقایسه با تعقل در سنین دیگر؛
3- توان زیاد برای مشارکت در امور مختلف، این امر ناشی از فراغت خاطر نسبت به امور زندگی است؛
4- پایین بودن هزینه رفتار در اکثر رفتارهای جوانان؛
5- خطرپذیری فراوان در انجام تصمیمات؛
6- ضدیت با محافظه‌کاری و طرفداری از رادیکالیسم به معنای نوگرایی؛
7- شورشگری به استقلال و ایفای نقش در جامعه ؛
8- گرایش به استقلال و ایفای نقش در جامعه؛
9- مطلق‌گرایی و قهرمان‌پرستی؛
10-جمع‌گرایی که به صورت گرایش شدید به جمع دوستان خودنمایی می‌کند.
بررسی عوامل موثر در شکل‌گیری رفتاراجتماعی جوانان
عوامل زیر در شکل‌گیری و بروز رفتار اجتماعی جوانان موثر هستند.
ایستارهای فرهنگی
بدین معنا که فرد برحسب تفوق کدام یک از ایستارهای فرهنگی تصمیم‌گیری و عمل می‌کند؟ ایستاراحساسی، ادراکی یا ارزشی؟
ایستار احساسی مبین احساسات القا شده به فرد است و نه مبتنی بر نتایج عملکرد نظام اجتماعی، حب و بغض و پیشداوری مانع از ارزیابی دقیق روند واقعی جریانات است و فرد قادر نیست مبتنی بر مقدمات پذیرفته شده منطقی، تصمیم و رفتار خود را توجیه کند.
ایستار ادراکی نشان‌دهنده نگرش علمی و آگاهانه فرد نسبت به مسایل است هم انتخاب اهداف و هم شیوه‌های انتخابی حصول آن اهداف کاملا عقلانی و مبتنی بر اصول پذیرفته شده منطقی است. ایستار ارزشی ملاک آن در ارزیابی و تصمیم‌گیری، ارزشهای اخلاقی، مذهبی و سنتی است. ایستار اخیرمی‌‌تواند به دو صورت عقلانی و احساسی تحقق یابد، مثلا در عین حال که انتخاب اهداف مبتنی بر ارزشهاست، ولی نحوه وصول به آنها عقلانی یا احساسی باشد.
گروههای مرجع
رفتاراجتماعی در خلاء صورت نمی‌گیرد. شدیدا وابسته به این است که دیگران از ‌آن رفتار چه برداشتی می‌کنند، لذا گروههای مرجع عامل رفتار، تاثیر تعیین‌کننده بر چگونگی رفتار فرد دارد. این مساله درمورد جوانان اهمیت بیشتری دارد. هنگامی که نیارهای جوان گسترده‌تر می‌شود و خانواده توان پاسخگویی به آنها را ندارد وی برای تامین این نیازها جذب گروههای دیگر شده و آنان را الگوی رفتاری خویش قرار می‌دهد. حتی ممکن است خانواده از اساس قادر به تامین نیازهای اولیه جوان هم نباشد، در نتیجه گرایش به این گروهها درجوان بیشتر می‌شود. به طور کلی اجتماعی شدن جوانان عمدتا از خلال این گروهها صورت می‌پذیرد.
به قول گلی‌روشه: محیطهای مرجع، محیطهایی هستند که فرد بی‌آن که به آنها تعلق داشته باشد الگوها و ارزشها را از‌ آنها به عاریت می‌گیرد و در کنش اجتماعی خود تحت تاثیر آنها قرار می‌گیرد.(گی روشه، کنش اجتماعی، ترجمه هما زنجانی‌زاده، ص181).
از آنجا که گروه‌های جوانان،تشکیلات یافته نیستند و عمل آنان عموما عاطفی است لذا رفتارهایی که از این گروه بروز می‌کند، از انواع رفتار جمعی است. منظور از جمع یک گروه ناپایدار و بدون ساختار است که از هیچ‌گونه تقسیم کار و سلسله مراتبی برخوردار نیست و رفتار جمعی هم با الگوهای بدون ساختار، خود انگیخته، عاطفی و محرک آن، پیش‌بینی نشده و ناپایداری می‌تواند انسانها را به واکنشهای رفتار جمعی تحریک کند. (بروس کوئن، درآمدی به جامعه‌شناسی، مترجم محسن ثلاثی،‌ص246).
شکاف میان نسلها
منظور ازنسل در مفهوم اجتماعی آن به عقیده مانهایم، داشتن جایگاه مشترک از بعد تاریخی تحول اجتماعی است. بنابراین نسل موید وقایع تاریخی مشترک میان افراد است که در دوره‌های معینی رخ داده و سبب اشتراک در تجارب و آگاهیهای آنان شده است.
شکاف میان نسلها الزاما مربوط به فاصله میان خانواده ‌و فرزند نیست چه بسا ممکن است یک فرد در خانواده با اولیا خود احساس بیگانگی یا فاصله نکند، ولی میان خود و جامعه موجود چنین فاصله و شکافی را احساس کند و در واقع خود را نسبت به جامعه خویش فرزند نسلی دیگر حس کند. تصوری که از عمق این شکاف وجود دارد و این که چه برنامه‌ای برای گذراز آن پیشنهاد می‌شود نقش تعیین‌کننده‌ای در رفتار جوانان دارد.
نظام ارزشی و الگوهای رفتاری
هیچ فردی را از پذیرش بعضی اصول ارزشی گریزی نیست ولی نظامهای ارزشی افراد متفاوت است ممکن است عده‌ای هم براصول ارزشی مذهبی تاکید کنند، عده‌ای هم بر اصول ارزشی عموم بشری، همچنین ارزشهای غربی یا تلفیقی از این موارد می‌تواند معیارهای ارزشی فرد را که راههای عملی و رفتار اوست تعیین کند.
از سوی دیگر این نظام ارزشی خود را در قالب الگوهای عینی به عنوان نمونه عمل و هدف آرمانی نشان می‌دهد.
نظامهای ارزشی در جامعه کارکردهای گوناگون دارند، از جمله ایجاد انتظام اجتماعی و براساس آن کنترل اجتماعی و حفظ تعادل و نظم اجتماعی و مشروعیت و مقبولیت بخشیدن به بهره‌برداری از قدرت.
آینده‌نگری و تصور نسبت به آینده
منظور از آینده‌نگری آن است که فرد در تصمیم‌گیری خود تغییرات احتمالی آینده را لحاظ کرده و سپس اقدام به عمل می‌کند. اما تصور از آینده یعنی فرد آینده را نسبت به انتظارات خود چگونه ارزیابی و پیش‌بینی می‌کند البته باید پذیرفت که این تصور از آینده خود سبب تغییر و تحول در انتظارات فرد نیز می‌شود. برحسب این که دید فرد نسبت به‌آینده چگونه است مثبت یا منفی؟ عمل و رفتار کنونی‌اش متفاوت خواهد بود.
نظام مبادله‌ای رفتار
رفتار اجتماعی تحت تاثیر بررسی هزینه‌ها (اعم از مادی و غیرمادی) و پاداشها (اعم از مادی و غیرمادی) شکل می‌گیرد. به طور ساده می‌توان گفت که در اتخاذ تصمیم فرد، در مقابل مزایای احتمالی، هزینه و نیروهای مورد نیاز برای انجام عمل را محاسبه می‌کند و درصورت مفید بودن حاصل‌جمع، اقدام به عمل می‌کند.
همچنین باید ساخت نظام هزینه و منافع جوانان و مبادی کسب اطلاعات آنان در مورد هزینه و منفعت یک رفتار اجتماعی را تعیین کرد.
نگرشها و آگاهیها
یکی از عوامل موثر بر رفتار، نگرش و تحلیل فرد از مسایل و پدیده‌های اجتماعی است. آزادی، حکومت و سیاست،‌ مذهب، فقر و غنا خانواده، وسایل ارتباط جمعی و مسایل جهانی را موارد هستند که نگرش و اطلاعات فرد نسبت به آنها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و طبعا نقش تعیین‌کننده‌ای در رفتار وی دارد.
نگرش نسبت به خود
نگرش جوانان نسبت به خودشان و مجموعه جوانان نیز از جمله موارد بند قبلی است، ولی به علت اهمیت به طور مستقل عنوان می‌شود.
در تحلیل رفتارشناسی همواره بر این نکته تاکید می‌شودکه برداشت فرد از خود و تصور، او از دیگران و نیز تصور او از تصور دیگران نسبت به او و ... عامل تعیین‌کننده‌ای در کنش اجتماعی فرد است.
تحقیق مقدماتی
برای انجام تحقیق در خصوص چگونگی رفتار جوانان لازم است پس از تعیین و قبول نسبی چارچوب تحقیق مصاحبه‌های عمقی و ژرفانگری با جوانان انجام داد، سپس از زوایای مختلف فرضیات اصلی تحقیق را به طور مقدماتی آزمون نمود، تا هم وجود کلی تحقیق روشن‌تر شود و هم متغیرهای مناسب برای اندازه‌گیری تعیین گردد.
مساله بی‌هویتی و سردرگمی بسیار مهم است . یکی از جوانان درجریان تحقیق گفته است.
مشکل ما این است که نمی‌دانیم چه کنیم؟ یا شیفته غربی که نمی‌شناسیم می‌شویم، یا برضد چیزی که نمی‌شناسیم می‌جنگیم و هر دو به عبث. او که با غرب می‌ستیزد خود به مفهومی غرب‌زده است، چرا که تمامی وسایلش غربی است و از سویی دیگر فاقد فرهنگ وتمدنی بومی است و او که شیفته برون و ظاهر غرب شده؛ شیفته پانکیسم و سکس و زرق و برق آن شده است، رقص و آواز و آهنگ را دیده و فکر می‌کند غرب این است.
حال آن که نمی‌داند غرب‌ هایدگر، کانت، هگل، نیچه، سارتر، کی‌یرکگارد، هم دارد؛ انیشتن و نیوتن و ماکس پلانگ هم دارد. جوان سردرگم است نمی‌داند قبله‌اش کجاست؟ نه توان دفاع از فرهنگ خود را دارد که نمی‌شناسد و با آن بیگانه شده و نه توان شناخت غرب را دارد، چرا که مسئولین فرهنگی از نشان دادن غرب حقیقی به او ناتوانند.
یکی از جوانان تصوری که از آینده خود داشت این گونه توصیف کرد:" آینده خودم را در اصطلاح عکاسی، سایه ـ روشن می‌بینم."
یکی از دختران می‌گفت:" همیشه تفکر نسبت به آینده بخش مهمی از وقت و فکر ما را اشغال می‌کند، به طوری که بعضی‌ وقتها ساعتی مطالعه می‌کنیم، تازه متوجه می‌شویم که چند خط بیشتر نخوانده‌ایم ظاهرا چون آینده دختران بیش از آن که به دست خودشان ساخته شود، در دست این است که چه مردی به سراغشان برود لذا تفکر نسبت به آینده موهوم با خیال‌پرسی و ترس همراه است. وی ادامه می‌دهد: "همیشه از مشکلات می‌ترسیم خودمان را دست کم می‌گیریم و موجودی درجه دوم محسوب می‌شویم، ضعف اراده برای برخورد با مسایل ویژگی مشهود ماست."
گروه مرجع جوان عموما از میان خودشان هستند. به خصوص در میان دختران شیفتگی و تحت‌تاثیر قرار گرفتن از یکدیگر بسیار شدید است. به طوری که میان آن نامه‌نگاری و محبتهای افراطی دیده می‌شود، تا حدی که یک دختر برای دیگری خودکشی کرده بود. جوانان به ویژه دختران کسانی را سرمشق خود قرار می‌دهند که امتیاز دارند و ملاک امتیاز از نظر جوانان به این صورت است که:
الف: افرادی که سر و وضع و قیافه ظاهری خوبی دارند، لذا عموما دخترهای طبقات مرفه‌تر الگو قرار می‌گیرند.
ب: درمیان رشته‌های مختلف تحصیلی، در مدارس دانش‌آموزان ریاضی فیزیک محبوبیت بیشتری دارند و سپس تجربی و بعد اقتصاد.
ج: دانش‌آموزان درس‌خوان اصلا الگو نیستند، چون مغرور هستند و خودشان را از دیگران کنار می‌کشند.
د: افرادی که دارای مهارت و توانایی خاصی هستند. مثلا در یک رشته ورزشی قوی بوده یا توانایی ایجاد کاری دارند.
علت انزجار دانش‌آموزان زرنگ را یکی از دختران به این صورت توضیح می‌دهد: در کلاس، معمولا دانش‌آموزان زرنگ و قشنگ را ترجیح و مورد محبت و عنایت بیشتری قرار می‌دهند و همین امر باعث نوعی دوگانگی و نیز انزجار بیشتر دانش‌آموزان زرنگ‌تر به درس می‌شود.
از طرف دیگر فشار اعمال گروهی ناهنجارشکنی را تقویت می‌کرد. یکی از دانش‌آموزان توضیح می‌داد: "در صورتی که در کلاس هنجارشکنی مشاهده می‌شود، کسی یارای مقابله با آن را ندارد و معمولا دیگران موید می‌شوند."
البته بخشی از این مساله در گروه‌های مرجع مطرح شد، ولی به صورت مستقیم‌تری قابل طرح است.
شکاف میان نسلها، هم می‌تواند شکاف میان فرد و خانوده‌اش باشد و هم شکاف میان جوانان و ملیت‌ جامعه باشد که در واقع در دست بزرگترهاست. همچنین می‌تواند به صورت شکاف میان جوانان و سیاستگذاران و حکومت‌کنندگان باشد. این شکاف می‌تواند به صورت عدم درک متقابل یکدیگر باشد.
تفاوت میان نسلها الزاما به معنای عناد و دشمنی آنان با یکدیگر نیست، چه بسا محبت و دلسوزی اگر همراه با تفاهم و درک متقابل نباشد، سبب دردسر می‌شود. یکی از جوانان 20 ساله رشته پزشکی معتقد است: "پدر و مادر دلسوز هستند ولی از نظر فکری با من صددرصد فرق دارند."
یکی از تفاوتهای بارز میان این دو نسل، قضیه ازدواج است. جوانی معتقد بود: "به نظر من جوانان از وجود سنن غلط در عذاب و گرفتارند. مگر نه این است دو فرد که می‌خواهند با هم زندگی کنند باید با شناخت کافی از هم ازدواج کنند تا درصد ازدواجهای ناموفق و طلاق کاسته شود؟ مگر نه این که ازدواج خرید یک کالا نیست؟ مگر نه این است که پرس‌وجو وتحقیق از فامیل و دو همسایه طرف مقابل مانند تحقیقات کنکور غیرقابل اعتمادند؟ پس چرا خانواده وجامعه به راستی امکان شناخت صحیح از دیگری را نمی‌دهد؟ چرا با چشمان بسته و به صلاحدید دیگران باید ازدواج کرد؟ چرا باید مانند خرید یک یخچال و تلویزیون عمل کرد."
یکی دیگر معتقد بود: "پدر و مادرم من را از نظر مالی تامین می‌کنند ولی از نظر فکری نمی‌توانندبه من کمکی کنند. چون تیپ و محیط من با پدر و مادرم فرق می‌کند، دیگری معتقد است: "اصلا فکر و عقاید آنان(خانواده) برای من مهم نیست و آنان را نادیده می‌گیرم. چون آنها به چیزی فکر می‌کنند و تایید می‌نمایند که برای من اصلا مهم نیست و راجع به آن فکر نمی‌کنم. پس من نقش پدر ومادر را منفی می‌دانم." دیگری معتقد است: "همیشه فکر می‌کنم که خودم بیشتر از پدر و مادرم می‌فهم و اختلاف سنی به خودی خود رابطه ای با این مساله ندراد. لذا این اختلاف عقیده و فهم باعث جدایی ما از یکدیگر شده است."
مساله خانواده در مناطق جنوبی شهر و به ویژه برای دختران از اهمیت بیشتری برخوردار است، زیرا که سطح تحصیلات و فرهنگ پدر و مادرها پایین است، لذا عمده مشکلاتی که مطرح می‌کنند مربوط به خانواده است، حتی وقتی در خصوص مشکلات اجتماعی از آنها سوال می‌شود، باز هم به خانواده ارجاع می‌دهند. دخترانی که رابطه خوبی با مادر خود ندارند دچار مشکلات بیشتری هستند. یکی از آنان می‌گفت: وقتی که از پدر و مادر توقع بیشتری انتظار داشته باشم می‌گویند همین که شکمتان را سیر می‌کنیم، بس است، وظیفه ما تمام می‌شود. طبعا به علت تعداد زیاد فرزندان امکان توجه و رسیدگی بیشتر هم ندارند.
به علت عدم درک متقابل، مشکل دیگر که همان عدم اعتماد به وجود می‌آید. دختری می‌گفت: "یکی از پدرها آنقدر به دخترش شک داشت که همیشه برادر کوچکش را همراه او به دبیرستان می‌فرستاد، در حالی که ما او را به پاکی و خوبی می‌شناختیم، ولی همین کنترل و بدبینی در نهایت سبب شد که دختر واکنش منفی بروز دهد این نوع کنترل از طرف برادرها چه کوچک و بزرگ نیز وجود دارد و برادر و پدرسالاری مشخصه مهمی در میان خانواده‌های ماست مشاهدات ما نشان می‌دهد دوستانی که بیشتر در کنترل قرار می‌گیرند، به نسبت بیشتری حریص می‌شوند تا آنچه را که منع می‌شوند انجام دهند به علت عدم درک متقابل با خانواده و بی‌اعتمادی بسیاری از دختران دوست پسر انتخاب می‌کنند و از این طریق کمبود محبت را جبران می‌کنند. به دلیل همین بی‌اعتمادی یکی از دختران تا آستانه خودکشی پیش رفت.
خانواده می‌خواهد که همان تجربیات خودش را به ما بقبولاند و این مهمترین استدلال آنان در رفتار با ماست، در حالی که دنیا عوض شده است. خانواده و جامعه، ما را از جامعه می‌ترسانند، از بدیها، خطرها و ... و آینده ناامیدانه‌ای که برایمان به تصویر می‌کشند.
عدالت اجتماعی موضوع مورد اتفاق اکثر جوانان است. برای حساس شدن نسبت به این قضیه غیر از آن که واقعیات جامعه و مشاهدات کمک می‌کند، دلایل تئوریک نیز برای آن ارایه می‌گردد. یکی از جوانان در این خصوص می‌گفت: "تحقیق یک کارشناس نشان می‌دهد که یک جوان اگر با حقوق متوسط کارمندی 50 سال کارکند و تازه به فرض آنکه که حتی یک ریال هم از آن پول را خرج نکند و باز به شرط آن که قیمت زمین، خانه و مصالح ساختمانی ثابت بماند، که این چه بایدکرد؟
آیا این عدالت است که فردی پس از 50 سال کار حتی یک مسکن معمولی هم نداشته باشد؟ آیا این وضع تشویقی برای کسب ثروت از راههای غیرقانونی نیست؟ مگر نه این که هم اکنون همه زیر یک سقف بسر می‌برند؟ و کسی زیر آسمان نمی‌خوابد. پس ما کمبود مسکن نداریم مشکل ما عدم توزیع صحیح مسکن است."
بی‌اعتمادی به دولت حد و مرز منطق نمی‌شناسد یکی از جوانان معتقد بود: "از دولت خواستار افزایش دیپلم ردی‌هاست چون مثلا در سربازی حقوق کمتری به آنان می‌دهند .اما مهمتر این که توقع دیپلم ردی‌ها کمتر خواهد بود!!"
وی معتقد بود: "جوانان دوست دارند کاری را که دولت منع می‌کند انجام دهند بدون این که به نفس کار توجهی داشته باشند ".و ظاهرا خود وی در تحلیل دیپلم‌ردی‌ها همین گرایش کلی را داشته است.
بدبینی به سیاست موجود نیز به شکلهای مختلفی خود را بروز می‌دهد. یکی معتقد بود: "سیاست بدون دروغ پیش نمی‌رود".
یک دختر دانشجو یکی از علل عدم دخالت خودش در مسایل سیاسی را چنین بیان می‌دارد که "دینای سیاست دنیای کثیفی است و سردمدارانش برای پیشبرد اهداف خود از هیچ‌کاری فروگذار نمی‌کنند."
با وجود عدم اعتماد فوق، همچنان که مقصر اصلی را جامعه و دولت می‌دانند، راه‌حل را هم در انحصار آنها معرفی می‌کنند. چند تن از دانشجویان وقتی برای حل مشکلات راه‌حل پیشنهاد می‌کنند، عموما مخاطبشان دولت است و در پایان می‌گویند البته مرد م هم باید کمک کنند ولی بلافاصله اضافه می‌کنند که بیشتر مسئولین باید اقدام کنند. زیرا مردم درگیر مسایل شخصی و مشکلات فردی خودشان هستند. دیگری معقتد بود: "چون دولت کلیه امکانات را در اختیار خودگرفته است از این رو فقط دولت است که می‌توان حلال مشکلات جامعه باشد."
دیدگاه جوانان نسبت به مذهب از خلال نواحی شکل گرفته است، یکی از آنها معتقد بود: "مذهب برای ما به عنوان یک چیز دست و پاگیر معرفی شده است و به عنوان ابزار منع کارها درآمده. این طور القا می‌شود که همیشه دین منع می‌کند."
یک دانشجوی علوم سیاسی تحلیلش از وضع موجود جهانی چنین بود: "دنیای امروز ما همانند اقیانوس کثیفی است که پر از فساد بوده و ما نیز همانند ماهیان کوچک درآن گرفتاریم و از یک طرف آبهای کثیفی و از طرف دیگر کوسه‌ماهیها در صدد از بین بردن ما هستند و شاید تا حدودی نیز موفق‌اند و بالاخره این اقیانوس همانند یک بمب اتمی منفجر خواهد شد و این انفجار به ضرر همه انسانها به خصوص کشورهای جهان سوم خواهد بود."
دیگری وضع جامعه خودمان را چنین تشریح می‌کرد که:" وضعیت جامعه و مردم مثل این می‌ماند که همه با هم در گودالی اسیر شده‌ایم و هرکس در این میان فقط به فکربالا آمدن خودش است، ولی باید به اطراف، نگاه کنیم ببینیم که دیگران هستند و بخواهیم که همه با هم نجات پیدا کنیم. درسایه چنین فکری زندگی ما ارزش پیدا می‌کند و هدفدار می‌شود و موفقیت در آن صورت سهل‌الوصول است. ولی فکر می‌کنم حداقل عمر من کفاف دیدن چنین موقعیتی را ندهد."
دیگری در محکوم کردن جامعه می‌گوید: "هر کاری که خواست انجام بدهم آن قدر با مشکلات مواجه شده‌ام که وقتی هم که بر فرض مثال: خواسته‌ام رسیده‌ام، دیگر برایم هیچ ارزشی نداشته است و این باعث می‌شود که تمام کارها ی پر ارزش هم بعد از مدتی برایم خیلی عادی و بی‌ارزش شوند. تمامی این مشکلات راناشی از جامعه می‌دانم و در رفع آن نیز خودم به تنهایی هیچ کاری نمی‌توانم انجام دهم."
این تفکر یکی از مهمترین تصورات جوانان است که حل مشکلات خود را تنها و تنها در گرو حل مشکلا جامعه می‌داند؛ و در جوامع جهان سوم این امر به خشونت و اغتشاش منتهی می‌شود.
بعضا این طرز تفکر به ناامیدی مطلق هم منجر می‌شود، یکی از جوانان در مورد وضع جامعه معقتد است که: "ما نمی‌توانیم جریان آب را عوض کنیم همه در آن می‌افتیم."
بود و نبود آزادی‌های سیاسی و آزادی بیان تاثیر بسیاری بر رفتار و درک و آگاهیهای جوانان دارد. یکی از آنان معتقد بود: "اگر می‌توانستم حرف بزنم بدون این که محاکمه شوم، همیشه صحبت می‌کردم، یعنی صحبت‌هایی که مسایل سیاسی و اخلاقی و تمام جهات دیگر را در برمی‌گیرد."
یکی از دختران جوان نسبت به سختگیریهای مدارس از این زاویه نظر می‌کند که: "درمدرسه‌ها بیشتر به فکر سر و وضع بچه‌ها هستند و بچه‌ها بیشتر در فکر طرز پوشیدن و ظاهر خودهستند تا مدیر از آنان ایراد نگیرد و خیلی کمتر از فکر درس و مشق هستند".
دیگری می‌گفت: "محصور کردن جوانان در قید وبند گذاشتن آنان باعث عقده‌های گوناگون شده است. انسان بیش از آن که به آزادی اهمیت بدهد از قید و بند و اجبار گریزان است."
یکی دیگر از جوانان تاثیر سختگیری خانواده‌ و مدرسه را در روحیه جوانان چنین شرح می‌دهد: "هیجان و تحرک برای ما جذابیت فراوانی دارد. همیشه علاقمندیم که جلب توجه دیگران قرار گیریم و تنها راهی که برای این امر می‌ماند، پوشیدن فلان نوع لباس، جوراب، آرایش موی سر و ... است. دوستانی که در منزل بیشتر کنترل می‌شوند و امکان کمتری برای بروز این حالات خود دارند، در جامعه و مدرسه کارهایی می‌کنند تا عقده خانه را به درآورند.
بسیاری از دانش‌آموزان برای ضدیت با مدیریت مدرسه در بیرون از مدرسه بدحجاب می‌شوند و ممانعت از تنوع در رنگ لباس و غیره سبب حریص‌تر شدن دختران است. آنان احساس می‌کنند که پسرها دارای چنین محدودیتهایی نیست و نسبت به آنها احساس ضعف می‌کنند."
حساسیت جوانان به ظواهر تنها در مورد خودشان نیست یکی از آنها معتقد است: "دخترها نسبت به قیافه و طرز برخورد همه و از جمله رهبران سیاسی اهمیت زیادی می‌دهند. مثلا من خودم به آقای خامنه‌ای علاقه‌مندم و احترام می‌گذارم. حتی وقتی فیدل کاسترو و قذافی را می‌بینم با اشتیاق بیشتر نگاه می‌کنم. یکی از علتهای آن مربوط به حضور این رهبران در میان مردمشان است. ما دوست نداریم که از دور با مردم صحبت شود."