تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۵۷۷۲۵

مهدی امیری /  پژوهشگر مطالعات بین‌المللی معاونت سیاسی صدا و سیما
روابط با جهان اسلام
روابط روسیه با کشورهای اسلامی جنبه دیگری از سیاست خارجی عملگرایانه این کشور را تشکیل خواهد داد. شایان ذکر است که روسیه به دلایل مختلف ناگریز از توجه به مسائل جهان اسلامی می‌باشد. اولین محرک روسیه در این زمینه مربوط به حضور جمعیت قابل توجهی از مسلمانان در قلمرو این کشور است. در دوران شوروی نیز مسلمانان بخش مهمی از جمعیت جمهوریهای این امپراطوری را تشکیل می‌دادند. در دهه 1980 اسلام دومین مذهب عمده در شوروی سابق بود. در آن دوره، شمار شهروندان شوروی که خود را به لحاظ هویتی مسلمان می‌‌دانستند بین 45 تا 50 میلیون نفر بود.
اکثریت این مسلمانان در جمهوریهای آسیای مرکزی که هم اکنون کشورهای مستقلی هستند ساکن بودند. در سال 1996 جمعیت مسلمانان روسیه حدوداً 19 درصد از کل شهروندانی بود که به یک مذهب اعتقاد داشتند. 17مطابق با برخی از آمارها در حال حاضر حدود 20 میلیون مسلمان در روسیه زندگی می‌‌کنند. یکی از نگرانی‌‌های مهم روسیه پس از فروپاشی شوروی مسئله رشد افراطی‌گری در داخل و پیرامون این کشور بوده است. فرایند متلاطم احیای اسلام و افراط‌گرایی سبب گردید تا سیاستگذاران روسیه این موضوع را بعنوان یک مشکل بلندمدت و جدی در نظر بگیرند.
جنگ ناسیونالیستی چچن در سالهای 1996 - 1994 به سرعت به یک شورش بینادگرایانه درسالهای 2001 - 1999 تبدیل شد. 18 در چنین شرایطی روسیه به طور طبیعی و اجتناب‌ناپذیر مایل به پیگیری مسائل جهان اسلام بوده است. این پیگیری عمدتاً از یک طرف با هدف تضعیف رادیکالیزم اسلامی در داخل و اطراف روسیه و از طرف دیگر با هدف برخورداری از سطح قابل قبولی از روابط سیاسی و اقتصادی با قدرتهای عمده جهان اسلام صورت گرفته است. تمایل برای حضور در منطقه خاورمیانه نیز که ریشه‌های اقتصادی و سیاسی آن به دوران شوروی سابق باز می‌گردد یکی از متغیرهایی است که در تنظیم روابط مسکو با کشورهای مسلمان نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کند.
البته در مورد این منطقه خاص، با توجه به روندهای موجود و برنامه قدرتهای بزرگ بویژه طرح خاورمیانه بزرگ وقوع برخی تغییرات سیاسی و اجتماعی در این منطقه پیش‌بینی می‌شود. این تغییرات ممکن است موجبات تغییر رویکرد روسیه به کشورهای منطقه را فراهم سازد. این تغییرات همچون سطح نفوذ آمریکا در منطقه را تعیین خواهد کرد. چناچه روند دمکراتیزاسیون در خاورمیانه ادامه یابد، انتظار می‌رود که نقش آمریکا در منطقه افزایش یابد. روسیه در چارچوب سیاست پراگماتیستی خود به دنبال نزدیکی به رژیم‌های قویتر و باثبات‌تر خاورمیانه خواهد بود.
در عین‌حال این کشور حامی احتمالی دولتهای ضعیف‌تر منطقه هم خواهد بود تا از این طریق در معادلات و ترتیبات جهانی جایی را برای خود محفوظ دارد. رویکرد کنونی پوتین نسبت به ایران، سوریه و همچنین اسرائیل موید همین روند است. در همین چارچوب مسکو رضایت خواهد داد تا واشنگتن ابتکارات خود را در خاورمیانه به پیش برد و آنگاه به فراخور موفقیتها یا ناکامی‌های آن، خود به عنوان متحد، نیروی توازن‌بخش یا حتی رقیب احتمالی آمریکا، در این منطقه ظاهر می‌شود.
البته از آنجایی که حضور گسترده و موثر در این منطقه نیازمند برخورداری از توانایی‌های لازم سیاسی و اقتصادی (در زمینه سرمایه‌گذاری) است ـ برخلاف جنگ سرد که در آن مسئله انتقال تسلیحات و تخصیص هدایای اقتصادی به این منطقه برای کسب نفوذ در آن اهمیت داشت ـ انتظار می‌رود که روسیه نسبت به دوران شوروی نقش کمتری را در خاورمیانه برعهده داشته باشد. به نظر می‌رسد ولادیمیر پوتین با آگاهی از این موضوع تلاش دارد تا به میزان قابل قبولی برای روسیه در خاورمیانه ایجاد موقعیت کرده و همچنان این کشور را به عنوان یکی از بازیگران دخیل در هر منطقه مطرح نماید.
سفر اخیر پوتین به اسرائیل و فلسطین و دیدار وی با رهبران آنها از یک طرف و پیشنهاد برگزاری کنفرانس صلح خاورمیانه در مسکو در همین چارچوب قابل تعریف است. پوتین این پیشنهاد را در قاهره و قبل از رسیدن به اسرائیل که اولین دیدار یک رئیس‌جمهور روس از سرزمینهای اشغالی بود مطرح کرد.19
باید در نظر داشت که با توجه به سرمایه‌گذاری گسترده اتحاد جماهیر شوروی در جهان اسلام طی دهه 1950 تا 1980 همچنان می‌توان میزانی از نفوذ روسیه بر معادلات آتی خاورمیانه را تصور کرد. روسیه همچنین از طریق پیشنهاد عضویت در سازمان کنفرانس اسلامی اراده خود برای تعمیق روابط با جهان اسلام را به نمایش گذاشته است. موضع پوتین در این زمینه پس از دیدار وی با نخست‌وزیر مالزی در جریان برگزاری کنفرانس سران کشورهای اسلامی در سال 2003 ابراز شد.
این موضع‌گیری تحت ‌تاثیر این واقعیت است که بیش از بیست میلیون مسلمان در روسیه اقامت دارند که این رقم بیش از کل جمعیت بسیاری از کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی از جمله مالزی است.20 بدون شک موافقت مقامات این سازمان برای عضویت روسیه در آن، تاثیر قاطعی بر موقعیت این کشور در جهان اسلام و کیفیت روابط آن با کشورهای مسلمان خواهد داشت.
روابط با آمریکا
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی امیدهای اولیه‌ای در این مورد ایجاد کرد که روابط آمریکا و روسیه به روابطی گرم و وسیع تبدیل خواهد شد. اما این امیدها بواسطه انتظارات زیاد، فقدان اراده سیاسی و تکرار تنش‌های مربوط به دوران جنگ سرد تا حدودی از بین رفت. دولت بوش پدردرصدد سود بردن از روابط گرم میان دو کشور و افزایش توافقات در زمینه کنترل تسلیحات بود. در ژانویه 1993، آمریکا و روسیه معاهده کاهش سلاح‌های استراتژیک(استارت2) را به امضا رساندند. اما بعدها دومای روسیه تا حدودی توسعه ناتو و اقدام این کشور در زمینه توسعه مستمر دفاع موشکی بالستیک خود از تصویت استارت 2 خودداری کرد.21
بیل‌کلینتون در راستای بهبود روابط با روسیه برخی گامها را برداشت. با این حال، و علی‌رغم پیشرفت روابط دو کشور برخی مسائل همچنان از پیشرفت کامل روابط جلوگیری می‌کرد. تداوم سیاست ناتو برای گسترش به شرق و نزدیکی به حیاط خلوت روسیه از جمله این مسایل بود. اما بحران کوزوو که نهایتاً به سقوط یکی از مهمترین متحدان روسیه در اروپا توسط نیروهای آمریکا و متحدان آن انجامید، مهمترین عامل توقف در روابط دو کشور طی این سالها بود. اگر چه بسیاری از سیاستمداران آمریکایی به جانشین اتحاد جماهیر شوروی بعنوان یک رقیب شکست خورده نگاه می‌کردند اما سیاستمداران روسی اعتقاد داشتند که ایالات‌متحده حتی به دنبال کسب هژمونی بیشتر و ضعف افزونتر روسیه است.22
روابط روسیه و آمریکا با وقوع حملات پانزدهم سپتامبر وارد مرحله نوینی شد. حمایت کامل روسیه از تلاشهای آمریکا درجریان فاز اول مبارزه بین‌المللی با تروریسم که در شکل تدارک اقدامات جنگی بر ضد طالبان و القاعده در افغانستان پدیدار شد و عدم مخالفت این کشور با حضور نظامی آمریکا در منطقه آسیای مرکزی به بهبود کم‌سابقه روابط دو کشور منجر گردید. قطعاً نحوه موضع‌گیری روسیه در قبال این تحولات در یکی ازموارد برجسته سیاست خارجی پراگماتیستی روسیه در سالهای اخیر به شمار می‌آید.
دولت پوتین با تهدید قلمداد کردن طالبان و القاعده نابودی آنها توسط قوای آمریکایی را در چهارچوب منافع ملی و امنیتی خود ارزیابی و از این رو از اقدامات آمریکا حمایت کرد. در سالهای بعد اقدام یکجانبه آمریکا در حمله به عراق در کنار برخی مسائل دیگر نظیر نقش پررنگ واشنگتن در وقوع انقلابهای رنگی در جمهوری‌های حوزه سی.آی.اس روند رو به رشد روابط دو کشور را با چالش روبرو ساخت.
در مورد آینده روابط دو کشور باید اظهار داشت که روسیه با پشت سر گذاشتن نوسانات هویتی و نظری دوره پسا جنگ سرد در حوزه سیاست خارجی تلاش خواهد کرد تا در صورت امکان از دامن زدن به مسائل جنجال‌برانگیز در روابط با آمریکا پرهیز کرده و با برخی واقعیات اجتناب‌‌ناپذیر نظام بین‌الملل نوین از جمله موقعیت هژمونیک آمریکا در صحنه سیاست جهانی کنار بیاید.
روابط روسیه و آمریکا می‌تواند در بلندمدت به سمت اتحاد به پیش رود اما واقعیات مربوط به مسائل داخلی آنها و عدم توازن قدرت ملی دو کشور ازشکل‌گیری اتحاد میان آنها طی اولین دهه قرن بیست‌ویکم به نحوی که این اتحاد باشد جلوگیری خواهد کرد. 23 با این حال روسیه در قالب رهیافت پراگماتیستی، سیاست گام به گام بهبود روابط با‌آمریکا در بلندمدت را مدنظر خواهد داشت.
نتیجه‌گیری
سیاست خارجی روسیه در دوران پس از فروپاشی شوروی به لحاظ مفهومی و نظری فرازو نشیب‌های زیادی را تجربه کرده است. پایان عصر جنگ سرد و شکست ایدئولوژی کمونیسم بسیاری از اندیشمندان روسیه را به سمت تجویز راهبردهای غربگرایانه برای سمت‌گیری فرامرزی این کشور تشویق کرد. اما پس از گذشت چند سال ناکامی در پیشبرد فرایند تبدیل مسکو به متحد استراتژیک غرب، طیف دیگری از نظریه‌پردازان در روسیه قوت گرفتند که هرچند آرمانهای امپراتوری دوران شوروی را در سرنمی‌پرورانند اما معتقد بودند که علی‌رغم فروپاشی نظام دو قطبی، تلاش برای کسب و توسعه منافع استراتژیک هنوز فاکتور مسلط در تعیین معادلات و محاسبات سیاست بین‌المللی است.
در همین راستا منافع روسیه همچنان در برخی حوزه‌ها با علائق بازیگران غربی تلاقی داد. این منافع نسبت به بازیگران غربی پتانسیل سازش و همگرایی بیشتری با منافع کشورهای غیرغربی نظیر چین وهند را دارد. درعین حال روسیه می‌بایست توجه به حوزه خارج نزدیک را در صدر اولویتها و ترجیحات سیاست خارجی خود قرار دهد. بدین ترتیب دکترین سیاست خارجی روسیه در دهه 90 تحت‌تاثیر این دو نگرش قرارداشت. هوداران رویکرد نخست به یورو آتلانتیک‌گرایان و هواداران رویکرد دوم به اوراسیا‌گرایان شهرت یافتند.
قدرت‌یابی ولادیمیر پوتین در روسیه و نحوه مواضع و جهت‌گیری‌های وی در عرصه سیاست خارجی، تقویت موضع عملگرایان در این کشور را به دنبال داشت. جامعه جهانی عموماً این مطلب را به رسمیت می‌شناسد که روسیه در روابط خود با جهان خارج به سمت یک رهیافت پراگماتیک‌تر حرکت کرده است 24 هواداران پراگماتیسم در روسیه در تلاشند تا مطابق با منافع ملی این کشور عناصر مثبت و سازنده هر دو رهیافت قبلی را در سیاست خارجی روسیه لحاظ نمایند. برای شرایط فعلی روسیه در صحنه جهانی آنچه حائز اهمیت است به موقعیت کنونی آن در جمهوریهای شوروی سابق است.
در چند سال اخیر روسیه شاهد سقوط برخی حکومت‌های نزدیک به خود در این حوزه بوده است. مطابق با واقعیت‌های کنونی و با توجه به سیاست‌ کشورهای غربی به نظر می‌رسد که این روند همچنان ادامه یابد. کما اینکه کاندولیزا رایس، وزیر امورخارجه آمریکا، نیز در مواضع خود جمهوری بالاروس را آخرین دیکتاتوری اروپا معرفی و اعلام کرده است که زمان آن است که دموکراسی به بلاروس راه یابد. 25 روسیه در چهارچوب نگرش پراگماتیستی تلاش خواهد کرد تا نفوذ خود را در حوزه شوروی سابق حفظ نماید.
حتی با وجود حضور فیزیکی آمریکا در آسیای مرکزی و قفقاز، مولفه‌های مختلفی نظیر حضور فیزیکی آمریکا در آسیای مرکزی و قفقاز، مولفه‌های مختلفی نظیر حضور تعداد زیادی روس‌تبار در این جمهوریها و نیز اتکای اقتصادی این دولتها به روسیه که بزرگترین شریک تجاری آنها محسوب می‌شود، شرایط را برای حفظ میزانی از نفوذ روسیه در این مناطق حداقل برای چند دهه آینده فراهم خواهد کرد. مسکو از سال 1991 به طور دقیق تحرکات هژمونیک آمریکا را زیرنظر داشته است. سطح نفوذ اعمال شده از سوی آمریکا در سراسر جهان باوجود به بارآوردن برخی نتایج مهم هزینه‌بردار و مشکل ساز بوده است.
برخورداری از ابرقدرتی الزاماً به معنای بی‌نیازی از سایر اعضای نظام بین‌المللی نیست کما اینکه بحران عراق نیز نشان داد که اتخاذ رفتارهای یکجانبه از سوی آمریکا و عدم هماهنگی با سایر بازیگران تا چه حد می‌تواند برای این کشور مشکل ساز باشد. این بحران حداقل در مراحل ابتدایی آن توانایی روسیه برای به چالش‌کشیدن موفقیت‌آمیز آمریکا درجریان حمله به عراق را به نمایش گذاشت. این مساله در شکل‌گیری اتحاد میان روسیه، آلمان و فرانسه به وضوح تجلی یافت.
انتظار می‌رود که روسیه با بهره‌گیری از این تجربه درآینده نیز سیاست اتحاد و ائتلاف دیپماتیک را به طور گسترده و به نحوی که به اعتبار بین‌المللی این کشور ضربه نزد پیگیری نماید. در مورد موقعیت آتی روسیه در نظام بین‌الملل نکته حائز اهمیت آن است که امکان ظهور مجدد این کشور به عنوان ابرقدرت جهانی در شرایط فقدان یک ایدئولوژی توانمند برای قطبی کردن جامعه بین‌المللی به دو اردوگاه(همانند با دوران جنگ سرد) بسیار غیرمحتمل به نظر می‌رسد؛ از این رو کمک به اتحادها و ایجاد حوزه‌های نفوذ اقتصادی و سیاسی مستقل می‌‌تواند در مجموعه ملاحظات آتی مسکو جای گیرد.
جهان در دهه‌های آینده همچنان با نقش‌آفرینی ایالات‌متحده در جایگاه یک قدرت هژمون مواجه خواهد بود اما سیستم بین‌المللی به سمت تغییر و تحول حرکت خواهد کرد؛ به نحوی که کشورهای بیشتری مایل به تعریف وتعیین حوزه‌های نفوذ اقتصادی و سیاسی گسترده‌تر باشند. درچنین شرایطی روسیه به منظور توسعه نفوذ در جهان به سمت ایجاد اتحادها و ائتلاف با دیگر کشورها حرکت خواهد کرد. این کشورها ممکن است چین، هند، اعضای اتحادیه اروپا یا حتی اندونزی یا برزیل باشند.
مبنای منطقی این واقعیت از امکان تداوم حرکت روسیه در چارچوب دکترین سیاست خارجی پوتین که برآموزه‌های پراگماتیسم استوار است سرچشمه می‌گیرد. براین اساس روسیه از طریق پیگیری سیاست ایجاد اتحادهای معتبر تلاش خواهد کرد تا هزینه‌های افزایش نفوذ جهانی خود را با دیگر بازیگران تقسیم نماید. این سیاست در مقابل رفتار شوروی سابق در دوره جنگ سرد است؛ رفتاری که موجب می‌شد تا شوروی به تنهایی هزینه‌های ناشی از اعمال سیاست ابرقدرتی را متحمل شود.
این رهیافت به طور بالقوه به روسیه اجازه می‌دهد تا نفوذ و موقعیت جهانی خود را بدون وارد آمدن آسیب عمده به شرایط داخلی و بین‌المللی خود افزایش دهد. درچنین شرایطی، سیاست خارجی روسیه می‌تواند به منزله یکی از بهترین مدل‌های سیاست خارجی پراگماتیستی که قابلیت تبدیل این کشور به یک بازیگر مهم بین‌المللی در دهه‌های آینده را دارد مطرح گردد.