محمدمهدی اسلامی ـ روزنامهنگار
یکی از عجایب سوم تیر رفتار احزاب در آن دوره زمانی بود. به رغم آنکه دکتر محمود احمدینژاد عضو شورای مرکزی دو تشکل مطرح بود، هیچ یک از آنها در مرحله اول انتخابات از او حمایت نکردند و جمعیت ایثارگران، قالیباف و جامعه اسلامی مهندسین، لاریجانی را بر او ترجیح دادند. این در حالی است که حداقل توقع از احزاب را میتوان ارائه برنامه برای اداره کشور و تربیت کادری متناسب برای اجرای آن دانست. کادری که گل چین آن در شورای مرکزی هر حزبی حاضر خواهد شد. اینکه در مرحله اول چرا ایثارگران به رغم نامزدی احمدینژاد که از اعضای ارشدش بود از قالیباف حمایت کرد و جامعه اسلامیمهندسین که در دوران شهرداری وی به عضویتش در شورای مرکزی خود افتخار میکرد، چه شد که نامزد دیگری را برگزید بررسی جداگانهای میطلبد اما هر دو تشکل در مرحله دوم در پشت او صف کشیدند.
حمایتی که از چشم بسیاری منفعتطلبانه بود. دیگر احزاب نیز رفتار جالبی داشتند. برای نخستین بار از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز گرفته تا سازمان مجاهدین انقلاب که توسط جامعتین غیرمشروع خوانده شده بود، از گروهک نهضت آزادی که عادت به تحریم انتخابات داشت تا جبهه مشارکت که حامی روزنامهنگارانی بود که هاشمی را عالیجناب سرخپوش خوانده بودند و بسیاری دیگر از جماعت اضداد به صورت متفق از رقیب احمدینژاد در مرحله دوم حمایت کردند؛ و البته حزب کارگزاران و ارگان غیر رسمیاش شرق در حمایت از هاشمیرفسنجانی پیشتاز بودند. دسته سومی از احزاب هم بودند که همچون حزب موتلفه اسلامی با پذیرش اینکه نامزد اصلی آنها در مرحله اول نتوانسته است آرای لازم را بدست آورد، قول حمایت از منتخب نهایی مردم از میان هر یک از این دو را دادند و به سوی هیچ یک از دو نامزد باقیمانده تغییر جهت ندادند. آنها که حامی احمدینژاد شده بودند با پیروزی او به سرعت ژست پیروزمندانه گرفتند و به فکر تصاحب کرسیهایی از دولت افتادند. نمیتوان از این واقعیت چشم پوشید که به واسطه رایزنیهای چهرههایی همچون محمدرضا باهنر و احمد توکلی در مجلس که دولت به حمایت آنها برای کسب رای اعتماد نیاز داشت، بخش عمدهای از اعضای دولت از میان چهرههای مورد حمایت دو حزبی شکل گرفت که احمدینژاد به واسطه رفتار انتخاباتی آنها و به رغم عضویت سابق خود در آن تشکلها از آنان چندان خشنود نبود. این موضوع در سالهای بعد و در چگونگی اعمال تغییرات در کابینه و واکنشهای این دو حزب به خوبی نمایان شد و خیلی زود به صفآرایی مجدد آنها در برابر احمدینژاد منتهی گردید. تا جایی که جامعه اسلامی مهندسین یکی از اصلیترین بخشهای کنگره خود را به سخنرانی عضو معزول خود از کابینه، مهندس دانشجعفری اختصاص داد تا او انتقادات تندی را در برابر رسانهها مطرح سازد و حتی کمی بعد مهندس باهنر دبیر کل این تشکل نیز انتقادات بسیار غیرمنتظرهای را به صورت کاملا صریح آشکار کرد. جمعیت ایثارگران نیز که رویهای مشابه داشت، خیلی زود برخی انتقادات را روانه دولت نهم نمود.
اما موضع احزاب اصولگرایی که نه در مرحله اول و نه مرحله دوم انتخابات 1384 هیچگاه احمدینژاد نامزد آنها نبود نیز قابل مطالعه است. شاید بتوان گفت بیشترین حمایتهای حزبی از سخنان احمدینژاد را میتوان در نشریه "شما" ارگان هفتگی حزب موتلفه اسلامی مشاهده کرد، حمایتهایی که گاه با انتقاداتی نرم و ملایم همراه است. جامعه روحانیت مبارز نیز اگرچه در قالب احزاب نمیگنجد اما به عنوان یک تشکل مرجع همواره به حمایتهایی اساسی از احمدینژاد پرداخت، تا آنجا که دبیرکل آن سخنان منتقدانه منتشر شده از جانب خود در رسانهها را به سرعت تکذیب کرد و حتی این تشکل سخنگوی خود را که از دولت انتقادات فراوانی نموده بود، تغییر و یکی از نزدیکترین اعضای خود به احمدینژاد را به این سمت منصوب نمود. ناگفته پیداست که احزاب اصلاحطلب نیز از کوچکترین فرصتها برای انتقاد و حتی ضربه به احمدینژاد بهره بردند. با این حال اگرچه بیمهری بسیاری از احزاب به احمدینژاد را نمیتوان نادیده گرفت، اما پتانسیل فکری موجود در آنها که میتوانست بیشتر مورد مشورت قرار گیرد را نیز نمیتوان از نظر دور داشت. پتانسیلی که شاید با تغییر در روش برخورد با آن میتوانست به جای مصرف شدن در انتقادات سیاسی، به ارائه پیشنهادات کاربردی بپردازد. شاید بتوان گفت رابطه احمدینژاد و احزاب دچار یک سیکل معیوبی شده است که هر روز به دوری بیش از پیش آنها از یکدیگر میانجامد و تا زمانی که در آن بازنگری نگردد هیچ دستاورد مثبتی برای جامعه نخواهد داشت.