تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۵۷۷۶۶

دکتر ابراهیم متقی
شکل‌بندی‌های امنیتی بعد از جنگ سرد با تغییرات و دگرگونی‌های قابل توجهی روبرو شده است. کشورهای چین، روسیه و همچنین سایر بازیگران بین‌المللی و منطقه‌ای در صدد برآمدند تا الگوی جدید از همکاری و تعامل را با بازیگران منطقه‌ای از جمله ایران سازماندهی کنند.
بدیهی است که کشورهای چین و روسیه با توجه به نفوذ و جاذبه‌های استراتژیک موثر خود می‌توانند نقش مهمی در تعامل سازماندهی با جمهوری اسلامی ایران ایفا کنند. چین و روسیه دارای گرایش موازنه‌گرا در سطح بین‌المللی هستند. آنان تلاش دارند تا موقعیت خود را در حوزه بین‌‌المللی ارتقا دهند. در این ارتباط،‌ تلاش پایان‌ناپذیر را برای تفاهم و تعامل با یکدیگر در چالش با غرب به انجام رسانده‌اند. تشکیل کنفرانس شانگهای نمونه چنین تلاشی است.
با وجود آنکه مقامات چینی و روسی فاقد ماهیت جدال‌‌آفرین با ایالات متحده هستند، تلاش دارد تا موقعیت خود را در سیاست و اقتصاد بین‌المللی تثبیت کند. آنان تمایلی به جدال زود هنگام با آمریکا ندارند. پراگماتیسم چینی جلوه‌های از محافظه‌کاری را در نگرش سیاست خارجی زمامداران چین بعد از مائو فراهم آورده است. در دوران بعد از مائو دو نگرش رادیکال و عملگرا در برابر یکدیگر قرار گرفتند. فرایندهای سیاست خارجی چین به گونه‌ای تداوم یافت که تا تاثیر عملگرایی رهبران نوساز و توسعه‌گرا قرار گرفت.
بنابراین، چین تلاش دارد تا پارادوکس اقتصادی و استراتژیک خود را براساس شاخص‌هایی از مصالح‌گرایی بازسازی کند. آنان بر این اعتقادند که ایفای نقش صرفا در شرایط امکان‌پذیر است که قابلیت‌های آنان در حوزه‌های اقتصادی و استراتژی افزایش یابد.
به همین دلیل است که رهبران چین از دهه 1970 به بعد، روابط خود را با کشورهای مختلف جهان براساس همکاری سازنده تنظیم کردند. حذف چین را می‌توان حداکثرسازی قدرت ملی این کشور از طریق مشارکت اقتصادی دانست. این امر نشان می‌دهد که محور اصلی رفتار چین و همچنین استراتژی آن کشور در قالب موضوعات و مطلوبیت‌های اقتصادی شکل گرفته است. رهبران چین تمام تلاش خود را برای حداکثرسازی قدرت اقتصادی و استراتژیک به کار گرفته‌اند.
وجود چنین شرایطی منجر به پیگیری الگوهای رفتاری مبتنی بر احتیاط و تنوع در رفتار سیاست خارجی چین و روسیه نسبت به ایران می‌گردد. طی سالهای گذشته این دو کشور نشان دادند که تمایل به گسترش روابط اقتصادی با ایران دارند. در حالیکه ضرورت‌های تعامل سازنده بر این امر تاکید دارند که می‌توان اولویت‌های دیگری را در دستور کار قرار داد.
مقامات چینی و روسی در برابر انتظارات ایران برای ارتقاء همکاریهای متقابل به سطح استراتژیک دارای ملاحظات بین‌المللی هستند. آنان بر این امر واقفند که هزینه همکار‌ی‌های استراتژیک با ایران در سطح بین‌المللی بالاست. رهبران چینی تمایلی به جدال در برابر انتظارات فراگیر آمریکایی‌ها ندارند. آنان تدریج می‌دهند تا روابط خود با کشورهای غربی به ویژه آمریکا را به گونه‌ای سازماندهی کند که منجر به همبستگی استراتژیک با غرب و همبستگی اقتصادی با کشورهای منطقه‌ای گردد.
ژست دیپلماتیک مقامات چینی عموما در جهت محدودسازی سیاست‌های تهاجمی آمریکا است اما آنان بر انتظارات آمریکایی‌ها واقف هستند. بنابراین تلاش چندانی برای رادیکالیزه‌سازی مواضع سیاست خارجی خود به انجام نمی‌رسانند. به هر میزان تهدیدات فراروی کشور چین افزایش یابد، زمینه برای بی‌‌ثباتی منطقه‌ای فراهم خواهد شد. به همین دلیل است که چینی‌ها تلاش دارند تا تهدیدات خود را از طریق همکاری موردی با آمریکا بازسازی کنند.
شرایط یاد شده ناهمواری قابل توجهی در حوزه سیاست خارجی ایران بوجود نخواهد آورد. ایران تلاش دارد تا امنیت خود را از طریق همکاری با قدرت‌های بزرگ منطقه از جمله چین و روسیه سازماندهی کند. این امر می‌تواند فضای لازم با همکاری‌های بالقوه استراتژیک با ایران را فراهم آورد. تحقق چنین امری نیازمند ظرافت استراتژیکی است.
ضرورت‌های ظرافت استراتژیک ایجاب می‌کند که ایران نسبت به محدودیت‌های آنها می‌شود. بنابراین می‌بایست جلوه‌هایی از همکاری سازنده، عینی و معطوف به منافع متقابل در روابط ایران با این کشورها سازماندهی شود.
1- اهداف استراتژیک ایران در چارچوب پیمان‌های منطقه‌ای
بر این اساس می‌توان لیست اهداف استراتژیک ایران در برخورد با چین و روسیه را مورد بازبینی قرار داد. هر دو قدرت تلاش دارند تا سطح خاصی از نیازمندی‌های ایران را تامین کنند. در این روند مقامات سیاست خارجی و دفاعی آنها تلاش دارند تا روابط خود با ایران را در چارچوب روابطشان با کشورهای غربی سازماندهی کنند.
تاکنون روابط ایران با کشورهای یاد شده مبتنی بر همکاریهای دوجانبه و غیر سازمان یافته بوده است. موضوعات خاصی منجر به ایجاد فضای همکاری گردیده است. اما این روند از تداوم چندانی برخوردار نبوده است. علت آن را می‌توان در ابهام گفتمانی و فقدان برنامه استراتژیک در روابط متقابل دانست.
برخلاف روسیه، همکاری اقتصادی با چین نمی‌تواند مطلوبیت ویژه‌ای را برای ایران ایجاد کند. زیرا کالاهای چین فاقد مزیت نسبی برای جمهوری اسلامی ایران است. از این رو همکاری اقتصادی با چین را می‌توان به عنوان زمینه‌ای برای گسترش سایر همکاری‌ها تلقی کرد.
رهبران چین می‌توانند بسیاری از اهداف و مطالبات دیپلماتیک ایران را مورد حمایت و پیگیری قرار دهند، اما نمی‌توان از آنان انتظار داشت که زمینه اجرایی‌‌سازی چین، اهدافی را فراهم کند. بنابراین روند موجود را می‌توان به عنوان بستری برای حداکثرسازی روابط و تعاملات ایران و چین دانست. روندی که می‌تواند زمینه‌سازی همکاریهای محدود استراتژیک باشد. این امر هم نمی‌تواند بستری برای همکاری‌های فراگیر یا الگوهای ائتلاف‌گرا در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی را بوجود آورد.
وجود چنین شرایطی را می‌توان به عنوان بستری برای همکاری استراتژیک محدود و مرحله‌ای تلقی کرد. در این راستا چین می‌تواند نیازهای سخت‌افزاری ایران را در حوزه قابلیت‌های استراتژیک بازسازی کند. اما نکته قابل توجه آنست که همکاری ایران و چین نمی‌تواند صرفا در حوزه سخت‌افراز نظامی سازماندهی شود، زیرا روندهای تحول در استراتژی‌های نظام منجر به دگرگونی سریع در جنگ افزار گردیده است.
به این ترتیب، سازه‌های نظامی به تنهایی عامل همکار استراتژیک محسوب نمی‌شوند. ایجاد فضای مناسب برای همکاریهای نرم‌ا‌فزاری را می‌توان بستری برای دائمی سازی روابط ایران و چین دانست چین و روسیه باید نقش منطقه‌ای ایران را مورد پذیرش فراروی ایران و این دو قدرت بزرگ آسیایی قرار خواهد گرفت.
اگر این دو قدرت رسالت تاریخی خود را بازسازی کنند و اگر تلاش کنند تا به عنوان قدرتهای بزرگ منطقه‌ای Regional Great Power ایفای نقش کنند، در آن شرایط، ‌زمینه همکاری سازنده ایران با این دو قدرت فراهم خواهد شد. زیرا هر دو قدرت در گفتمان تاریخی خود تلاش دارند تا از توسعه حوزه نفوذ غرب جلوگیری بعمل آورند. اگرچه غرب ستیزی آنان به گونه‌ای مرحله‌ای کاهش یافته است، اما باید تاکید داشت که این امر به معنای چرخش استراتژیک در راستای مطلوبیت نهایی آنها محسوب نمی‌شود.
در شرایطی که آمریکا و اتحادیه اروپا در فضای رفتار تهاجمی علیه ایران قرار گرفته‌اند و محدودیت‌هایی در چارچوب استراتژی اروپایی علیه ایران اعمال می‌شود، طبعا کشورهای چین، روسیه و سایر بازیگران منطقه‌ای می‌توانند جایگاه موثرتری برای منافع و مطلوبیت‌های استراتژیک ایران ایجاد کنند. بنابراین روسیه و چین موضوعات از جمله حقوق بشر و تحولات درون ساختاری در نظام سیاسی ایران در دستور کار قرار نداده‌اند. آنان به توسعه و گسترش همکاری‌‌ها با ایران تاکید دارند. اما تاکنون چنین الگویی در رفتار استراتژیک سازماندهی و طراحی نشده است.
اگر ایران، چین و روسیه بتواند رهیافت مشترکی را در مورد امنیت بین‌المللی و همچنین امنیت منطقه‌ای سازماندهی کنند، در آن شرایط زمینه‌های همکاری سازنده و موثرتری بین این سه کشور در سطح بین‌المللی فراهم خواهد شد. چینی‌ها روس‌ها رسالت تاریخی خود را بر ایفای نقش بین‌المللی و مقابله با یکجانبه‌گرایی امپریالیستی قرار دادند. از این رو جهت‌گیری سیاست خارجی ایران در چارچوب الگوی تعامل سازماندهی می‌توان در نهادینه‌سازی روابط متقابل نقش موثری را ایفا کنند. اگر ادبیات ایران، ‌روسیه و چین در زمینه همکارهای امنیتی و بین‌المللی هماهنگ شود، ‌و توسط طیف گسترده‌ای از کشورها مورد حمایت واقع شود، ‌در آن شرایط می‌توان زمینه گسترش تعامل و همگرای منطقه‌ای را فراهم آورد.
یکی از شاخص‌های تعامل سازنده در سیاست خارجی ایران را باید در گسترش طیف کشورهای همکاری‌کننده دانست. برای تحقق چنین هدفی باید مطلوبیت‌های استراتژیک ایران به گونه‌ای تدریجی تعدیل یابد. تعدیل در مطلوبیت‌های استراتژی می‌تواند طیف فراگیرتری از واحدهای سیاسی رادیکال در سطح بین‌المللی را با یکدیگر هماهنگ کند. به این ترتیب، روسیه و چین دارای قابلیت‌های موثری برای همکاری هستند، اما آن قابلیتها بگونه‌ای است که می‌تواند تحت تاثیر فشارهای بین‌المللی آمریکا قرار گیرد.
برای کاهش تهدیدات و فشارهای آمریکا بر متدین منطقه‌ای ایران، می‌توان الگویی را به کار گرفت که دارای انتظارات اولیه محدودی باشد، اما اهدافی از جمله موازنه‌سازی بین‌المللی و چندجانبه‌گرایی استراتژی در سطوح منطقه‌ای و بین‌المللی را سازماندهی نماید. چنین روندی به عنوان بستر همکاریهای متقابل ایران، روسیه و چین در سطح دوجانبه و چندجانبه محسوب می‌شود.
از سوی دیگر، ضرورت‌های تعامل سازنده می‌تواند در حوزه‌های اقتصادی نیز متبلور گردد. چین دارای قابلیت‌های تکنیکی و تجاری مناسبی در سطح منطقه است. به هر اندازه که زمینه برای گسترش همکاریها فراهم شود، چین به مطلوبیت‌های بیشتری نائل می‌گردد. بنابراین چینی‌های عملگرا باید بر این امر واقف باشند که در صورت همکاری سازنده با ایران در حوزه های اقتصادی و استراتژیک به منافع دست می‌یابند. این امر در قالب توسعه و تقویت پیمان شانگهای امکان‌پذیر است.
گسترش پیمان شانگهای را می توان به عنوان اقدامی سازمان یافته در جهت حداکثرسازی همکاری‌های مشترک و متقابل دانست. این امر از طریق اراده معطوف به ایجاد فضای استراتژیک در روابط متقابل شکل می‌گیرد. بنابراین اراده سیاسی و امنیتی، مشترک را می‌توان زمینه‌ساز گسترش همکاریهای سازمان یافته منطقه‌ای با ایران دانست.
2- پیمان شانگهای و ایجاد قطب آسیایی
از زمان تشکیل پیمان شانگهای تاکنون، ‌تغییرات محدودی در اهداف بازیگران و فیلم‌های منطقه‌ای ایجاد شده است به طور کلی، کشورهای آسیای مرکزی را می‌توان به عنوان نیروهای حاشیه‌ای در این پیمان تلقی کرد. آنان قادر به ایجاد تحول در اهداف و ضرورت‌های پیمان نیستند.
در اواسط دهه 1990 زمینه برای تکامل نهادهای منطقه‌ای فراهم گردید. در این شرایط نهادهای سیاسی جدیدی در کنار نهادهای منطقه‌ای شکل گرفتند. از جمله این نهادها می‌توان به پیمان شانگهای اشاره داشت. پیمان یاد شده می‌توان زمینه‌ای برای توسعه روابط منطقه‌ای با ایران فراهم آورد.
در 26 آوریل 1996، روسای جمهور قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، چین و روسیه در اجلاسی در بند شانگهای، ‌قرارداد «تقویت اعتماد متقابل نظامی» در مرزهای پنج کشور را امضا کردند. به موجب این قرارداد، کشورهای یاد شده موافقت کردند که از حمله و یا درگیری در مناطق مرزی خودداری کنند، از مانورهای نظامی که تهدیدی علیه یکدیگر باشد، ‌احتراز کند، ‌حجم و گستردگی و تعداد دروس آموزش نظامی را کاهش دهند، یکدیگر را از عملیات نظامی- که قصد دارند تا عمق یکصد کیلومتری رمزهای مشترک به انجام برسانند- قبلا آگاه سازند، از مقامات نظامی همسایگان برای نظارت بر مانورهای نظامی خود دعوت به عمل آورند،‌ پیش از ا انجام هرگونه عملیات نظامی مخاطره‌آمیز همسایگان را مطلع سازند و بالاخره مناسبات دوستانه و همکار بین نیروهای نظامی مستقر در دو سوی مرزها را تقویت کنند.
این امر نشان می‌دهد که پیمان شانگهای بستر لازم را برای حداکثرسازی تعامل بین واحدهای منطقه‌ای بوجود آورده و از این طریق امکان مشارکت واحدهایی بوجود می‌آید که در دوران جنگ سرد با یکدیگر تعارض داشته‌اند. حضور روسیه و چین نماد چنین ائتلافی است.
جیانگ زمین در سخنان خود در اجلاس شانگهای اشاره کرد که این سند اولین توافق برای تقویت اعتماد امنیتی و دوستی بین چین و پنج کشور همسایه در آسیا مرکزی بوده و در حفظ صلح و امنیت در منطقه آسیایی اقیانوس آرام تاثیر اساسی خواهد داشت. از آنجا که چین همسایه آسیای مرکزی بوده و در آنجا منافع مستقیم امنیتی دارد، ‌همکاری‌های وسیع امنیتی چین و روسیه با این کشورها نه تنها شرایط مناسبی برای تقویت روابط حسن همجواری را فراهم ساخته، بلکه تضمینی برای حفظ صلح و امنیت در منطقه را ایجاد کرده است. همکاری‌های امنیتی کشورهای آسیای مرکزی علاوه بر شکل‌های سنتی مانند مناسبات دوستانه بین ارتش‌ها، خودداری از درگیری نظامی با یکدیگر، مبادله اطلاعات، ‌تقویت اعتماد متقابل و غیره شامل مفاهیم جدید نیز هست. زیرا اوضاع جهانی در دو دهه اخیر دستخوش دگرگونی‌های عظیم شده و همکاری‌های امنیتی نیز باید پاسخگوی نیازهای جدید باشد.
مقامات چین همانند رهبران روسیه بر ضرورت همکار‌های سازمان یافته با کشورهای آسیایی تاکید دارند. این کشورها می‌توانند قابلیت و توانایی واحدهای یاد شده را ارتقا دهند. بنابراین می‌توان به این جمع‌بندی رسید که زمینه برای حداکثر سازی طیف همکارجویانه چین، ‌روسیه و کشورهای منطقه‌ای در چارچوب ائتلاف آسیایی وجود دارد.
چین و روسیه تلاش دارند تا سطح جدیدی از ائتلاف منطقه‌ای و بین‌المللی را بوجود آورند. این امر در راستای نظام چند قطبی و به مفهوم حداکثرسازی حوزه تعامل آن کشور در محیط منطقه‌ای و بین‌المللی محسوب می‌شود. در این ارتباط چین تلاش دارد تا بازارهای جدیدی را بوجود آورده و نفوذ اقتصادی خود را گسترش دهد.
اگرچه چین هنوز با چالش‌های بسیاری روبروست اما اکنون از نظر اقتصادی علمی، فنی و نظامی کشوری قدرتمند به شمار می‌آید. در صحنه سیاست بین‌المللی جایگاهی بسیار موثر دارد. به علاوه چین به عنوان یک قدرت استراتژیک مستقل می‌تواند در حفظ موازنه نیروهای استراتژیک بین‌المللی و در حفظ صلح و ثبات جهانی موثر باشد و در تعدیل مناسبات و حل و فصل تضادها و درگیر‌ی‌های آنها نقشی غیرقابل انکار را ایفا نماید.
در این روند، جمهوری اسلامی نیز به عنوان نمادی از همکاری‌گرایی بین‌المللی در روابط اقتصادی با کشورهای عضو پیمان شانگهای محسوب می‌شود. گسترش پیمان شانگهای به سوی غرب را می‌توان اقدامی در جهت متقاعد سازی محیط منطقه‌ای و بین‌المللی دانست.
شانگهای پنج براساس هسته اولیه‌ای شکل گرفت که مبتنی بر توافق سال 1990 میان روسیه و جمهوری خلق چین بار کاهش دو جانبه نیروهای مسلح و اتخاذ اقدامات اعتمادسازی در نواحی مرزی دو کشور بود. پایان جنگ سرد و فروپاشی نظام دوقطبی و دورنمای مبهم ساختار نظام جدید بین‌المللی، ‌اتخاذ تصمیم و مکانیزم‌هایی جهت تدوین قواعدی جدید و شکل دادن به نظام بین‌الملل به منظور کسب حداکثر منافع بویژه برای دو قدرت بزرگ روسیه و چین را ضروری ساخت. بنابراین، گسترش ناتو به سوی شرق، ‌نقش روزافزونی که در اروپا ایفا می‌کرد و امتداد آن تا غرب مسکو از یک سو و دیدگاه ایالات متحده مبتنی بر تهدید بالقوه از ناحیه چین از سوی دیگر، باعث شد تا پکن و مسکو با تاسیس سازمان شانگهای پنج به منظور آمادگی برای مقابل با چنین وضعیتی و با ایفای نقش وسیعتر در دیپلماسی جهانی از خود واکنش نشان دهند.
هم اکنون اعضای پیمان شانگهای شامل 6 کشور است. این واحدها تلاش دارند تا اهداف بین‌المللی را با ضرورت‌های منطقه‌ای ترکیب کنند. در اجلاسیه سران کشورهای سازمان شانگهای که در تاریخ 5 جولای 205 برگزار گردید،‌ موضوع مقابله با تروریسم در دستور کار واقع شد.
گسترش پیمان‌های منطقه‌ای با حضور قدرتهای بزرگ و کشورهایی همانند چین و روسیه را می‌توان اقدامی در جهت مقابله با یکجانبه‌گرایی آمریکا دانست. آمریکا صرفا از طریق پیمان‌ها و مجموعه‌هایی محدود می‌شود که ماهیت ترکیبی از عوامل اقتصادی، ‌سیاسی و اجتماعی را داشته باشند.
3- با ثبات سازی منطقه‌ای و مبارزه با تروریسم
در سازمان همکاری شانگهای از دیگر دلایل ایجاد سازمان شانگهای پنج، جنگ در افغانستان و ناآرامی‌های داخلی تاجیکستان بود. این مسئله برای کشورهای آسیای مرکزی دردناک بود و چون راهی برای کنترل آن نداشتند، ‌به ناچار به روسیه و چین متوسل شدند. لازم به ذکر است که مخالفت با ایالات متحده به عنوان ابرقدرت منحصر به فرد تنها عامل همکاری استراتژیک مسکو- پکن نیست، بلکه هر دو کشور روسیه و چین نگران جنبش‌های رادیکال اسلامی در اطراف مرزها و سرزمین‌های خود هستند.
طبعاً ‌مشارکت ایران با کشورهای عضو پیمان شانگهای می‌تواند اقدامی موثر در جهت کاهش نگرانی روسیه و چین از افراط‌گرائی اسلامی باشد این امر به عنوان بستری برای افزایش همکاری‌های اقتصادی و تعمیم آن به همکاری‌های سیاسی و امنیتی محسوب می‌شود.
اگر ایران در فضای همکاری‌های سازمان یافته با پیمان شانگهای قرار گیرد، ‌طبعاً ‌تامین اهداف این مجموعه به صورت موثرتری انجام خواهد پذیرفت. این امر نشان می‌دهد که مشارکت ایران، اهداف پیمان شانگهای را در سطح گسترده و موثرتری تامین می‌کند.
روسیه نیز در سرزمین خود و یا چندین سال درگیر در چچن با تشکل مشابهی روبه‌رو است. حضور مسلمانان رادیکال در دیگر جمهوری‌های خودمختار در قفقاز شمالی نظیر داغستان رو به افزایش است. رهبران روسیه نگران عکس‌العلمل‌‌های زنجیره‌ای در میان مسلمانان این کشورها هستند. به علاوه در بلندمدت خطر شور‌ش‌های مسلمانان در آسیای مرکزی بیشتر خواهد شد. رژیم‌های حاکم،‌ از فقدان دموکراسی و مشروعیت رنج می‌برند. در این کشورها فساد اقتصادی شیوع پیدا کرده است، ‌تولید ناخالص ملی کم و سطح زندگی بسیار پائین است.
رادیکال‌های اسلامی به دنبال استخدام و آموزش نسل بعد مردان جنگی هستند. رشد اسلام‌گرائی افراطی که عموماً ‌تحت تاثیر سلفی‌گری است، مانند رشد طالبان در افغانستان، ‌ضرورتاً ‌در جهت اهداف ایدئولوژیک جمهوری اسلامی نیست. سیلی از مواد مخدر، نیروهای اعزامی روسیه در مرز تاجیکستان- افغانستان را دربرگرفته است. رژیم‌های سکولار حاکم در آسیا مرکزی به طور سنتی وابسته به مسکو هستند و روسیه معتقد است که باید با اسلام‌گرایان در بیابان‌های آسیای مرکزی و یا در شمال قزاقستان که تعداد زیادی نژاد روس زندگی می‌کنند، به مقابله بپردازند. نگرانی کشورهای روسیه و چین از بنیادگرایی می‌تواند توسط اقدامات سازنده ایران در تعامل با کشورهای یاد شده کنترل شود.
سازمان همکاری منطقه‌ای شانگهای پس از تاسیس با توجه به مسایل و اهداف منطقه‌ای و بین‌المللی نظیر صلح و ثبات منطقه‌ای وضعیت افغانستان، مسائل مرزی اعضا افراط‌گرایی و مذهبی و قومی، تروریسم،‌ حمل و نقل مواد مخدر، قاچاق اسلحه و تاکید بر نظام چندقطبی در جهت خنثی کردن اهداف هژمونیک ایالات متحده تکامل و رشد داشته است.
از آنجائی که یکی از نکات مهم و مورد تاکید تمامی بیانیه‌های مشترک سازمان امکان پیوستن کشورها به آن است و از سوی دیگر، دو قدرت بزرگ بین‌المللی در آن عضو هستند، ‌توان آن را دارد که به سازمانی با کاربرد فرامنطقه‌ای بدل شود. در این رابطه می‌توان به سخنان ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه پس از اجلاس پنجم سران در شهر دوشنبه اشاره کرد. وی گفت: «گروه شانگهای پنج یک باشگاه بسته نیست و برای عضویت سایر کشورها باز است.»
وی همچنین پیشنهاد تغییر نام گروه به «مجمع شانگهای» را مطرح کرد. در این خصوص کشورهایی نظیر ازبکستان،‌ ایران،‌ هند و پاکستان برای پیوستن به سازمان اظهار علاقه و اشتیاق کرده‌اند. تاکنون کشور ازبکستان به جمع سازمان همکاری‌های شانگهای پیوسته است. این امر زمینه مشارکت آسیای مرکزی با چین و روسیه را فراهم می‌آورد. بعد از آن می‌توان انتظار داشت تا کشورهای آسیای جنوب غربی به چنین مجموعه‌ای بپیوندند. الحاق ایران به سازمان همکاری‌های شانگهای را می توان عاملی در جهت حداکثرسازی مطلوبیت‌های امنیت منطقه‌ای از طریق حداکثرسازی همکار‌ی‌های و همچنین فرایندهای مشارکت‌آمیز دانست.