تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۵۷۷۷۰

علی معظمی
قدرت یا اقتدار فی‎الواقع جزء ماهیت هر حکومت است ولی خشونت چنین نیست. خشونت دارای ماهیتی ابزاری است و مانند هر وسیله همیشه بدین نیاز دارد که هدایت شود و از طریق غایتی که تعقیب می‎کند توجیه گردد و آنچه نیازمند توجیه به وسیله چیزی دیگر باشد نمی‎تواند ماهیت هیچ چیز قرار بگیرد. غایت جنگ (البته غایت به معنای دو گانه آن) صلح یا پیروزی است، ولی برای این سئوال که «غایت صلح چیست؟» پاسخی وجود ندارد. صلح امری است مطلق اگرچه در طول تاریخ ثبت شده، دوران جنگ تقریباً همیشه درازتر از دوران صلح بوده است.
هانا آرنت1
اسطوره می‌تواند بکشد
جورج لایکف2
مذاکرات بر سر پرونده هسته‎ای ایران تا امروز تلاطم بسیار داشته است و هر چه پیشتر آمده‎ایم خبرها و تحلیل‎هایی که احتمال درگیری یا حمله نظامی پیامد این مسئله را جدی می‎گیرند و خسارات احتمالی آن را تخمین می‎زنند، بیشتر منتشر می‎شود؛ و آخرین نمونه آن هم گزارشی از سوی گروه تحقیقاتی آکسفورد بوده است که بسیار قابل تامل به نظر می‎آید. حرکت چرخ‎های تبلیغاتی برای بزرگ‎نمایی خطر ایران در چشم افکار عمومی غرب هم البته مدت‎ها است که آغاز شده است و متاسفانه گروهی نیز در این سو پی‎درپی برای این ماشین تبلیغاتی سوخت فراهم می‎کنند تا آن‎حا که برخی ناظران گمان آن یافته‎اند که اینان نیز درگیری نصیبی انتظار دارند. با این همه و با وجود همه این عوامل تلاشی در ابعاد ملی لازم است تا نشان دهد که ایرانیان جنگ طلب نیستند و قصد تعدی به هیچ کشوری را هم ندارند.
برای پرداختن به این مسئله در درجه نخست باید در نظر داشت که عوامل متعددی این صحنه را برای اظهارنظر تیره کرده‎اند. موضوع بحث و محل نزاع زیرپوششی از تبلیغات دو طرف برای اغلب ایرانیان مبهم شده است.
جو غالب در داخل ایران پیامد تبلیغاتی دولتی این است که «ما حق بی‎چون و چرایی داریم برای رسیدن به تکنولوژی هسته‎ای در همه ابعاد آن خصوصاً غنی‎سازی صنعتی اورانیوم، اما دولت‎های زورگوی غربی به سرکردگی آمریکا در پی سلب این حق از ما هستند.» چنین تبلیغی آمیزه‎ای است از درست و نادست که البته پیامدهای مهمی هم در باورهای مخاطبان می‎تواند داشته باشد که در این یادداشت به آن می‎پردازیم.
در سوی مقابل و در به طور مشخص در کشورهای غربی بدون توجه به این که ماهیت برنامه هسته‎ای ایران واقعاً چه ظرفیت‎هایی ممکن است داشته باشد، تبلیغ می‎شود که «ایران در پی ساخت بمب هسته‎ای است» (اغلب حتی اشاره‎ای به ادعا مقامات ایران در مورد صلح‎آمیز بودن برنامه هسته‎ای هم نمی‎شود) و نیز چهره رئیس‎ جمهور جدید ایران را با حرف‎هایی که درباره هولوکاست و اسرائیل زده چهره‎ای خشن و نابودی‌طلب ترسیم می‎کنند؛ پیامد ترسیم چنین چهره‎ای از رئیس جمهور نیز البته تسری این شرانگاری به مردم ایران است که آقای احمدی‎نژاد رئیس جمهورشان است.
چنین صحنه‎آرایی تبلیغاتی‎ای از دو طرف، بسیار تاسف‎بار است و در آن نشانی از آشتی و مصالحه به چشم نمی‎خورد. این تبلیغات دو سویه وقتی هشداردهنده‎تر به نظر می‎آید که به قصد دو طرف برای راه‎اندازی آنها بیندیشیم. قصدی که بالمآل معطوف به آماده کردن مخاطبان برای واقعه‎ای است که مبلغان پیشتر خود را برای وقوع آن آماده کرده‎اند. در نبود اطلاعات کافی برای مردم و افکار عمومی دو طرف؛ در فضایی که دست‎یابی به اطلاعات واقعی خارج از حلقه‎های محدود سیاسی و نظامی برای کس دیگری ممکن به نظر نمی‎آید؛ تبلیغات موجود سرشت استعاری و تمثیلی خود را بیشتر نمایان می‎کنند. در این جا مردم با فهم اسطوره‎ایشان است که با این تبلغات تمثیلی ارتباط می‎گیرند و در مورد آینده فر می‎کنند و به تصمیم می‎رسند. غافل از این که این وجوه استعاری، اگرچه می‎توانند فهم موقعیت را برایشان ساده کنند، اما ممکن است واقعاً ارتباط حقیقت‎نمایی با اصل ماجرا و آنچه در شرف وقوع است نداشته باشند.
در ایران، به مصالی که امرای امور از پیش خود اندیشیده‎اند از ابتدا مجالی برای بحث خارج از چارچوب تبلیغی نظام در مورد پرونده هسته‎ای و برنامه هسته‎ای وجود نداشته است. خصوصاً در مورد برنامه هسته‎ای و این که قرار است این «حق مسلم ما» چه منافعی داشته باشد (چیزی که دیگر به دارندگان حق مربوط است نه زورگویان خارجی) به نحو تاسف‎باری جایی برای طرح این بحث نبوده است که سود و زیان سرمایه‎گذاری بر روی انرژی هسته‎ای برای ما چه می‎تواند باشد. به طور مشخص همه بحث‎های محیط زیستی استفاده از انرژی هسته‎ای، بحث‎های مربوط به اقتصادی بودن این انرژی و بحث مهم تبعات سیاسی داشتن تاسیسات هسته‎ای برای سیستم حکمرانی در ایران. اینها همه و همه پرسش‎هایی هستند که با وجود اهمیت حیاتی‎شان تحت‎الشعاع تبلیغات دولتی‎ای قرار گرفته‎اند که محور آن مقابله با حق‎کشی زورگویان خارجی و دفاع از این حق «ملی است.
به این ترتیب این ملت باید بدو این که به درستی بداند چه چیزی را می‎خواهد، صرفا به دلیل اینکه اجانب قصد محروم کردنش از آن را دارند، با تمام وجود آن را بخواهد و دفاع از این «حق» را وظیفه‎ای «ملی» بداند. اما آیا این همه ماجرا است؟ نه. این که طرف‎های مذاکره کننده غربی از ابتدا در زورگویی درآمده‎اند چندان نیازمند دلیل و برهان نیست. اما این که با آن چگونه باید برخورد کرد مسئله‎ای در خور بحث است. به یاد داشته باشیم که مردم ایران تا پیش از افشاگری مخالفان نظام در مورد سایت‎های هسته‎ای نطنز، نمی‎دانستند که فعالیت‎های هسته‎ای کشورشان دامنه‎ای گسترده‎تر از راه‎اندازی نیروگاه بوشهر دارد. در حالی که در مورد دیگر طرح‎های انرژی طبق قوانین کشور طبعاً از طریق اطلاع از مصوبات مجلس و هیات دولت و سیر قانونی تصویب طرح‎ها و لوایح از این امور اطلاع می‎یافتند.
بنابراین مدت آشنایی آن‎ها هم محدود به همین دوره بحرانی است و طبعاً محدود به ادبیات می‎شود که در این دوره به کار رفته است. اما مردمی که اینک برایشان تبلیغ می‎شود که «انرژی هسته‎ای حق مسلم ماست» همان مردمی هستند که آقای احمدی‎نژاد را هم به ریاست جمهوری برگزیده‎اند. نظام می‎گوید که آن‎ها به شعار «عدالت» و به «مردی از جنس مردم» رای داده‎اند. «انرژی هسته‎ای حق مسلم ماست»، شعاری است که برای همین مردم «عدالت» خواه تنظیم شده است. مردم به این فراخوانده می‎شوند که نگذارند بیگانگان حق مسلم‎شان را بدزدند. این شعار برای کاسنی که به آقای احمدی‎نژاد رای داده‎اند می‎تواند بسیار معنادار باشد: آن‎ها در انتخابات ریاست جمهوری هم می‎خواسته‎اند که کسی پیدا شود که «حق»شان را بدهد و درباره‎شان به «عدالت» رفتار کند. حال به نگاه بحرانی برایشان جدی شده است که در آن سخنی از عوامل داخلی نیست که حقوق آن‎ها را پامال می‎کند و دچار فقر و استضعاف‎شان می‎کند.
بلکه به آن می‎گویند که حق ملی بزرگی وجود دارد که در صورت دستیابی به آن بسیاری از مشکلات حل می‎شود ولی زورگویان بیگانه مانع از این دستیابی می‎شوند. حال مردم با این استعاره منع از حق، یا حق کشی، یا سرق مواجه هستند که علی‎القاعده باید ایشان را به دفاع از حق خود برانگیزد. در حالی که مستقلاً بحثی در اثبات حق بودن این حق یا مفید بودنش صورت نگرفته است. وقتی در اینجا با مسئله حق کشی مواجه می‎شویم بی‎اختیار به یاد آرمان‎هایی می‎افتیم که در پی احقاق حق فرودستان بوده‎اند. برای مثال در نظریه سوسیالیستی هم ما با حقوقی مواجه هستیم که به طور سیستماتیک نقض می‎شوند و برای رفع این حق کشی دقیقاً احتیاج به این است که خود سیستم به طور اساسی تغییر کند. برای تغییر چنین سیستمی هم راهی طولانی و برنامه‎ای تاریخی مورد نیاز است. اما در استعاره حق‎کشی که ما با آن مواجهیم ظاهراً قرار نیست همانند برنامه مذکور راه رهایی از مسیر آگاهی بخشیدن به صاحبان حق بگذرد؛ همراهی آنها کفایت می‎کند.
از سوی دیگر ابزار تبلیغاتی غرب هم چنان در کار خطرناک نشان دادن ایران است که معلوم نیست عاقبت کار به کجا باید بکشد؛ شنوندگان این تبلیغات جا دارد بپرسند که مابقی شرور عالم پیش از آن از کجا می‎آمده‎اند؟ و البته این هم که می‎شنویم اکثریتی از افراد شرکت‎کننده در نظرسنجی‎های آمریکا ایران را دشمنی فرض کرده‎اند که مستحق حمله نظامی است از همین تبلیغات و همین استعاره‎پردازی‎های رسانه‎ای سرچشمه می‎گیرد. اما کسانی که این سوی تبلیغات را در دست دارند حتماً چنین تبلیغ پرهزینه‎ای را به چشم داشت منفعتی تدارک می‎بینند. یا می‎خواهند زیر ضرب بردن ایران را کم هزینه‎تر کنند؛ و یا همین الان از این تبلیغات همچون ابزاری بری فشار استفاده می‎کنند. چیزی که در این بین واضح است این است که چنین روندی تا همین امروز هم اثرات سوء خود را برای مردم ایران داشته است: برای همین مردمی که در پی عدالت آمده‎اند. اگر ایرانیانی در پی دستیابی به وضعیت انسانی‌تر به شعار عدالت رای داده‎اند، منصفانه‎ترین کار در حق‎ آن‎ها این است که منتخبان در پی تحقق عدالت واقعی برای ایشان باشند. اگر این مردم در پی عدالت بوده‎اند و بهبود وضع خود را می‎خواسته‎اند باید سعی شود که با ارتقای ظرفیت اقتصادی کل کشور و زیاد کردن سهم ایشان و توزیع عادلانه ثروت در میان‎شان به خواسته‎شان پاسخ گویند. مسملاً طریقی که به کاستن از همین امکانات موجود بیانجامد راهی نیست که مردم را به خواست‎شان برساند. استعاره‎های حق‎کشی اگر چه می‎توانند برای جلب حمایت در این مواقع بحرانی کارساز باشند اما نسبت چندانی با واقعیت رنجی که ایشان می‎کشند ندارد. با انرژی هسته‎ای، یا بی‎انرژی هسته‎ای به نظر نمی‎آید که وضع کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران تغییر چندانی کند. اگرچه تا جایی که نویسنده این سطور می‌داند شمار مهمی از ایشان جزء رای‎دهندگان و مبلغان آقای احمدی‎نژاد بوده‎اند.
تبلیغات غربی هم چندان نشانی از واقعیت برای شنوندگان‎شان نخواهند داشت و معلوم نیست که قربانی پس از این دشمن‎یابی غرب چه کسی خواهد بود. این تنها در شرایطی آرام با برنامه‎های دقیق و عدالت‎جویی واقعی است که می‎توان وضع فرودستان ایران را بهبود بخشید؛ با رهیافت‎هایی که در پی افزایش منابع و منافع‎شان باشد نه راه‎هایی که مضایق آن‎ها را بیشتر کند و موقعیتی پیش آورد که فرودستان در آن بیش از همه در تنگنا قرار گیرند.
جنگ دوای درد کسانی نیست که از دولت‎شان عدالت خواسته‎اند. چنان که تبلیغ و استعاره هم جای فهم حقیقی ایشان را از «حقوق مسلم»‌شان نمی‎گیرد. چیزی که دوای درد این مردم است حفظ صلح و برقراری آرامشی است که در آن آگاهی بخشی میسر باشد و حقوق مسلم را بتوان به درستی شناخت و بی‎مانع پی‎گرفت. حقی که قرار است پی‎گیرش ما را از این‎ها دور کند باید که مورد بازبینی قرار گیرد.