بهراد فرهمند
هنگامی که به مقوله سیاست پرداخته میشود، اولین مولفه و شاید مهمترین آن قدرت به عنوان اصلیترین ابزار سیاستورزی چه در صحنه داخلی هر واحد سیاسی و چه در صحنه بینالملل محسوب میشود.
تا قبل از فروپاشی بلوک شرق به رهبری اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سابق، اساساً بر مبنای شرایط حاکم که بر نظام بینالملل و تفسیر موسعی که بر مبنای بند هفتم ماده دوم منشور سازمان ملل متحد صورت میپذیرفت، نباید اقداماتی که منجر به خدشه وارد شدن به حاکمیت دولتها میشوند، انجام میگرفت. به بیان دیگر با توجه به فقدان اقتدار فراملی، تعهدات و الزامات حقوقی کشورهای مستقل هیچگاه ضمانت اجرایی نداشت و در هر شرایطی قابلیت انحلال و با تفسیرهای فراواقعی را به خود میدیده است و با وجود شکلگیری نهادهای سیاسی و غیرسیاسی بینالمللی، هیچ تضمینی برای احقاق حقوق و انجام تکالیف بینالمللی وجود نداشت.
بنابراین بر مبنای نظریه معمای امنیتی توماس هابز دولتها امنیت را در داخل مرزهای کشورهای مستقل خود برقرار میسازند، اما همین امنیت داخلی و استقلال بازیگران عرصه سیاست بینالمللی موجب پدید آمدن بینظمی و هرج و مرج در روابط بینالملل شده و قانون جنگل را در آن حکمفرما کرده است. به بیان دیگر در عرصه روابط بینالملل کلیه تعاملات و تحولات بر مبنا و حول قدرت رقم خورده است.
با نابودی یکی از دو قطب حاکم و تغییر سیستمی نظام بینالملل به خصوص پس از واقعه 11 سپتامبر مفهوم امنیت تغییر پیدا کرد و اساساً امنیت بینالملل بر مبنای امنیت ایالات متحده آمریکا، توسط این دولت تفسیر میشود و آمریکا هر آنچه تامین کننده منافع خود و متحدان غربی بداند بداند هنجار بینالمللی و هر آنچه بر ضد آن باشد را ناهنجاری بینالمللی میخواند و بدون توجه به نقش سازمانهای بینالمللی، با آنان به هر وسیله برخورد میکند.
با حرکت به سوی جهان تکقطبی، به نظر میرسد که اصل برخورد ایدئولوژیها از میان برود و یا دست کم تضعیف شود و اصالت بشر، مردمسالاری و جامعه مدنی پایههای اساسی نظم نوین جهانی را تشکیل دهد. اما منافع و هژمونی غرب، اجازه چنین وضعی را نداد. در این راستا شماری از سیاستمداران و رهبران نظمهای زورمدار و سلطهگر غربی برای دوام و بقای خود دشمن خیالی میآفرینند تا ذهن مردمان را به معادله ما در برابر آنها جلب کنند. البته حملات یازدهم سپتامبر به مراکز تجارت جهانی در نیویورک و مقر وزرات دفاع آمریکا (پنتاگون) در عینیت بخشیدن به وجود این دشمن کمک شایانی کرد و غرب را برای رساندن به اهداف خود یاری نمود.
امروزه پارهای از نظریهپردازان محافظهکار آمریکایی، سیاست سلطه و نظامیگری ایالات متحده، آمریکا را در سطح جهان و نیز تضاد تمدن اسلامی (آنها) با تمدن مسیحی (ما) و احتمال برخورد میان این دو را توجیه میکنند.
در سالهای اخیر نه تنها شکلگیری نظام جهانی تا اندازه زیادی تحت تاثیر سیاستهای ایالات متحده در مورد عراق میباشد، بلکه اوج گرفتن ستیزهجویی ایالات متحده آمریکا در برابر جمهوری اسلامی ایران به منظور مبارزه با تروریسم و ادعای جلوگیری از دستیابی این کشور به تکنولوژی ساخت بمب هستهای به بهانه اینکه موجب شکلگیری تروریسم بینالملل میشود در همین راستا میباشد. همچنین ایجاد جهان سیاسی – امنیتی یک دست، که بر تحولات سیاسی جهان سایه افکنده است در همین چارچوب میگنجد. در این سالها جهتگیریهای ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک راستگرایان رادیکال آمریکا، دگرگونیهای تازهیی را در نظام جهانی به نمایش میگذارد، ولی روند دگرگونیها در جهت خلاف طرحهای ژئوپلتیکی آنان است.
ایالات متحده آمریکا به دنبال ایجاد جهان امنیتی یکپارچه و یکدست که به گونهای طبیعی حاصل یکپارچه و یکدست شدن سیاسی و اقتصادی جهان خواهد بود، میباشد. پرواضح است که یکدست شدن شرایط اقتصادی و سیاسی در هر محیطی خودبخود به یکدست شدن مفاهیم امنیتی در سراسر آن محیط خواهد انجامید و به همین دلیل است که چند سالی است واشینگتن تامین امنیت ملی خود را مداخله در امور پنج قاره، جهان میبیند. ایجاد نظام تازهای که در آن ایالات متحده امریکا در راس هرم قدرت جهانی، سرنوشت سیاسی ملتها را در اختیار خود خواهد گرفت و نمودهایی از جهان استعماری کهن را در ساختار سیاسی نو، تجدید خواهد کرد؛ ساختاری که سرانجام به دیکتاتوری جهانی ایالات متحده خواهد انجامید.
در حال حاضر، از نظر سیاسی، این آمریکاست که برای واقعیت بخشیدن به جهان یکدست سیاسی – امنیتی مورد نظر خود میخواهد موانع و مشکلات را از پیش پا بردارد و در صورت لزوم رژیمها را در کشورهای دور و نزدیک تغییر دهد.
داستان فنآوری هستهای ایران، داستان تلاش ملتی است بزرگ در راه توسعه و سربلندی میهن خویش؛ داستان ملتی که آرمانهای بلندش اسیر ستیزهجوییهای بیرحمانه قدرتهای بزرگ به رهبری آمریکا شده است. در این داستان، نه تنها غرب از گذشته تا به حال بلکه روسیه نیز تلاش ایران برای دستیابی به این فنآوری را وسیله سودجوییهای خود قرار دادهاند.
مخالفان برنامه هستهای ایران بیشتر استدلال میکنند که این کشور برای تامین انرژی باید به نیروگاههای گازسوز که باصرفهتر است روی آورد. این دلیل وارد نیست چرا که اخیراً در موسسه تکنولوژی ماساچوست آمریکا پژوهشی صورت گرفته و اعلام شده است که هزینه تولید برق از گاز و نفت به همان اندازه است که تاسیس نیروگاه هستهای هزینه برمیدارد.
نیاز کنونی ایران به برق بیش از آن است که پیشبینی میشده است. با رشد سالانه نیاز ایران به الکتریسیته بین 6 تا 8 درصد بوده و با رشد جمعیتی که پیشبینی میشود تا سال 2025 به یکصد میلیون نفر برسد، ایران به هیچ وجه نمیتواند به نفت و گاز که منابع محدودی میباشند، متکی باشد، همچنین باید دانست که فشارهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی، آمریکا و گروه غرب در مورد فعالیتهای صلحآمیز هستهای ایران گام به گام تشدیدتر میشود. طبیعتاً اهداف آنها با هم متفاوت است. آژانس بینالمللی اتمی بر فعالیتهای هستهای ایران و توقف کامل غنیسازی هستند و روسیه نیز در این بین به دنبال یاختن کلاه از این نمد میباشد تا منافع خود را تامین کند.
در این میان آمریکا در استراتژی مقابله خود با ایران به دنبال ابزارهای قانونی – حقوقی بینالمللی برای اثبات اتهامات در مورد ایران مبنی بر تعقیب برنامه دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی و فراهم کردن زمینه اقدامات جدی بر علیه کشورمان میباشد. اقدامات گسترده به منظور ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت در همین راستا است.
واقعیتها حکایت از آن دارد که آمریکا و غرب برنامههای بلندمدتی را برای منطقه طراحی کردهاند، روسیه که توان مقابله با آنها را ندارد میکوشد که در قالب بده و بستانها، منافع خویش را حفظ کند. از این رو باید به هوش باشیم تا خود را با مانورها و تاکتیکهای آن کشور گره نزنیم.
باید این نکته را در نظر گرفت که در حال حاضر هیچ گروه خاصی توانمند منطقهای و فرامنطقهای وجود ندارد که در قالب یک اتحاد نیرومند در برابر آمریکا و غرب قرار گیرد. تنها باید با استفاده بهینه از ابزارها و فرصتها با تکیه بر اراده ملت بزرگ ایران و قبول سالارمندی این مردم و نه فقط یاریگری آنها در برابر زیادهخواهی بیگانگان ایستاد و حقوق مردم را استیفا نمود و از راهکارهای حقوقی پیشبینی شده در حقوق معاهدات بهرهگیری کرد.
البته اقدامات باید مبتنی بر محاسبات هزینه و فایده طوری انجام شود که در سیر حرکت آسیبی بر حیات و امنیت ملی وارد نگردد. بدون شک با تغییر تاکتیکها و روش بازی میتوان منابع استراتژیک ملی را حفظ نمود و پیروز میدان شد و مسلم است که تنها با تکیه بر وحدت ملی و مشارکت همگانی در پیمودن این راه نه چندان آسان، موفق خواهیم بود.