نویسنده: فیوردمن
مارک استین، نویسنده کانادایی، میپندارد که "آینده به اسلام تعلق دارد". بنابر گفته او، دلیل اصلی این امر تغییرات مربوط به جمعیت جهان است، با توجه به این که در کشورهای اسلامی ازدیاد جمعیت بسیار گسترده و فراگیر است، حال آنکه مدر بین ملل غیرمسلمان میزان موالید پایین است. او ادعاهای میکند که برخی از آنها را من قبول دارم، از قبیل آنکه یک دولت یا حکومت بزرگ منشا خطری است که امنیت ملی را تهدید میکند، زیرا آسیبپذیری انسان را در مقابل خطرهایی همچون اسلامگرایی افزایش میدهد و احتمال این را که انسان بتواند عزم و اراده خود را جهت خنثی کردن این خطر به کار ببرد تضعیف مینماید".
بنابر گفته استین دولت بوش چهار سال پس از آغاز برنامه "بیکار با تروریسم" اجرای فرمول تازهای را گوشزد کرده است و آن "جنگ طولانی مدت" است. این نشانه نویدبخشی نیست. در یک جنگ کوتاه مدت، پول صرف تانک و بمب میشود، اما در یک جنگ طولانی مدت عزم و اراده و نیروی انسانی بیشتر به کار میآید".
مخالفان این سخن ادعا خواهند کرد که آقای استین با تلقین این نکته که ما از هماکنون جنگ را باختهایم، در حفظ عزم و اراده غرب تشریک مساعی نمیکند. با این حال بهتر است که من شخصا در مورد استدلال او بیش از اندازه سخت نگیرم. "شورای کانادایی روابط آمریکا و اسلام" مقاله او را تقبیح کرده و آن را اسلامستیزانه، تحریککننده و موهن و رنجشآور خواند. اگر شورای مزبور از گفتار یا کردار کسی در زمینهای معین خوشش نیاید، آن شخص پی میبرد که حتما گفتار یا کردارش در آن زمینه درست و برحق است.
لیکن، او ادعاهای دیگری نیز دارد که من به شدت با آنها مخالفم. به عنوان مثال، او اشاره میکند به این که مصلحت آن است که ایالات متحده در عراق باقی بماند و به ترویج دموکراسی در آن جا اهتمام ورزد: "وقتی یگانه ابرقدرت جهان، که 40 درصد هزینه امور نظامی دنیا را تامین میکند، به این نتیجه برسد که نمیتواند در مقابل یک جنگ چریکی، که در طول تاریخ تلفات آن اندک بوده است، ایستادگی کند، آن هم جنگ علیه مشتی فتنهگر بومی و عدهای تروریست غیربومی، چنین چیزی چه معنایی خواهد داشت؟
در این استدلال مارک استین دچار خطا شده است و خطای وی نشان میدهد که او اسلام را به طور کامل نمیشناسد. کل طرح "ترویج دموکراسی" از همان آغاز اشتباه بود، زیرا دموکراسی را نمیتوان به یک کشور اسلامی از قبیل عراق صادر کرد. حماقت است که صدها میلیارد دلار خرج مسلمانان شود و در همان حال روند اسلامی شدن غرب با سرعت و بیوقفه ادامه داشته باشد. استین از مقوله دموکراسی در این موقعیت نیز شناخت کاملی ندارد. کشورهای مسلمان زندگی انگلگونهای دارند. حتی رشد بسیار گسترده جمعیت نیز تنها تا زمانی که مسلمانان اجازه داشته باشند آن را به سرزمینهای کفار صادر میکنند، امتیازی برای آنها محسوب میشود. جهان اسلام، هنگامی که از چنین فرصتی محروم شود و از کمکهای غرب نیز بینصیب بماند به سرعت در باتلاق ازدیاد بیش از حد جمعیت فرو خواهد رفت. نشان دادن عجز و ناتوانی اسلام به مسلمانان یک راهحل دراز مدت محسوب میشود.
بنابر نوشته سردیاتریفکوویچ (Srdja Tnifkovice) مولف کتاب "فایق آمدن بر خطر جهاد"، "هزینه ملموس حضور یک مرد، یک زن و یک کودک مسلمان در آمریکا برای مالیاتدهندگان آمریکایی، لااقل سالی 100 هزار دلار است. هزینه ناخوشایند بودن عمومی مرتبط با خطر تروریسم و تاثیر آن بر چگونگی زندگی ما البته غیرقابل محاسبه است... میان درصد تعداد مسلمانان یک کشور و افزایش خشونتهای تروریستی در آن کشور (تنزل عمومی کیفیت زندگی و گفتمان جامعه متمدن به کنار)، ارتباطی دو جانبه وجود دارد که از طریق آزمایش و تجربه دستی آن به اثبات رسیده است".
دیر یا زود، ما ناگزیریم با پیامدهای این واقعیت به مقابله برخیزیم. بهترین شیوه جهت مقابله با جهان اسلام آن است که حتیالامکان با آن کمتر در تماس باشیم. مصلحت آن است که مهاجرت مسلمانان را به سرزمینهای خود (در مغرب زمین) کاملا متوقف کنیم. این کار به شیوههای غیرمستقیم امکانپذیر است، از قبیل ممنوع ساختن ورود مهاجر اناز کشورهایی که به اشتغال در فعالیتهای تروریستی شهرت دارند. همه مسلمانان که شرهوند کشورهای غربی نیستند، لازم است که از این سرزمینها اخراج شوند. ما همچنین بهتر است که در قوانین خود تغییراتی بدهیم تا تابعیت آن عده از شهروندان مسلمانی که از شریعت پشتیبانی میکنند درباره جهاد و نابرابری "کفار" با مسلمانان و امثال اینها به تبلیغ میپردازند، باطل گردد و بازگرداندن آنان به زادگاههایشان تضمین شود.
برای ما ضروری است که محیط و جوی ایجاد کنیم که در آن اجرای فرایض دینی مسلمانان با دشواری مواجه شود. صلاح در آن است که شهروندان مسلمان یا ناگزیر شوند که شیوههای غیردینی زندگی ما را بپذیرند و یا، در صورتی که شیفته احکام شریعت هستند، سرزمینهای ما را ترک کنند. بخش عظیمی از این کار را میتوان با روشی عاری از تبعیض به انجام رساند آن هم صرفا از طریق امتناع ورزیدن از دادن مجوزهای ویژه به مسلمانان جهت برخورداریشان از نهادها و آیینهای مورد توجه خاص آنها. مسلمانان نباید اجازه اذان گفتن در ملاعام داشته باشند، چرا که چنین عملی به منزله اهانت به پیروان سایر ادیان است. شایسته آن است که پسران و دختران در تمامی فعالیتهای ورزشی و تفریحی در ملاعام و از جمله در مدارس مشارکت داشته باشند. در مکانهای عمومی استفاده از حجاب باید ممنوع گردد، تا بدینترتیب سنت فرودستی زنان برانداخته شود. شرکتها و ساختمانهای عمومی نباید تحت فشار قرار گیرند تا برای مسلمانان نمازخانه احداث یا دایر کنند. لازم است قوانینی به اجرا درآید تا سوءاستفاده از قانون تجدید پیوند خانواده مقدور و میسر نباشد. مصلحت نیست که به مسلمانان مجوزی برای سرمایهگذاریهای کلان در رسانهها یا دانشگاههای مغرب زمین اعطا شود.
بعید نیست که برخی از کشورهای غیرمسلمان از "فرامینبنس" (The Benes Decrees) که چکسلواکی در سال 1946 میلادی صادر کرد، نسخهبرداری کنند. در آن سال اکثریت "آلمانیهای سودتن" (Sudeten Germans) نشان داده بودند که ستون پنجم خطرناک (دشمن) در چکسلواکی هستند دولت چک با صدور فرامین مزبور آنان را از سرزمین خود اخراج کرد به طوری که هیوفیتزجرالد، عضو موسسه دیدهبان جهاد به اثبات رسانده است، برای مسلمانان ساکن بخشهایی از اروپا موقعیتی به مراتب بهتر جهت اجرای فرامینی مشابه "فرامینبنس" که در مورد آلمانیهای "سودتن" به کار گرفته شد، پدید آمده است.
خواهید گفت که آیا این گونه اقدامات معادل نژادپرستی و فاشیسم نیست؟ خود مسلمانان در نظرسنجیهایی که پیاپی از آنان به عمل آمده است، همواره تصریح کردهاند که تابع امت اسلامی هستند نه تابع مقررات کشوری که در آن سکونت دارند. عواطف آنان به ایشان حکم میکند که مثلا: من مسلمانی هستم که در بریتانیا سکونت دارم. من بریتانیایی نیستم. بسیار خوب، حال که خود مسلمانان تصریح میکنند که تابعیت آنان از تکه کاغذی که این تابعیت روی آن چاپ شده و مهر رسمی نیز خورده است فراتر نمیرود، پس چرا به گفته خود آنان استناد نکنیم؟
دیوید سلبورن، مولف کتاب "پیکار مشرف به شکست با اسلام" میپندارد که علت پیشرفت سریع اسلام را به آسانی میتوان تشریح کرد. علت این امر آن است که از لحاظ سیاسی و ایدئولوژیک، هر قدر که جهان اسلام نیرومند است، بر عکس کشورهای مغرب زمین ـ لیکن نه چین یا هند ـ به همان اندازه ضعیف هستند. عواملی بسیار راه را بر غرب سد کرده است که برخی از آنها عبارتند از: لیبرالیسم بیش از اندازه بردبارانه، موقعیت از بین رفته ضوابط اخلاقی در دیانت مسیح، نوسانات در تشکیلات قضائی آن و عدم انسجام در نحوه قضاوتها، تردیدها و دودلیهای سیاسی و نظامی در خصوص راهبرد و تاکتیکها، تشکیلات اطلاعاتی ـ امنیتی ضعیف و همکاریهای "چپ" با دشمن. آیا غرب میتواند بر خطر اسلام غلبه کند؟ سلبورن ده دلیل میآورد که چرا پاسخ به این پرسش منفی است. برخی از این دلایل عبارت است از: دمنه تفرقه و اختلافنظر سیاسی در جهان غیرمسلمان بر سر این که خطر واقعی چیست و مثلا چه نقشه یا توطئهای از سوی دشمن در جریان است، سردرگمی "ترقیخواهان" چپگرا درباره پیشروی اسلام، آمریکا ستیزی و احساس رضایت و خنگ شدن دل بسیاری از غیرمسلمانان بیرون از گود از بابت بدبیاریها و ناکامیهای آمریکا و بالاخره وابستگی غرب به نفت و منابع مادی کشورهای عربی و اسلامی.
بنابر گفته او اسلام مغلوب نخواهد شد زیرا "نیرو و اقتدار "امت جهان اسلام، در حال حاضر، دستکم گرفته شده است. با این حال نشانه دیگر این که پیشروی اسلام همچنان ادامه خواهد یافت، در استفاده ماهرانه از رسانهها و وبسایتهای جهانی، که هر دو در خدمت "جهاد الکترونیک" قرار دارند، نهفته است.
من نظر سلبورن را قبول دارم که مینویسد ضعف فرهنگی غرب یک نقطه ضعف عمده به شمار میرود و یکی از دلایل مهم تجدید حیات جهاد در سالهای اخیر بوده است. این واقعیت که ما به میلیونها مسلمان اجازه دادیم تا در سرزمین ما سکنی گزینند، هیچگاه امری اجتنابناپذیر نبوده است. اجازه دادن به آنها برای سکونت در کشورهای غربی ثمره گرایش ما به تنوع فرهنگی و ضعیف شدن هویت فرهنگی خود ما بوده است. کمک تعمدی اروپاییهای عرب تبار در قاره اروپا نیز در این ضعیف شدن فرهنگی تاثیر بسزایی داشته است.
جهانی شدن امور و پیشرفت رسانههای مدرن همگانی تاثیری پیچیدهتر و بغرنجتر داشته و نتایج آن ضد و نقیض بوده است. به طوری که یک کارشناس سابقا مسلمان در وبسایت "علی سینا" نوشته است: "آئینها، مناسک و مراسم عبادی به منزله ابزارهای شستوشوی مغزی جهت القای انضباط و پایبندی به دیانت، حائز اهمیت هستند. عطف توجه و تاکید اسلام بر فرایض و آئینهای دینی مرا به یاد انضباط نظامی و آداب آن میاندازد. لیکن آنچه برای یک ماشین جنگی در قرون وسطی موثر و مفید بود، برای مسلمانان در دنیای جدید فجیع و مصیبتبار است. اطاعت کورکورانه، برادری، شهامت، نفرت و بالا بودن میزان زاد و ولد ملهم از تعلیمات اسلام، موجب تقویت ماشین جنگی اعراب و پشتوانه آن بود. اما همین خصلتها برای مسلمانانی که در عصر میکروچیپ (ریزتراشه) زندگی میکند موانعی به شمار میروند که راه پیشرفت را بر او سد میکنند. این خصلتها در روزگار ما به فقر، ستیزهجویی، جنگ و شکست منجر میشوند".
اسلام برای جنگهای قرون وسطی ابزای کامل و بینقص بود اما به تدریج در برابر غرب نتوانست عرض اندام کند، بویژه پس از انقلابهای علمی و صنعتی که وقوع آنها در سرزمینهای اسلامی هرگز امکانپذیر نبود، زیرا در آن سرزمینها آزادی وجود نداشت و حاکمیت امری مطلق و از نوعی قداست برخوردار بود. نکته تناقضآمیز در اینجاست که تاریخ اکنون چرخه کامل خود را طی کرده است. مسلمانان هنوز هم از ابداع یک ابزار تازه عاجزند و وجودشان از این حیث منشا هیچ اثری نیست. لیکن آنان، در نتیجه مهاجرت، ارتباطات متقابل نوین، حضور مسلمانان در سرزمینهای دارای سکنه غیرمتدین و غیرمسلمانان و نیز در نتیجه افزایش درآمدهای نفتی اعراب، میتوانند بدون هیچگونه معطلی فناوری مورد نظر خود را از سایرین بخرند و یا در اختیار و یا تحت کنترل خود در آورده و کلا به خود اختصاص دهند. آنچه به انقلاب ایران کمک کرد تا به ثمر برسد، نوارهای کاست حاوی سخنرانی آیتآلله خمینی(ره) بود.
راجر اسکروتن در کتاب "غرب و سایر مناطق جهان، جهانی شدن و خطر تروریسم "استدلال میکند که روند جهانی شدن به اسلام تندرو فرصتی بخشیده است که از هنگام عقبنشینی عثمانیان از مرکز اروپا تاکنون، فاقد آن بوده است. این روند، یک امت واقعی مسلمان پدید آورده است که فراتر از مرزها، در کسوت مشروعیت جهانی، خود را مطرح کرده و همانند یک انگل، خود را به نهادهای جهان شمول و فنون (تکنیکهای) دارای کاربرد در سراسر دنیا، که فرآوردههای جنبی دموکراسی غرب هستند، چسبانده است.
فنون و زیرساختی که القاعده بر آنها متکی است، مواهبی است از نهادهای نوین جهانی وال استریت و زوریخ بودند که شبکه امور مالی بینالمللی را پدید آوردند که به اسامه بنلادن امکان میدهد ثروت خود و میزان آن را پنهان نگاه دارد و آن را در هر جای دنیا به کار اندازد. بنگاههای پیمانکاری غرب بود که با شعبههای خارجی چند ملیتی خود آن نوع فناوری را به وجود آورد که بنلادن این گونه موثر و کارآمد از آن علیه ما بهرهبرداری کرده است.
سرانجام دانش غرب بود که سلاحهای کشتار جمعی را تولید کرد، سلاحهایی که بنلادن با تمام وجود آرزومند دستیابی به آنهاست. اگر در آمدهای نگفت نفت از غرب به داخل عربستان سعودی سرازیر نشده بود، ثروت کلان بنلادن نیز به هیچوجه وجود خارجی نمیداشت؟ درآمدهایی که موجب رونق فراوان برجسازی در آن کشور شد و فرصتی برای پدر وی پدید آورد که به او امکان داد تا از آن رونق سودهای سرشاری به جیب خود سرازیر کند.
با وجود آنکه اسکروتن دلایلی در درستی این نظریه که اینترنت و فناوری ارتباطات نوین موجب تقویت و تحکیم اسلام شدهاند ارائه میدهد، چند اظهارنظر ضد و نقیض در سخن او وجود دارد که شنیدن آنها به زحمتش میارزد.
تئودور دارلیمپل میپندارد که اسلام هیچ حرفی ندارد که به جهان مدرن بزند و تصریح میکند که: من شخصا معتقدم که همه اشکال اسلام در جهان مدرن در برابر انقادات منطقی بسیار آسیبپذیر است و به همین دلیل است که اسلامگرایان در تلاش جهت متوقف کردن اینگونه انتقادات تا این اندازه خشم و التهاب از خود نشان میدهند. آنان به طور غریزی درک کردهاند که خود اسلام، در ضمن نیرومند بودن، تا حد مفرطی شکننده نیز هست، همانگونه که کمونیسم هم در گذشته بود. آنان درک میکنند که در مقطع کنونی از تاریخ بشریت، اسلام همه چیز هست یا هیچ چیز نیست. اسلامگرایی تجدید حیات دین اسلام نیست بلکه آخرین نفسی است که فرو میبرد و بیرون میدهد. لیکن، به طوری که هر کس که شاهد جان دادن یک شخص بوده است گواهی میدهد، نفسهای آخر امکان دارد مدتی طولانی، که کسی انتظارش را ندارد، ادامه یابد.
با وجود آنکه برخی از تنشهایی که ما اکنون شاهد آن هستیم، معلول ضعف فرهنگی غرب است، بخشی از آنها به نیرویهای غیرفردی جهانی شدن فناوری نیز ارتباط دارد. در گذشته، مسلمانان و غیرمسلمانان میتوانستند در بیشتر موارد وجود یکدیگر را به طور روزمره نادیده بگیرند. چنین چیزی دیگر امکانپذیر نیست، زیرا مسلمانان همه روزه جهان غرب را روی صفحات تلویزیون مشاهده میکنند. اگر هم کسی مثلا در دانمارک حرفی "اهانتآمیز" درباره پیامبر(ص) بر زبان راند ـ حرفی که اگر در قرن نوزدهم در آن کشور زده میشد ساکنان پاکستان یا مصر از آن آگاه نمیشدند ـ به یمن وجود ایمیل، تلفنهای همراه و تلویزیون ماهوارهای، میلیونها مسلمان ظرف چند ساعت آن حرف را خواهند شنید. با این حال چنین چیزی میتواند به طور بالقوه برای غیرمسلمانان مفید باشد.
برخلاف ادعای سلبورن، اینترنت عملا به صورت یک عامل مهم و شاید تعیینکننده در حوزه مقاومت غرب ظاهر شده است چنانکه بروسباوئر در این زمینه چنین خاطرنشان کرده است:"خدا را شکر که اینترنت وجود دارد. من از فکر این که بدون اینترنت از رویدادهای پانزده سال گذشته هرگز با خبر نمیشدم، به خود میلرزم. بلاگنویسها در برخی موارد درباره رویدادهایی گزارش دادهاند که رسانههای رایج همگانی مسلط بر جامعه از آن غافل مانده و یا از ارائه و پخش آنها امتناع ورزیدهاند و در پارهای موارد نیز به حذف و تحریف برخی از رویدادها در زیر پوشش خبری رسانههای عادی همگانی اشاره کردهاند.
رسانههای همگانی رسمی بارها، به سبب مطالب بلاگنویسها، خود را ملزم دیدهاند که به رویدادهایی توجه نشان دهند که در صورت عدم وجود اینترنت ویلاگنویسی؛ از سوی آنان (رسانههای عادی) نادیده گرفته میشد. بلاگوسفر (Blogosphere)سپهر بلاگنویسی یا حوزه بلاگنویسی ـ م) شیوه شگفتانگیزی برای پخش خبر است. اگر رویدادی مهم تنها در یک روزنامه کماهمیت محلی درج شود، یک بلاگنویس در جایی درباره آن مطالب خواهد نوشت و سایر بلاگنویسها نیز با نوشته او تماس برقرار خواهند کرد به طوری که آن گزارش خبری به سمع و نظر خوانندگان بلاگها در همه نقاط جهان خواهد رسید. اگر اروپا نجات یابد، علت آن اینترنت خواهد بود.
کارولاین گلیک، نویسنده ثابت روزنامه اورشلیم پست بلاگوسفر را ستایش میکند و چنین مینویسد: "مسئولیت حفظ و حراست از ملتها و جوامعمان در مقابل تجزیه و نابود شدن به دست افرادی افتاده است که اغلب اوقات به تنهایی کار میکنند و حاضر نیستند خفت و خاری جوامع خود را بپذیرند و از این رو با ابزارهای ابداعی نوین، که حاصل آزادی است، جهت پاسداری از شیوه زندگی ما تلاش و مبارزه میکنند.
افسانه حماسی "ارباب حلقهها" اثر جیآر.آر. تولکین داستانی درباره قوم کوچکی موسوم به هابیتس است که در پایان اوضاع ناگوار را ختم به خیر کرده و به داستان حسنختام میبخشند. نیرومندترین دشمن در میان خود آن قوم، در داستانی که تولیکن روایت میکند، سارومان جاودگر است. اکنون در غرب سارومان معادل تمامی قشر یا طبقه دستاندرکار در حوزههای سیاست، رسانهها و محافل دانشگاهی و فوقدانشگاهی است. سارومانهای غرب با مقاومت هزاران قوم و طایفه کوچک هابیتس در ساییراسپیس (Cyberspace) (فضای سایبرنتیک: فضای اطلاعرسانی و کنترل آن از طریق اینترنت و غیره) روبرو میشوند (بدیهی است که) از چنین وضعی دلخوشی ندارند. افراد بدبین ادعا میکنند که این عصر صرفا عصر غرب وحشی در حوزه اینترنت است که به تدریج رام گردیده و از میدان بیرون رانده خواهد شد. چنین چیزی امکانپذیر است لیکن حتی اگر قرار باشد که رویدادها در آن مسیر بیفتد، باز هم اینترنت به سهم خود به نیروی مقاومتری مغرب زمین در عصر ما یاری خواهد رساند.
سلبورن معتقد است که بسیاری از مردم قدرت اسلام را دستکم گرفتهاند. شاید چنین باشد لیکن برخی از ناظران از جمله مارک استین و خود آقای سلبورن نیز احیانا آن را دستکم میگیرند. آنان از این واقعیت غافلند که اسلام نیز دارای نقاط ضعف بسیار است. دشمن خود را دستکم نگیرید. برای اسلام باید این اعتبار را قائل شد که از نقاط ضعف ما استفادههای زیرکانهای به عمل آورده است اما این عقیده که ما همگی محکوم به فنا هستیم و از هماکنون بازی را باختهایم، گرچه به مضمون مسلط در سخنرانیها و مقالات صاحبان این عقیده مبدل شده است عقیده اغراقآمیزی به شمار میرود.
مصلحت آن است که ما یک خطمشی بازدارندگی را در مورد جهان اسلام به اجرا در آوریم. منظور من آن ینست که سیاست بازدارندگی را در مورد جهان اسلام به اجرا در آوریم. منظور من آن نیست که سیاست بازدارندگی یگانه کاری است که انجام دادن آن برای ما ضروری است بلکه سخن من آن است که خطمشی بازدارندگی حداقل کاری است که مبادرت به آن قابل قبول خواهد بود. ترویج فناوری سلاحهای هستهای که ناگوارترین جنبه روند جهانی شدن امور است احتمالا در مقطعی معین بارقه جنگی تمامعیار را با جهان اسلام برخواهد افروخت. یگانه راه پرهیز از چنین رویدادی برداشت گامهایی چند، از جمله گامهای نظامی در راستای محروم گرداندن مسلمانان از یک چنین فناوری است.
شایسته آن است که ما توانایی آن را در زمینه آسیب رساندن جسمانی و فیزیکی به خودمان محدود کینم. ما نمیتوانیم خود را به طور کامل از آسیبرسانی آنان در امان نگاه داریم اما باید تا آنجا که امکانپذیر است اقدامات خصمانه آنان را خنثی نماییم. لازم است از طریق استهزا و تمسخر مسلمانان و انتقاد از آنها سوهان روح آنان شویم و اعصاب آنها را بفرساییم. ما همچنین باید به آنان تفهیم کنیم که در مقابل هر حمله تروریستی مسلمانان بر این گونه تلاشهای خود شدت خواهیم بخشید. مسلمانان از تحقیر شدن و مورد استهزا قرار گرفتن بیشتر در هراسند تا از سلاحهای ما. این نوعی دید از برقراری موازنه تروریستی است.
دکتر کنرادالست، یکی از بهترین شوقشناسان بلژیک میپندارد که اسلام در حال انحطاط است هر چند افزایش جمعیت پیروان آن و افزایش قدرت رزمی آن موثر و چشمگیر است. این گسترش جمعیت و این افزایش قدرت، بنابر تعبیر دکتر الست، صرفا یک دگرگونی واپسین است. با این همه وی اذعان دارد که این انحطاط (دستکم در مقیاس طول عمر یک فرد بشر) مدتی طول میکشد تا چرخه کامل خود را طی کرده و روند کامل خود را به اتمام برساند و این امکان نیز در بین است که اسلام در تبدیل شدن به دین اکثریت مردم اروپا موفق گردد و سپس در ورطه نابودی خویش فرو غلتد. دالریمپل احیانا درست میگوید که اسلام یک دین همه چیز یا هیچ چیز است که نمیتوان آن را سکولاریزه کرد. به طوری که مارک استین میگوید ممکن است آینده به اسلام تعلق نداشته باشد. میتوان تصور کرد که اسلام نزد برخی از نسلهای آینده، دیگر یک نیروی جهان شمول و با اهمیت به شمار نرود لیکن در عین حال یک منبع دایمی خطر برای همسایگانش از اروپا گرفته تا سراسر هند و تا حد آسیای جنوب شرقی محسوب میگردد.
خبر خوش آن است که اسلام ممکن است نتواند به سیطره بر جهان که آرزویش را دارد دست یابد و خبر بد آن است که اسلام ممکن است بتواند به برافروختن شعله یک جنگ جهانی نایل آید. ما تنها میتوانیم آن را تا جایی که امکان دارد در داخل یک قفس بیندازیم و بکوشیم از افروخته شدن آتش یک جنگ جهانی پیشگیری کنیم.