تاریخ انتشار : ۲۳ آبان ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۵۷۹۸۵

WWW.HassanFathi.Blogfa.Comحسن فتحی/

گروه بین‌الملل
سال‌ها این سوال به وجود آمده بود که پس از فیدل کاسترو اوضاع در کوبا چگونه بوده و قدرت به چه کسی خواهد رسید؟

این سوال بیش از همه ذهن آمریکایی‌هایی که در همسایگی کوبا قرار دارند و کوبایی‌هایی که در میامی در تبعید به سر می‌برند را به خود مشغول داشته بود زیرا حکومت کمونیستی و چپگرایی که فیدل کاسترو از 5 دهه قبل در قاره آمریکا روی کار آورده و به عنوان دوست و متحد شوروی، خاری در چشم واشنگتن و متحدان آمریکایی آن به شمار می‌رفت برای آنها قابل قبول نبود به همین دلیل برای سقوط آن و یا دوران پس از فیدل لحظه‌شماری می‌کردند.
مدت‌ها بود که فیدل کاسترو 80 ساله از بیماری رنج می‌برد و با تفویض موقت قدرت به برادر کوچکترش رائول نشان داده بود که قادر به ادامه حکومت نیست به همین دلیل در یک سال گذشته کوبا در تب و تاب کناره‌گیری فیدل از قدرت و تثبیت موقعیت رائول بود که در 5 دهه گذشته همواره در کنار برادر بزرگتر قرار داشت.
به این ترتیب امیدها به بروز تغییرات اساسی و یا رفرم و اصلاحات در این کشور جزیره‌ای دریای کارائیب از بین رفته و این امیدواری برای دوستان و حامیان فیدل به وجود آمد که راهش استمرار خواهد یافت.
زمانی که فیدل با کمک یارانش از جمله رائول کاسترو و چه‌گوارا بر رژیم نظامی باتیستا که متحد و دوست آمریکا بود غلبه کرد هیچ کس تصور نمی‌کرد که حکومت او دوام آورده و بتواند در مقابل آمریکا و دوستانش در این منطقه مقاومت کند. به همین دلیل زمانی که واشنگتن با استقامت و پایداری فیدل و رژیمش مواجه شد دست به هر اقدام و حربه‌ای برای ساقط کردنش زد که اقداماتش عملاً بی‌نتیجه و عقیم ماند زیرا اگر موفق به ضربه زدن به او شده بود امروزه شاهد کناره‌گیری پیروزمندانه فیدل از قدرت و استمرار حکومتش توسط رائول نبودیم.
البته این واقعیت را باید پذیرفت که فیدل برای تثبیت قدرت و ادامه حکومتش دست به دو اقدام زد که ابتدا فکر نمی‌کرد به آن جهت سوق داده شود. این اقدامات به شرح زیر بودند.
× اقدام اول او گرایش به کمونیسم و در نهایت شوروی به عنوان قطب قدرت در مقابل آمریکا بود.
اگر نگاهی به فعالیت و اقدامات رژیم کوبا در ماه‌های اولیه به قدرت رسیدن انقلابیون بیندازیم. با این واقعیت مواجه خواهیم شد که او کمونیست و وابسته به شوروی نبود. هر چند تمایلات چپ‌گرایانه داشت ولی ارتباطی با حزب کمونیست کوبا نداشته و همواره از سوی این حزب که متمایل به مسکو بود تحت فشار قرار داشت. او حتی دست دوستی به سوی واشنگتن دراز کرد که با مخالفت کاخ سفید مواجه شده و پاسخی دریافت نکرد. به همین دلیل برای حفظ رژیمش و بقای خود ناگزیر به مسکو گرایش یافته و مارکسیسم روسی را پذیرفت.
عده‌ای بر این باور هستند که یکی از دلایل اختلاف او با چه گوارا که به جدایی «چه» و رفتنش به بولیوی و در نهایت مرگش انجامید همین مقوله گرایش و وابستگی به شوروی بوده است.
فیدل از آن پس به متحد و دوست شوروی در همسایگی آمریکا تبدیل شده و کشورش را مبدل به پایگاه کرملین کرد. این مساله بیش از پیش آمریکا را در موقعیتی قرار داد تا مصمم به مقابله با کوبا گردد.
در این راستا حمله ضدانقلابیون کوبایی که در خلیج خوک‌ها ناکام ماند و بحران موشکی دو ابرقدرت در زمان ریاست‌ جمهوری جان کندی از شاخص‌ترین اقدامات ضد کاسترو در طول 5 دهه اخیر می‌باشند.
در جریان خلیج خوک‌ها، ضد انقلابیون کوبا که از حمایت سیا برخوردار بودند نتوانستند به اهداف خود دست یافته و عملاً در خلیج خوک‌ها نابود شدند.
ولی ماجرای بحران موشکی که رویارویی آمریکا و شوروی را بر سر کوبا در پی داشت اگر با درایت کندی و خروشچف سران وقت دو ابرقدرت پایان نمی‌یافت می‌توانست به جنگی منجر شود که بقای جهان را تهدید کند. در آن زمان شوروی با نصب موشک‌های هسته‌ای در کوبا در نزدیکی آمریکا به تهدید مستقیم و آشکار واشنگتن پرداخته بود که اعتراض کندی را در پی داشت ولی عاقبت توافق واشنگتن و مسکو منجر به برچیده شدن موشک‌ها گردید. از این پس آمریکا متعهد شد کاری به کار کوبا نداشته باشد اما سعی کرد از طریق تحریم و فشارهای سیاسی و اقتصادی او را به زانو درآورد.
× مساله دوم که از محبوبیت و اعتبار کاسترو نه تنها در کوبا بلکه در منطقه و جهان کاست تبدیل این کشور به زندانی بزرگ بود که در آن آنچه اهمیت نداشت دموکراسی و آزادی بود.
کاسترو با الگو گرفتن از شوروی و دیگر رژیم‌های کمونیستی سیاست انحصاری تک حزبی را پیش گرفته و با بها دادن به کمونیست‌ها و نفی دیگران عملاً این کشور را به یک زندان بزرگ تبدیل کرد.
فرار بی‌سابقه مردم از کوبا و یا بریدن یاران و متحدان کاسترو همراه با زندان‌هایی که مملو از مخالفین است گویای این واقعیت است که کوبای چپ و کمونیستی کاسترو دشمن و مخالف آزادی و دموکراسی می‌باشد.
این مسأله از کاسترو چهره یک دیکتاتور را ترسیم کرده که با وجود محبوبیت اولیه نتوانسته درهمان مسیری حرکت کندکه وعده آن را داده بود به همین دلیل اگر باتیستا دیکتاتور نظامی. وابسته به آمریکا بود در عوض فیدل دیکتاتور کمونیست وابسته به شوروی بود که هر یک به نوعی در جهت محدود کردن آزادی‌ها و مردم حرکت کرده‌اند.
عاقبت پس از 5 دهه ستاره کاسترو نیز افول کرده و بیماری و کهولت مانع ادامه فعالیتش به عنوان رییس‌جمهوری گردید اما همانگونه که قید شد با برگزیدن رائول به عنوان جانشین برادر می‌توان امیدوار بود که همان سیاست‌ها و روش‌ها استمرار خواهد یافت.
البته در طول این سال‌ها بارها از چهره‌هایی به عنوان جانشین فیدل نام برده شد، در حالی که همگان به این واقعیت معترف بودند تا زمانی که رائول به عنوان مرد شماره 2 کوبا زنده و سرحال است نمی‌توان از شخص دیگری به عنوان جانشین نام برد.
به این ترتیب می‌توان اعلام کرد که سیاست‌های آمریکا که با تحریم و فشارهای سیاسی همراه است ادامه یافته و وضعیت نامساعد سیاسی و اقتصادی کوبا دچار تغییر و تحولی نشود.
اگر چه در سال‌های اخیر وضعیت کشورهای آمریکای لاتین و مرکزی تغییر یافته و در سایه بازگشت به دموکراسی و احیای حکومت‌های غیرنظامی چهره‌هایی روی کار آمده‌اند که تمایل چندانی به آمریکا ندارند ولی با این حال هنوز هم واشنگتن، کوبا و کاسترو را محور اصلی مخالفان در این قاره می‌داند.
کاسترو که زمانی تنها بوده و دست خود را به آن سوی دنیا به کرملین دراز کرده بود امروزه از حمایت و دوستی سران شیلی، ونزوئلا و بولیوی برخوردار است و آنها به رابطه با او افتخار می‌کنند هر چند دوران چریک‌بازی و جنگ مسلحانه سپری شده اما دوران ضدیت با آمریکا و شعارهای ضدآمریکایی فرا رسیده و در حال اوج گرفتن است. جالب توجه است که سمبل و الگوی کسانی که در این راستا حرکت می‌کنند نیز فیدل کاسترو است.
سال‌ها قبل «ماریو وارگاس‌یوسا» نویسنده معروف قاره آمریکا در مقاله‌ای به مقایسه پینوشه دیکتاتور پیشین شیلی و کاسترو پرداخته و آنها را دیکتاتور بد و دیکتاتور خوب لقب داده بود. «یوسا» معتقد بود هر دوی این افراد دیکتاتور هستند ولی یکی از آنها توانسته وجهه مثبتی به دست آورده و خود را موجه جلوه دهد در حالی که دیگری قادر به تغییر چهره و موضع نبوده و همان دیکتاتور بد لقب گرفته است. اما در نهایت هر دوی آنها دیکتاتور هستند و نمی‌توان آنها را از یکدیگر تفکیک کرد.
اگر از زاویه‌ای که «یوسا» به بررسی موقعیت و عملکرد پینوشه و کاسترو پرداخته به مقوله‌ی حکومت این دو کشور بپردازیم با این واقعیت مواجه خواهیم شد که نویسنده بیراهه نرفته و واقعیت‌ها را بیان کرده است زیرا کاسترو نیز کشور کوبا را به زندانی برای تمامی مخالفین تبدیل کرده و با استقرار یک نظام تک حزبی و دولتی نشان داده آنچه که در زمان مبارزات چریکی علیه باتیستا مطرح می‌کرده امروزه درمورد خود او و حکومتش صادق است.
این واقعیت را باید پذیرفت که اگر قرار است سیستم در کوبا تغییر کند با جابجایی چهره‌ها نمی‌توان این مهم را عملی کرد بلکه نیاز به تغییر و تحولات اساسی و زیربنایی است که این تغییرات را نیز از رائول نمی‌توان انتظار داشت.