تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۵۸۰۹۱

محمدرضا سرداری
اصلاح‌طلبان عصر خروج دیگر نمی‌‌توانند در درون یک جبهه سیاسی مشترک قرار گیرند. به راستی چرا اصلاح طلبانی که انتظار می‌رفت پس از هشت سال فعالیت سیاسی در درون یک جبهه بتوانند به یک حزب فراگیر برسند و فعالیت جدی‌تر و سازماندهی شده‌تری را در قالب یک حزب فرضی ایجاد نمایند اینک قادر نیستند حتی در درون همان جبهه جمع شوند. در حالی که اکنون انگیزه به مراتب قوی‌تری نسبت به هشت سال گذشته وجود دارد و بیش از ده میلیون رای حساب شده به عنوان پشتوانه این جریان موجود است. مشکل در اینجا است که در کشور ما شبه احزابی وجود دارند که سعی می‌کنند درچارچوب قواعد حزبی بازیگری نمایند در حالی که در ایران اساسا این قواعد جاری نیست. احزاب در کشور ما چون ارتباطی قاعده‌مند با نظام انتخاباتی کشور ندارند عملا محافلی هستند که در انتخابات صرفا به مقابه یک دفتر تبلیغاتی بر کاندیداها عمل می‌کنند و تنها ستاد انتخاباتی کاندیداهای جمعی هستند. بدین خاطر هیچگاه در چندین انتخابات برگزار شده احزاب حضور منحصر به فردی نداشته‌اند بلکه جبهه‌ها و ائتلاف‌های مقطعی بروز کرده و همین جریانات نیز پس از پیروزی با تشکیل فراکسیون‌های متعدد غیر حزبی در داخل مجلس یا شوراهای شهری ایفای نقش می‌نمایند. این نوع نقش‌آفرینی بدین خاطر است که در ایران ائتلاف‌ها پیش از برگزاری انتخابات رقم می‌خورد در حالی که در جوامع منحزب ائتلاف‌ها زمانی رقم می‌خورد که نتایج انتخابات مشخص شده باشد. در این هنگام احزابی که توانسته‌اند.
سهیمی قابل توجه را از آرای به دست آمده کسب کنند ولی نتوانسته‌اند آرای لازم را برای تشکیل دولت کسب نمایند با یکدیگر ائتلاف می‌کنند اما اکنون و در شرایط موجود اختلاف نظر بسیاری میان اصلاح طلبان از یک سو و اصولگرایان از سوی دیگر بر سر تاسی جبهه‌بندی‌های جدید سیاسی پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم بروز کرده است. جبهه اعتدال که مجموعه هواداران هاشمی را پوشش می‌دهد و درون خود چندین حزب را جای داده است. جبهه اصلاحات که مجموعه هواداران هاشمی را پوشش می‌دهد و درون خود چندین حزب را جای داده است. جبهه اصلاحات که مجموعه هواداران محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین را پوشش می‌دهد و نهایتا جبهه‌ای با عنوان دموکراسی و حقوق بشر که هنوز مراحل تاسیس را می‌گذارند اما به دنبال برقراری پلی میان جبهه اصلاحات با نیروهای ملی‌گرا است. از سویدیگر در میان محافظه کاران نیز چنین سیالسیتی به چشم می‌خورد. شورای هماهنگی نیروهای انقلاب نقش یک جبهه را بازی می‌کند که متعلق به نیروهای سنتی راستگرا است. نیروهایی که هواداران ناطق نوری در دوره هفتم انتخابات ریاست جمهوری بودند و دوره نهم نیز از علی لاریجانی حمایت کردند . طیف دیگر طرفداران هاشمی رفسنجانی هستند که در انتخابات اخیر نیز از وی حمایت کردند. این طیف اکنون حتی بخشی از هواداران قالیباف را نیز شامل می‌شود. این طیف در عین حال انسجام چندانی ندارد و هر لحظه ممکن است مواضع خود را با توجه به شرایط زمانی تغییر دهد. اما طیف جدی در جریان محافظه کار،جبهه شکافته شده‌ای است که در یک ائتلاف در مجلس هفتم قدرت را در دست گرفت اما پس از پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نتوانست انسجام خود را حفظ کند. جریان آبادگران اکنون به جریان موافق و مخالف دولت تقسیم شده‌اند و بدین خاطر است که در مواردی از جمله رای به وزیر نفت ائتلافی مرکب از آبادگران مخالف دولت، هواداران شورای هماهنگی و اقلیت اصلاح طلب را شکل می‌دادندو مقابل دولت می‌ایستادند. این مختصات بازیگری جبهه‌های سیاسی در ایران است. در این طیف وسیع سیاسی هیچ حزبی به تنهایی امکان عرض اندام ندارد.
انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری را باید سرآغازی برای گذار از جبهه و طیف و جریان به حزب‌گرایی و تحزب در کشور بدانیم. در این انتخابات نیز گرچه احزاب نقش محوری در اداره انتخابات نداشتند و این جریانات یا اشخاص بودند که مسیر انتخابات را تعیین می‌کردند اما حمایت برخی از این جبهه‌ها که احزاب بزرگی را در دل خود جای داده بودند از برخی کاندیداها که اساسا با نظر همین احزاب و جبهه‌های موجود کاندیدا شدند و سپس خرد شدن آرا در مرحله نخست به خوبی توانست پایگاه اجتماعی برخی گروه‌ها و احزاب را ترسیم کند و از این پس شاید بتوان کف آرای برخی احزاب سیاسی را تخمین زد. از این رو می‌توان گفت که گروه‌هایی نظیر جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب به اتفاق جمعی از گروه‌های ملی – مذهبی که در مجموع از یک کاندیدا در مقایسه با کاندیداهای دیگر ناشناس حمایت کردند و همچنین شورای هماهنگی نیروهای انقلاب متشکل از حزب موتلفه، جامعه اسلامی مهندسین و جامعه زینت که آنان نیز در مجموع از یک کاندیدای ناشناس حمایت کردند کف آرای مشخصی دارند اما سایر کاندیداها نمی‌توانند آرایی حزبی را در کشور نمایندگی کنند. از این رو می‌توان گفت که احزاب با احتساب درصدا آرای حزبی نهمین انتخابات ریاست جمهوری از کل آرای ماخود در این انتخابات ریاست جمهوری از کل آرای ماخوذه در این انتخابات نزدیک به 15 درصد آرای جامعه را به دستاورند که این درصد گرچه نشان می‌دهد که جامعه سیاسی ایران فاصله زیادی با تحزب دارد اما می‌تواند شروع خوبی برای استقرار یک نظام حزبی بومی در کشور باشد.
پس از آنکه دولت محمد خاتمی تصمیم گرفت تا برای تقویت احزاب به آنها یارانه دهد چندین شاخص مهم در پرداخت یارانه لحاظ شد. از جمله این شاخص‌ها فراوانی اعضای فعال، فراوانی دفاتر فرعی در مناطق کشور، برگزاری کنگره‌های سالانه و منظم است که با بررسی‌‌های به عمل آمده احزاب رسمی و عمده‌ای که از معین و لاریجانی حمایت کردند واجد این ویژگی‌ها هستند. بنابراین پیش‌بینی‌ می‌شود که با روند رو به انقباض سیاست‌ورزی در کشور تنها این احزاب شانس بقا داشته باشند.
با همین استدلال احزابی نیز که پس از این انتخابات حول دیگر کاندیداها تاسیس شده‌اند شانس زیادی برای ادامه حیات نخواهند داشت زیرا پایگاه اجتماعی آنها بیش از آنکه برآمده از موقعیت حزبی خود باشد قائم به شخصیت فردفرد کاندیداها است.
حال باید دید دورنمای فعالیت احزاب فعال در کشور چیست؟ بدون شک این احزاب نیز ‌کاری دشوار پیش‌رو دارند. بزرگترین رقیب این احزاب در حال حاضر دولت است که با کلیه امکانات در اختیار خویش تلاش می‌‌کند تا حزبی بزرگ و فراگیر را برپا سازد. این احزاب اگر بتوانند برپایه آزمونی که در انتخابات نهم پس دادند پایگاه اجتماعی خویش را به درستی بسنجند و بکوشند تا برآن پایه به کمیت و کیفیت اعضای خود بپردازند و طیف مورد نظر خود را سازماندهی کنند و در خدمت تشکیلات قرار دهند شاید شانسی برای رقابت با دولتی که خود می‌رود تا به حزبی تمام‌عیار تبدیل شود وجود داشته باشد گرچه با شرایط موجودی که وصف آن شد هیچگاه بازیگر اصلی در ساختار قدرت ایران نخواهد بود.