مرتضی کاظمیان
حضور یا عدم حضور دکتر معین و حامیان او در رقابتهای انتخاباتی؛ این پرسش عمده و مطرح محافل و مجامع سیاسی در روزهای اخیر ـ به ویژه پس از چگونگی تأیید صلاحیت وی ـ بوده است. نگارنده در این مختصر ـ برخلاف روال معمول ـ نخست پاسخ روشن این پرسش را عنوان میکند و آنگاه به توضیح و استدلال میپردازد. به نظر میرسد که عدم حضور دکتر معین در رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری و کنارهگیری او و حامیانش، خطایی استراتژیک بود. چرا؟!
در این مجال، تنها از منظر تشکیلاتی و نیز ماهیت و جنس جمعیتهای حامی دکتر معین ـ در ترمها و مفاهیم علوم سیاسی ـ به استدلال مینشینیم. هیچ چشمپزشکی برای فردی که از رؤیت اشیایی نزدیک، ناتوان است، عینکی با عدسی «دوربین» تجویز نمیکند؛ اینچنین، برای بیماری که در دیدن اشیای دور دچار مشکل است نیز عینکی با خصوصیات «نزدیکبینی» پیشنهاد نمیشود.
از این منظر، میتوان ادامه داد که پیشنهاد در پیش گرفتن رفتاری با ویژگیهای «اپوزیسیون» از جهبه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب و دیگر جمعیتهای حامی دکتر معین، پیشنهادی واقعبینانه و صحیح، به نظر نمیرسد. جبهه مشارکت و جمعیتهای همسو و همراه آن، مطابق آنچه که در علوم سیاسی توصیف میشود، به مثابه «شبه اپوزیسیون» یا «اپوزیسیون درونی» نظام سیاسی قابل دستهبندی و توصیف و تحلیل هستند. در این صورت، رفتار این شبه اپوزیسیون که در مناسبات پیچیده سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ساخت قدرت حضور دارد، نمیتواند متفاوت و متباین با ماهیت و کار ویژههای آن باشد.
جبهه مشارکت و طیفهای همراهش اعم از شخصیتهای حقوقی یا حقیقی ـ در تمام سالهای پس از پیروزی انقلاب، در دایره ساخت قدرت و روابط و پیوندهای خاص آن ـ به گونهای مستقیم یا غیر مستقیم ـ فعال و موثر حاضر بوده است و همچنان هست. در این صورت هرگونه پیشنهاد و توصیه و تجویزی، باید ناظر به ویژگیهای این اشخاص حقوقی و حقیقی مطرح گردد. زیست حامیان اصلی دکتر معین، زیستی مرتبط با «پوزیسیون» و البته در حوزه «شبه اپوزیسیون» و به مثابه اپوزیسیون درونی نظام سیاسی بوده که البته در مواردی و مقاطعی با اپوزیسیون اصلاحطلب خارج از بلوک قدرت، همراه و همجهت عمل کرده است.
کسانی که از خارج از جبهه مشارکت و جمعیتهای همسو با آن، پیشنهاد عدم ادامه مسیر انتخابات و کنارهگیری دکتر معین را از رقابتهای انتخاباتی مطرح میکنند، از این نکته بسیار مهم غلفت مینمایند و آن را در نظر نمیگیرند. جریانهای و جمعیتهای سیاسی میتوانند افقهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مشابهی داشته باشند اما استراتژیها و رفتارها و تاکتیکهای سیاسی آنان برای نیل به اهداف مشترک یا مشابه، بسته به جایگاه و ویژگیها و تواناییها و امکاناتشان، متفاوت باشد.
اتخاذ موضع از موقعیت اپوزیسیون و تجویز برخی راهکارها از خارج از بلوک قدرت، برای جمعیتهایی که در مناسبات ساخت قدرت ـ به اشکال گوناگون ـ حاضرند، نمیتواند پیشنهادی صحیح ارزیابی شود. به نظر میرسد که یک روشنفکر یا فعال سیاسی منفرد و مستقل و یا حتی جمعیتی که در حوزه اپوزیسیون حضور دارد و پیوسته از موضعی خارج از بلوک قدرت و در مقام یک «منتقد» و «مخالف» به ابزار نظر و عقیده میپردازد و چندان بر نتایج ملموس و واقعبینانه رأی و عمل خود در مناسبات پیچیده ساخت قدرت، اشراف و حتی اطلاع و وقوف ندارد، در مقام و موقعیتی نباشد که همه را به در پیش گرفتن رفتار «اپوزیسیون» گونه ـ با قرائت خاص خود ـ توصیه کند.
از این رو، پیشنهادها و اظهار نظرهای روزهای اخیر برخی اشخاص حقیقی و حقوقی متعلق به حوزه جامعه مدنی به دکتر معین (مبنی بر کنارهگیری از رقابتهای انتخاباتی و در واقع، خروج از بلوک قدرت) واجد غفلت از 2 نکته مهم است: نخست، تحلیل نادرست از کار ویژههای جمعیتی که در درون یا مرتبط با ساخت قدرت فعال است، و این فعالیت برای جمعیتهای مزبور، الزامات و ویژگیهایی را به همراه دارد؛ دیگر، بیتوجهی به اصول و پرنسیبهای کار تشکیلاتی و جمعی (پذیرش نظر اکثریت اعضا و عمل بر مبنای آن)؛ که بر مبنای آن، جمعیتهای حامی دکتر معین، با اتکا به استراتژی خاص خود و تحلیل خویش، ملزم به رعایت قواعد کار جمعی و تبعیت از نظر اکثریت اعضا هستند.
هرچند که این تصمیم، به پیروزی در انتخابات نینجامد. صد البته، این اشتباه آنگاه فاحشتر است که اشخاص حقیقی و روشنفکران مستقل که از موقعیت اپوزیسیون سخن میگویند، بخواهند برای جمعیت یا تشکیلاتی ـ که در موقعیتی متفاوت با آنها هم قرار دارد ـ اتخاذ تصمیم کنند، بیآنکه از مناسبات و توانمندیها و امکانات و فرصتها و تهدیدها و الزامات رفتار سیاسی جمعیتهای یاد شده، مطلع باشند. اینچنین، میتوان تصریح کرد که تصمیم دکتر معین برای جمعیتهای حامی او، به مثابه تصمیمی صحیح و در راستای استراتژی آنان، قابل ارزیابی است.