دکتر نوذر شفیعی
اگر چه روابط چین و هند فراز و نشیبهای زیادی به خود دیده است اما سال 1950 یک نقطه عطف در روابط این دو کشور محسوب میشود. سال 1950 سال آغاز بحران و تیرگی در روابط چین و هند است. در این سال، چین از درگیریها و منازعات داخلی رهایی مییابد و درصدد الحاق و انضمام سرزمینهایی برمیآید که در اطراف چین به صورت خودمختار و یا جدا شده از چین قرار دارند.
تبت یکی از مناطقی بود که در این هنگام مورد توجه چین قرار میگیرد. این سرزمین به صورت خودمختار اداره میشد و سیستم فئودالی بر آن حاکم بود. گفته میشد در دوره استعمار بریتانیا برهند، تبت به صورت امتیازی ویژه به هندوستان داده شده بود. در هر حال آنچه مهم بود اینکه تبت تحت تاثیر بودیسم قرار داشت و «لامائیسم» (بودیسم تبتی) فرهنگ غالب آن بود و این یک عامل فرهنگی مهم برای ارتباط هند با تبت بود.
تبت از یک امتیاز سیاسی ـ نظامی مهم برای هند نیز برخوردار بود و آن اینکه منطقهای حائل بین چین و هند بود.
در سال 1950 چین به تبت حمله میکند و این سرزمین را به کنترل خود در میآورد. هند به دلیل ضعف نظامی توانایی حمایت از تبت را ندارد و لذا نهرو ترجیح میدهد سلطه چین بر تبت را بپذیرد. در سال 1951 توافقنامهای بین مقامات تبت و چین امضا میشود که حاکمیت و کنترل چین را بر تبت به رسمیت میشناسد اما تضمین میدهد که نظام سیاسی و اجتماعی تبت دست نخورده باقی بماند.
این توافقنامه که بر اساس سیاست هند مبنی بر پرهیز از برخورد نظامی با چین منعقد شد تا سال 1959 یعنی برای یک دهه مبنای روابط چین و هند قرار گرفت. اما به رغم ادعای مقامات چین که اظهار میداشتند هیچ اختلاف ارضی مرزی با هند ندارد، در سال 1959 هند مشاهده کرد که چین در حال احداث جادههایی در ناحیه لاداخ است. این مساله به هیچ وجه برای هند پذیرفتنی نبود و لذا اعتراض رسمی شدید دهلی نو را به همراه داشت.
متعاقب آن، نخستوزیر وقت چین، چوئن لای، به نهرو نوشت: «حال که دولت هند نقشه مرزی چین را نمیپذیرد، چین نیز خط مرزی مک موهان یعنی خطی که در سال 1914 براساس کنوانسیون سیملا، مرزهای هند و تبت را از هم مشخص میِکرد، به رسمیت نمیشناسد.» در ادعای جدید چین، پکن مدعی شد 104 هزار کیلومتر مربع از مناطق شمالشرقی هند متعلق به چین است و باید به این کشور منضم گردد.
این اختلافات باعث شد در سال 1962 بین چین و هند درگیری نظامی رخ دهد. حمله از ناحیه چین شروع شد و عدم آمادگی نظامی هند باعث گردید چین حدود 40 کیلومتر به داخل شمال شرقی هند نفوذ کند و نقاط استراتژیک لاداخ را اشغال نماید. چین در 21 نوامبر همان سال به طور یک طرفه اعلام آتشبس نمود و به طور داوطلبانه 20 کیلومتر عقبنشینی کرد. از آن هنگام به بعد روابط چین و هند وارد مرحله پرتنشی گشت به گونهای که دهه 1960 و اوایل دهه 1970 را بدترین دوره روابط هند و چین قلمداد میکنند.
از اواسط دهه 1970 روابط دو کشور به تدریج سیر منطقیتر به خود میگیرد. آزمایشهای هستهای چین و عضویت چین در شورای امنیت سازمان ملل راهی برای مقابله به مثل نظامی از سوی هند باقی نمیگذارد. لذا دهلینو ناچاری است از در مصالحه با چین وارد شود. به همین دلیل دو کشور بعد از 25 سال وقفه، به برقراری روابط دیپلماتیک (1976) مبادرت میورزند. در سال 1988 با سفر راجیوگاندی به چین، سطح بالایی از گفتوگوهای دیپلماتیک میان چین و هند آغاز میشود. در این سال دو کشور تصمیم گرفتند گروههای کاری را برای حل اختلافات مرزی تشکیل دهند.
در سال 1993، ناراسیمها رائو به چین سفر کرد. در این سفر، چین و هند توافقنامهای را امضا کردند که به «توافقنامه صلح و آرامش مرزی» معروف است. در جریان همین سفر قرار شد گروههای تخصصی نظامی و سیاسی برای کمک به گروههای کاری مشترک تشکیل شود. در سال 1991 لیپینگ نخستین وزیر وقت چین و در سال 1996 جیانگ زمین رئیسجمهور چین به هند سفر کردند. در سفر جیانگ زمین توافقنامهای میان هند و چین امضا شد که اعتمادسازی در زمینه نظامی در اطراف خطوط مرزی مورد اختلاف را به دنبال داشت.
آزمایش اتمی هند در سال 1998 اگرچه موجب نگرانی چین شد اما باعث گردید گفتوگوهای صلح میان دو کشور جدیت بیشتری پیدا کند. در حقیقت سلاحهای هستهای هند به عنوان عاملی بازدارنده، به توسعهطلبیها و اعمال فشارهای چین پایان داد. از این به بعد دو طرف مجبور بودند در سایه توازن وحشت، به سوی گفتوگوهای امنیتی و صلح حرکت کنند. درست پس از برقراری موازنه نسبی قوا بود که چین و هند رسما اعلام کردند از این پس، دو کشور تهدیدی برضد یکدیگر نیستند. علاوه بر آزمایشهای اتمی هند، آنچه دو کشور را به سمت صلح و دوری از جنگ هدایت میکرد، افزایش هزینه مسباقه تسلیحاتی بود.
چین و هند ناچار بودند علاوه بر رقابت با یکدیگر، به رقابت با قدرتهای دیگر در سطح جهان نیز بپردازند. رقابت چین و هند با کشورهای دیگر بیشتر جنبه اقتصادی داشت. علاوه بر این دو کشور مجبور بودند جمعیت زیاد خود را که از قدرت خرید پائینی برخودار بودند، سیر کنند. مسابقه تسلیحاتی، چین و هند را از این اهداف بازمیداشت. لذا آنها ناچار شدند به نفع توسعه و پیشرفت اقتصادی، از رقابتهای نظامی پرهیز کنند.
پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 در آمریکا، روابط چین و هند وارد مرحله نوینی شد. سیاست یک جانبهگرایی آمریکا، تهدیدی برضد هند و چین محسوب شد. ژوگانگ، سفیر چین در هند اظهار داشت «امروزه تهدیدی بر ضد چین از ناحیه هند و یا تهدیدی از ناحیه هند در برابر چین وجود ندارد. تهدید از ناحیه دیگری است. آمریکا قصد دارد با شکلدهی به نظام تکقطبی، سلطه خود را بر جهان تثبیت کند. چین وهند باید همکاری مشترکی را در مقابل تلاش آمریکا آغاز کنند.»
وقتی لی چانگ چون، عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست و نماینده حزب کمونیست در ایالت گوانگ دونگ در ماه مه 2001 از هند دیدار کرد، اظهار داشت: «هند و چین برزگترین کشورهای در حال توسعه محسوب میشوند و آنها در قبال توسعه اقتصادی، تحکیم روابط دو جانبه و رفاه ملتهای خود مسئول هستند. او اظهار داشت باید پذیرفت که مشترکات چین و هند بیش از تفاوتهای آنها است. هر دو طرف باید بپذیرند فرصتهای زیادی برای توسعه تجارت دوجانبه دارند.»
گزارش سال 2 - 2001 وزارت خارجه هند نیز اظهار میدارد که دهلینو در پی برقراری روابطی دوستانه و همکاریجویانه مبتنی بر حسن همجواری و احترام متقابل با چین است. در این گزارش بر ضرورت همکاری میان چین و هند برای توسعه اقتصادی و نیز ایجاد توازن استراتژیک در سطح جهان تاکید شده است.
متعاقب این علائم مثبت، روابط دو کشور سیر صعودی پیدا کرد. روابط تجاری گسترش یافت و نیروهای نظامی در اطراف مرزهای مورد اختلاف، رو به کاهش نهاد و در مجموع فضای دوستانهای بر روابط دو کشور حکمفرما شد. اما آیا این به معنی حل تمامی مشکلات است؟
واقعیت این است که گروههای کاری مشترک چین و هند از ابتدای تشکیل در سال 1996 تاکنون حدود 20 بار تشکیل جلسه دادهاند اما اختلافات مرزی همچنان به قوت خود باقی است. چین هنوز هم از به رسمیت شناختن حاکمیت هند بر منطقه سیکیم خودداری میکند. پکن مخالف جدی عضویت دائم هند در شورای امنیت است، چین همچنان از موضع پاکستان در مقابل هند حمایت میکند و...
از سوی دیگر، هند هنوز چین و پاکستان را دو تهدید عمده بر ضد منافع خود قلمداد میکند و در مانورهای نظامیاش، «دکترین جنگ در دو جبهه» را تمرین میکند. البته چنین به نظر میرسد که در دهلینو راجع به چگونگی رابطه با چین اختلاف نظر وجود دارد. وزارت خارجه هند چین را به عنوان یک تهدید قلمداد نمیکند و خواهان گسترش روابط دو کشور است اما وزارت دفاع، چین را یک تهدید میپندارد و خواستار آن است که دولت هند در برقراری رابطه با چین ملاحظات مرزی و امنیتی را مدنظر قرار دهد. اخیراً جناح سومی نیز شکل گرفته است که به طرفداران چین در هند معروفند.
اینها معتقدند چین و هند تهدیدی در مقابل یکدیگر نیستند بلکه آمریکا تهدیدی بر ضد هر دو آنها است. در چین نیز برداشتهای متفاوتی نسبت به هند وجود دارد. بعضی هند را رقیب جدی نمیپندارند و معتقدند چین باید توجه خود را به آسیای شرقی از جمله ژاپن و تایوان معطوف کند. از دید این عده حتی آزمایش هستهای چین از ابتدا تا هدف آسیای شرقی و آمریکا صورت گرفت. این عده معتقدند چین باید ضمن حفظ روابطش با پاکستان، همزمان رهیافت متوازنی نسبت به هند اتخاذ کند. طرفداران این دیدگاه بر این باورند که چین باید مساله کشمیر را مسالهای دو جانبه میان هند و پاکستان قلمداد کند.
گروهی دیگر از استراتژیستهای چین نگاه بدبینانهای نسبت به هند دارند و هند را تهدیدی برضد چین قلمداد میکنند. اینها بر روی سه موضوع تاکید ویژهای دارند: اول اینکه به اظهار نظر واچپایی در سال 1998 یعنی پس از آزمایشهای اتمی هند اشاره میکنند که در نامهای به بیل کلینتون رئیسجمهوری وقت آمریکا نوشت: «آزمایش اتمی هند برای بازدارندگی در مقابل چین ضروری بود.»
دوم اینکه روابط آمریکا و هند به زبان چین جریان دارد و واشنگتن قصد دارد از هند به عنوان عامل توازن بخش در مقابل چین استفاده کند. سوم اینکه اگر هند موفق شود اقتصاد قوی ایجاد نماید، بر سر بازار و منطقه نفوذ در مناطق مختلف از جمله آسیای جنوب شرقی به رقیب جدی چین تبدیل خواهد شد.
دشوار است بتوان قضاوت کرد کدام یک از دیدگاههای فوق، دیدگاه غالب در تنظیم روابط چین و هند است ولی آنچه مسلم است اینکه هند و چین در حال حاضر و حتی در آینده قابل پیشبینی دارای مشکلاتی خواهند بود و این هم امری طبیعی به نظر میرسد. بدیهی است نمیتوان انتظار داشت روابط دو کشور که آغشته به جنگ و اختلافات مرزی است در فاصلهای اندک رو به بهبود بگذارد . بهبود کامل و اطمینان بخش روابط چین و هند نیازمند پیش شرطهایی همچون اعتماد سازی است.
به نظر میرسد هند و چین اکنون در این مسیر گام برداشتهاند و این گام، اقدامی مهم در مسیری درست است. هند و چین به این نتیجه رسیدهاند صلح بهتر از جنگ است و همکاری بهتر از منازعه. در عین حال هردو امیدوارند با توسعه مناسبات، زمینه را برای حل اختلافات فراهم کنند؛ زیرا در غیاب همکاری اقتصادی و مباحثات سیاسی، اداراکات و برداشتهای بدبینانه طرفین نسبت به هم، ممکن است آنها را به مسیری غلط هدایت کند. هند و چین با توسعه مناسبات خود نقطهای را هدف قرار گرفتهاند که نهرو آن را رستاخیز آسیایی نامید. برای نیل به این هدف، چشمپوشی از بعضی منافع و نادیده گرفتن بعضی اختلافات،امری بدیهی به نظر میرسد.