تقی رحمانی در بخشی دیگر از این مقاله مینویسد:" مرحوم مطهری آزادی عقیده را باورد دارد، اما آزادی بیان را جایز نمیداند!" این ادعای نادرست در حالی مطرح میشود که با مراجعه با آرا و نظرات شهید مطهری، خلاف این مدعا ثابت میگردد. او؛ نه تنها معتقد به آزادی بیان بود، بلکه آن را یگانه راه نجات اسلام در طول تاریخ و نظام جمهوری اسلامی در آینده میدانست. در اندیشه مرحوم مطهری، انقلاب در صورتی راه صحیح راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد که افراد از آزادی فکر و بیان و قلم آزاد برخوردار باشند:"هر کس میآید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد... اگر در جامعه ما محیط آزاد برخورد آرا و عقاید به وجود بیاید به طوری که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرفهایشان را مطرح کنند و ما هم در مقابل، آرا و نظریات خودمان را مطرح کنیم.
تنها در چنین زمینه سالمی خواهد بود که اسلام هر چه بیشتر رشد میکند."(1) بر مبنای همین اعتقاد، نقد و انتقاد از افراد امری لازم و بایسته تلقی میگردد:"... در نوشتههای خود هم تصریح کردهام که مراجع، فوق انتقاد به مفهوم صحیح این کلمه نیستند و معتقد بوده و هستم که هر مقام غیرمعصومی که در وضع غیرقابل انتقاد قرار میگیرد، هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام." (2) در ادامه این مقاله، با طرح این مدعا که مرحوم مطهری مخالف آزادی بیان بود! ایراد شهید به اصل 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر را ناروا میپندارد، چرا که این اصل " اساس حقوق انسانی در این اعلامیه است"! این در حالی است که نقد مرحوم مطهری به این اصل، نه از باب عدم اعتقاد به آزادی بیان یا آزادی عقیده، بلکه نقدی است عالمانه که بر اساس مسایل علمی و عقلی مبرهن مطرح شده است. آیت الله مطهری با تفکیک میان "فکر" و "عقیده" تفکر را قوهای در انسان نام میبرد که از نظر اسلام عملی لازم و واجب و لازمه بشریت شمرده میشود. بنابراین، آزادی تفکر در اسلام را امری ضروری میداند. در مقابل؛ بحث آزادی عقیده را پیش کشیده و میگوید: "اعتقاد از ماده عقد و انعقاد و ... است ... بعضی گفتهاند حکم گرهی را دارد. دل بستن انسان به یک چیز دو گونه است. ممکن است مبنای اعتقاد انسان... همان تفکر باشد ... ولی گاهی انسان به چیزی اعتقاد پیدا میکند و این اعتقاد بیشتر کار دل است، کار احساسات است نه کار عقل به یک چیز دلبستگی بسیار شدید پیدا میکند ... ولی وقتی شما پایهاش را دقت میکنید که این عقیده او از کجا پیدا شده است؟ مبنای این اعتقاد و دلبستگی چیست؟ آیا این تفکر آزاد این آدم را به این علاقه و دلبستگی رسانده است یا علت دیگری مثلا تقلید از پدر و مادر یا تاثر از محیط و حتی علایق شخصی ...؟ ... اکثر عقایدی که مردم پیدا میکنند عقایدی است که دلبستگی است نه تفکر". (3) بر همین اساس معتقد است عقیدهای که از روی دلبستگی باشد نه تفکر، آن عقیده آزاد نیست چرا که این دلبستگیهاست که در انسان تعصب و جمود و خمود و سکون به وجود میآورد. عقیدهای که ریشهاش تفکر باشد مورد قبول اسلام است اما عقایدی که بر مبناهای وراثتی و تقلیدی و از روی جهالت به خاطر فکر نکردن و تسلیم نشدن در مقابل عوامل ضدفکر در انسان پیدا شده است، اینها را هرگز اسلام به نام آزادی عقیده نمیپذیرد.(4) انتقاد شهید مطهری به اصل 19 این اعلامیه نیز بر همین اصل استوار است، لذا تاکید میکند "... از یک طرف میگویند فکر و عقل بشر باید آزاد باشد، و از طرف دیگر میگویند عقیده هم باید آزاد باشد، و از طرف دیگر میگویند عقیده هم باید آزاد باشد، بتپرست هم باید عقیده خودش آزاد باشد ... هر کس هر چه را که میپرستد، هر چیزی را به عنوان عقیده برای خودش انتخاب کرده باید آزاد باشد. و حال آن که این گونه عقاید ضدآزادی فکر است، همین عقاید است که دست و پای فکر را میبندد ... خود اعلامیه حقوق بشر همین اشتباه را کرده است. اساس فکر را این قرار داده است که حیثیت انسانی محترم است. بشر از آن جهت که بشر است محترم است (ما هم قبول داریم) چون بشر محترم است، پس هر چه خودش را برای خودش انتخاب کرده محترم است؟ عجبا! ممکن است بشر برای خودش زنجیر انتخاب کند و به دست و پای خودش ببندد. لازمه محترم شمردن بشر چیست؟ آیا این است که ما بشر را هداست بکنیم در راه ترقی و تکامل یا این است که بگوییم آقا! چون تو انسان هستی، ... تو اختیار داری، هر چه را که خودت برای خودت بپسندی من هم ... برایش احترام قائلم ولو آن را قبول ندارم و میدانم که دروغ و خرافه است و هزار عوارض بد دارد... "(5) با این همه مشخص است که شهید مطهری (ره) نه تنها با آزادی بیان مخالف نبود، بلکه آن را لازم و ضروری میدانست، منتهی آزادی بیان به آن شکلی که موجب تضعیف ارزشها و عقاید و ترویج فساد و ناراستی شود را مردود میشمرد. نویسنده در بخش دیگری از مقاله خود، "مقوله ارتداد" را موجب به خطر افتادن آزادی بیان میداند! و مدعی میشود که افراد غیرمسلمان در کشور اسلامی از حقوق شهروندی کمتری برخوردارند، و در ادامه میافزاید: "... اهل کتاب نیز، مجاز نیستند عقاید خود را تبلیغ کنند و حتی حق ندارند دین خود را به دین غیر از اسلام تغییر دهند . در حالی که در تاریخ اسلام ما شاهد مناظره اهل کتاب با علما و بزرگان دین و در حضور مردم بودهایم و این مناظره هادر کاخهای شاهان یا مساجد بزرگ صورت میگرفته است. کفار که شامل اهل کتاب نیستند نیز میباید یا کشته شوند یا تبعید، در غیر این صورت جایی در جامعه اسلامی ندارند!!" مساله "ارتداد" از آن دست مسایل است که امروزه به عنوان یک بحث پرمناقشه و جنجالی تبدیل شده است.
البته این جنجال توسط برخی افراد دامن زده میشود که بدون توجه به نصوص صریح قرآنی و روایی، مقوله ارتداد را امری غیرمستدل و در عین حال مخالف "آزادی بیان" میدانند!!
اسلام دین رحمت و قرآن پیامآور رافت، محبت و مدارا است. این مهم در آیات مختلف دیده میشود و سیره اهل بیت- علیهمالسلام- نیز گواه بر این مطلب است که آنان نیز از این شیوه حسنه بهره برده و با بندگان خدا حتی مخالفین خود نیز با مدارا و رافت برخورد میکردند. اما دایره این رحمت و مدارا تا کجاست؟ آیا مطلق است یا آنکه شرایط و ضوابطی بر آن حاکم است؟
ارتداد به معنای برگشتن از اسلام، پس از قبول آن است. امام باقر- علیهالسلام در تعریف "مرتد" میفرمایند:" مرتد به کسی میگویند که پس از پذیرش اسلام، از آن رو بگرداند و به آنچه بر محمد- صلیالله علیه و آله- نازل شده است کافر است."(6) وجوب قتل مرتد نیز از جمله مسایلی است که مورد اجماع فقهای شیعه و سنی قرار گرفته است. (7) شاهد این ماجرا، سیره اهل بیت به ویژه نبی مکرم اسلام- صلی الله علیه و آله- میباشد. رسول خدا- صلی الله علیه و آله- در جریان فتح مکه به فرماندهان خود دستور داد که تا آنجا که امکان دارد از جنگ و خونریزی پرهیز کنند، مگر در مقابل کسانی که در برابر مسلمانان ایستادگی کنند، ایشان حتی خانه ابوسفیان را امانگاه قرار داد. اما در عین حال کسانی را نام برد و مسلمانان فرمود که هر یک از آنان را هر کجا یافتند،به قتل رسانند این افراد عبارت بودند از :
1- عبدالله بن سعید بن ابی سرح که قبلا اسلام آورده و سپس مرتد و مشرک شده بود.
2- عبدالله بن هلال بن خطل ادرمی که قبلا اسلام آورده بود و رسول خدا – صلی الله علیه و آله – او را برای گرفتن صدقات فرستاد وی خادم مسلمانش را کشت، مرتد شد و به مکه گریخت.