*پنتانگون، پیشنویس دکترینی را تهیه کرده که در آن خواستار "حفظ وضعیت تهاجمی هستهای" از طریق حفظ حالت "آماده باش کامل" شده تا در صورت لزوم حمله پیشگیرانه" به دشمنان مسلح به سلاحهای کشتار جمعی، از آمادگی برخوردار باشد. در حالی که حمله پیشگیرانه امریکا از زمان حادثه11 سپتامبر شروع شد و حمله به افغانستان و عراق در برگرفت؛ آیا این احتمال وجود دارد که حمله به افغانستان و عراق را در برگرفت؛ آیا این احتمال وجود دارد که حمله پیشگیرانه هستهای امریکا واکنشی در برابر برنامه صلحآمیز هستهای ایران باشد؟
**امریکا از سلاح های کشتار جمعی به خصوص سلاحهای هستهای در جنگ با افغانستان و عراق استفاده نکرد. دارندگان سلاح هستهای نیز همواره متعهد بوده اند اولین استفاده کننده سلاح هستهای نباشند و داشتن سلاح هستهای تنها جنبه دفاعی دارد آن هم در قبال نیرویی که متصل به قدرت هستهای است.
*بنابراین درست است که امریکاییها تفسیر جدیدی از دفاع از خود کردهاند تحت عنوان:1 - دفاع پیشگیرانه و 2- دفاع پیش دستانه؛ ولی قبلا این نوع دفاع در کمیسیون تعریف "تجاوز" مطرح شده بوده است. تعریف "تجاوز" چیست؟
**در مورد تجاوز دو نظریه وجود داشت که یک نظریه مبتنی بر نفس عمل تجاوز و دفاع از خود است که توسط بلوک شرق مطرح و در ماده 51 منشور ملل متحد هم پیشبینی شده که آنها میگویند: "حق ذاتی دفاع فردی و جمعی در قبال تجاوز مسلحانه یا حمله مسلحانه." نظریه دیگر توسط کشورهای عضو ناتو مطرح شد و آنها تعریف تجاوز را مبتنی بر قصد و نیست میدانستند نه نفس عمل. استناد آنها نیز به بند 4ماده 2منشور ملل متحد بود. بنابراین آنان خود را مجاز میدانستند در صورتی که خطری بالفعل یا بالقوه باشد؛ پیشدستی کنند.
*حمله "پیشدستانه" چیست و آیا اهمیتی هم وزن حمله پیشگیرانه دارد؟
**حمله پیش دستانه به این صورت است که طرف مقابل که آماده حمله نظامی به کشور دیگر است و از آرایش نظامی و استقرار نیروها در مرزها برخوردار میباشد، کشور مورد تهدید به منظور کاهش تلفات کمتر اقدام به حمله پیشدستانه میکند.
اما مساله "حمله پیشگیرانه" این است که امکان دارد تهدید بالقوه بوده و هنوز بالفعل نشده باشد. به عبارت دیگر شاید چندین سال طول بکشد تا تهدید بالفعل شود. ولی برای اینکه امنیت لازم تامین شود، اقدام پیشگیرانه میکنند.
مانند حملاتی که اسرائیل در 1981 به تاسیسات هستهای عراق کرد.
امکان داشت که دسترسی عراق به سلاح هستهای 6یا7 سال دیگر طول بکشد ولی از نظر اسرائیل، این تهدید بالقوه بوده و هنوز بالفعل نشده بود.
بنابراین این گروهی که معتقد به نظریه دوم بودند به خودشان این اجازه را میدادند که برای حفظ امنیتشان قبل از اینکه خطر بالقوه تبدیل به الفعل نشود، آن را از بین ببرند. بنابراین در آن تاریخ آنها معتقد بودند تعریف " تجاوز " باید بر قصد و نیت طرف باشدو بر این اساس دفاع پیشدستانه و پیشگیرانه را مجاز میدانستند. البته این نظریه در زمان خودش پذیرفته نشد.
ولی بعد از 11سپتامبر حمله پیشگیرانه مجددا از سوی بوش اعلام شد.
بعد از 11سپتامبر امریکاییها مجددا این نظریه را مطرح کردند و گفتند به منظور تامین امنیت مردم امریکا هر خطر و تهدید بالقوهای را که تشخیص بدهند، خود را مجاز میدانند تا از طریق اقدامات سرکوبگرانه آن را خنثی کنند. ولی این مساله باز هم مورد موافقت جامعه بینالمللی قرار نگرفت. دبیر کل سازمان ملل متحد نیز در گزارشی که در مورد تجدید ساختار سازمان ملل متحد به مجمع عمومی ارائه داد، سعی کرد تا با نظر امریکاییها همسویی داشته باشد. وی در گزارش خود تصریح کرد:" مفهوم حمله پیشدستانه، مستتر در ماده 51 منشور است. ولی حمله پیشگیرانه ، یا یک خطر بالقوه برای اینکه بالفعل شود باید صلاحیت آن در چارچوب فصل 7 منشور شورای امنیت قرار گرفته و در آنجا بررسی شود." بنابراین دبیرکل مخالف اقدام یک جانبه از سوی یک دولت بود. به هر حال آمریکا یک قدرت هژمونیک است و این حق را برای خود قائل است که توجهی به این مساله که سایر کشورها چه موضعی دارند، نداشته باشد.
*آقای دکتر! امریکا در دکترین هستهای اخیر خود از ترکیب سلاحهای متعارف با سلاحهای هستهای سخن گفته است. از سوی دیگر گفته میشود که امریکا در حمله نظامی به افغانستان از بمبهای اتمی نفوذی ضعیف استفاده کرده است. برخی از صاحبنظران نیز بر این اعتقادند که طرح تصویب بمبهای اتمی نفوذی امریکا در کنگره از سوی پنتاگون هشداری است به برنامههای صلحآمیز هستهای ایران تا در صورت حمله نظامی به ایران از این بمبها استفاده شود. نظر شما در این مورد چیست؟
**ببینید در استراتژی امریکا استفاده از سلاح هستهای به دو صورت:
1- بمبهای هستهای
2- سلاح هستهای تاکتیکی به صورت گلولههای تانک و...
پیشبینی شده است . ولی تا به حال از آن استفاده نشده است. زیرا استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی هم دارای تشعشاتی است که اگر مورد استفاده قرار گیرد، کاملا قابل رویت است. در آن گفته میشد بمبهای نوترونی جز بمبهای پاک هستند که روی ساختمانها اثر بیشتری میگذارند و بر روی انسانها اثر کمتری خواهد گذاشت. خروشچف رهبر پیشین شود وی در آن زمان این بحث را رد کرد و گفت: "بمب کثیف و تمیز کاملا بمب کثیف است و ما بمب تمیز نداریم." بنابراین آمریکا تا به حال از سلاح هستهای حتی سلاح هستهای تاکتیکی در افغانستان استفاده نکرده است. بنابراین بمبهای نفوذی که در عمق میرود و بعد منفجر میشود در قالب سلاحهای هستهای محسوب نشده است. البته این مساله در استراتژی امریکا وجود دارد که اگر شرایط اقتضاء کندبا یک قدرت هستهای برخوردی داشته باشند، از سلاحهای هستهای تاکتیکی استفاده کنند. ولی استفاده از آن در عراق و افغانستان گزارش نشده است. منهای سابقه تاریخی جنگ جهانی دوم که امریکا در شهرهای ناکازاکی و هیروشیما از بمب اتم استفاده کرد. حال با توجه به این سابقه امریکا نیازی ندارد که از سلاح هستهای استفاده کند. وقتی اسرائیلیها تاسیسات هستهای عراق را زدند، از بمبهای متعارف البته نفوذی استفاده کردند.
*پس چرا امریکا چنین دکتر ینی را مطرح کرده است؟
**عرض کردم؛ امریکا در استراتژی خودش این مساله را پیشبینی میکند. استراتژی امریکا این است که درآن واحد بتواند با تنوع مقابله کند. جنگهای متعارف و جنگهای غیرمتعارف، در استراتژی امریکا این مساله پیشبینی شده است که در آن واحد بتواند در چند نقطه جهان، حتی تنوع ماهیت جنگها را پذیرا بشود و امکان استفاده از سلاحهای هستهای تاکتیکی را هم داشته باشد این امر پیشبینی شده ولی تا به حال از سلاحهای هستهای تاکتیکی استفاده نشده است. در مورد ایران این نگرانی وجود دارد که در صورت زدن تاسیسات هستهای، اگر سوخت هستهای وجود داشته باشد، منجر به تشعشعات هستهای خواهد شد. هر چند که امکان دارد قدرت تخریب آن زیاد نباشد. اما در زمینه تشعشعات اتمی، روسها هشدار دادهاند. بنابراین حتی برای زدن تاسیسات هستهای ایران مثل نطنز؛ هر چند تشعشعات هستهای به میزان خیلی کم هم باشد، باز نیازی به استفاده از بمب هستهای نیست.
*پس احتمال اینکه اسرائیل و امریکا بخواهند تاسیسات هستهای ایران را بمباران کنند، به دلیل همان تشعشعات هستهای که روسیه هم هشدار داده، این قضیه میتواند منتفی تلقی شود؟
**این به تصمیم آنان برمیگردد که آیا میخواهند این امر رامنتفی تلقی کنند یا خیر. اسرائیل و به خصوص امریکا اعلام کردهاند که اگر اقتضا کند از قدرت نظامی استفاده میکنند و حمله نظامی را نمیتوان نادیده گرفت. منتهی فعلا گفتهاند که از طریق دیپلماتیک مسئله ایران را باید حل و فصل کرد.
*ژاک شیراک، رئیس جمهور فرانسه اخیرا از بازدارندگی هستهای برای مقابله با تروریستها سخن گفته که با واکنش مثبت آلمان و انگلیس نیز روبرو شده است. نظر شما در این مورد چیست؟
**پیام ژاک شیراک یک تهدید است. زیرا مساله مبارزه با تروریزم بینالمللی دو جنبه دارد:
1- شبکهای که دارای شعباتی در نقاط مختلف جهان است
2- کشورهایی که به عنوان حامی تروریزم بینالمللی تلقی میشوند.
یعنی دلایل متنوعی برای آنها وجود دارد که از لحاظ مالی و تسلیحاتی- امکاناتی را در اختیار چنین شبکههایی قرار میدهند.
بنابراین این هشداری است از سوی فرانسه که برای نخستین بار مطرح میشود به خصوص اینکه فرانسه اخیرا موضعی دنبالهرو امریکا اتخاذ کرده است.
*به خصوص در مورد سوریه؟
**بله- در مورد سوریه اخیرا فرانسه به همراهی امریکا و ... قطعنامه مشترکی را به شورای امنیت بردند که فرانسه موضعی را در راستای همکاری با امریکا اتخاذ کرده است که به نظر من این یک اشتباه از سوی ژاک شیراک است. زیرا موضعگیری شیراک در مساله عراق منجر به مقبولیت داخلی وی در فرانسه شد ولی اخیرا وی تغییر رویه داده و حتی فراتر از انگلیس و آلمان دنباله و نظرات امریکا شده است.
*علت این تغییر رویه چیست؟
**رویه شیراک در این است که میخواهد در منافع عراق منتفع شود. امریکا قبلا اعلام کرده بود کشورهایی که با عملیات نظامی امریکا در عراق مخالفت کردهاند، نمیتوانند در منافع سرمایهگذاری در عراق، ار جمله در انرژی و ... مشارکت داشته باشند. ولی امریکا بعدا در این رابطه تجدید نظر کرد و تقاضا کرد که این کشورها در بازسازی عراق شرکت کنند. به همین دلیل فرانسویها و آلمانیها به قطعنامههای شورای امنیت، رای مثبت دادند و پذیرفتند که ترتیبات نظامی در عراق برقرار شود. حتی سازمان ملل که امریکاییها سعی کردند آن را در حاشیه قرار دهند، حضور پیدا کردهو بر مسائل عراق نظارت کرد. اما به نظر من فرانسه در این مورد یک مقدار تند و عجولانه دنبالهروی امریکا شده است. به عقیده من اظهارنظر اخیر شیراک و همچنین نحوه برخورد فرانسه با مسائل سوریه و لبنان به نفع فرانسه نبوده است. البته فرانسه یک خصوصیت دارد و آن اینکه همواره سعی کرده و خود را در زمره قدرتهای بزرگ خود را جا بزند. فرانسه مثل کودکی است که از کلاه و کفش پدرش را استفاده میکند اما برایش گشاد است. ولی در نهایت دنبارو میشود. چون توانایی استمرار این وضعیت را ندارد. بنابراین من این اظهارنظر ژاک شیراک را به عنوان یک هشدار تلقی میکنم.
*آیا آلمان هم با همراهی امریکا در مورد ایران دارد همان روند فرانسه را در پیش میگیرد؟
**خیر، در حقیقت در مورد ایران؛ سه کشور اروپایی که نماینده اتحاد یخ اروپا هستند؛ موضعشان نزدیک به موضع امریکا شده است.
به خصوص اخیرا که پیشنهاد اروپاییها رد شده و ایران اقدام به احیای فعالیتهای اصفهان و بعدا تحقیقات فنی در نطنز کرد که از آنها نقض موافقتنامه پاریس و همچنین عدم اجابت و رعایت مفاد قطع نامه سپتامبر 2005 شورای حکام از سوی ایران است. زیرا شورای حکام در قطعنامهاش تصریح میکند که : "ایران باید تعدیل پروسه غنی سازی اورانیوم را به طور دائم، کامل و در تمام فعالیتها در پیش بگیرد. یعنی "توقف" کامل. حتی تحقیق نیز میسر نیست. نکته دوم که خیلی مهم است میگوید: "و رای تعهدات پیشبینی شده در ام.پی.تی، تفاهم نامههای پادمان و پروتکل یک" که ایران عملا آنها را هم پذیرفته، نظارت بازرسان و تحقیقات را ورای آنها پذیرا شود. "یعنی به کلی برخوردی استثنایی و گزینشی با ایران در حال انجام است. سوم میگوید:" چون فعالیتهای ایران در 25سال اخیر تهدیدی برای صلح و امنیت بینالملل بوده بنابراین ایران را تا آستانه شورای امنیت پیشبردهاند. زیرا وقتی رویدادهای یا تصمیماتی به عنوان تهدید علیه صلح و امنیت بینالملل تلقی بشود، اتوماتیک وار در صلاحیت شورای امنیت قرار میگیرد. بنابراین آنها میگویند:" ایران تعهدات پاریس را نقض کرده است."
*تعهدات پاریس چیست؟
**ایران موافقت کرده بود که برنامه غنی سازی اورانیوم را به طور داوطلبانه به حال تعلیق درآورد. بدون اینکه زمانی مثلا یکسال برای آن مشخص شود. معنی چنین توافقی این است که تا مادامی توافقی حاصل نشده باید تعلیق ادامه داشته باشد.
سپس آنها میگویند ایران آمده این تعلیق را شکسته و اصفهان را سپس آنها میگویند ایران آمده این تعلیق را شکسته و اصفهان را احیا کرده است و بعد هم فعالیت اصفهان و نطنز را یک کاسه کرده است. سپس ایران فعالیت نطنز را هم از نظر تحقیقات فنی احیا کرده است.
بنابراین آنان معتقدند که ایران در دو زمینه، توافقنامه پاریس و همچنین قطعنامه شورای حکام را نقض کرده است. بنابراین آنها به ام.پی.تی دیگر کاری ندارند و بر این اساس موضعگیری میکنند. اتحادیه اروپا و سه کشور اروپایی به این دلیل اعلام کردند که: "مذاکره با ایران بیثمر است." برنامه مشترک" را با ایران بپذیرد. ولی به این شرط که فعالیتهای اولیه که همان کیک زرد است در اصفهان انجام شود ولی قسمت عمده غنی کردن اورانیوم در روسیه انجام بپذیرد.
*موضع ایران و روسیه به کدام سمت پیش میرود؟
**موضع ایران روشن است. تهران میگوید که غنیسازی در ایران باشد روسها هم میگویند باید در مسکو باشد هر دو موضع یکدیگر را میدانند و از آن آگاهی دارند. ولی وقتی اعلام میکنند که آماده برای مذاکرات دیپلماتیک هستند، یعنی امکان تعدیل در مواضع قبلیشان وجود دارد و لذا احتمال این هست که در مذاکرات آتی که در مسکو برگزار میشود، ایران پیشنهاد روسیه را با تعدیلات جزئی بپذیرد. اگر مساله به این ترتیب پیش برود، آمریکاییها و اروپاییها نیز با این نظر موافق خواهند بود. البته اخیرا هم مطرح شده که ایران میگوید چین هم در این برنامه "مشارکت" حضور داشته باشد.
*به عنوان آخرین سوال میخواهم به این مساله بپردازم که در نحوه عملکرد آمریکا نسبت به سلاحهای هستهای یک تناقض وجود دارد. از یک سو آمریکا خود خواستار منع تولید تکثیر سلاحهای کشتار جمعی به عنوان طراح نظم نوین جهانی است و از سوی دیگر دکترین تهاجمی هستهای خود را دنبال میکند آیا اینها با یکدیگر تناقضی ندارند؟
**ببینید سوال شما دو مقوله را در بر میگیرد و درست است که در کنفرانسیون ام.پی.تی مادهای پیشبینی شده که کشورهای دارنده سلاحهای هستهای تدریجا باید در جهت خلع سلاح هستهای اقدام کنند و قبلا هم قطعنامهای از سوی شورای امنیت در این زمینه صادر شده است، ولی ما میبینیم که کشورهای دارنده سلاح هستهای هیچگونه اقدامی که در این زمینه نکردهاند. معمولا هم اقدامات آنها زیر نظر آژانس بینالمللی انرژی اتمی است . در حال حاضر نیز امریکاییها طرح سپر دفاع موشکی را آوردهاند که اگر این امر عمل شود به تمام قراردادهای IBF ، که نظام بازدارنده است، حتی استفاده صلحجویانه از فضای ماورای جو که از مولفههای آن غیرنظامی و غیرهستهای کردن فضای ماورای جو من جمله ماه و اجرام سماوی است، را به هم میزند. چون تمام نظام بازدارنده - رابطه بین قدرتهای هستهای – بر این اساس بود که یک جنگ هستهای غالب و مغلوب ندارد و به نابودی هر دو طرف منتهی میشود. یک نگرانی در اوایل وجود داشت که برای رفع آن سعی کردند از پایگاههای حفاظدار استفاده کنند. مثل زیردریاییهای مجهز به کلاهکهای هستهای که توان ضربه دوم را داشته باشند. بنابراین مساله "غافلگیرانه" مطرح بود. این اساس نظام بازدارنده است. ولی طرح سپر دفاع موشکی آمریکاییها این است که آنچنان پیشرفتی کنند که موشکهای طرف مقابل را قبل از اینکه از سکو بلند شود، نابود کنند و بتوانند از فضای ماورای جو هم استفاده کنند.
*پس صورت مساله دوران نظام بازدارندگی سلاح هستهای با توجه به شرایط و پیشرفتهای کشورهای دارنده سلاح هستهای تغییریافته است؟
**حالا مساله عبارت است از اینکه قدرتهای هستهای خودشان را مشمول این محدودیتها نمیدانند. در این واقع عدم گسترش سلاحهای هستهای ناظر به کشورهایی است که فاقد آن هستند.
یعنی دارندگان سلاحهای هستهای ناظر به کشورهایی است که فاقد آن هستند. یعنی دارندگان سلاحهای هستهای متعهد هستند که از هرگونه کمک به منظور دسترسی دیگر کشورهای فاقد سلاح هستهای به اینگونه سلاحها به عنوان یک تعهد بینالمللی خودداری کنند. کشورهایی هم که فاقد هستند، متعهد هستند که در طلب دسترسی به سلاحهای هستهای نباشند. یعنی این مساله جنبه ایجابی و سلبی دارد. در اساسنامه آژانس بینالمللی انرژی هستهای هم به همین ترتیب است. بنابراین در زمینه سوالی که فرمودید آمریکا که خودش طراح نظم نوین جهانی است و یکی از مولفههای عمدهاش چه در نظم نوین بعد از پایان جنگ سرد که بوش پدر اعلام کرد و چه در باز تعریفی که بعد از 11 سپتامبر شد و عبارت بود از عدم گسترش سلاحهای جنگی این مساله مربوط به کشورهایی است که فاقد سلاحهای هستهای هستند.