علی دارابی
در نظام بینالملل، آمریکاییان بیش از هر کشوری مبدع وضع استراتژیهای گوناگون در عرصه سیاست خارجی بودهاند و حوزه عمل این راهبردها عمدتا جهان سوم بالاخص خاورمیانه و به طور اخص در 3 دهه اخیر ایران بوده است. در یک دستهبندی کلی راهبرد سیاست خارجی امریکا در نیم قرن اخیر در حوزه خاورمیانه بر 5 اصل استوار بوده است:
1- استمرار صدور نفت از خاورمیانه به غرب
2- حمایت از اسرائیل (اسرائیل محوری)
3- حمایت از رژیمهای دست نشانده و تلاش برای به زیر کشیدن رژیمهای مستقل
4- مقابله با اسلام سیاسی
5- مقابله با توسعهطلبی و گسترش کمونیسم
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران که به مثابه حیاط خلوت امریکا محسوب میگردید و شکستهای پی در پی استراتژیهای شیطان بزرگ در مقابله با انقلاب اسلامی تحریم اقتصادی، سیاسی، تهدید، تلاش برای نفوذ در ارکان حاکمیت، بلوکه کردن اموال و داراییهای ایران، عدم بازپرداخت بدهیهای کشور.
ایجاد شوراها و تشکلهایی چون شورای همکاری خلیج فارس برای جلوگیری از گسترش انقلاب اسلامیفایجاد نسخههای بدلی از اسلام سیاسی به نام طالبان برای بدنام کردن جمهوری اسلامی و ... را در دستور کار قرار داد. اما یکی پس از دیگری با شکست روبهرو شد. کودتاهای مختلف نیز امریکا را به اهداف خود نزدیک نکرد تا این که «آخرین چاره» را در تحمیل 8 سال جنگ توسط صدام علیه ایران دید که آن نیز در سایه مجاهدات مردم با شکست روبهرو شد. از آن زمان تاکنون راهبردهای گوناگونی برای مقابله با انقلاب اسلامی در دستور کار قرار گرفته است.
«مذاکره، رابطه، پیشدستی، ماشه، اصلاح طلبی، براندازی، ضربه آخر » از جمله عناوین راهبردهای امریکا در برخورد با انقلاب اسلامی بوده است که در سایه وحدت و همبستگی ملی و هدایتهای رهبری همگی بدون فرجام برای استکبار بوده است.
آخرین راهبرد امریکا در جریان گزارش پرونده هستهای ایران به شورای امنیت «استراتژی آخرین چاره» است. بر پایه این راهبرد که اتکاء آن بر «جنگ روانی» و «تهدید، ارعاب و فریب افکار عمومی» است. باید همه امپراتوری رسانهای در اختیار استکبار تلاش کنند میان «دولت و ملت» شکاف ایجاد کنند؛ چرا که بزرگترین پایه اقتدار ملی هر جامعهای «ملت آگاه و در صحنه» آن جامعه در کنار « قوای مسلح آماده». «نیروی انسانی آموزشدیده و متخصص». «دانشمندان و فناوریهای دست یافته». «موقعیت ژئوپولتیک و استراتژیک کشور» و « منابع طبیعی و سرمایههای زیرزمینی چون نفت و گاز» است. استراتژی آخرین چاره به زعم امریکاییان به دنبال آن است که در عرصه داخلی علاوه بر ایجاد شکاف میان دولت و ملت، اختلافات قومی و قبیلهای را دامن بزند، دامنه مطالبات مردم را بالا ببرد، یاس و ناامیدی را در جامعه گسترش دهد.
امید به آینده را تیره و تار جلوهگر کند و خود به دروغ یگانه منجی ملت معرفی کند و در عرصه بینالملل نیز این راهبرد خود را متکفل میداند که «از ائتلاف دوستان ایران بکاهد و بر جبهه متحدان علیه ایران بیفزاید. در افکار عمومی جهان ایران را حامی تروریسم و خشونت معرفی کند. موفقیتهای بزرگ ایران را بازتاب ندهد و بر عکس برخی اشکالات را با بزرگنمایی منعکس کند»؛ استراتژی آخرین چاره به دنبال آن است که «به کشورهای همسایه القا کند خطر ایران امنیت آنها را تهدید میکند» و دستیابی ایران به فناوری نوین هستهای برای مصارف صلحآمیز را در « قالب ایران اتمی» تبلیغ کند.
نظریهپردازان استراتژیستهای امریکایی به واسطه اهمیت موفقیت ایران در دستیابی به فناوری هستهای از واژه « استراتژی چاره آخر» برای جلوگیری از ادامه موفقیت ایران استفاده کردهاند.
اما گویا استکبار چون گذشته نمیخواهد و یا قادر نیست که درک کند ملت بزرگ ایران با تمام وجود از نظام اسلامی حمایت میکند و با فریاد بلند در راهپیماییها و تظاهرات اعلام میکند که : « انرژی هستهای حق مسلم ماست» و جهان میداند که با چنین ملتی سخن از زور. تهدید و ارعاب ره به جایی نخواهد برد؛ چرا که ملت ایران انقلاب اسلامی را با تمام دستاوردهایش چون نگینی در بر گرفته است. فرجام استراتژی آخرین چاره نیز چون نگینی در بر گرفته است. فرجام استراتژی آخرین چاره نیز چون سایر راهبردها با شکست روبه رو خواهد شد. این را ملت ایران ثابت کرده و خواهد کرد.