حسن بنانج
ترور «رفیق حریری» که به خروج نیروهای سوری از لبنان منجر شد، این کشور را وارد عرصه جدیدی از حیات سیاسی کرد و شکاف میان جناحهای مختلف لبنانی را اعیان نمود. اکنون لبنانیها، افزون بر تلاش برای حفظ انسجام ملی و امنیت خود، همچنان در تقلا هستند تا یک دولت مقتدر و دموکراتیک را پایهگذاری کنند. این در حالی است که حوادث و رویدادهای لبنان طی سال گذشته حکایت از این دارند که دستیابی به چنین اهدافی بسیار دشوار و حتی تا حد زیادی غیرممکن است.
اوج تلاشها برای نزدیک کردن در گروهها تأثیرگذار در آینده لبنان، زمانی بود که این گروهها به امید یافتن و ارتقای نقاط مشترک میان خود در بزرگترین همایش از زمان جنگ داخلی در لبنان گردهم آمدند. سرنوشت «امیل لحود»، رئیسجمهور طرفدار دولت دمشق لبنان که برای استعفا به شدت در حال فشار است، بحث اصلی این گردهمایی بود. بند دیگری از قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل که خواستار خلع سلاح حزبالله است، از دیگر مباحثی بود که در گردهمایی دعوت نشد، اما با ارسال پیامی از آن استقبال کرد و در عین حال در مورد هرگونه فشار خارجی برای خلع سلاح حزبالله هشدار داد.
رویدادهای پس از مرگ حریری چنان افسارگسیخته و سلسلهوار سپری شدهاند که کمتر کسی فکر میکرد به این زودی، لبنان را به نقطهای که هم اکنون در آن قرار دارد، بکشاند. حذف حریری از صفحه شطرنج لبنان که نقش وزنه تعادل و میانجیگر در میان گروههای این کشور را بر عهده داشت، این گروهها را با وجود بارقههای پیوند اولیه، از هماکنون دور کرده است. ترور حریری مثل یک «بمب مهیب» عمل کرد و باعث شد که هزاران تظاهرکننده خشمگین به خیابانها بریزند. آنان در مراسم تدفین حریری برای اولین بار خواستار خروج نیروهای سوری از لبنان شدند و به گونهای غیر مستقیم، دمشق را به عنوان عامل این حادثه معرفی کردند. از این پس بود که نمایش قدرت طرفداران و مخالفان دولت حاکم بر لبنان آغاز شد.
همپیمانان سوریه در لبنان نیز با سازماندهی یک تظاهرات گسترده (با شرکت حدود 700 هزار نفر) در واقع اعلام داشتند که هنوز گروههای پرقدرتی در لبنان که بتوانند خلأ حضور سوریها را در این کشور پر کنند، از قدرت و حمایت مردمی برخوردار هستند. یک هفته پس از این، گردهمایی یک میلیون مسیحی و مسلمان در میدان «آزادی» بیروت که در چند متری از محل ترور حریری واقع شده است، تظاهراتی برپا کرده و خواستار استقلال، اتحاد و حفظ حاکمیت کشورشان شدند. آنان در عین حال اعلام کردند که باید حقایق در ترور حریری آشکار شود. این تظاهرات با اتخاذ تصمیمی از سوی سازمان ملل برای تشکیل کمیتهای ویژه به منظور بررسی قتل نخستوزیر فقیه لبنان مورد حمایت قرار گرفت. بدین ترتیب فشارهای بینالمللی برای از میدان خارج کردن یا تحلیل توان قدرتهای خارجی ذینفوذ در لبنان کلید خورد. جای شکی نبود که نوک پیکان این فشارها بیش از همه سوریه را هدف گرفته است.
تحقیقات سازمان ملل پیش از اینکه در نهایت یک سال بعد بر عهده «سرژ برامرتز» بلژیکی قرار بگیرد، توسط «دتلو مهلیس» آلمانی رهبری شد. مهلیس دستور بازداشت برخی از فرماندهای سرویس امنیتی لبنان را صادر کرده و خواستار مصاحبه «بشار اسد»، رئیسجمهور و برخی دیگر از مقامات سیاسی و امنیتی سوریه شد.
با وجود ادامه تحقیقات، اوضاع امنیتی لبنان چند بار با ترور سه شخصیت ضد سوری و سوءقصدهای نافرجام علیه دو مقام دیگر در مناطق مسیحینشین این کشور بیش از پیش ناآرام و متزلزل شد. البته دمشق بارها اعلام کرد که در این قتل و سایر ترورها در لبنان نقشی ندارد. در عین حال برخی از محافل سیاسی رژیم اسرائیل را در این حوادث مقصر دانسته و منافع این رژیم را در ناآرامیهای لبنان مورد تاکید قرار دادند.
بالاخره خروج نیروهای سوری در آوریل 2005 کامل شد و زمینه برای بازگشت برخی از رهبران مسیحی به عرصه سیاسی لبنان گذاشت و «سمیر جعجع»، فرمانده نیروهای لبنانی پس از 11 سال حبس از زندان آزاد شد. بدین ترتیب مخالفان دمشق برای حضور در اولین انتخابات پارلمانی لبنان پس از خروج سوریه به آرایش نیرو پرداختند. قرار گرفتن اکثریت محکلس در اختیار «سعد حریری» و هم پیمانانش به ظاهر زمینه انحاد مسلمانان مسیحی را پدید آورد و به دلیل ایجاد ساختاری جدید از قدرت در لبنان باعث شد که بسیاری از دوستان به دشمن یکدیگر و دشمنان به دوستان هم تبدیل شوند.
کابینه جدید تشکیل شد و «فوائد سینوره» که سالها کسوت وزیر دارایی را در لبنان با خود یدک میکشید، نخست وزیر گردید. حزبالله برای اولین بار صاحب نمایندگانی در دولت شد، اما عدم برقراری گفت و گو و تفاهم سیاسی میان احزاب و گروههای لبنانی همچنان به عنوان مانع اصلی، خودنمایی میکرد و مانع از آنشد که این گروهها در نهایت بر سر نحوه اجرای قطعنامه 1559 سازمان ملل به یک اجماع نظر دست یابند. بدین ترتیب اختلاف نظرها بر سر ادامه کار «امیل لحود» وادعای احتمال دست داشتن سوریه در قتل حریری خیلی زود سر برآوردند. این اختلافات عمیق میان بازیگران جدید زمینه را برای اتحادهای جدید فراهم آورد و باعث شد که «سید حسن نصرالله» رهبر حزبالله و «میشل عون» رئیس جنبش میهن پرست آزاد، با یکدیگر دیدار و اعلام همبستگی کنند.
اختلافها تا حدی پیش رفت که «ولید جنبلاط» رهبر دروزیهای لبنان و برخی دیگر از رهبران مسیحی، ضرورت خلع سلاح حزبالله و برخی از جناحهای فلسطینی را در لبنان مطرح کردند. توجه به همین رویکرد بود که چشمانداز گردهمایی اخیر سیاستمداران رقیب در لبنان را تیره کرد. این گردهمایی بلند پایهترین و فراگیرترین گفتوگوی سیاستمداران لبنانی از زمان نشست «طائفه» در عربستان سعودی به حساب میآمد. اما روند آن تاکنون، نشان داد که اتفاق نظر میان این سیاستمدراران نیاز بستری جدید است.
برخی از تحلیلگران سیاسی پیش از خروج نیروهای سوری تاکید داشتند که حذف سوریه از معادله قدرتهای ذی نفوذ لبنان، زمینه بروز اختلافنظرهای آنان را فراهم خواهد آورد، اما در عین حال این گونه پیشبینی میشد که ضرورت ایجاد ثبات در منطقه خاورمیانه در نهایت قدرتهای غربی تاثیرگذار در لبنان را به سوی برقراری تفاهم میان گروههای این کشور مجاب خواهد کرد. این در حالی است که به نظر میرسد روندی در جهت عکس این تحلیل در حال وقوع است.
اگرچه همه گروههای لبنانی بر سر کسب استقلال و آزادی، متفقالقول هستند، اما بسیاری به طرحهای غرب و در رأس آن آمریکا در منطقه به دیده تردید می نگرند و معتقدند که لبنان میتواند بار دیگر قربانی منافع قدرتهای بزرگ در مواردی نظیر بازنگری در ساختار سیاسی عراق، حل مشکل فلسطین، خلع سلاح لبنان و برقراری امنیت در اسرائیل شود. واقعیت انکارناپذیر این است که نمیتوان لبنان را از آنچه که در منطقه خاورمیانه میگذرد، از فلسطین و مصر گرفته تا سوریه و اسرائیل و آمریکا علیه ایران و حمله احتمالی آنان به این کشور نیز موجب پیچیدهتر شدن این معادله خواهد شد.
هم اکنون لبنان خواسته یا ناخواسته یکی از بازیگران این معادله به حساب میآید و از رویدادهای آن متاثر شده و در عین حال بر آنها تاثیر میگذارد. در واقع کشور سوریه نقطه اصلی اتصال لبنان با این رویدادها است. این واقعیت باعث شده است تا کشورهای تاثیرگذار در خاورمیانه نظیر عربستان و مصر تلاشهای جدیدی را برای بهبود رابطه میان بیروت و دمشق در دستور کار قرار دهند. تحقق این تغییر وضعیت، مستلزم آن است که گزینه تغییر حکومت سوریه در سناریوی آمریکا و غرب حذف شود. به نظر میرسد که سعودیها و مصریها از این بیم دارند که سقوط دولت فعلی سوری زمینه ارتقای توان القاعده و گروههای مرتبط با آن را فراهم آورده و در نهایت به تهدید جدی برای ریاض و قاهره تبدیل شود.
این در حالی است که واشنگتن تاکنون تاکتیک فشار به سوریه را برایسامان دادن به اوضاع عراق دنبال کرده و همچنان به پیگیری آن مصر است.
وجود چنین تناقضهایی است که بر چشمانداز آینده لبنان سایه افکنده است، با این حال گروههای لبنانی امیدوارند تا بار دیگر وفاق را از پس نشست، «گفتوگوی ملی» برای کشور به ارمغان آورده و راه را برای هر گونه مداخله بیگانگان ببندند.