تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۵۸۲۶۴

دکتر طلال عتریسی
ترجمه: مجید مرادی

یهودیان داخل دولت عبری، در دوره‌های مختلف بر سر تعریف یا تشخیص اینکه چه کسی را می‌توان یهودی نامید، شاهد مناقشات داغی بوده‌اند.
در حالی که یهودیان داخل این دولت بویژه متدینان، بر بعد دینی این تعریف به لحاظ گرایش و رفتار، تاکید و پافشاری می‌کنند، یهودیان خارج، بویژه یهودیان ایالات متحده آمریکا ـ که بزرگ‌ترین اقلیت یهودی جهان را در خود دارد ـ برآنند که یهودیت، به معنای گرایش به دین و تاریخ و تمدن یهودی است و ضرورتا به معنای عمل به آموزه‌های تورات و تلمود یا تن دادن به شعایر و مناسک مختلف یهودی نیست. این نزاع، بخشی از نزاع گسترده‌تر پیرامون ماهیت دولت اسرائیل و رابطه آن با آرمان اساسی یهودیان است و آن نزاع بر سر این است که آیا اسرائیل، دولتی یهودی است یا دولت یهودیان جهان؟
تفاوت میان این دو مفهوم، نسبت به فرض نخست، پایان یافتن یا تحقق یافتن این آرمان است، یعنی کسانی که اسرائیل را صرفا دولتی یهودی و نه دولت تمام یهودیان دنیا می‌دانند، آرزوی دولت موعد را بر آورده می‌دانند و حکومت کنونی اسرائیل را همان دولت موعود و نهایی می‌دانند که در عرصه واقعیت تحقق یافته است. این ایده و اندیشه در مقابل ایده و اندیشه توسعه‌طلبانه‌ای قرار دارد که معتقد است دولت اسرائیل، باید دولت تمام یهودیان جهان باشد و همواره درصدد جذب شمار بیشترین از مهاجران یهودی است.
اختلافی که میان جریان‌های سیاسی دینی و سکولار یهودی در پاسخ به پرسش پیرامون ماهیت این دولت و ارتباط آن با آرمان‌ اصلی یهودیان و اساسا پروژه صهیونیستم وجود دارد، بازتاب انگاره‌های مختلف پیرامون آینده اسرائیل است.
اگر فرایند سازش را در منطقه خاورمیانه دنبال کنیم، مشاهده خواهیم کرد که جریان‌های دینی (ائتلاف حزب لیکود با احزاب دینی مختلف) هرگونه عقب‌نشینی و امتیازدهی در این فرایند را به شدت رد می‌کند، در حالی که احزاب غیر دینی و سکولار به رهبری حزب کارگر، آمادگی هرچند مشروط خود را برای چنین عقب‌نشینی‌ها و اعطای پاره‌ای امتیازات اعلام کرده است.
این اختلاف عمیق در تشخیص هویت یهودی و اختلاف بر سر آینده دولت اسرائیل برخلاف آنچه که برخی گمان برده‌اند تنها محصول فرایند سازش نیست، بلکه نتیجه تناقض‌هایی است که دولت اسرائیل از آغاز تاسیس خود و یا دو دستگی جریان دینی و جریان سکولار در درون خود شاهد بوده است. نظام آموزشی و برنامه‌های درسی مختلف نیز گویای این تناقضات هستند. با این حال نباید از نقش مهمی که مدارس مختلف در تثبیت و تعمیق وفاداری به دولت و حمایت و دفاع از آن ـ که در این مقاله به تبیین آن خواهیم پرداخت ـ غفلت ورزید.
دو ویژگی متمایز در نظام تربیتی در اسرائیل وجود دارد:
نخست: تقسیم‌بندی آن به دینی و سکولار دوم: یکپارچگی این نظام در مفاهیمی مانند وفاداری به دولت و تقویت قدرت آن.
بنابراین می‌توانیم دو ویژگی فوق را مبانی پروژه تربیتی صهیونیستی بدانیم.
تقسیم‌بندی نظام تربیتی صهیونیستی به دینی و سکولار
دولت اسرائیل بر اساس نگرشی سکولار که احیا و رونق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی ملت یهود را متناسب با ایده بنیادگذاران اولیه پروژه صهیونیسم ـ یعنی هرتزل و بن گوریل ـ هدف خود قرار داده بود. تاسیس شد، اما این مفهوم با رغبتی که از پایان قرن نوزدهم به این طرف در میان مجامع دینی یهودی نسبت به پدید آوردن جامعه‌ای یهودی و عامل به آموزه‌های تورات در سرزمین «اسرائیل» شکل گرفت، تعارض داشت. اختلاف بر سر این دو مفهوم متناقض که اولی توسعه‌طلب و سکولار و دومی دینی و متمایل به محدود شدن حیطه فعالیت جامعه یهودی در سرزمین اسرائیل است، یکی از اساسی‌ترین محورهای اضطراب و ناآرامی در درون جامعه اسرائیلی و یکی از پایه‌های جدایی میان جریان‌های سیاسی و دینی در موضع آموزش و پرورش و مدارس است.
دستگاه روحانیت یهودی (خاخام‌ها) به همراهی احزاب دینی، اززمان تاسیس دولت اسرائیل تاکنون، پیکاری مداوم را برای تقویت سلطه قوانین و احکام دینی بر تمام ساکنان یهودی اسرائیل اداره کرده‌اند و در جهت افزایش تاثیر دین بر زندگی روزانه جامعه «اسرائیلی» کوشیده‌اند. مدارس و اهداف آموزشی و پرورشی، از نزاع میان جریان دینی و جریان سکولار برکنار نمانده‌اند، چندان که یکی از پژوهشگران یهودی، مدارس اسرائیل را چنین توصیف می‌کند: این مدارس چالش‌ها و منازعات جامعه را بازتاب می‌دهند و در جهت شکل‌دهی شهروندانی که این چالش‌ها و منازعات را در آینده پی خواهند گرفت، می‌کوشند.‌(1)
آموزش و پرورش و مدرسه در اسرائیل از آغاز تاسیس تاکنون اهمیتی استثنایی داشته است. این اهمیت نه تنها از آن روست که تمامی ملت‌ها در طول تاریخ به تعلیم و تربیت اهتمام می‌ورزند و نه تنها از آن رو که تربیت، از میدان‌های اصلی ساختن فرد در تمامی جوامع است، بلکه اهمیت استثنایی‌اش از آن روست که اسرائیل، جامعه‌ای از مهاجران است؛ یعنی اکثریت قاطع ساکنان اسرائیل از کشورهای مختلف به این سرزمین مهاجرت کرده‌اند و همراه خود عادت و فرهنگ‌های متفاوت ر ا به آنجا برده‌اند، وانگهی مفهوم یهودی در میان گروه‌های مختلف، معانی مختلفی دارد و از متدینان گرفته تا ملحدان و از شرقیان گرفته تا غربیان، هر گروه برای خود تعریف جداگانه‌ای دارند. عامل مشترک میان این مهاجران، همان گرایش دینی‌شان است.
از این رو در اسرائیل، «مدرسه» نخستین مکان شایسته برای پی‌ریزی وحدت ملت یهود به شمار می‌آید و از این رو نقش مدرسه به انتقال معارف و علوم محدود نمی‌شود، بلکه نهاد مدرسه به عنوان اصلی‌ترین عامل انتقال ارزش‌های جامعه جدید مطرح است.
آموزش سنتی یهودیان در فلسطین تا قبل از قرن نوزدهم مشابه آموزش مسلمانان و مسیحیان یعنی آموزش مکتبخانه‌ای بود تا آن زمان، آموزش فرزندان منحصر به تورات و تلمود و تفسیر آن دو بود و شکل نظام یافته امروزی را نداشت و محصلاتی که برتری خود را در این مراحل اولیه نشان می‌دادند. تحصیلات دینی خود را در سطحی پیشرفته‌تر ادامه می‌دادند.
نقطه آغاز آموزش یهودی جدید، نیمه قرن نوزدهم و همزمان با عصر روشنگری در اروپا و تاثیراتی است که این عصر در ابعاد سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بر جای گذاشت. این اوضاع، یهودیان غربی را به تفکر در ارتقای سطح آموزشی مدارس یهودی در فلسطین با تقلید از الگوی اروپایی واداشت. از همان زمان هیات‌های آموزشی مختلفی به فلسطین گسیل شدند تا مدارس جدید یهودی را در آنجا تاسیس کنند. گسیل این هیات‌ها به فلسطین همزمان است با از راه رسیدن هیات‌هایی مشابه به لبنان و دیگر کشورهای عربی و اسلامی. به تناسب هیات‌های اعزامی، زبان آموزشی از فرانسوی تا انگلیسی و آلمانی، متفاوت بود.
از همان زمان واکنش طبیعی یهودیان متعصب این بود که مدارس جدید را بر نتابند و اعلام کنند هر کس فرزندش را به این مدارس بفرستد، کافر است. آنان در مقابله با این مدارس جدید، از سال 1898 مراکز پرورشی‌ای را افتتاح کردند. در این مراکز با آنکه برنامه‌های آموزشی‌ای مشابه برنامه‌های آموزشی مدارس غربی حاکم بود، اما در عین حال تدریس تورات و تلمود و تاریخ یهود، به عنوان برنامه‌های اساسی آن مورد توجه ویژه قرار داشت.(2)
این نزاع پیرامون ماهیت دینی یا سکولار آموزش، بر ساختار آموزش در اسرائیل از آغاز تاکنون، تاثیر بر جای نهاده است. هم جریان‌های دینی و هم جریان‌های غیر دینی از آغاز پیدایش دولت اسرائیل در تمام مناطقی که مهاجران در آنها سکنی می‌گزینند، اقدام به تاسیس مدرسه کرده‌اند. بعدها دولت اسرائیل ناچار شد تا این مدارس را در دو قالب «مدارس دولتی» و «مدارس دولتی دینی» به رسمیت بشناسد. در مدارس دولتی دینی، برخلاف مدارس نوع اول که در آن تورات تنها به عنوان منبعی ادبی و تاریخ قومی و ارزش‌های اخلاقی جهانی تدریس می‌شود، تاکید اصلی بر آموزش دینی و انجام شعایر یهودی است.
در مدارس دینی، دانش‌آموزان، نماز را اقامه می‌کنند و لباس مخصوص «کیپا» می‌پوشند و اعیاد یهودی را جشن می‌گیرند و اصول دین یهود را فرا می‌گیرند و در پایان این مرحله‌ها زبان دوم (انگلیسی یا فرانسوی) را می‌آموزند و افزون بر آن، کارهای کشاورزی و فنی و حرفه‌ای و صنایع دستی را یاد می‌گیرند.
در مرحله آموزش متوسطه گذشته از آموزش عبری و تورات و تلمود، آموزش نظامی هم می‌بینند و فراگیری زبان دوم را ادامه می‌دهند.
تفاوت میان مدارس دینی و مدارس سکولار، در میزان اهتمام به آموزش دینی و انجام شعایر است که مدارس دینی بر آن دو تاکید می‌ورزند.
گذشته از این، اختلاف میان جریان دینی و جریان سکولار بر سر محتوای برنامه‌های تربیتی و پایبندی به اجرای شعایر دینی و مفاهیم مربوط به هویت دولت، اختلاف دیگری هم میان یهودیان شرقی و یهودیان غربی ـ یعنی میان اشکنازها و سفاردیم‌ها ـ وجود دارد که منشا آن تفاوت اوضاع اجتماعی و اقتصادی و آموزشی یهودیان شرقی و غربی است.
به رغم تلاش‌های رسمی دولت اسرائیل در کاهش تفاوت‌ها میان این دو گروه عمده تشکیل‌دهنده ملت یهود در اسرائیل، تفاوت‌های آن دو گروه با توجه به اسباب تاریخی پدیدآورنده و تداوم‌بخش، همچنان استمرار دارد، زیرا نخستین مهاجران به فلسطین بیشتر از یهودیان اشکناز بوده‌اند که یهودیان متعصب (سفاردیم‌ها) در فلسطین به سبب متدین نبودن این گروه که از اروپا می‌آمدند، با مهاجرت آنان به شدت مخالفت کردند.
«اشکناز» واژه‌ای عبری است و دلالت دارد بر یهودیان اروپا یا ظلم‌ها و سرکوب‌هایی که یهودیان در آلمان نازی دیدند.
واژه سفاردیم، واژه‌ای اسپانیولی است و دلالت دارد بر یهودیان رانده شده از اسپانیا و پرتغال در پایان قرن پانزدهم. تفاوت این دو گروه عمده از تشکیل‌دهندگان جامعه یهود اسرائیل، در آموزش و جایگاه‌های اجتماعی و سیاسی و نظامی آشکار است. برای مثال در برخی دوره‌ها 90 درصد از مجموع دانشجویان دانشگاه بارایلان را اشکنازها تشکیل می‌دادند. میزان تحصیلات مهاجران اروپایی‌الاصل از مهاجران آفریقایی‌الاصل یا آسیایی‌الاصل بالاتر است.
احساس تبعیض شدید میان این دو گروه کاملا مشهود است. در دهه هفتاد میلادی یهودیان شرقی اسرائیل خواهان بهبود اوضاع آموزشی و سیاسی و احیای فرهنگ خویش شدند، در حالی که یهودیان غربی که ریشه اروپایی دارند، خود را با فرهنگ‌تر و برتر از دیگران می‌دانند و بر یهودیان شرقی‌الاصل، به سبب شباهتشان با عرب‌ها و فقدان هرگونه قدرت برای خیزش فرهنگی، عیب می‌گیرند.
اما روند عدم ادغام این دو گروه در جامعه، در سال‌های پس از دهه هفتاد، به طور نسبی کاهش یافت، به ویژه پس از آنکه تحصیلکردگان سفاردیم برنامه‌های پژوهشی مهمی را اجرا کردند که میزان مشارکت فرهنگ‌های سفاردی (اسپانیایی و پرتغالی) و شرقی را در فرهنگ یهودی افزایش می‌داد. از این برنامه‌های تحقیقاتی در تدوین مواد آموزشی اسرائیل نیز استفاده شده است.(3)
حکومت اسرائیل از آغاز تاکنون ناچار به پرهیز از این چالش و نزاع میان سکولارها و متدین‌ها در موضوع تعلیم و تربیت بوده است. مجلس قانونگذاری (کنیست) در سال 1950 ناچار شد به طرح الغای قانونی رای دهد که به اهالی اجازه می‌داد تا فرزندانشان را در اردوگاههای مهاجران به مدارس بفرستد که با گرایش‌های ایدئولوژیکشان همخوانی دارد.
اوج‌گیری این چالش بر سر مسئله آموزش و پرورش، به استعفای دولت در سال 1951 میلادی و انحلال اولین مجلس کنیست منتخب سال 1949 انجامید. این بحران، نخستین بحران سیاسی جاد ناشی از ناآرامی اوضاع دینی ـ فرهنگی در اسرائیل است. این بحران سبب شد تا کنیست دوم در سال 1953 میلادی قانون جدیدی را تصویب کند که تعدد جریان‌های تحصیلی و آموزشی را منع کرده و اجازه دو قطبی شدن مدارس در مدارس دولتی و مدارس دولتی دینی را که بیشتر بدان اشاره کردم، می‌دهد.
در اینجا بدون ورود به جزئیات، باید اشاره‌ای به مراحل آموزشی در اسرائیل داشته باشیم. این مراحل آموزشی همانند مراحل آموزشی در بقیه نقاط جهان است، اما این تفاوت عمده را دارد که نظام آموزشی اسرائیل، اهمیت ویژه‌ای به تمرین و پرورش مهارت‌های حرفه‌ای و تکنولوژیک و تربیت و نخبگان و محققان و دانشمندان و شکوفاسازی استعدادهای فردی می‌دهد.
مبانی پروژه تربیتی صهیونیستی
تربیت صهیونیستی بر سه عنصر تاکید و تمرکز دارد که همگی در خدمت پروژه صهیونیستی تاسیس دولت عبری و در خدمت همه گروه‌های یهود در این دولت قرار دارد. آن سه عنصر عبارتند از: احیای زبان عبری، تعمیق پیوند با زمین، پرورش روحیه نظامی‌گری و نژادپرستی.
1 پیش از تاسیس دولت اسرائیل، زبان عبری، زبان متداول میان یهودیان جهان نبود. حتی گفته شده است که تئودور، هرتزل، زمانی که در بازل سوئیس و کمی پیش از افتتاح کنگره نخست جهانی صهیونیست قصد اقامه نماز داشت، ناچار به آموختن کلمات عبری مربوط به نماز شده است. یهودیان جهان به زبان ملتی که در میان آن می‌زیستند، سخن می‌گفتند: یهودیان ساکن در کشورهای عربی به زبان عربی و یهودیان آسیای میانه و اروپا و آمریکا به زبان همان مناطق سختن می‌گفتند.
از آن رو که زبان، یکی از عوامل وحدت ملی است، احیای زبان عبری که از صدها سال پیش از دور تداول خارج شده بود، نه تنها در فلسطین و در مدارس و مراکز تربیتی و آموزشی دیگر بلکه از طریق دعوت به احیای این زبان و نوسازی آن در کتاب‌ها و نوشته‌های نویسندگان یهود در بسیاری از کشورهای جهان، به عنوان بخشی اساسی از پروژه صهیونیسم مورد توجه قرار گرفت.
2 در بعد پیوند با زمین باید گفت دعوت به تحقق پروژه قومی یهودیان در فلسطین بدون تعمیق پیوند روانی و عاطفی با این سرزمین و ایجاد احساس تعلق بدان ممکن نیست. به این ترتیب ادیبان یهودی در جهت تثبیت حق تاریخی یهودیان در سرزمین فلسطین و ضرورت چنگ افکندن بر این سرزمین و دفاع از آن ـ به عنوان سرزمین موعود ـ و استخراج نصوصی مقدس از تورات که این پیوند و ریشه‌های دینی و تاریخی آن را تایید کند، کوشیده است. در پاره‌ای از این نصوص آمده است: آدم از خاک زمین «اسرائیل» خلق شده است. نوشته‌های صهیونیستی، پیش از تاسیس دولت در فلسطین اینگونه عمل کرده است.
ضرورت دارد به اهتمام شدید جنبش صهیونیسم و نظام آموزشی صهیونیستی پیش از تاسیس دولت اسرائیل به مسئله کشاورزی اشاره کنیم. برنامه آموزشی کشاورزی، بخشی از برنامه آموزشی محصلان در تمامی مراحل تحصیلی بود. صهیونیست‌ها کوشیدند تا یک نسل کامل را بر اساس تعلق و پیوند با زمین، گذشته از تعلقات دینی و ایدئولوژیک، تربیت کنند. ابعاد اقتصادی چنین آموزش و فعالیت‌های کشاورزی مرتبط با آن، آشکارتر از آن است که توضیح داده شود.
3 گرایش نظامی‌گری متمرکز است بر:
- احیای احساسی‌ ترس یهودیان از دیگران
- توجیه نابودسازی دیگران به هدف دفاع از خویش
- احیای یادبودهای مربوط به سرکوب و سوزاندن یهودیان
منابع این گرایش‌ها و تمایلات، نوشته‌های تاریخی یا سیاسی‌ای نیست که رهبران نظامی یا متفکران یا سیاستمداران داخل و خارج اسرائیل عرضه کرده‌اند، بلکه نصوصی از تورات است که ملت برگزیده را که مستحق حیات ابدی! است، تمجید می‌کند. نصوصی از این دست: یهودیان در نزد خدا محبوب‌تر از فرشتگان‌اند... یا «هوذا» ملت «اسرائیل» چون شیر ماده می‌خیزد و مانند شیر نر می‌جهد؛ تا شکارش را نخورد و خون کشته‌اش را نیاشامد، نمی‌خوابد.
بن گورین هم معتقد بود تاریخ اسرائیل قدیم چیزی نیست جز آنچه که کتاب مقدس روایت می‌کند و آن هم در درجه نخست تاریخ نظامی اسرائیل است.
کتاب‌های درسی و داستان‌ها و دیگر منابع علمی و آموزشی متکی بر این مبانی سه‌گانه تربیت صهیونیستی است و به شیوه‌ای خاص دو سیمای مختلف و متناقض از خود (اسرائیل و ملت یهود) و دیگری (عرب و دشمن) عرضه می‌کنند، به گونه‌ای که سیمای اولی از سویی درخشان از سوی دیگر در معرض تهدید است، به گونه‌ای که آنان را وامی‌دارد تا به میانی سه گانه یاد شده ـ به ویژه بعد نظامی آن ـ پناه جویند. سیمای دومی (عرب‌ها) کشنده و مبتنی بر تجاوز و تهدید است. با مراجعه به کتاب‌های عبری اطفال نمونه‌های فراوانی از آنچه یاد شده به دست می‌آید.