نسیم خلیلی
غلام سرور برای تالیف تز دکترای خود و اخذ این درجه از دانشگاه اسلامی علیگره هندوستان، بعد از مدتها کند و کاو دست روی موضوعی گذاشت که گرچه تازگی نداشت اما از اهمیت فراوانی در محافل فکری، دانشگاهی و اسلامی برخوردار بود: «تاریخ شاه اسماعیل صفوی»، بعد از این انتخاب هوشمندانه بود که تلاش در شکافتن لایههای پنهان روزگار قدرتمداری این شاه نامدار ایرانی، هدف آرمانی اندیشمند هندی شد، هدفی بلندپروازانه که کوششی مجدانه میطلبید و کاری طولانی و محققی نستوه.
محقق از ابتدای کار میدانست که با موضوعی دشوار و کلافی سردرگم روبهرو است، اندک بازماندههای تاریخی پراکنده درباره این صوفی نوجوان که در سن و سالی بسیار کم، به رهبری انتخاب شد و از همان نخست هم حس و روحیهای قدرتجویانه در خود داشت، مهمترین دشواری این کار بود که محقق هندی به خوبی از پس آن برآمد؛ به هرجا که میتوانست سر زد تا به اسنادی درباره حیات این شاه عارف دست یابد.
غلام سرور با علم به این موضوع بود که کوشید از زاویهای نواندیشانهتر بدین مقطع تاریخی پرفراز و فرود بیندیشد و روزنههای تازهای در دل ابهام تاریخیاش بگشاید. مؤلف خود برای آگاهی مخاطب از ارزش و اهمیت موضوع مورد نظر، به گفتاری از ادوارد براون، توسل جسته و پیشگفتار خود را اینگونه آغاز میکند: «سلسله صفویه علاوه بر تجدید امپراتوری ایران و احیای ملیت ایرانی پس از هشت قرن و نیم فترت، نشانه به رسمیت شناخته شدن ایران از سوی کشورهای دیگر و آغاز روابط سیاسی است که هنوز هم تا حدود بسیاری ادامه دارد.»
غلام سرور با اتکا به این گفتار محققانه شرقشناس مشهور به تازگی به کار خود اشاره کرده و میافزاید: «باعث تاسف است که از دستاوردهای بنیانگذار چنین سلسلهای تا به حال حتی یک گزارش نقادانه نوشته نشده است.» و لابد با این سخن، در پی آن است که پیش زمینهای مثبت از اثر خود در ذهن مخاطب ترسیم کند و او را تا انتها با خود همراه سازد؛ بدین معنا که قرار است با اثری روبهرو شویم که قصد و هدف نگارندهاش نگاشتن گزارشی نقادانه بر مرحلهای از تاریخ یک سلسله و به ویژه بانی آن است. اما اینکه آیا غلام سرور به راستی توانسته است این هدف متعالی خویش را جامه عمل بپوشاند، باید تامل کرد و کاوید و نگریست و بعد محک زد.
البته فراموش نکنیم که گفتار غلام سرور چندان دور از واقعیت هم نبوده است. بسیاری از اندیشمندان معاصر، اهمیت و جبروت سلسله صفویه را در روزگار فرمانروایی شاه عباس کبیر خلاصه کرده و از دیگر مقاطع و بررسی عملکرد دیگر چهرههای قدرتمدار این سلسله، عموماً غفلت ورزیدهاند و گاه فقط به ذکر نامی و ترسیم صحنه نبردی اکتفا کردهاند. لااقل این موضوع در زمان انجام این پژوهش که بیش از نیم قرن از آن میگذرد، مصداق داشته است، پس نیت محقق بیتوجه به توانایی و بازدهی آن، فی نفسه ارزشمند و ستودنی است.
هادی حسن متفکر هندی هم در تاییدی بر ارزشمندی این اثر و در دیباچهای که بر این کتاب نگاشته است، به اهمیت موضوع این تحقیق و جنبههای نوآورانه تلاش غلام سرور در انجام و پرداختن این اثر اشاره کرده و مینویسد: «رساله غلام سرور به چند دلیل بینهایت ارزشمند است: اولاً درباره موضوع رساله، یعنی تاریخ شاه اسماعیل صفوی، بنیانگذار این سلسله که یکی از بزرگترین پادشاهان ایران محسوب میشود، تاکنون تاریخ کامل و مستقلی تدوین نشده است، ثانیاً، بسیار جامع و دقیق نوشته شده است: مؤلف نسخههای خطی هندی موجود در محل را مورد مطالعه قرار داده، نسخههای عکسی را از اروپا گرد آورده و برای بررسی نسخههای خطی موجود در ایران به مشهد، تهران، اصفهان و شیراز مسافرت کرده است... به هر حال مطالبی که با این جدیت جمعآوری شده با دقت بیش از اندازه بررسی شده است.
بالاخره آنکه عنان قلم و جانب بیطرفی رها نشده است: رساله خوب تدوین و هماهنگ شده و سبک متینش بر اعتبار آن افزوده است. «اما هادی حسن، شادمانی واقعی و درونی خود را از انجام این تحقیق در دل دانشگاه علیگره هند، آنجا ابراز میدارد که میافزاید: «این رساله به طور کلی تحقیقی درجه اول است و دکتر سر شاه محمد سلیمان نایب رئیس دانشگاه اسلامی، و پروفسور حلیم جانشین نایب رئیس، بدون تردید خوشحالاند که چنین تحقیق معتبر دانشمندانهای در دوره مدیریت عالی آنها به ثمر رسیده است.» ارزش این رساله وقتی دوچندان مینمایاند که بدانیم این رساله نخستین دستاورد بخش پژوهش گروه فارسی دانشگاه مزبور محسوب میشده است.
مشخصات اثر
اما چه چیزهایی باعث شد هادی حسن این اثر تاریخی را «بینهایت ارزشمند» معرفی کند؛ یکی از مهمترین ویژگیهای نهفته در اثر تحقیقی غلام سرور، تلاش نگارنده در توجه و شناخت منابع دوره مورد مطالعه است؛ نخستین فصل کتاب با عنوان «منابع» و با نیم نگاهی به انبوهه آثار بازمانده از این دوره تاریخی، کلید میخورد. محقق در این بخش از کتاب با دقت و موشکافی محققانه و درخور توجهی، دست روی منابع کهن این دوره مینهد و به معرفی نسبتاً جامعی از آنها مبادرت میورزد؛ این توجه و معرفی حتی آن دست از منابعی را هم در بر میگیرد که مورخ از آنها در اثر خود بهره نبرده است.
جالب است که غلام سرور، این کتابشناسی ارزشمند را با آثاری آغاز میکند که «احتمالاً از میان رفتهاند و نگارنده موفق به یافتن آنها نشده» است؛ با این وجود کوشیده است از هر روزنهای که میتواند، به کندوکاوی در دل و درون این منابع نابود شده، اهتمام ورزیده و آنها را از محاق فراموشی به در آورد. از جمله این منابع میتوان به این آثار اشاره کرد:
«تاریخ احوال سلاطین ترکمان»: تألیف ابوبکر تهرانی، مؤلف برای معرفی این کتاب به گفتاری از غیاثالدین خواند میر در «حبیبالسیر» اشاره میکند و از قول این مورخ مینویسد: «ابوبکر تهرانی معاصر امیر حسنبیک بود و در ایام دولتش تاریخ وقایع و احوال او را انشا نمود و چون آن کتاب به نظر مؤلف این مختصر نرسید تفسیر اخبار آن پادشاه عدالت پناه را در سلک تحریر نتوانست کشید.»
اثر گمشده دیگر، کتابی است به نام «فتوحات شاهی» یا «فتوحات امینی» تألیف صدرالدین ابراهیم امینی هروی؛ غلام سرور درباره این کتاب و مألف آن هم سری زده به «حبیبالسیر» و به اشارات پراکنده این مورخ به این اثر پرداخته است و اضافه کردهاست که گرچه «مؤلف جهانگشای خاقان (تاریخ بینام شاهاسماعیل)، فتوحات شاهی را در ردیف منابع خود ذکر نکرده اما مطمئناً از آن بهره گرفته است.» این سخن آنگاه ارزش و اعتبار علمی و محققانه پیدا میکند که محقق طی مطالعات خود در مییابد که مؤلفان خلاصهالتواریخ، تاریخ عالمآرای عباسی و نسبنامه صفویه فتوحات شاهی را یکی از منابع دوره شاهاسماعیل به شمار آوردهاند. (ص 8)
جالب است که غلام سرور آنقدر در مطالعات و یافته های خویش درباره این اثر اشراف دارد که با قاطعیت، حتی این اثر از بین رفته را به لحاظ تاریخی از«حبیبالسیر» هم برتر می داند: «اهمیت و برتری این اثر نسبت به حبیبالسیر روشن است. زیرا اولاً تالیف آن در سال 926 یعنی تقریباً سه سال قبل از حبیبالسیر شروع شده؛ ثانیاً به فرمان شاه تالیف یافته و چون مولف خود در اردوگاه شاهی حضور داشته، این امکان را به دست آورده است تا از اشخاصی که در جنگها شرکت داشتند اطلاعاتی کسب کند.»
و سپس برای تایید مدعای خود، اشارهای میکند به جملهای در کتاب «عالمآرای عباسی» که در پایان شرح جنگ سلطان حیدر با فرخ یسار شروانشاه درج شده است: «در فتوحات امینی آورده که حقیقت این اخبار به فرموده خاقان سلیمان شاه از بعضی غازیان مثل حسین بیک الله و فرخ آقا و جمعی دیگر که در آن جنگ گاه حاضر بودند استماع نموده و از قول ایشان نوشته.» غلام سرور در ادامه میافزاید که این تلقی که جهانگشای خاقان، همان فتوحات شاهی است، پنداری عبث است و«این نظر صحیح مینماید.» و بنا بر رسم پیشین، برای اثبات نظر خود، آن را با مستنداتی از منابع و مدارک تاریخی میآراید؛ در واقع غلام سرور اصلاً عادت ندارد نظر خود را بدون اتکا به مدارک و شواهد تاریخی، به کرسی بنشاند.
تقسیم بندی دیگری که محقق برای جلوگیری از آشفتگی و پراکندگی تحقیق بدان پرداخته است، تقسیم بندی منابع به دوگروه منابع مربوط به اجداد شاه اسماعیل و منابع مربوط به دوره پادشاهی شاه اسماعیل است. در گروه اول، آثاری همچون« سلسلهالنسب صفویه»، و «نسبنامه صفویه» را گنجانیده و به مناسبت، درباره هر کدام اطلاعاتی در اختیار مخاطب خویش قرار داده است. اما در مورد منابع دوره سلطنت شاه اسماعیل، بر دقت نظر و ریزبینی خود افزوده و این منابع را مجدداً به چهار گروه تقسیم کرده است؛ شاید غلام سرور با این شیوه کوشیده است اشراف و تسلط خود را بر منابع مطالعاتی خویش، به اثبات برساند. این تقسیم بندی چهارگانه بدین شرح است:
1 – منابع کامل فارسی
2- منابع مکمل وقایع خراسان و ماوراءالنهر
3- منابع مکمل روابط شاه اسماعیل با عثمانی
4- گزارشهای جهانگردان خارجی معاصر (شاه اسماعیل)
مولف منابع معاصر شاه اسماعیل را عبارت میداند: «حبیبالسیر» اثر خواند میر، و کتابی به نام «شاهنامه»، تالیف قاسم قاسمی گنابادی، که در واقع تاریخ منظوم روزگار شاه اسماعیل محسوب میشود.
اما شمار منابع غیر معاصر با شاه اسماعیل افزونتر است، شاید هنوز در زمان این شاه نامدار، ایران به چنان ثبات و تعادلی نرسیده بود که اموری همچون تاریخنگاری، مورد توجه و تشویق سردمدارانش قرار گیرد.
منابع متقدم غیر معاصر عبارتند از: تاریخ بینام شاه اسماعیل یا همان «جهانگشای خاقان» که به تعبیر نگارنده، تاریخ مفصل پادشاهی شاه اسماعیل است که ظاهراً توسط شخص مجهولالهویهای به نام «بیجن» به رشته تحریر درآمده است. محقق خود اشاره دارد که متاسفانه درباره مولف این اثر، اطلاعات تاریخی موثقی وجود ندارد. حتی در مورد زمان تالیف این اثر هم اجماعی میان مورخان حکمفرما نیست. غلام سرور در همین زمینه مینویسد:
«بیجن اثر خود را با دعا برای شاه جوان (یعنی شاهطهماسب) به پایان میبرد. این امر سبب شده است که ادوارد براون و سر ادوارد راس تاریخ تالیف کتاب را درست پس از جلوس شاه طهماسب بدانند...» لکن مولف این نظر را نپذیرفته و میافزاید: «اما این اثر بدون تردید چنانکه در تاریخ مرگ محمد زمان میرزا آمده، پس از سال 947 تالیف شده است.» غلام سرور در تکمیل اطلاعات درباره این اثر مینویسد: «بیتردید این نسخه خطی را کاتب واحدی نوشته اما خود مولف در آن تجدید نظر کرده و به تصحیح آن پرداخته است. زیرا چندین حاشیه با دستخط خود مولف وجود دارد که وی در آنها خود را بنده کمترین نامیده است.»(ص 14)
دیگر اثری که مولف در این بخش بدان اشاره دارد، اثری است به نام «تاریخ شاهاسماعیل و شاهطهماسب» نوشته محمدبن خواند میر، که علاوه بر بررسی روزگار حاکمیت این دو شاه نامدار صفوی، شامل گزارش کوتاهی درباره نیاکان ایشان نیز هست. و اثر دیگر «نسخ جهانآرا» است، تالیف احمدبن محمدالقاضیالغفاری که در واقع نوعی تاریخ عمومی محسوب میشود.
بخش بعدی، بررسی منابعی را شامل میشود که مولف آنها را منابع متاخر غیرمعاصر با شاه اسماعیل مینامد. که عبارتند از: احسنالتواریخ، تالیف حسن بیک روملو، که در هندوستان به اهتمام دانشمندی به نام سدان، و در سال 1931 یعنی چند سال پیش از آغاز تحقیق غلام سرور، به چاپ رسیده بوده است. دیگری کتابی است به نام خلاصهالتواریخ اثر قاضی احمدابن شرفالدین حسنالحسینی که ظاهراً در زمان خود، به میر منشی قمی معروف بوده است. غلام سرور اطلاعات جامع و خوبی درباره این اثر تاریخی به مخاطب خویش میدهد؛ او درباره این کتاب مینویسد: «این اثر تاریخ عمومی است و از قدیمترین زمانها تا وقایع 999 را در بر میگیرد.
جلد پنجم آن درباره پادشاهان صفوی و نیاکان آنهاست. مولف می گوید که وی کتابش را به فرمان شاه اسماعیل دوم و به سبک مطلع سعدین، اثر معروف کمالالدین عبدالرزاق سمرقندی، شروع کرد؛ اما به مدت آنکه در مدت سلطنت شاه اسماعیل دوم و جانشین او محمد خدابنده دچار مشکلاتی شد و کسی نبود که از کارش قدردانی کند و پاداش زحماتش را بپردازد، وی توانست آن را به پایان برساند. بدین ترتیب، هنگامی که آرامش زمان شاه عباس کبیر فرا رسید، تجدید نظری در متاب به عمل آورد و آن را در سال 999 له پایان رساند.» (ص16)
مولف در ادامه، اثر معروف اسکندربیک منشی یعنی «تاریخ عالمآرای عباسی» را هم در ادامه همین تقسیم بندی میگنجاند و به منابع مکمل وقایع خراسان و ماوراءالنهر، میپردازد که عبارتند از: 1- حبیبالسیر(ج3، جزء3) 2- با برنامه 3- تاریخ رشیدی 4- نسخه جامع مراسلات اولی الالباب.
وی در ادامه، آثاری همچون«سلیمنامه» و «منشات سلطانی» را هم در گروه منابع مکمل درباره روابط شاه اسماعیل با عثمانی، ذکر میکند و به ویژه به اهمیت ارزش تاریخی«منشات» اشاره کرده و مینویسد: «بدون تردید، این نامهها از نظر تاریخی بسیار با ارزشند، زیرا به حقایق نادری میپردازند که در دیگر آثار تاریخی یافت نمیشوند نامهها از این لحاظ مهمند که حال و هوای دربار را در آن روزگار به روشنی میسازند. (بهترین مثالها در این مورد نامههای سلطان سلیم اول عثمانی به عبیدالله خان ازبک و شاهاسماعیل صفوی است که به ترتیب در محرم و صفر 920 نوشته شدهاند...)(ص20)
این دقت و توجه مولف به این قبیل آثار غیرمستقیم تاریخی، نشانگر ذوق و علاقه زایدالوصف او به استفاده از مدارکی برای رعایت بیطرفی تاریخی است. در واقع این نامهها را میتوان جزء اسناد تاریخی دانست که بدون آلوده شدن به پیشداوریهای مرسوم زمانه، به صورت خام و دست نخورده به دست مورخ امروزی رسیده و از ارزش فراوانی در نتیجهگیریهای سالم و دقیق تاریخی برخوردارند.
غلام سرور و شاه اسماعیل جوان و مغرور
مولف، فصل دوم کتاب خود را به اشارهای تکراری به اجداد شاه اسماعیل و آن هم به شکلی کاملاً خلاصه و اجمالی اختصاص میدهد، بدون آنکه اطلاعات تاریخی تازهای بدهد، صرفاً به دانستههای تاریخی محدود نهفته در منابع، اشاره کرده و از کنار آن میگذرد.
البته نگاهی به پاورقیهای این فصل، به خوبی گویای آن است که غلام سرور، هرگز نسبت به این فصل تقریباً بیاهمیت کتاب خود هم کوتاهی نکرده و از همه منابع مدد گرفته است. به هر حال او هم به شیوه سنتی و معمول بیشتر مورخان، بر این باور است که بررسی روزگار حیات نیاکان صفویه و حتی اشاره به جزئیترین وقایع این دوره که شاید چندان سندیتی هم نداشته باشد، در نمایش همه جانبه قدرتگیری این سلاله، بیتاثیر نیست و شاید حتی در قضاوتهای محقق هم اثر گذار باشد.
فصل سوم تحقیق دانشمند هندی، اوایل زندگی اسماعیل میرزا و جدال او برای رسیدن به قدرت در بر میگیرد. این بخش با کودکی پرفراز و نشیب اسماعیل نوباوه و ماجرای فرارش به گیلان آغاز میشود. مولف در این بخش، به بررسی وقایعی میپردازد که منجر به قدرت گیری نوجوان فراری شده و در واقع آینده سلسلهای پرابهت و پرعظمت به نام صفویه را هم، همزمان رقم میزند. غلام سرور در این فصل، چشماندازی کلی و قابل توجه از این دوره زمانی ترسیم میکند. او با مدد از اطلاعات پراکنده منابع دست اول، مخاطب را در بازگشایی و تصویرسازی این دوره تاریخ ساز، یاری میدهد.
غلام سرور همه وقایع را با اطلاعات ریز آن همراه میکند و میکوشد چیزی را از قلم نیندازد تا شاید که در تحلیلهای بعدی به کشمکش بشتابند. ماجرای جنگ اسماعیل میرزا با فرخ یسار شروانشاه که در واقع نوعی نبرد انتقام جویانه بود هم در همین بخش میگنجد؛ در واقع اسماعیل میرزای نوجوان، چنان حرارت و غیرتی در عمق درونش میجوشیده است که حاضر نبوده منتظر بماند تا بعد از بر سرنهادن تاج شاهی، به انتقام جویی برخیزد. او سالها سنگینی اندوه ریختن خون نیاکانش توسط این سلاله را در دل و ذهن خویش تحمل کرده و مترصد فرصتی مناسب برای بر زمین نهادن این بار سنگین بوده است؛
از سوی دیگر، شاید او با این سرعت عمل میخواسته نوعی ضرب شست به مخالفان خویش نشان دهد. و ثابت کند که با همه جوانی و خامی ظاهریاش، آمادگی مقابله با هر نوع تکتازی و دشمنی را دارد. پس از این پیروزی شادمانه، نوجوان بادی در غبغب انداخته و سربازان و یاران صوفی مسلک خویش را برای نبردی دیگر، آماده میکند؛ نبرد با الوندمیرزا، حاکم آذربایجان.
غلام سرور ضمن اشاره به شگردهای مبارزاتی صفویان، در استفاده از شترهای زنجیر شده برای شکست دادن دشمن غافل، درباره این نبرد تاریخی که در واقع پیشزمینه تاجگذاری شاه جوان هم بود، مینویسد: «در جنگ بسیار سختی که روی داد، اسماعیلمیرزا شجاعت خود را با حمله به صفوف مقدم دشمن و کشتن قرچغای بیک و عده زیادی دیگر، نشان داد. این حمله اسماعیلمیرزا حمله عمومی را موجب شد... سرداران الوندمیرزا و تعداد زیادی از سربازان وی جانشان را از دست دادند و بقیه رو به فرار گذاشتند.
اما صفوف شتران زنجیر شده، راه آنها را مسدود کرد و در نتیجه از دم تیغ تعقیب کنندگان گذشتند: «الوندمیرزا به زحمت جان به در برد و به ارزنجان گریخت؛ در این حال تعداد زیادی شتر، لاست، استر و کالاهای بسیار گرانبها به دست فاتحان افتاد. اسماعیلمیرزا پس از این پیروزی به سربازانش سخاوتمندانه پاداش داد.» (ص 49) تیتر بعدی و حسن ختام این فصل جلوس اسماعیلمیرزا بر تخت سلطنت آذربایجان است.
از این پس دیگر اسماعیلمیرزایی وجود ندارد. اسماعیلمیرزا به شاهاسماعیل صفوی، بنیانگذار قدرتمند سلسله تنومند صفویه، تبدیل میشود. اما شاه جوان با جلوس بر تخت شاهی، خود را با ملوکالطوایفی بزرگی به نام ایران، روبهرو میبیند. براساس نگاشتههای محقق، ایران در میان فرمانروایان زیر تقسیم شده بود:
1- سلطان مراد بن یعقوب میرزا ابن امیر حسنبیک در عراق عجم و فارس
2- باریک بیک پرناک در عراق عرب
3- قاسم بیک ابن جهانگیر بیک در دیار بکر
4- مراد بیک بایندر در یزد
5- محمدکره در ابرقوه
6- ابوالفتح بیک بایندر در کرمان
7- قاضی محمد کاشانی به اتفاق جلالالدین مسعود در کاشان
8- حسین کیای چلاوی در خوار، سمنان و فیروزکوه
9- سلطان حسین میرزا در خراسان (ص 52)