تاریخ انتشار : ۱۳ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۵۸۳۱۱

حجت‌الاسلام دکتر عبدالحسین خسروپناه
اخیرا برخی از پایگاه‌های خبری مطلبی به نقل از جناب حجت‌الاسلام آقای علی‌اکبر محتشمی‌پور، عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز در مراسم نوزدهمین سالگرد ارتحال حضرت امام(ره) پیرامون جنبه‌های مظلومیت انقلاب و امام منتشر کردند.
آقای محتشمی در این سخنرانی ‌یکی از جنبه‌های مظلومیت امام و انقلاب را در این دانسته بود که عده‌ای در قم مؤسسه‌ای به نام امام خمینی(ره) تاسیس کرده‌اند که ‌یک روز هم با انقلاب و امام نبوده‌اند و با این کار داعیه‌دار انقلاب اسلامی ‌و امام شده‌اند.
فارق از صحت ‌یا سقم این ادعا، موضوع هنگامی تاثربرانگیزتر می‌شود که گوینده بدون لحاظ تقوا در سخن، به داوری در مورد دیگران رفته و نسبت به افراد با سخنان ناروا اتهام زده است. بی‌شک اگر گوینده بار دیگر به اظهارات خود مراجعه کند و در اتهامات و تعابیر ناروایی که در مورد علامه آیت‌الله مصباح مانند فرقه مصباحیه و... به کار بسته، دقت کند، باید از این سخنان برائت بجوید و اگر این سخنان از او صادر نشده است، مخاطبان را آگاه کند.
با این حال، آن‌چه که سبب شد بر خود لازم ببینم تا نکاتی را‌ یادآور شوم آگاه ساختن مردم و قشر روشنفکر و تحصیلکرده و دانشگاهی است.
یکم؛ مؤسسه امام خمینی(ره) که آقای محتشمی ‌از آن نام برده است، در ادامه مؤسسه «باقرالعلوم(ع)» و مؤسسه «در راه حق» تأسیس شد. این مؤسسه پس از ارتحال امام(ره) تاسیس شد و حکم ریاست عالی این مؤسسه را حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به آیت‌الله مصباح دادند.
پیش از ارتحال امام(ره)، آیت‌الله مصباح در مؤسسه در راه حق و باقرالعلوم(ع) حضور داشتند که توسط شخص امام(ره) از هر دو مؤسسه، حمایت‌های مالی صورت می‌گرفت و این بدین معناست که این مؤسسات، مورد نظارت و تایید امام(ره) بود.
دوم؛ آیت‌الله مصباح پیش از پیروزی انقلاب به اتفاق بسیاری از شاگردان خود فعالیت‌های متعدد فکری ـ فرهنگی علیه رژیم شاهنشاهی و در حمایت از منویات امام انجام داده‌اند تا آنجا که بسیاری از شاگردان ایشان، زندان‌های طاغوت را دیده‌اند. از جمله اقدامات مبارزاتی ایشان نیز می‌توان به تأسیس و انتشار نشریه انتقام و نگارش متون اصلی و اولیه بسیاری از نامه‌های جامعه مدرسین علیه رژیم اشاره کرد.
اگر آقای محتشمی‌پور سیری در تاریخ انقلاب و آثاری که در این زمینه نوشته شده است، داشته و به مجموعه مقالاتی که در نشریه انتقام ـ که به صورت کامل هم منتشر شده است ـ نظری می‌کردند، آنگاه به بطلان رای خود نسبت به آیت‌الله مصباح، پی می‌بردند.
سوم؛ بدون هیچ تردیدی آیت‌الله مصباح جزء طلایه‌داران و شخصیت‌های آغازین انقلاب اسلامی ‌به شمار می‌آید و این بدین خاطر است که فعالیتهای فرهنگی گسترده‌ای که قبل از انقلاب توسط ایشان صورت می‌گرفت، نقش بسزایی در پیروزی انقلاب اسلامی ‌داشت. این فعالیت‌ها به تناوب از سوی مرحوم آیت‌الله مطهری و استاد مصباح جهت پیدا می‌کرد. شهید مطهری گاهی اوقات که به قم مشرف می‌شدند، بعضا سری هم به منزل آیت‌الله مصباح زده و نکاتی از تفکرات گروههای مختلف الحادی به خصوص سازمان منافقین را به ایشان منتقل و چاره‌اندیشی می‌کردند. از همین روست که آیت‌الله مصباح شناخت کاملی از گروه‌های مختلف و نظرات و ایده‌های آن‌ها دارد.
چهارم؛ پس از پیروزی انقلاب هم حضور گسترده آیت‌الله مصباح و شاگردان ایشان در جبهه‌های مختلف حمایت از انقلاب اسلامی‌ ملموس بود. در دوران جنگ هم شخص ایشان، فرزندان و شاگردانشان به جبهه‌ها عزیمت می‌کردند. شاهد آن، شهادت تعداد قابل توجهی از دانش‌پژوهان و دانش آموختگان مؤسسه «در راه حق» است.
پنجم؛ با همه این تفاسیر، آیا آقای محتشمی‌پور توجهی به دغدغه علوم انسانی دارند؟ آیا به این مطلب رسیده‌اند که علوم سکولار به شدت در حال گرفتار کردن جوانان ما در بحران بی‌هویتی و بی‌فرهنگی است؟ آیا می‌دانند که تنها و تنها مجموعه‌ای که در قم به تولید علوم انسانی اسلامی ‌می‌پردازد و در مقابل بحران شدید و انحرافی دنیای معاصر ایستاده است، کدام مجموعه است؟ آیا آقای محتشمی‌پور می‌داند اگر نظام جمهوری اسلامی ‌با تئوری‌های اسلامی‌در حوزه علوم انسانی پیش نرود، گرفتار آسیب‌های شدیدی خواهد شد؟ کدامیک از آقایانی که علیه آیت الله مصباح سخن می‌گویند و ایشان را به مقدس‌نمایی و تحجر متهم می‌کنند، به این دغدغه‌های مبنایی توجه داشته‌اند؟ آیا اگر رهبر انقلاب می‌فرمایند آیت‌الله مصباح خلا علامه طباطبایی(ره) و آیت‌الله مطهری را پر کرده است و نسل جوان باید از اندیشه‌های آقای مصباح استفاده کنند، سخن کاملا حساب‌شده‌ای نیست و رهبری بدون حکمت از شخصی دفاع می‌کنند؟ چه کسی در عرصه‌های مقابله و مبارزه با جریان‌های الحادی، مقابله با مارکسیست‌ها و سوسیالیست‌ها و انواع جریانات التقاطی، به مبارزه ایستاد و ایستاده است؟
یکی دیگر از مهمترین فعالیت‌های آیت‌الله مصباح تدوین دروس معارف قرآن بوده است. ایشان می‌فرمودند من روزی 16 ساعت کار علمی ‌برای تدوین دروس معارف قرآن انجام می‌دادم. واقعا اگر انسان‌شناسی اسلامی، مباحث مربوط به جامعه و تاریخ در قرآن، خداشناسی آن هم در عرصه‌های مختلف هستی‌شناسی و جهان‌بینی روشن نشود، چگونه می‌توانیم در علوم انسانی تحول ایجاد کنیم؟
ششم؛ در اوج شبهاتی که پس از دوم خرداد در جامعه رواج پیدا کرد، برای پاسخگویی به این شبهات و بنا بر پیشنهادی که به شورای عالی حوزه ارائه شد، مرکز مطالعات و پژوهش‌های حوزه تا تاسیس شد و بنده 5 سال مدیریت این مجموعه را برعهده داشتم و مستقیم با انواع و اقسام شبهات روبه‌ر‌و بودم. روزی نبود که روزنامه‌های وابسته به جریان روشنفکری چندین شبهه به خدا و پیغمبر و دین و دینداری مردم وارد نکنند.
با این حال، حدود 75 درصد از این شبهات را فارغ‌التحصیلان و دانشجویان و دانش‌پژوهان مؤسسه امام خمینی(ره) پاسخگو بودند و اگر این مؤسسه نبود، حوزه علمیه، تنها قادر به پاسخگویی 25 درصد شبهات بود. شخص آیت‌الله مصباح هم در سخنرانی‌هایی که در فیضیه و دارالشفا داشتند، ما را در پاسخ دادن به شبهات یاری می‌دادند و در قبال این خدمات، حاضر نبودند حتی ‌یک ریال هم از بیت‌المال برایشان هزینه شود، با اینکه قانونا حق ایشان بود. گاهی هم که خدمت ایشان می‌رسیدم، بیش از همه از وجود این شبهات شیطانی در جامعه اظهار ناراحتی کرده و می‌فرمودند این ایتام آل محمد(ص) گرفتار شبهات شده‌اند، نکند ما کوتاهی کنیم و به این وظیفه اصلیمان عمل نکنیم.
با این اوصاف، به آسانی می‌توان به این مسأله پی برد که راز تایید امام(ره) و احترام رهبر انقلاب به ایشان در چیست؟ بدون تردید از مهم‌ترین مؤسسات و مراکزی که در زمینه پاسخ به شبهات و تولید علوم انسانی گام‌های اساسی برداشته است، همین مؤسسه امام خمینی(ره) است.
این مؤسسه چند سالی است که مشغول گردآوری دایرة‌المعارف علوم عقلی است که کاری بسیار مهم، اساسی و ماندگار در تاریخ جهان اسلام و تشیع است. گاهی برخی دوستان گمان می‌کنند حاصل این مؤسسه فقط هفته‌نامه «پرتو» است. در حالی که این بخشی از کار است که مربوط به پاسخ به برخی شبهات سیاسی روز است اما با نظر به آثار متنوعی که در این مؤسسه منتشر شده است، معلوم می‌شود که این مؤسسه چه کارهای اساسی و بنیادی را انجام داده است.
به هر حال، از آقای محتشمی‌پور که از نیروهای نظام و انقلاب به شمار می‌آید و به افتخار جانبازی نائل شده است، تقاضا دارم که‌یک بازنگری در صحبتهای خود داشته باشند و خدای نکرده نسل جوان را به انحراف نکشانند که اگر امروز آیت‌الله مصباح را از نسل جوان بگیرند، جایگزینی برای ایشان پیدا نخواهد شد و بدانند که این عمل تفاوتی با ترور امثال شهید مطهری ندارد و نتیجه این ترورهای شخصیتی هم جز ضرر به انقلاب و شادی دشمنان عایدی ندارد.
اگر به عنوان مثال آیت‌الله مصباح بحثی را در رابطه با اندیشه سیاسی دارند و آقای محتشمی‌پور قبول ندارد، اشکالی ندارد، بیایند و گفت‌وگو کنند.
استاد مصباح در باب دموکراسی و مردم‌سالاری‌ یک نظریه بسیار نو و ابتکاری دارند به این معنا که ایشان حضور گسترده مردم در عرصه مشارکت سیاسی را کاملا قبول دارند. در جلساتی که در «کانون طلوع» در خدمت ایشان بودیم، دقیقا بحث دموکراسی و مردم‌سالاری اسلامی‌ را با شاخصه‌های اسلامی ‌به زیبایی مطرح کردند. ایشان به لحاظ فلسفه معتقد به «اصالت فرد» هستند. این نگاه، مبنای جالبی است برای مباحث دینی و نظرات دیگری که در باب فلسفه سیاسی مطرح است.
آیت‌الله مصباح بر این باور است که تعاریف اصطلاحى زیادى براساس مبانى و پیش‌فرض‌هاى فکرى براى دمکراسى ارائه شده است. این تعاریف به 2 دسته کلی تقسیم مى‌شوند:
الف ـ دمکراسى به مثابه یک نظام حکومتى که عبارت است از شکلى از حکومت که مطابق با اصول حاکمیت مردم، برابرى سیاسى، مشورت با همه مردم و حکومت اکثریت سامان ‌یافته است یا دمکراسى عبارت است از طریقه تصمیم مردم که چه کسى باید حکومت کند و هدفش چه باید باشد؟
ب ـ دمکراسى به مثابه یک روش حکومتى جهت حداکثر رساندن مشارکت مردم؛ دمکراسى به مثابه نظام حکومتى، انواع، مصادیق و مدل‌هاى گوناگونى دارد که مدل دمکراسى لیبرال، سوسیالیسم، سوسیالیسم اصلاح شده، دمکراسى فمینیستى از جمله آنها است اما همه آنها بر اصول و پیش فرض‌هاى مشترکى استوارند. براى نمونه، همه مدل‌هاى دمکراسى، مشروعیت حکومت و قوانین حاکم بر جامعه را الهى ندانسته و بر مشروعیت مردمى اصرار می‌ورزند. اصل اومانیسم به جاى خدامحورى و جایگزینى انسان به جاى خدا، آزادى سیاسى، اقتصادى و فرهنگى مواردى از اصول مشترک نظام‌هاى دمکراتیک است.(1)
اصول پیش گفته به معناى تحقق آنها در کشورهاى مدعى دمکراسى نیست زیرا آنها در عمل، تحمل افکار و عقاید مخالف را ندارند بلکه دمکراسى و احزاب سیاسى در نظام‌هاى دمکراتیک غربى حیله‌اى براى جلب توده مردم است زیرا همه مردم مى‌دانند که حاکمیت در کشورهاى غربى از آنِ احزاب قدرتمند بوده و تصمیم‌گیرى تنها توسط رهبران حزب صورت مى‌گیرد و سطوح پایین حزب در آن نقشى ندارند. زیر پا گذاشتن اصول اخلاقى و هنجارهاى جامعه، فقدان برنامه‌هاى مشخص براى حل معضلات و مشکلات جامعه و انحصار ارتباطات از ویژگى‌هاى احزاب سیاسى رایج در دنیا است. البته اسلام، احزاب و تشکل‌هاى سیاسى را در چارچوب قواعد و اصول اسلامى مى‌پذیرد اما احزابى که در راستاى تحقق قوانین الهى تلاش کنند نه احزابى که حافظ سرمایه صاحبان پول و ثروتند و تهى‌دستان را گرفتار آسیب‌هاى بیش‌تر مى‌کنند.
اگر چرچیل در سال 1911 نخستین طرح بیمه بیکارى را اجرا کرد و روزولت، نظام تامین اجتماعى را طراحى کرد، تنها به جهت تهدید نظام سرمایه‌دارى بود.(2)
رنه گنون، متفکر فرانسوى مى‌گوید: «نباید اجازه دهیم که ما را با کلمات فریب دهند و اگر بپذیریم که افراد ثابت و واحدى مى‌توانند در آن واحد هم حاکم باشند و هم محکوم، دچار تناقض شده‌ایم.»(3)
پس دمکراسى فارغ از مبانى فکرى پیش گفته پذیرفتنى است. دمکراسى به معناى حاکمیت قانون و نفى استبداد و مشارکت سیاسى مردم جهت اجراى قوانین الهى همان مردم‌سالارى دینى در اندیشه اسلامى به شمار مى‌آید. اما دمکراسى که مشروعیت حکومت و قوانین را مردمى یا حزبى مى‌داند و نسبى‌گرایى و اومانیسم و سرمایه‌دارى را اصول فکرى خود معرفى مى کند، با اسلام سازگارى ندارد. نظارت مردمى در چارچوب امر به معروف و نهى از منکر، شورا و مشورت و بیعت و نصیحت پیشوایان مکانیزم‌هاى مشارکت سیاسى در اسلام است.
بنده تقریبا تمام آثار و اندیشه‌های آیت‌الله مصباح را مورد مطالعه قرار داده‌ام و مجموعه‌ای را هم به نام «قلمرو دین» تدوین کردم که تمام آرا و اندیشه‌های دین شناسانه از آثار این بزرگوار استخراج شده است. بی‌هیچ تردیدی، جامعیتی که ایشان در عرصه‌های مختلف دارند، به ندرت در بین شخصیت‌های دیگر قابل مشاهده است.
امیدوارم همیشه بتوانیم با رعایت سهم منطق و اخلاق به نقد‌یکدیگر بپردازیم و بی‌انصافی و توهین و رفتار خارج از حلم و مدارا را کنار بگذاریم و بتوانیم با سلامتی و تقوای سیاسی و گفتاری با یکدیگر گفتگوی سالمی‌داشته و به گونه‌ای سخن نگوییم که دشمنان ما در بیرون خوشحال شوند و درون این خانواده را اینگونه هدف بگیرند.