سعید درودی
1- رابطه ایران و آمریکا در طول تاریخ مراحل پرفراز و نشیبی را طی کرده است و متناسب با هر مرحله، ذهنیت ایرانیان و آمریکاییان نسبت به یکدیگر دستخوش تغییرات و تحولات جدی شده است. در جریان جنگ جهانی دوم و پس از آن که آلمان خاک شوروی را اشغال کرد، متفقین تصمیم گرفتند تدارکات و نیروی انسانی خود را از طریق ایران ارسال کنند. با این که ایران اعلام بیطرفی کرده بود نیروهای شوروی، آمریکا و انگلستان ایران را اشغال کردند پس از پایان جنگ در جریان کنفرانس تهران، سران هر سه کشور متعهد شدند که نیرویشان را از ایران خارج کنند، اما فقط آمریکا داوطلبانه به تعهد خود عمل کرد و شوروی و انگلستان، خلف وعده کردند.
در آن سالها پیشگامی آمریکا در خروج نیروهایش از ایران وجه خوشایندی از آمریکا را در بین مردم ایران ایجاد کرد. اما پس از پایان جنگ جهانی و در دوران جنگ سرد، آمریکا در رقابت با شوروی از همه دیکتاتوریهای ضدکمونیسم حمایت میکرد و این حمایت در حدی بود که در سال 1332 کودتایی با رهبری آمریکا علیه دولت دکتر مصدق سازماندهی شد. طبیعی است عملکرد آمریکا در این دوران وجه ناخوشایندی در اذهان عمومی مردم ایران به وجود آورد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز اذهان عمومی مردم به همان اندازه که شاه را عامل همه مشکلات و نابسامانیهای کشور میدانست. آمریکا را نیز به عنوان پشتیبانی شاه محکوم میکرد.
جو انقلابی و فضای خاص حاکم بر ایران در آن سالها شرایطی را برای اقدامات تند علیه آمریکا فراهم کرده بود که منجر به اشغال سفارت آمریکا در سال 1358 توسط دانشجویان انجمنهای اسلامی دانشگاهها شد. در این دوران نیز ذهنیت غالب در ایران نسبت به آمریکا و تحریمهای تجاری، همچنان روابط دو دولت را تیره و تار نگاه داشت، تا این که با سخنرانی رییسجمهور آمریکا و اعلام این که ایران یکی از محورهای شرارت است دوران جدیدی از روابط خصمانه میان دو کشور آغاز شد. اما در حال حاضر موقعیت دو کشور در قبال یکدیگر حالتی پارادوکسیکال دارد.
در سالهای اخیر از یک طرف اظهاراتی خصمانه بین دو طرف مبادله شده است و از طرفی تحولاتی روی داده است که هم به نفع آمریکا بوده است و هم به سود ایران تمام شده است. آمریکا در جنگ خلیج فارس در سال 1991 دشمن دیرینه ایران یعنی عراق را به کلی تضعیف کرد و در حمله نظامی اخیر، نظام عراق را که همیشه خطری بالقوه برای ایران به شمار میآمد، سرنگون کرد. در شرق ایران، سرنگونی نظام طالبان در افغانستان توسط آمریکا اگر چه با اعلام بیطرفی و اظهارات سرد ایران مواجه شد، اما تردید نمیتوان داشت که سقوط طالبان یکی از مشکلات جدی ایران را در مرزهای شرقی کشور حل کرد.
هم اکنون نیز مذاکرات ایران و اروپا با اظهارات مقامات آمریکایی گاهگاهی با مشکل مواجه میشود و در مواردی نیز تقویت میگردد و این ماراتن هنوز ادامه دارد. به هر حال در تاریخچه روابط ایران و آمریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی که به دلایل مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هر یک از این 3 پارامتر نیز دلایل و مستندات خاصی وجود دارد، اینک شرایطی به وجود آمده است که به آن سهل ممتنع میگویند؛ یعنی به طور نظری میتواند در شرایط «امکان» باشد، در حالی که از نظر علمی در شرایط «امتناع» است، چرا؟ پاسخ به این سؤال موضوع این نوشتار است که در آن به مشکلات سیاست خارجی ایران اشاره میشود.
2- در سیاست خارجی و به طور مشخص تنظیم سیاستی در قبال آمریکا، طبیعی است که باید سیاستورزی شود. سیاستورزی به خصوص در عرصه سیاست خارجی فقط نظریهپردازی سیاسی نیست، بلکه باید یک «عمل سیاسی» انجام شود.
عمل سیاسی عملی است که انجامدهنده آن چشم به قدرت دارد، بدین ترتیب که میخواهد آن را تصاحب کند، متأثر نماید، تضعیف کند یا اصلاح نماید. پس اگر فردی برای این که از وضعیت مالی مناسبی برخوردار شود وارد وزارت امور خارجه شود، عمل او عمل سیاسی نیست. اما اگر فردی برای این که به قدرت برسد؛ مثلاً رییس جمهور شود، در انتخابات شوراهای شهر شرکت کند، شهردار شود و ... و با این انگیزه در طول دوران خدمتش به آبیاری فضای سبز خیابانها بپردازد تا کسب وجهه برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری کند، عمل او عمل سیاسی است.
در سیاست خارجی، این عمل سیاسی در عرصه جهانی انجام میشود. عرصه جهانی نیز قلمرو فعالیتها و فعل و انفعال حکومتهاست. از حکومت نیز در ادبیات سیاسی تعریفهای متعددی ارایه شده است. منظور ما از حکومت در این جا، یعنی قدرت مستقر در یک جامعه. بنابراین در مجموع، ما در سیاست خارجی باید در عرصه جهانی عمل سیاسی انجام دهیم که در افعال و اعمال و مواجهه حکومتها با یکدیگر متجلی میشود.
3- مواجهه حکومتها یا به تعبیری قدرتها و به طور کلی انسانها با یکدیگر در گذشته بیشتر حالت جنگ و گریز داشته است. در دورانهای قدیم به دلیل مشابهت زندگی انسانها با حیوانات از این نظر که هر دو در معرض حمله سایر موجودات یا برخی فجایع و بلایای طبیعی بودند، نحوه مواجهه آنها با مشکلات نیز تا حدودی مشابه بوده است؛ اگر توانایی داشتند میجنگیدند و طرف مقابل خود را نابود میکردند و اگر نمیتوانستند بجنگند، میگریختند. تاریخ بشر تبلور بیان و گزارش جنگهایی است که قدرتهای محلی با یکدیگر میکردند. طبیعی است در هر جنگی یک طرف پیروز و مغرور میشده است و طرف مقابل، مغلوب و مغموم.
مثلاً ایرانیان از این که نادرشاه هند را فتح میکرد، خوشحال میشدند و هندیان از این که به دست یک خارجی مغلوب شدهاند، احساس زیان میکردند. در مواردی نیز برخی جنگها حالت مقدس به خود میگرفت، در حالی که برای طرف دیگر چنین قداستی مطرح نبود. اما مدت زمان زیادی طول کشید تا قدرتها و حکومتها متوجه شدند که مسایل فیمابین آنها با جنگ و گریز حل نمیشود و حتی گاهی مشکلات تشدید نیز میشود.
آن که مغلوب میشد، در صدد فرصتی بود تا غلبه کند و آن که غالب میشد از آن جا که برای غلبه خود غیر از جنگ منطق و شیوه دیگری نداشت همیشه نگران بود که مبادا خود در مقابله با تهاجمی دیگر مغلوب شود. در این شرایط نه برای غالب و نه برای مغلوب حالتی باثبات چه در نظر و چه در عمل به وجود نمیآمد تا بتواند به گذشته فکر کنند، تجربه بیندوزند، به آینده بنگرند و برای آن برنامهریزی کنند.
4- ویژگی دوران مدرن این است که انسانها آموختهاند در مقابله و رویارویی با یکدیگر، به جای جنگ و گریز از توانایی اصلی خود یعنی تفکر و اندیشه استفاده کنند. به این معنا که بتوانند مشکلاتشان را به جای جنگ و گریز، با گفتوگو حل کنند. با یکدیگر قرار بگذارند، چارچوبهایی را برای رسیدن به تفاهم مشخص کنند، نهادهایی را چه در سطح ملی و چه بینالمللی برای حفظ این تفاهمها تعبیه کنند، میثاقها و پیمانهای عمومی در سطح جهان امضا نمایند و یکدیگر را به اجرا و تعهد به اجرای آنها فراخوانند. همچنین هر حکومتی را که این قرار و مدارها را نقض کرد، محکوم کنند و هر که را به این مناسبتها وارد نشد مطرود نمایند.
البته هنوز نیز جنگ و گریز در سطح جهان وجود دارد، اما حداقل جنگ و گریز که یک عکسالعمل غریزی است. در مقایسه با گفتوگو و مکانیزمهای یادشده که یک واکنش عقلانی است دیگر منزلت ندارد. طبیعی است گفتوگو بین دو حکومت یا حل و فصل مسایل دو حکومت در چارچوب نهادها و مناسبات بینالمللی به شرحی که بیان شد به معنای حقانیت هر دو یا یکی از آنها یا حتی قبول مدعای یکی و رد ادعای دیگری نیست. گفتوگو شیوهای است برای حل منازعه و لذا طبیعی است که نزاع همچنان وجود دارد و وجود خواهد داشت.
بشر امروز فهمیده است که در حال جنگ و گریز، حتی اگر اجتنابناپذیر باشد، مشکل حل نخواهد شد بلکه زمانی حل میشود که پس از جنگ، مرحله گفتوگو آغاز شود. طبیعی است هرقدر که حکومتها در گفتوگو ضعیف باشند و در این زمینه مهارت کسب نکرده باشند، بیشتر به جنگ و گریز میپردازند. آنها که نمیتوانند در گفتوگو و ارتباط دوسویه مشکلاتشان را حل کنند، اگر قدرت داشته باشند حمله میکنند و اگر احساس ضعف کنند میگریزند.
5- با این مفروضات به بحث اصلی یعنی حالت سهل و تمنع در روابط ایران و آمریکا برمیگردیم. شواهد بسیاری وجود دارد که آمریکا در مواردی از منطق جنگ تبعیت میکند تا طرف مقابل خود را به واکنش گریز وادار نماید، اما درگیرشدن در پروسه جنگ و گریز همان عواقبی را دارد که برشمردیم. البته گفتوگوی موفق و منتج بینتیجه نیز شرایط خاص خود را دارد و در ضوابط و چارچوب مشخصی قابل اجرا است. این موضوع باید در بحثی جداگانه مطرح شود اما نکته مهم این است که توجه شود در یک گفتوگوی موفق، دو طرف باید به حالت «بُرد ـ بُرد» بیندیشند؛
یعنی اجازه ندهند که طرف مقابل، باخت را به آنها تحمیل کند و در عین حال انتظار نداشته باشند که به قیمت باخت کامل طرف مقابل، دچار حالت بُرد بشوند زیرا در این حالت گفتوگو نتیجه و تداوم ندارد. گفتوگو باید منجر به تفاهمی شود که مورد قبول دوطرف قرار گیرد. تفاهم از باب تفاعل یعنی فهم دوطرفه و نه یک طرفه است. مسأله این است که این چشمانداز پذیرفته شود، قواعد آن به رسمیت شناخته شود و بعد تلاش برای پیشبرد و تحقق اهداف و آرمانها در این چشمانداز و با رعایت این قواعد آغاز شود. در این صورت نتایجی که در این پروسه حاصل شود پایدار خواهد بود.