مصطفی ایزدی
یکی از شاگردان سرشناس آقای مصباح یزدی در فضای موجود دیدگاههای خود و استاد خویش را در معرض افکار عمومی قرار داده است، تا جایی که با طرح چند سئوال، شاگردان و ارادتمندان امام خمینی را به مجادله فراخوانده است. در زمان حیات بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز کسانی بودند که برداشتی غیر واقعی از دیدگاههای امام راحل داشتند، اما بعضاً شخص ایشان به پاسخگویی و روشن کردن نظرات خود میپرداختند. لذا سئوال از آقای مصباح یزدی این است که چرا در زمان حضور حضرت امام(ره) چنین تفکرات و برداشتهایی را به جامعه عرضه نمیکرد؟
واقعیت این است که از دوران قبل از پیروزی انقلاب، به ویژه از همان زمان که مصباح یزدی به اتفاق همکارانش در موسسه «در راه حق» برای جلوگیری از رسوخ دین مسیحیت در میان مسلمانان، به انتشار جزوات کوچک و بزرگ میپرداخت و یاران و دوستان امام خمینی در زندان و تبعید و سختی بودند، تاکنون در نوع اندیشه و راه مبارزه، بین علاقهمندان و دوستداران امام(ره) و افرادی چون ایشان جدلهای لفظی و قلمی وجود داشته است. اما چند سالی است که در غیاب امام خمینی ایشان دیدگاههای خود را برای جلب مقبولیت و جذب طرفدار به آن عظیم راحل نسبت میدهند.
خوشبختانه افراد بسیاری از روحانیون و غیر روحانیون هستند که با طرح نظرات واقعی امام خمینی، خصوصاً نظراتی که براساس آن مردم قدر دیدند و بالیدند و به برانداختن رژیم شاهنشاهی که سران آن خود را سایه خدا میپنداشتند، دست زدند، پاسخ لازم را بدهند و نگذارند اندیشههایی که برای مردم نقش اساسی قائل نیستند، جایگزین مردمسالاری دینی مورد نظر امام بشود.
چند روز قبل محسن غرویان با سخنان خود و پس از آن با طرح ده سئوال تلاش کرد تا آنچه را در زمان حضرت امام قابل طرح نبود مطرح سازد.
اولین سئوال آقای محسن غرویان ایناست که آیا حضرت امام(ره) در نجف درس «حکومت اسلامی» میدادند یا درس «جمهوری اسلامی»؟
ای کاش در مدرسهای که آقای غرویان درس خوانده، کتاب «ولایت فقیه» امام خمینی را درس میدادند تا مشخص شود «حکومت اسلامی» مطرح شده توسط امام خمینی در نجف نه تنها در مقابل «جمهوری اسلامی» نیست، بلکه در نظر مردم برای شکل دادن به حکومت اصل است. کسانی که مباحث حکومت اسلامی امام خمینی در کتاب ولایت فقیه معظمله را خواندهاند میدانند که در این کتاب چند موضوع مورد توجه قرار گرفته که هیچ ربطی به مباحث مطرح شده توسط آقای غرویان و آقای مصباح یزدی ندارد. مباحث این کتاب عبارت است از:
1 – نفی حکومت ظالمان 2- نقد علمای دین که سکوت را بر قیام ترجیح دادند 3- توضیح این که دین و سیاست تفکیک ناپذیرند 4- ضرورت برپایی حکومت که رئیس آن «عالم عادل» باشد 5- توضیح این که دین اسلام قانون اداره جامعه دارد و باید مجری این قانون را هم داشته باشد. و بالاخره: 6- مطالب افشاگرانهای در مسائل داخلی و خارجی ایران زمان پهلویها و نیز بیتوجهی بعضی از روحانیون حوزههای علمیه به این مسائل. در این مباحث کیفیت تشکیل حکومت اسلامی یا جمهوری اسلامی بحث نشده است. جالب این که حضرت امام(ره) در همین مباحث نقش مردم را در برپایی حکومت سلامی، ارزشمند و زیربنا میدانند. به این چند جمله از کتاب ولایت فقیه توجه کنید:
1- « ما اصل موضوع را طرح کردیم و لازم است نسل حاضر و نسل آینده در اطراف آن بحث و فکر نمایند و راه بدست آوردن آن را پیدا کنند. انشاالله تعالی کیفیت تشکیل و سایر متفرعات آن را با مشورت و تبادل نظر به دست بیاورند.» (کتاب «حکومت اسلامی»، چاپ 1391 هـ.ق، نجف اشرف ـ ص 173)
2- «اسلام را که مکتب جهاد و دین مبارزه است در اختیار مردم قرار دهید تا عقاید و اخلاق خودشان را از روی آن تصحیح کنند و به صورت یک نیروی مجاهد، دستگاه جائر و استعماری را سرنگون کرده، حکومت اسلامی را برقرار سازند.»(همان، ص 182)
3- «وظیفه ما این است که از حالا برای پایهریزی یک دولت حقه اسلامی کوشش کنیم، تبلیغ کنیم، تعلیمات بدهیم، همفکر بسازیم، یک موج تبلیغاتی و فکری به وجود بیاوریم تا یک جریان اجتماعی به وجود آید و کمکم تودههای وظیفه شناس و دیندار در نهضت اسلامی متشکل شده قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند» (همان، صص 174 و 175)
در این فرازها برگرفته از دروس ولایت فقیه امام خمینی در نجف اشرف، این مردم و تودهها هستند که حکومت اسلامی را شکل میدهند و حکومت اسلامی شکل گرفته توسط مردم، همان جمهوری اسلامی است که در 12 فروردین 58 بار رای قریب به اتفاق مردم استقرار یافت و البته قرار بود در این روز اکثریت مردم به نظام جمهوری اسلامی رای «نه» بدهند (مضمون سئوال شش آقای غرویان) امام خمینیای در مصدر قدرت نبود که برای این رای مشروعیت قائل بشود یا نشود.
این اکثریت قاطع مردم بودند که امام را به قدرت رساندند تا حکومت مورد نظر خود را برپا کنند و نیز اگر قرار بود یک حکومت بدون نقش اساسی و بنیادی مردم در ایران شکل بگیرد، همان حکومت سلطنتی و شاهنشاهی بود که 2500 سال در ایران حکمفرما بود. امام خمینی نظرات خود را در طول چند سال ارائه کرد مردم آن را پسندیدند و موافق خواسته های خود دیدند و امام را برای اجرای آن برگزیدند. اگر مردم آن نظرات را نمیپسندیدند و موافق آن نبودند، امام خمینی تا پایان عمر خویش، در نجف همان ولایت فقیه مورد نظر را درس میداد و هیچ حکومتی هم تشکیل نمیداد که بر سر مشروعیت آن بحث داشته باشیم.
سخن پایانی این که نگرش و ادبیات سیاسی مذهبی چهل سال قبل حوزههای علمیه (موقع تدریس ولایت فقیه در نجف) با شرایط امروز بسیار متفاوت است و نیز بیاد بیاوریم که در آن زمان نظام حاکم بر ایران نظام سلطنتی بود نه جمهوری اسلامی، که امام در مقابل سلطنت و جمهوریت، حکومت اسلامی را مطرح کرده باشد تا آقایان «جمهوری اسلامی» را مقابل حکومت اسلامی بدانند.