موقعیت ژئوپولتیک
شیلی با آنکه بیش از 945/756 کیلومتر مربع وسعت ندارد ولی از باریکترین و طولانیترین مناطق جغرافیایی کره زمین است. این سرزمین با طولی نزدیک به 4300 کیلومتر معروف به کمربند باریک و طویل کره زمین است. عرض شیلی به طور متوسط از ساحل اقیانوس آرام تا ارتفاعات آند در حدود 250 کیلومتر است. کوههای آند مرز طبیعی شیلی با کشورهای همسایه مانند آرژانتین، پرو و بولیوی است. شمالیترین نقطه آن که مرز پرو و بولیوی در آن قرار دارد، منطقهای است گرم و جنوبیترین نقاط آن، دماغه هورن، تنگه ماژلان و گذرگاه «دریک» قرار دارند که نزدیکترین منطقه به قطب جنوب و سردسیر است.
علاوه بر آن محل عبور ناوگان بزرگ تجارتی و جنگی و زیردریاییهای اتمی نظامی روسیه و آمریکا از اقیانوس اطلس جنوبی به اقیانوس آرام و بالعکس است. همه این گذرگاهها در دست نیروی دریایی شیلی است و اگر این دولت آن را مسدود کند، رابطه بین شرق آسیا و آمریکای جنوبی و اقیانوس اطلس و آرام جنوبی قطع میشوند. توجه ایالات متحده آمریکا به شیلی بیشتر به خاطر چیره شدن به این آبراهههای استراتژیک است که جزیی از حریم امنیتی شیلی و بالاخره آمریکای لاتین است.
در غرب شیلی در ساحل اقیانوس آرام، جزایر و اسکلههای زیادی وجود دارند که کشتیهای خطوط مختلف دریایی میتوانند جهت تعمیر و سوختگیری در کنار آن توقف کنند. شیلی با داشتن 16 میلیون جمعیت میتواند از نظر مواد غذایی خودکفا باشد زیرا آب و هوای متنوع جوابگوی تولید همه نوع محصول کشاورزی است. آب و هوای جلگههای موجود بین کوههای آند و ساحل اقیانوس در طول 400 کلیومتر درازای کشور شیلی به قدری مطبوع است که اسپانیاییهای مهاجر به سبب آنکه وضع جوی آن منطقه بسیار شبیه به منطقه آندلس بود، به آن دره بهشت «والپا ریزو» (Valpariso) لقب دادند.
به سبب همین لقب بود که یکی از بنادر کنار شهر سانتیاگو را «والپا رایزو» نامیدند. اگر از نظر منابع معدنی به این کشور نگاه کنیم به غیر از زغال سنگ، طلا و نقره و مختصری نفت، سه نوع ماده معدنی که جنبه استراتژیک و ژئوپولتیک این کشور را در نظر قدرتهای بزرگ به ویژه ایالات متحده آمریکا بالا برده است وجود معادن مس (سومین تولیدکننده دنیا)، سنگ آهن (مقام دوم جهانی) و انواع نیترات (مقام اول در جهان) که در صنایع مادر به ویژه صنایع نظامی کاربرد دارند، اهمیت این کشور را از نظر سیاسی نظامی به قدری زیاد کرده که توجه ایالات متحده آمریکا به این کشور را اجتنابناپذیر کرده است.
اگر دولت آمریکا با استفاده از دکترین «جیمز مونرو» که آن را در دو دسامبر 1823 اعلام کرد و تاکید کرد که دولتهای اروپایی نباید در امور قاره آمریکا مداخله کنند بیشتر به خاطر اهمیت ژئوپولتیک و اقتصادی آمریکای لاتین به ویژه شیلی است. چون هر قدرت نظامی اگر بر این باریکه یعنی شیلی استیلا یابد میتواند علاوه بر آنکه از طریق تنگه ماژلان آمریکای جنوبی را در محاصره خود داشته باشد، ارتباط دریایی بین آسیای جنوبشرقی و استرالیا را با اقیانوس اطلس جنوبی قطع کند.
مطلب مهم این است که فتح شیلی و راهیابی به آمریکای لاتین از جانب اقیانوس آرام برای قدرتهای خارجی نظیر آمریکا بسیار آسان است ولی نفوذ در این کشور از سمت شرق یعنی جبال آند که از جنوب تا شمال آمریکای جنوبی را فرا گرفته بسیار مشکل است زیرا در این مورد تاریخ گواه بسیار خوبی است چون مهاجرین اسپانیایی برای فتح مکزیک دو سال تلاش کردند ولی برای گشودن شیلی از طریق کوههای آند 17 سال تلاش کردند.
موضوعی که برای حکومت شیلی بسیار اهمیت دارد، وجود وفاق اجتماعی و ملی در بین مردم شیلی است. با آنکه اکثریت مردم شیلی از نظر نژادی اسپانیایی هستند، حقوق اقلیتهای فرانسوی، ایتالیایی، سوئیسی، انگلیسی و آلمانی به ویژه سرخپوستان بومی رعایت میشود.
از اواسط قرن شانزدهم میلادی که سفیدپوستان اسپانیایی به ویژه مردم ناحیه باسک به آمریکای لاتین خصوصاً به شیلی مهاجرت کردند و این کشور را فتح کردن ازدواج بین اسپانیاییها و بومیان سرخپوست امری رایج گردید به طوری که هم اکنون 66 درصد مردم این کشور دورگه هستند و پنج درصد سرخپوست بومی که خالص ماندهاند در کنار سفیدپوستان اسپانیولی به راحتی زندگی میکنند و در این کشور مسئلهای به نام «اقلیتهای قومی» و تبعیض بین آنها وجود ندارد و این مسئله منجر به اتحاد و اتفاق مردم شیلی در برابر هر نوع مشکل داخلی و خارجی است.
وجود این وفاق ملی را میتوان از اشعار «پابلو نرودا» جستوجو کرد که در بیشتر اشعارش از طبیعت زیبای شیلی و رسوم سرخپوستان الهام گرفته است.
در گذر تاریخ
از زمانی که اولین سردار سفیدپوست اسپانیایی به نام «دیگو آلماگرو» به سال 1536 پس از تصرف مناطق سرخپوستنشین «اینکا» (inca) در پرو، تاونست به اتفاق 500 اسپانیایی و 15 هزار بومی سرخپوست وارد شیلی شود، 470 سال میگذرد. گرچه سفر او موفقیتآمیز نبود و آلماگرو بر سر تقسیم غنایم قوم اینکا به دست رقیبان خود کشته شد ولی پس از او سردار دیگر اسپانیایی به نام «پدرو دو والدی ویا» توانست سراسر شیلی را به نام پادشاه اسپانیا فتح کند و شهر «سانتیاگو» یعنی شهر «آن سر دنیا» را در سال 1541 بنا کند.
شیلی بر اثر مساعی ژنرال هیگینا در سال 1811 توانست پرچم استقلالخواهی مردم مهاجر را به دست گیرد. بالاخره سردار دیگری به نام «سن مارتین» که قبلاً در راه استقلال آرژانتین تلاش کرده بود، توانست طی نبردی که با نایبالسلطنهنشین پرو که مستقیماً زیر سلطه پادشاه اسپانیا بود، نماید در 12 فوریه 1818 استقلال شیلی را به عنوان جمهوری شیلی به جهانیان اعلام کند.
از 1818 به بعد در چند دور دیکتاتورهای نظامی بر این کشور فرمان راندند. در فاصله 1879 تا 1884 برای تصرف معادن نیترات در شمال جنگهایی بین شیلی از یک طرف و با بولیوی و پرو از طرف دیگر درگرفت. طی این درگیریها شهر لیما پایتخت پرو به دست سربازان شیلی در ژانویه 1881 سقوط کرد و بالاخره با قرارداد 1884 منطقه «تاراپاکا» را از بولیوی جدا کرد و بولیوی از تنها نقطه مورد دسترسی خود به دریا محروم شد.
در شیلی گرچه مانند بسیاری از کشورهای آمریکایی لاتین نظامیان همیشه مصدرقدرت نبودند بلکه از 1927 به بعد تا زمان ریاست جمهوری سالوادور آلنده یعنی 1970 ژنرالها دو دوره بیشتر زمامدار نبودند ولی در پشت صحنه گرداننده امور سیاسی کشور بودهاند. در 1927 «ژنرال کارلوس ایبانز» با آنکه به شیوههای پارلمانی به ریاست جمهوری رسید ولی روش دیکتاتوری را دنبال کرد و دچار شورش عمومی شد و در 1931 به آرژانتین گریخت. در 1931 «آرتور آلساندری» به ریاست جمهوری انتخاب شد.
بعد از آلساندری و در 1938 «آگیره سردا» رهبر جبهه ملی شیلی به ریاست جمهوری رسید. او میخواست اصلاحات اقتصادی که مورد نظرش بود انجام دهد ولی در 1941 فوت کرد. در زمان او درآمد سرشاری از معادن نیترات و مس نصیب شیلی شد اما بیش از این نصیب کمپانیهای آمریکایی گردید.
در فاصله 1941 تا 1946 چهار نفر به عنوان قائممقام ریاست جمهوری مشغول کار شدند و ژنرالها در پشت صحنه در انتخاب روسای جمهوری کارگردان صحنه پارلمان بودند تا آنکه در نوامبر 1946 «گونزالس ویدلا» از حزب رادیکال با آنکه به کمک احزاب چپ و کمونیستها در انتخابات به پیروزی رسید ولی او حزب کمونیست را در 1948 غیرقانونی اعلام کرد. در انتخابات نوامبر 1952 ژنرال کارلوس ایبانز با پشتیبانی پولهایی که از خوان پرون دیکتاتور آرژانتینی گرفته بود و از جانب آمریکا و جناحهایی از ارتش نیز مورد حمایت بود با وعده اینکه غیر قانونی بودن کمونیستها را توسط پارلمان لغو خواهد کرد با اکثریت ضعیفی به ریاست جمهوری انتخاب شد چون جناح چپ به او رای دادند.
اما ماهیت ژنرال ایبانز با اتخاذ سیاست نزدیکی به دیکتاتور آرژانتین (خوان پرون) آشکار گردید و در انتخابات بعدی شرکت نکرد و لذا از انتخابات ماه سپتامبر 1958 «یورگس آلساندری» برادرزاده رئیس جمهور سابق (آرتور آلساندری) مالک شبکه عظیمی از کارخانجات کاغذسازی، فولادسازی و موسسات بانکی و اعتباری با دادن وعده اصلاحات سیاسی، اقتصادی با فاصله آرای ناچیزی بر سالوادور آلنده نامزد جناح چپ به پیروزی رسید.
ظهور آلنده
«سالوادور گوزنس آلنده» سیاستمدار و پزشک اهل شیلی در 26 ژوئیه 1908 متولد شد. سالوادور آلنده به هنگام تحصیل در دانشکده پزشکی والپاریزو، رهبری مبارزات دانشجویی را بر عهده گرفت. او ابتدا با دیکتاتوری ژنرال کارلوس ایبانز در سن 23 سالگی مبارزه کرد و زندانی شد. (1931) در 1933 همزمان با ریاست جمهوری آرتور آلساندری در ایجاد حزب سوسیالیست کمک کرد و در 1937 در سن 29 سالگی به عضویت مجلس نمایندگان انتخاب شد و در دولت جبهه ملی «آگیره سردا» در 1938 به وزارت بهداشت منصوب گردید.
او از 1943 تا 1970 که به ریاست جمهوری رسید، دبیر کل حزب سوسیالیست شیلی بود. خط مشی حزبی او سوسیالیست مطلق نبود بلکه جهتگیری سوسیال دموکرات داشت. او در سوسیالیسم طرفدار خط مشی جدیدی بود که بعداً با روی کار آمدن الکساندر دوبچک در چکسلواکی به سال 1967 تحت عنوان سوسیالیسم انسانی تجلی کرد. بنابراین میتوان ادعا کرد که آلنده 24 سال قبل از دوبچک در شیلی ایجادکننده سوسیالیسم انسانی بود. آلنده معتقد بود که میتوان به شیوههای پارلمانی نیز سوسیالیسم را پیاده کرد.
آلنده همواره طرفدار انتخابات آزاد در کشور بود. در 1958 وقتی که با رقیب کارخانهدار خود که از جانب آمریکاییها حمایت میشد روبهرو شد، با اختلاف ناچیز 32 هزار رای کرسی ریاست جمهوری را به یورگی آلساندری واگذار کرد و به سناتوری در مجلس سنا بسند رد و مایوس نشد و در انتخابات نوامبر 1964 بار دیگر به عنوان کاندیدای جبهه انقلابی نهضت ملی در برابر رقیب جدیدی چون «ادواردو فری مونتالوا» وابسته به حزب دموکرات مسیحی، بود. این حزب از جانب سرمایهداران بزرگ و انحصارگران معادن که با شرکتهای بزرگ آمریکایی ارتباط داشتند، حمایت میشد. او یک مهاجرزاده آلمانی ـ سوئیسی بود که کلیسای کاتولیک نیز از او پشتیبانی میکرد.
برای دومین بار نیز سالوادور آلنده در انتخابات ریاست جمهوری شکست خورد. اما بالاخره در سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری که در سپتامبر 1970 برگزار شد و سالوادور آلنده رهبی جناح وحدت خلقی که حاصل ائتلاف احزاب جبهه ملی، جناح چپ رادیکال، جنبش اقدام برای وحدت ملی، حزب کمونیست، اقدام مردمی مستقل حزب سوسیالیست را بر عهده داشت با اکثریت اطع رقیب خود یعنی سناتور یورگی آلسناندری که خود را نماینده حزب ملی میدانست ولی در واقع نماینده سرمایهداران وابسته به شرکتهای خراجی بود، کنار زد و به عنوان چهل و ششمین رئیسجمهور شیلی انتخابشد و در 24 اکتبر 1970 رسماً ریاست جمهوری را به دست گرفت.
اقدامات آلنده
وقتی که سالوادور آلنده به ریاست جمهوری شیلی انتخاب شد، بر اثر ایجاد روابط حسنه با کوبا و سایر کشورهای سوسیالیست و همچنین کشورهای غیرمتعهد، جراید آلمان نوشتند که اگر تا به حال کوبا پل ارتباطی بین آمریکای لاتین و شکورهای کمونیست بود، این بار شیلی نیز چنین نقشی را ایفا خواهد رد و به همین جهت به دولت آمریکا اعلان خطر کردند. در ماههای اولیه زمامداری آلنده نیکسون رئیسجمهور آمریکا، با هنری کیسینجر مشاور خویش و همچنین رئیس سازمان سیا جلسهای اضطراری تشکیل داد. در این جلسه تصمیماتی در مورد نقشههای آینده آمریکا در شیلی ارائه شد.
بعدها که آلنده سقوط کرد و نیکسون نیز ب اثر جریان واترگیت از ریاست جمهوری برکنار گردید، این مطلب فاش شد که نیکسون بعد از انتخاب آلنده، وحشتزده شد و به سازمان سیا دستور داد تا به هر وسیله که شده یعنی از ایجاد اعتصاب و خرابکاری در ارکان اقتصادی، سیاسی و نظامی شیلی گرفته تا کودتای نظامی و قتل آلنده باید دومین پل ارتباطی بین شوروی و نیم کره غربی را خراب کنم و سپس بارها فریاد زد که این حرامزاده (منظورش آلنده) را ساقط خواهم کرد. این مطلب در 8 فوریه 1977 به وسیله «ادگوری» سفیر سابق آمریکا در شیلی از طریق تلویزیون پخش شد. ادگوری اعتراف کرد که به رغم همه تلاشهای سازمان سیا، آلنده بالاخره انتخاب شد.
از نتایج اجلاس اضطراری نیکسون با مشاوران امنیتیاش این بود که چند روز بعد عدهای ناشناس ژنرال شنایدر رئیس ستاد ارتش شیلی را ربوده و او را به قتل رسانیدند و این طور شایع کردند که آلنده قادر به حکومت نیست زیرا از ابتدای حکومتش قادر به حفظ امنیت شهروندان کشور نبود هاست. کشته شدن رئیس ستاد ارتش ضربه هولناکی بود که بر پیکر حکومت آلنده وارد شد. آلنده مجبور شد که ژنرال پینوشه را به ریاست ستاد ارتش منصوب کند. پینوشه ژنرال پنجاه و پنج ساله، افسری که استاد دانشگاه جنگ بود و ژئوپولتیک تدریس میکرد و سابقاً وابسته نظامی شیلی در واشینگتن بود.
این افسر کسی بودکه بعد از سقوط آلنده، بعضی از جراید آمریکا نوشتند، در زمانی که او وابسته نظامی در آمریکا بود به عضویت سازمان سیا درآمده بود. زیرا ریچارد هلمز رئیس سازمان سیا بعدها گفته بود که سازمان تحت نظر او در کودتای پینوشه بر ضد آلنده نقش مستقیم داشته است.
علاوه بر این موارد، اقداماتی توسط آلنده در شیلی انجام شد که دولت آمریکا را سخت عصبانی کرد. مهمترین آنها عبارت بودند از: 1- شرکت ITT را ملی کرد. این شرکت که یک موسسه بینالمللی تلفن و تلگراف بود و آمریکاییها مبلغ 153 میلیون دلار در آن سرمایهگذاری کرده بودند، مصادره و تاسیسات آن را به نفع دولت شیلی ضبط کرد. 2- معادن مس شیلی را که بخش عمده آن در انحصار آمریکاییها بود و هشتاد درصد صادرات شیلی را تشکیل میداد، طی قانون ملی کرد.
به سبب این اقدامات بود که رسانههای ایالات متحده او را کمونیست خواندند و به قول (مارسل نیدرگانگ) نویسنده کتاب تاریخی «بیست کشور آمریکای لاتین» او را مامور مسکو نامیدند. ولی دکتر آلنده برای آنکه به کلیه این شایعات خاتمه دهد، اعلام کرد که حکومت وی نه کمونیست است و نه سوسیالیست بلکه حکومت او نماینده جبهه ملی وسیعی از طبقات و عناصر گوناگون مملکت است. اما این اظهارات ایالات متحده آمیکا را قانع نکرد و خرابکاری در شیلی آغاز شد. دولت ایالات متحده شیلی را تحریم اقتصادی کرد به طوری که صادرات مس تقریباً هشتاد درصد کاهش یافت.
کمبود مواد غذایی باعث شد که در 12 سپتامبر 1972 مادران برای اعتراض به کمبود مواد غذایی برای فرزندانشان دست به راهپیمایی زدند و رانندگان کامیونها، کمبود دستمزد و نرسیدن وسایل یدکی و لاستیک را بهانه کرده به مدت یک ماه سیستم ارتباطی کشور را از نظر رسانیدن مواد مورد لزوم تعطیل کردند. از جانب دیگر یکصد و پنجاه هزار مغازه و فروشگاه در سانتیاگو و شهرهای دیگر از ترس غارت شدن تعطیل شدند. زمینه برای نارضایتی کلی مردم از هر جهت فراهم آمده بود و فقط ارتش منتظر دخالت به عنوان کودتا بود.