تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۵۸۴۵۸
در طلیعه بیست‌و‌هشتمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی صبح‌صادق بررسی می‌کند

در آذر‌ماه سال گذشته، رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از اساتید و اعضای هیات علمی دانشگاه‌های سراسر کشور، در تبیین دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی ایران فرمودند: «در دوران حاکمیت رژیم پهلوی، مردم دنیا ایران را تنها با «نفت» می‌شناختند، اما امروزه به برکت انقلاب، امام(ره) و جانفشانی شهیدان عالی مقام، جمهوری اسلامی ایران را به عنوان پایگاه اسلام ناب محمدی(ص) و مردمی‌ترین، مستقل‌ترین و سازش‌ناپذیرتری حکومت می‌شناسند....امروز بیان دستاوردهای عظیم این انقلاب و نظام اسلامی، تکلیفی است دینی و ملی که بر دوش اصحاب قلم، صاحبان تریبون‌ها و رسانه‌های گروهی سنگینی می‌کند.»
ایران سرحلقه منافع غرب
با به قدرت رسیدن آیزنهاور در سال 1953، فصل جدیدی در سیاست‌های خارجی آمریکا گشوده شد. دکترین آیزنهاور مبنی بر سه اصل:
1- مقابله همه‌جانبه با شوروی و کمونیسم
2- ممانعت از نفوذ شوروی و محصور ساختن آن در خاک شوروی از طریق ایجاد یک دیوار آهنین به دور این کشور.
3- بسط نفوذ و سلطه آمریکا در سراسر جهان بویژه کشورهای همجوار شوروی با استفاده از تبلیغ خطر کمونیسم، استوار گردید.
در این میان حکومت رژیم پهلوی به عنوان یکی از محوری‌ترین حلقه‌های تشکیل استراتژی دیوار آهنین به دور شوروی، باید ایفاگر نقشی مهم تاثیرگذار می‌شد. از سوی دیگر، تحولات ناشی از ملی شدن صنعت نفت، تحرکات حزب توده و خطر نفوذ کمونیسم در ایران، سه عاملی بود که موجبات نگرانی آمریکا و انگلیس را فراهم آورده بود.
کودتای 28 مرداد 1332 با همکاری آمریکا و انگلیس و تسامح شوروی به وقوع پیوست. شاه که از ترس توده‌های مردم به ایتالیا گریخته بود از رم به تهران بازگشت. 12 روز پس از کودتا، شاه از آمریکا تقاضای وام نموده و سه روز بعد از آن با پرداخت 45 میلیون دلار وام به ایران موافقت شد، در صورتی که کمک‌های مالی آمریکا در سال قبل از کودتا تا 1/3 میلیون دلار بود. سه روز پس از آن ریچارد نیکسون، معاون رئیس‌جمهور آمریکا به تهران آمد و به دنبال او هیات‌های متعددی راهی ایران شدند. روابط ایران با انگلیس که قبلاً قطع شده بود در آذر 1332 مجدداً ‌برقرار شد و در 13 بهمن کمیسیون نفت مجلس قرارداد کنسرسیوم معروف به «پیچ-امینی» را به تصویب رساند که به سبب آن شرکت‌های آمریکایی، انگلیسی، هلندی و فرانسوی تمام سرمایه‌ها و ذخایر ایران را به زیر تسلط خود در آوردند.
روابط آمریکا با حکومت پهلوی گسترش یافت. کمک‌های نظامی و اقتصادی آمریکا به ایران ابعاد وسیعی پیدا کرد سیل نیروهای مستشاری، پول و ماشین‌آلات به میزان بی‌سابقه‌ای به ایران سرازیر شد.
در سفری که شاه به آمریکا داشت رهبران آمریکا از ایران خواستند که به وضعیت «پیمان بغداد» موسم به «سنتو» درآید. بر این اساس، طبق نظر آمریکا ایران به عضویت پیمان سنتو درآمد این پیمان یک اتحاد سیاسی و اقتصادی بود که توسط انگلیس تدوین شد و شامل کشورهای ترکیه، پاکستان، عراق و ایران بود .همچنین در مارس 1959 (13 اسفند 1337) وزرای دفاع و خزانه‌داری آمریکا به تهران آمدند تا موافقتنامه دفاعی دوجانبه را امضا نمایند که براساس آن آمریکا تعهد می‌داد در صورت تجاوز کشوری به ایران، آمریکا موظف است اقدامات مناسب انجام دهد.
ایران زیر سایه دکترین‌های آمریکا
پس از آیزنهاور، کندی به قدرت رسید. اساس دکترین کندی اصلاحات ولو به زور نیروهای نظامی بود. کندی می‌خواست حکومت‌های ناتوان، غیرمحبوب و دیکتاتوری آمریکای لاتین و خاورمیانه را تحت فشار قرار دهد تا با اعلام اصلاحات سیاسی، ‌اقتصادی، اجتماعی و ایجاد فضای بازسازی، هم از انقلاب فروپاشی مصون بمانند و هم مخالفان خود را دقیقاً ‌شناسایی و از صحنه حذف کند، زیرا دکترین وی دارا جنبه و تدبیر عملی دیگری نیز بود و آن استفاده از نیروی نظامی و سرکوب در صورت عدم توفیق اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بود. کشتار بی‌رحمانه مردم تهران در 15 خرداد 1342 به وسیله ایادی شاه که پس از ناموفق بودن انقلاب به اصطلاح شاه مردم و همچنین تصویب قانون کاپیتولاسیون، به وقوع پیوست نمونه‌ای از این تدبیر بود.
در دوران کندی، کمیته‌ای مسئول بررسی مسائل ایران شد و وظیفه یافت برای مقابله با بحران‌های مردمی و آشفتگی‌های سیاسی و اقتصادی در ایران برنامه‌ریزی نماید که «طرح 14‌ماده‌ا‌ی» وزارت خارجه آمریکا یکی از برنامه‌های آن بود. شاه برای اجرای دکترین کندی در ایران، کابینه شریف امامی را منحل کرد و به تشویق آمریکا امینی نخست‌وزیر شد. در اسفند 1340 سپهبد بختیار از سوی شاه به واشنگتن فرستاده شد تا کمک‌های اقتصادی و نظامی بیشتری از آمریکا دریافت نماید. برخورد آمریکایی‌ها با بختیار بسیار تحقیرآمیز بود. سه هفته طول کشید تا با کندی ملاقات کند و پیام شاه را ارایه کند. در اردیبهشت 1341، محمدرضا پهلوی برای چهارمین بار به آمریکا سفر کرد تا کمک‌های نظامی و اقتصادی بیشتری در اختیارش قرار گیرد. این اقدامات روزبه‌روز وابستگی و سرسپردگی شاه حکومت پهلوی را بیشتر می‌کرد و اهداف اصلی دکترین کندی که بر محور بسط و تعمیق سلطه آمریکا بود را بهتر تحقق می‌بخشید.
ژاندارمی خلیج‌فارس
کندی در سال 1342 ترور شد و پس از وی جانشین او لیندون نیکسون زمام امور آمریکا را به دست گرفت. حکومت شاه در سال‌های 1342 تا 1348 کاملاً در اختیار آمریکا و تحت سلطه کامل این کشور قرار داشت. روابط آمریکا با ایران در این دوره ابعاد وسیعی به خود گرفت و تسلط آمریکا بر حوزه‌های اقتصادی و نظامی ایران،‌ ابعاد گسترده‌تری یافت. پس از نهضت 15 خرداد و تبعید امام(ره) و دستگیری مبارزان، پافشاری آمریکا بر فضای باز سیاسی و آزادی‌های مدنی کاملا منتفی گردید و استبداد و خفقان به شکل وحشیانه‌ای بر ایران مستولی گشت.
در سال 1348 (ژانویه 1969) ریچارد نیکسون، رئیس‌ جمهور آمریکا شد. دکترین نیکسون بر ضرورت حفظ و صیانت منافع آمریکا در سراسر جهان تاکید داشت و درصدد بود به غارت و چپاول منابع خام و ثروت‌های سایر کشورهای به وسیله آمریکا جنبه کاملاً ‌رسمی و مقتدرانه بدهد و از تحرکات استعماری و استثماری تحت عنوان آمریکا، صیانت به عمل آورد. در این دوره از آنجا که ارتش فرامرزی آمریکا تحت عنوان «نیروهای واکنش سریع» هنوز شکل نگرفته بود، حفاظت از حکومت‌های زیر سلطه آمریکا و منافع این کشور به عهده حکومت‌های خاص در مناطق مختلف جهان گذاشته می‌شد. در دکترین نیکسون منطقه خاورمیانه و خلیج‌فارس از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود، بنابراین حفاظ از منافع گسترده آمریکا در این منطقه به رژیم پهلوی واگذار شد تا نقش ژاندارم منطقه را عهده‌دار شود. در این سال‌ها، سلطه آمریکا بر حکومت شاه به نقطه اوج خود رسید و عملاً‌ ایران به یک سرزمین تحت قیمومیت آمریکا مبدل شده بود.
از سوی دیگر روابط میان ایران و اسرائیل دو ستون عمده برای حفاظت و صیانت از منافع دنیای سرمایه‌داری بودند، عمیق‌تر شد. کارشناسان موساد به تعلیم شکنجه‌گران ساواک و ترمیم ساختار سازمان اطلاعات و امنیت شاه مبادرت نمودند و همکاری سه جانبه میان سیا، ‌موساد و ساواک ابعاد گسترده‌تری بافت.
در سال 1351 نیکسون و کیسینجر از ایران دیدن کردند. نیکسون در ملاقات با شاه به او چک سفید نشان داده و گفت ایران می‌تواند هرگونه سلاح و تجهیزات نظامی که مایل باشد از آمریکا خریداری کند. برژینسکی مشاور رئیس‌‌جمهور آمریکا در امور امنیت ملی در کتاب «اصول قدرت اخلاقی» در مورد اینکه نیکسون و کیسینجر از اعضای چک سفید در مورد خرید سلاح از آمریکا می نویسد: «ایران مهمترین پایگاه استراتژیک ما در خلیج‌فارس پس از خروج انگلیس از این منطقه به شمار می‌رفت. خروج نیروهای انگلیس از خلیج‌فارس خلا قدرت در این منطقه به وجود آورد و سیاست آمریکا در آن زمان پر کردن این خلا با افزایش قدرت نظامیان در وهله اول و عربستان صعودی در مرحله بعد بود. نقطه اوج این سیاست، تصمیم پرزیدنت نیکسون و کیسینجر در باز گذاشتن دست شاه برای خرید انواع سلاح‌های آمریکایی بود که منجر به سرازیر شدن سیل اسلحه به ایران گردید» انتقال تسلیحات از آمریکا به ایران بین سال‌های 1351 تا 1354 به میزانی بود که در تاریخ سیاسی بین‌المللی تا آن زمان سابقه نداشت. ارزش معاملات نظامی ایران و آمریکا در سال‌های 1351 تا 1356به رقمی بالغ بر 2/16 میلیارد دلار رسید. بودجه نظامی ایران در سال 1351 معادل 4/1 میلیارد دلار بود که در سال 1356 به 4/9 میلیارد دلار افزایش یافت که نمایانگر افزایش 650 درصدی بود. با اجرای دکترین نیکسون که درآمدهای نفتی ایران روانه آمریکا می‌گردید و هم منافع آمریکا توسط حکومت شاه تضمین می‌شد.
نوکر صفتی رژیم پهلوی به گونه‌ای بود که در جنگ اعراب و اسرائیل به مسلمانان خیانت کرد و در جنگ به تامین نفت و انرژی اسرائیل پرداخت. در اسفند 1353 هم با عقد قراردادی اقتصادی با آمریکا متعهد شد که طی پنج سال 15 میلیارد دلار کالا از آمریکا خریداری و بازار مصرف ایران را در اختیار این کشور قرار دهد. حضور نیروهای ایرانی در جنگ ظفار (عمان)، حمایت از کردهای عراقی در جنگ با حکومت بعث، حمایت از اسرائیل در مقابل کشورهای عربی و اسلامی، ایجاد پایگاه‌های نظامی و امنیتی برای آمریکا در ایران جهت نظارت و استراق سمع الکترونیک علیه شوروی، از جمله اقداماتی بود که در جهت حفظ منافع آمریکا به مرحله اجرا درآمد.
بنیان‌های قدرت رژیم پهلوی
در دیماه 1356 و در حالی که آتش مخالفت با حکومت دیکتاتوری و استبداد شاه درون ملت ایران شعله‌ور بود و تنفر از شاه و اعمال جنایتکارانه ساواک در اعماق وجدان و قلوب ایرانیان موج می‌زد، ‌جیمی کارتر به ایران سفر کرد. کارتر رهبر حزب دموکرات که شعار دموکراسی و حقوق بشر را در صدر برنامه‌های خود قرار داده بود، ‌در ضیافتی،‌ در تهران، رضایت و حمایت کامل آمریکا را از رژیم و دولت شاه بیان داشت و خطاب به شاه چنین گفت: «به دلیل رهبری بزرگ شاه، ایران جزیره ثبات در یکی از آشوب‌زده‌ترین نقاط جهان شده است. هیچ کشور دیگری در جهان برای برنامه‌ریزی مشترک از ایران به آمریکا و ما نزدیکتر نیست. هیچ کشور دیگری برای بررسی مشکلات منطقه‌ای که مورد علاقه هر دو طرف ما نیز هست ارتباط نزدیکتری از ایران با ما ندارد و هیچ رهبر دیگری نزد ما احترامی عمیق‌تر و رابطه‌ای دوستانه‌تر ندارد.»
اما در تحلیل علل فروپاشی حکومت پهلوی، «آنتونی پارسوتز» آخرین سفیر انگلیس در رژیم پهلوی در خاطرات خود می‌نویسد: «رژیم پهلوی بر سه بنیاد اصلی قدرت استوار بود. آریا، ارتش و ساواک» همچنین فردوست، ارتشبد رژیم پهلوی درباره وابستگی و تحت‌الحمایه بودن پهلوی می‌نویسد: «محمدرضا در تمام طول سلطنتش با مقامات اطلاعاتی انگلیس و آمریکا تماس و ملاقات منظم داشت این ملاقات‌ها در سطوح مختلف بود. حدودا هر 15 روز یک بار نیز کارمند ارشد اطلاعات سفارت انگلیس را به تنهایی می‌دید. با کارمند ارشد سیا در ایران نیز به همین نحو ملاقات داشت. محمدرضا به کرات به دربار می‌گفت آنچه انگلیس‌ها و آمریکایی‌ها می‌خواهند، در اختیارشان گذاشته شود.»
خود محمدرضا پهلوی نیز وقتی از آمریکا سخن می‌گفت، لحن کلامش حاکی از بندگی و بردگی نسبت به امریکا بود. وی در کتاب «پاسخ به تاریخ» می‌نویسد: «وقتی درباره آمریکا نجیب و نیرومند فکر می‌کنم، نام آیزنهاور و آوریل هریمن و ریچارد نیکسون و ترومن و لیندون جانسون به ذهنم خطور می‌کند. شکی نیست که تاریخ از آیزنهاور به عنوان یک سرباز واقعی یاد خواهد کرد .در زمان او بود که ایالات متحده در مقابله با سیاست‌های مصدق از من پشتیبانی کرد. با ریچارد نیکسون روابط دوستانه بسیار استواری داشتم.»
آن سوی دیگر چهره ایران
براساس آمارهای رسمی، جمعیت ایران در پایان سال 1356، 34 میلیون نفر بود. همچنین درآمد نفتی ایران در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به افزایش قیمت نفت و صدور 5/3 میلیون بشکه‌ای آن، بیش از 20 میلیارد دلار در سال بود. در عین حال مروری بر عقب‌ماندگی علمی و عمرانی ایران پیش از انقلاب، خالی از تامل نیست.
1- تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، تنها پنج شهر کشور از نعمت گاز بهره‌مند بودند که این رقم در سال جاری به 510 شهر رسیده است.
2- در سال 1356، تنها چهار درصد روستاهای کشور از نعمت برق بهره‌مند بودند در حالی که این رقم در سال جاری به 97 درصد رسیده است. سه درصد روستاهای باقی مانده عمدتاً از روستاهایی هستند که کمتر از 20 خانوار در آن ساکن می‌باشند.
3- در پایان سال 1356، تعداد روستاهای برخوردار از آب آشامیدنی سالم 9300 روستا بود که این رقم در حال حاضر به 52 هزار روستا رسیده است.
4- طی یک دوره 40 ساله در رژیم پهلوی، راه‌های روستایی کشور هشت هزار کیلومتر بود که این رقم در سال جاری به 78 هزار کیلومتر رسیده است از مقدار حدود 80 درصد آن آسفالته می‌باشد.
5- پیش از انقلاب تنها 300 روستا امکان ارتباط مخابراتی داشتند که این رقم در حال حاضر به 53 هزار روستا رسیده است.
6- در سال 1356، بیش از 68 درصد بزرگسالان کشور بی‌سواد بودند درحالی این رقم در حال حاضر به حدود 10 درصد رسیده است.
7- در سال 1356، تنها 13 سد در کشور وجود داشت که آن هم توسط متخصصان روسی، فرانسوی و آمریکایی ساخته شده بود، ‌اما این رقم در سال جاری به بیش از 128 سد رسید یعنی حدود 10 برابر کل دوران رژیم پهلوی در کشور سد ساخته شده است.
8- قبل از پیروزی انقلاب، ‌تمام سیلهای کشور توسط متخصصان خارجی ساخته شده بود که پس از پیروزی انقلاب نه تنها سازنده سیلو در داخل شده‌ایم بلکه در حال حاضر در 12 کشور جهان نیز مشغول سیلوسازی هستیم.
9- در بسیاری از محصولات کشاورزی و دامی همچون گندم، گوشت، تخم‌مرغ و بسیاری دیگر از مواد غذایی و پروتئینی به خودکفایی رسیده‌ایم.
10-دستیابی به فناوری هسته‌ای، سلولهای بنیادی، ارتقای سطح قابلیت‌های موشکی، ارتقای سطح آموزش در دانشگاه‌های و تبدیل جمهوری اسلامی ایران به تولیدکننده در عرصه‌های مختلف در حالی اتفاق می‌افتد که در پیش از انقلاب اسلامی،‌ تنها واردکننده در نهایت مونتاژگر محصولات غربی بودیم.
معجزه قرن
به یقین انقلاب اسلامی ایران تنها انقلابی است که با تکیه بر جهان‌بینی و ایدئولوژی اسلامی شکل گرفته است. تا پیش از پیروزی انقلاب ایران، به عقیده تمامی تحلیلگران و نظریه‌پردازان مسائل سیاسی و اجتماعی، ‌تحقق یک حرکت سیاسی عمده و یا انقلابی با میانه‌های مذهبی، ‌محال غیرممکن به نظر می‌رسید و تمامی نگاه‌ها معطوف به انقلاب‌های کمونیستی وابسته به بلوک شرق بود و در ارزیابی وضعیت کشورهای جهان شوم، همواره احتمال وقوع یا عدم وقوع انقلابی با ایده‌های چپ‌گرایانه مورد برسی قرار می‌گرفت از دیدگاه این نظریه‌پردازان، عصر تکیه بر ایدئولوژی‌های الهی، قرن‌ها پیش پایان پذیرفته و این در حالی بود که از نظر تقسیم‌بندی‌های تاریخی اعصار توسط دانشمندان غربی و شرقی، عصر ایمان را تا پایان قرون وسطی قرار می‌دادند. بر همین اساس بود که شکل‌گیری یک انقلاب با ریشه‌ های اسلامی آنهم در همسایگی شوروی و در کشوری چون ایران که طی ده‌ها سال همواره زیر نفوذ و سیطره غرب و غرب‌گرایی بسر برده و همه گونه تضییقات و سرکوب‌ها و محرومیت‌ها علیه نیروهای مذهبی در این کشور صورت پذیرفته بود، برای ناظران غربی غافلگیرکننده و بهت‌آور بود. نهال مبارک انقلاب اسلامی زمانی شروع به رویش کرد که انقلاب‌های کمونیستی، کشورهای جهان سوم را یکی پس از دیگری تسخیر می‌کرد و به جرگه کشورهای کمونیستی در می‌آورد. انقلاب اسلامی در چنین شرایطی و در میان موجی از ناباوری مفسران سیاسی و یاس و ناامیدی توده‌های مسلمان تحقق یافت و به تغییر امام خمینی (ره) به «معجزه قرن» تبدیل شد. بدین ترتیب انقلاب اسلامی ایران، راه دیگری را برای نجات بشریت ارایه کرد. این راه نه غربی بود و نه شرقی، نه لیبرالیسم را رسمیت می‌شناخت و نه مارکسیسم را، این راه جدید، راه مکتب نجات‌بخش اسلام بود که با پیروزی این انقلاب عظیم مردمی و استقرار حکومتی بر پایه حاکمیت خداوند که پشتیبان آن توده‌های میلیونی مسلمان ایران بودند، مسیر نو فرا راه بشریت سرخورده و مایوس از مکاتب مادی شرق و غرب گشود.
در پرتو این انقلاب، ایران اسلامی به عنوان تکیه‌گاه و ام‌القرای دنیای اسلام، الگویی نظامند و جامع را جهت اداره حکومت به جهان اسلام ارایه کرده است، به گونه‌ای که دوست و دشمن از جمهوری اسلامی ایران به عنوان اسلامی‌ترین حکومت، جایگاه اسلام ناب محمدی(ص) ام‌القرای دنیای اسلام، حکومت اسلامی، ‌پایگاه الگوی عملی حکومت اسلامی و... نام می‌برند. انقلابی که عدم جدایی دین از سیاست، توانای قدرت اسلام و تشییع برای اداره یک حکمت در پرتو وحدت تمامی اقوام و مذاهب را به نمایش گذارد، انقلابی که رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره دستاوردها و رویش‌های آن می‌فرمایند: «انقلاب اسلامی در حقیقت دو کار بزرگ را انجام داده است که یکی تشکیل نظام اسلامی و دیگری زنده کردن هویت اسلامی در دنیاست.»
از سوی دیگر، استراتژی نظام سلطه جهانی برای استحاله نظام و فروپاشی جمهوری اسلامی و شکست تئوری حکومت دینی، امری ریشه‌ای و زیربنایی است؛ چرا که موفقیت نظام حکومتی مبتنی بر وحی و قوانین الهی، زمینه‌های فروپاشی نظام‌های مبتنی بر اومانیسم و اصالت انسان را فراهم می‌آورد. ریچارد مورفی، معاون پیشین وزیر خارجه آمریکا در گزارشی خطاب به نمایندگان کنگره آمریکا می‌گوید: «ارجحیت‌های آمریکا مبتنی بر حفظ جریان آزاد نفت از خلیج‌فارس، مهار نفوذ روسیه و جلوگیری از رادیکالیسم اسلامی است. پدیده انقلاب اسلامی ایران دیگر تنها یک مساله استراتژیک متعارف نیست، مساله امواجی است که این انقلاب پدیدآورده و بنیادهای تمدن معاصر کاپیتالیستی و سوسیالیستی غرب را به لرزه انداخته است.»
از این روی، سرمایه‌گذاری‌های عظیم نظام سلطه جهانی و کارشکنی‌های مستمر پی در پی علیه جمهوری اسلامی ایران از همان بدو شکل‌گیری انقلاب اسلامی ایران آغاز شد و تاکنون ادامه دارد. استراتژیست‌های غربی مکررا اعلام کرده‌اند که بقا و موفقیت جمهوری اسلامی ایران بزرگترین چالش فرهنگی برای کشورهای غربی است و موفقیت حکومت اسلامی به مفهوم اضمحلال پایه‌های فکری غرب خواهد بود و به همین دلیل نیویورک تایمز نوشت: «ایران با آیت‌الله خمینی، مسیح‌وار فریاد رهایی از یوغ سلطه خارجی را سر داده داعیه تشکیل یک حکومت گسترده مبتنی بر اصول اسلامی را دارد. این مساله غرب را در عرصه‌های ایدئولوژیک و سیاسی با بحران مواجه کرده و در آینده بیشتر مواجه خواهد ساخت.»
انقلاب اسلامی ایران با شعار محوری نفس سلطه‌گری و سلطه‌پذیری و براساس عدم وابستگی به قدرت‌های مسلط جهانی و بر مبنای حق تعیین سرنوشت ملت‌ها به دست خودشان پدید آمد و صراحتاً ‌اعلام کرد که با اتکال به خداوند متعال وحدت ملی، هر ملتی می‌تواند روی پای خود بایستد و استقلال و تمامیت ارضی خود را حفظ کند و راه سعادت را بپیماید. طبعاً موفقیت‌های جمهوری اسلامی ایران در اثبات این شعارها، ‌زمینه را برای الگو ساختن انقلاب اسلامی و پیمودن راه و روش ملت ایران توسط سایر ملت‌ها را فراهم ساخته است و این امر ریچارد نیکسون، ‌رئیس‌جمهوری سابق آمریکا را وادار می‌سازد تا در کتاب پیروزی بدون جنگ بنویسد: «در جهان اسلام از مغرب (مراکش) تا اندونزی در شرق، بنیادگرای اسلامی جای کمونیسم را به عنوان وسیله اصلی دگرگون‌سازی قهرآمیز گرفته است. تغییر در جهان سوم آغاز شده است و بادهای آن به مرحله توفان رسیده است. ما قادر نیستیم آن را متوقف کنیم. نظریه‌پردازان غربی معتقدند که آرام ساختن جمهوری اسلامی تنها در سیاه استحاله جمهوری اسلامی ایران با شکست انقلاب اسلامی میسر است.»
همانگونه که موفقیت جمهوری اسلامی ایران در ساختن جامعه‌ای مستقل و فارغ از سلطه بیگانگان زمینه‌های سقوط نظام سلطه جهانی را مهیا می‌سازد، عدم موفقیت جمهوری اسلامی ایران در دستیابی به اهدافش نیز راه را برای تعمیق سلطه بیشتر استعمارگران بر ملت‌های جهان هموار می‌سازد؛ زیرا که با شکست ملت ایران در تحقق شعارهایش، مافیای امپراتوری عظیم خبری، این نظریه را القا خواهد کرد که بقای هیچ حکومتی بدون اتکا به غرب امکان‌پذیر نخواهد بود از این روی در آثار ریچارد نیکسون، هنری کیسینجر، زبیگنیو برژینسکی، فرانسوا میتران، مارگارت تاچر، اسحاق رابین، جرج شولتز و دیگر ایدئولوژی‌پردازان زنگ خطر رویش و گسترش انقلاب اسلامی بارها و بارها تصریح و تاکید شده و به صراحت اعلام کرده‌اند که اگر انقلاب اسلامی ایران بتواند بدون مشکل، آرمان‌ها خود را متحقق سازد توفانی در جهان اسلام برپا خواهد ساخت که منافع دنیای غرب را در تمام آسیا، آفریقا و حتی بخش‌هایی از اروپا با مخاطرات جدی مواجه خواهد ساخت و حتی جمهوری‌های آسیا میانه را نیز در برخواهدگرفت. همین امر باعث گردیده که برای اولین بار در تمام دوران جنگ سرد، اردوگاه‌های غرب و شرق علیه انقلاب اسلامی موضعی واحد داشته باشند و در جریان جنگ تحمیلی یکپارچه از عراق حمایت کنند.
نظام سلطه جهانی طی یک روند بیست ساله عملاً ‌توانست تمام پایگاه‌های مادی مبارزه علیه صهیونیسم و موجودیت غاصب اسرائیل را در خاورمیانه از میان بردارد. با کمپ دیوید مهمترین و قوی‌ترین دولت عرب یعنی مصر را از صحنه مبارزه با اسرائیل خارج ساختند. سپس اردن را حذف کردند و پس از آن فلسطینی‌ها را از لبنان و پایگاه‌های مبارزاتی بیرون راندند. کمک رسانی را به فلسطینی‌ها قطع کرده از طریق نفوذ و تطمیع، رهبران فلسطینی را پای میز مذاکره نشاندند تا روند صلح خاورمیانه را به مرحله اجرا درآورند، اما امواج الهام‌بخش انقلاب اسلامی باعث گردید که تمامی این طرح‌ها و برنامه‌ها در پرتو انتفاضه ملت فلسطین این بار با تکیه بر شعرهای انقلاب اسلامی سراسر خاک اشغالی را فراگرفته است، ‌با ناکامی مواجه سازد به گونه‌ای که این روزها روز بالندگی و شکوفایی هر چه بیشتر گروه‌هایی در داخل و خارج خاک فلسطین است که شعارهای اسلامی‌تر انقلابی‌تر سر می‌دهند. پیروزی قاطع حماس در انتخابات اخیر که خود را فرزند معنوی روح‌الله نامیده است،‌گواهی دیگر و این مدعاست. امروز شعاع عمل جنبش‌های سوسیالیستی و سکولاری همچون فتح در پرتو شعارها و برنامه‌های دین و مبارزاتی جنبش حماس و جهاد اسلامی روزبه‌روز ضعیفتر و منزوی‌تر شده است.
از این روی «ابا ابان» نظریه‌پرداز و سیاستمدار مشهور اسرائیلی در گفتگو با روزنامه تایمز لندن می‌گوید: «امروز اعتراف به انقلاب اسلامی و پیام‌‌ها الهام‌بخش آن دیگر کوته‌اندیشی نیست. کسانی که چشم خود را به روی واقعیت‌ها بسته‌اند و حقایق را نادیده می‌گیرند باید بدانند که انقلاب اسلامی فصل جدیدی در تاریخ‌اندیشه‌هاست. من اعتراف می‌کنم که این اندیشه‌ها بویژه در خاورمیانه تحت شعاع پیام انقلاب اسلامی رشد کرده و شکوفا شده است. این انقلاب‌ به الگویی برای مسلمانان تحقیر شده تبدیل شده و این باعث می‌شود ایران با نیروی پرتوافکن خود به یک کشور کلیدی و الهام‌ بخش در میان کشورهای منطقه و اسلامی تبدیل شود.»
دکترین جدید انقلاب ایران
بدون شک بزرگترین هنر انقلاب امام راحل این است که کشوری به نام ایران را که گذشته از آن به عنوان «پل پروی» غرب برای به زانو در آوردن شوروی، «خاکریز اول» آمریکا در مقابله شوروی و«ژاندارم خلیج‌فارس» جهت حفظ منافع غرب، نام می‌بردند و به دلیل برخورداری از ذخایر غنی انرژی و معدنی به همراه موقعیت ژئواستراتژیک آن، ‌همواره مورد طمع و تجاوز بیگانگان و سلطه‌گران قرار می‌گرفت، اینک به عنوان مدلی از یک حکومت دینی و کشوری الهام‌بخش در دنیای اسلام و ملل محروم درآمده است. زمانی از ایران به عنوان یکی از سرحلقه‌های تامین منافع غرب نام می‌بردند و حتی ما را در کنار کشورهای مصر و عربستان و حتی داخل در کشورهای اسلامی نمی‌دانستند؛ چرا که هر چه از دولت آن می‌دیدند نمادهای سکولاریستی و ضددینی بود، ‌اما اینک در پرتو فراگیر پیام انقلاب اسلامی، دکترین جدید به نام نه شرقی، نه غربی جمهوری اسلامی» را در استراتژیک منطقه جهان امروز مطرح نموده‌ایم. انقلاب اسلامی ایران به همت و تلاش ملت بیدار دل و سناریوهای آنان را جهت تسلط بر کشورهای اسلامی بر هم زده است کشوری که زمانی جولانگاه مقامات سیاسی و کارشناسی نظامی غرب و مدلی برای پیاده کردن دکترین‌های رنگارنگ روسای جمهوری ایالات متحده بود، ‌در طول 27 سال گذشته، چندین رئیس‌جمهور آمریکا را بر زمین زده است؛ چرا که پنجه در پنجه انقلابی بزرگ انداخته و یا رای مقاومت و پیروزی در برابر امواج سهمگین آن نداشته‌اند. تئوری‌پردازان غربی، در تحلیل پیروزی‌های پیاپی انقلاب ایران، از چهار خیز نام می‌برند: 1- خیزش قدرت معنوی 2- خیزش پیام سیاسی 3- خیزش اقتصادی و 4- خیزش علمی و تکنولوژیک.
این تحلیلگران در ترسیم حرکت انقلاب‌ها، سه نوع حرکت صعودی، حلزونی و انحطاطی را در مسیر و روند حرکت انقلا‌ب‌ها تدوین می‌نمایند که بالاتفاق معتقدند انقلاب ایران تنها انقلابی است که روند آن همواره صعودی و رو به تکامل بوده است. امروزه از انقلاب‌های بزرگ فرانسه، روسیه، چین، الجزایر، هند و بسیاری دیگر از کشورها، حتی نقش و نامی هم بر جای نمانده است، اما خیزش‌ها و رویش‌های انقلاب ایران در ابعاد و اشکال مختلف روزبه‌روز نمایان‌تر و مقتدرتر چهره برمی‌نماید.
اگرچه این راه طولانی طی شده با زحمات و مشقات زیادی انجام شده، اما هیچ تن خسته‌ای از پیمودن آن پشیمان نیست؛ زیرا که چیزهای ارزشمند از دست رفته بسیاری باز پس گرفته شده و هر چند امید این ملت در دور دست‌ها ماوا گزیده است، لکن مهم این است که امروز مسیر منتهی به مامن آن امید در زیر پای این ملت است لذا فقط می‌بایست به رفتن و حرکت کردن اندیشید و از هیچ مانعی نهراسید این بار امید، انتظار ما را می‌کشد.