* آقای ترقی بدون مقدمه بفرمایید که چرا حزب موتلفه در انتخابات شوراها، مجلس و ریاست جمهوری چراغ خاموش حرکت کرده و به روشنی و با صراحت از هیچ لیست و نامزدی حمایت نکرد؟
**در 3 انتخاب اخیر، چون موتلفه در غالب شورای هماهنگی نیروهای انقلاب عمل میکرد، تابع تصمیمگیریهای جمعی در شورای هماهنگی بودیم و طبیعتاً وقتی که به حرکت جمعی و همراه با دیگر تشکلهای اصولگرا صورت میگیرد تشکلها به تنهایی نمیتوانند رنگ مستقلی داشته باشند و باید حرکات جمعی کمرنگ شوند. بنابراین استراتژی اتخاذ شده چون برای موفقیت کل اصولگرایان تعیین شده بود ایجاب میکرد موتلفه که در همان چارچوب عمل کند.
* در حال حاضر که دولت یک دولت حزبی نیست و به هیچ حزبی هم وامدار نیست با این نگاه موتلفه نسبت به انتخاب احمدینژاد احساس پیروزی میکند؟ و آیا تعامل حزبی اصولمندی با موتلفه برقرار نشده است؟
** احزاب همانطوری که آقای رئیسجمهور هم اعلام کردند رابطه ارگانیکی با دولت ندارند این مشی، روشی بوده که ما در طول انتخابات گذشته، تلاش کردیم که اصولگرایان آن را دنبال کنند تا فعالیتهایشان کمتر رنگ حزبی و سیاسی داشته باشد، اما پیروی خودمان را در پیروزی شعارها و آرمانهایمان میدانستیم، اگر دولت احمدینژاد شعارهای 40 ساله موتلفه را سر دهد که این کار را دارد میکند امروز دولت به دنبال عدالت تحقق یک جامعه اسلامی، حاکمیت ارزشها در سیستم اجرایی و حفظ عزت و اقتدار اسلام در صحنه بینالمللی است اینها همان شعارهایی است که ما در این سالها سر میدادیم و حال که دولت جدید نیز این شعارها و آرمانها و دغدغهها را دارد پس چرا خودمان را پیروز ندانیم؟ پیروزی در این نیست که گاه دولت و اعضای موتلفه باشند، وقتی که شعارها و آرمانهای ما را دوستان همفکر ما دنبال کنند مثل این است که ما در تحقق شعارهایمان در درون دولت و با پشتیبانی است ما ابراز اندکی کردیم. در کل ما پیروزی را در پیروزی شعارها و اهداف دولت میدانیم.
* شما گفتید که شعارها و آرمانهای موتلفه 40 ساله است و مال امروز نیست در دور اول و دوم همین نهمین انتخابات ریاست جمهوری آیا هیچکدام از نامزدها به این آرمان نزدیک نبود. تا شما حمایت مشخصی از نامزدی که سنخیت بیشتر و محدوده مشترک وسیعتر با شما دارد، داشته باشید چون در دور اول و دوم هیچ حمایت مشخصی از نامزدی نکردید؟
** در دور اول که 5 نفری اصولگرا نامزدهایی بودند که شورای هماهنگی از آن حمایت کرد و در نهایت در دور اول انتخابات بخش سیاسی شورای هماهنگی حول آقای لاریجانی متمرکز شد و در مرحله دوم همچون هدف ما این بود که حمایت از 2 نامزد را از همدیگر تفکیک نکنیم به شکلی که عدهای طرفدار نظام تلقی شوند و عدهای مختلف نظام معنا شوند. لذا هر دو نامزد را از طرف شورای هماهنگی اصولگرا اعلام کردیم و رای مردم به هر دو نامزد را رای بر اصولگرایی و هم رای به نظام میدانستیم و این برای تحقق هدفی بود که رهبر معظم انقلاب در این انتخابات دنبال میکردند. لذا هر کدام از این دو نیازمند رای میآوردند نامزدی مورد نظر ما بودند ولی این موضعی بود که شورای هماهنگی داشت و ما هم چون سیاست تبعیت از شورای هماهنگی را داشتیم. موضع مستقلی اتخاذ نکردیم و موضع شورای هماهنگی را دنبال کردیم.
*پس آقای هاشمی را هم اصولگرا میدانستید؟
** بله
* فکر نمیکنید که در انتخابات ریاست جمهوری دور نهم این احزاب و گروهها بودند که به عنوان عقبه نامزدها تلقی میشدند در حالی که احزاب گروهها باید نامزد را برای مردم معرفی کنند و حمایت احزاب از نامزدها موجب انتخاب شدن یا نشدن آنها شود؟
** در تجزیه و تحلیلها و نظرسنجیهایی که ما در طی چند سال گذشته داشتیم کاملا مشخص بود که گرایش مردم بسیار محدود و نازلی است. بیش از 10 درصد از مردم، احزاب را به عنوان گروه مرجع خودشان نمیدانستند و بنابراین نمیتوانستیم صرفاً احزاب را به عنوان گروه مرجعی که میتواند در مهندسی افکار عمومی جامعه نقش اصلی را داشته باشد تلقی کنیم.
* در مصاحبهای آقای بادامچیان گفته بودند که ما قدرت را وسیلهای برای خدمت به مردم میدانیم، در حال حاضر ساز و کاری برای تحصیل قدرت و متعاقبا خدمت به مردم دارید؟
** تعریف آقای بادامچیان یک تعریف کلی راجع به جایگاه قدرت در اندیشه اسلامی است، مفهومی که همه آن را قبول دارند. به هر حال اگر کسی به دنبال قدرت بدون نیت خدمت به مردم باشد، دین در اندیشه اسلامی قابل قبول نیست که فقط قدرت را برای قدرت و منافع شخصی و گروهی دنبال کنند. طبیعتا قدرتی در اندیشه اسلامی ممدوح است که زمینه خدمت به مردم را فراهم کند همانطور که امیرالمومنین(ع) فرمودند که اگر این مسوولیت حکومتداری به من این امکان را بدهد که حق مظلومی را از ظالم بستانم برای من این قدرت و مسوولیت کوچکترین ارزشی ندارد، اما این که حزب موتلفه چنین استراتژی را دنبال کند که برای رسیدن به قدرت برنامهریزی و تلاش داشته باشد تاکنون در مشی موتلفه نبوده است و این مستلزم این است که کسب قدرت با نیت خیر به عنوان یک خطمشی در موتلفه به تصویب برسد.
* شما قبلا گفته بودید که راه بقای احزاب کوچک ادغام در احزاب بزرگتر است. فکر میکنید این پروسه از جا باید آغاز شود و اصلا چرا باید چنین اتفاقی بیفتد؟ و آیا موتلفه را همکار عملیاتی برای این پیشنهاد دارد؟
** این نکتهای است که تقریباً جریانهای مختلف سیاسی کشور کاملا به آن رسیدهاند و علت آنکه هیچ حزبی به تنهایی قادر به حضور و ورود در صحنه رقابت سیاسی در کشور نیست، بجز از طریق ائتلاف با دیگر احزاب همین است که هیچ حزب قوی و قدرتمند به مانند اوایل انقلاب مثل حزب جمهوری اسلامی که در سطح کشور فراگیری گسترده داشته باشد و بتواند همه نیروهای همفکر را در درون خودش جمع کند تا به عنوان یک رکن رقابت سیاسی در کشور مطرح باشد نداریم، لذا احزاب کوچک که عمدتا براساس سیاستهای دوران توسعه سیاسی به صورت قارچگونه در کشور روییدهاند و بعضی از این احزاب بیشتر از 10 نفر عضو ندارد و اسم و تابلوی یک حزب را یدک میشکند و این قبیل احزاب به تنهایی هیچکدام قادر به رقابت در صحنه سیاسی کشور نیستند، لذا به نظر میسد بهتر است روی نقاط اشتراک خود تکیه کند و وجوه مشترک خودشان را روی یک حزب فراگیرتر متمرکز کند، در کشور چند حزب قوی و قدرتمند که از گستردگی تشکیلاتی و توان تئوری و عملی کافی برای رقابت برخوردار باشند، بهرهمند باشیم تا جایگاه تحزب در کشور تقویت شود و این میتواند برای مردم حرکت این نوع حزب را ملموستر و محسوستر کند درحالی که هم اکنون مردم تحرک احزاب را نمیتوانند احساس کنند.
* فکر نمیکند یکی از دلایلش این است که الان جامعه ایران ساختار جزئی ندارد؟
** طبیعتا یکی از دلایلش، دلایل فرهنگی موجود در جامعه است، اما این مشکل فرهنگی باز هم با وجود احزاب قوی که بتوانند مطالبات مردم را نمایندگی کنند، اصلاح میشود. با این شرایط احزاب جز اینکه به تفرقه و عدم انسجام در جامعه کمک بکند نتیجه دیگری ندادند و این چیزی است که مردم آن را نمیخواهند، مردم خواستار وحدت و انسجام در جامعه هستند و انسجام در تکثر احزاب نیست بلکه در محدود بودن تعداد احزاب است.
* دوباره سوال اولم را میپرسم شما گفتید که پیروز بودن یک حزب لزوما به منزله حضور اعضای آن حزب در دولت نیست با این نگاه شما راهبرد تغییر توسط آقای احمدینژاد در تشکیل دولت و شکل و سامان دادن به قوه مجریه را تاکنون چگونه ارزیابی میکنید؟
** روشی که آقای احمدینژاد در چیدمان نیروهایش در دولت دنبال کرده است و مشی و برنامهای که در مدیریت کشور دنبال میکند، در شرایط حاضر شاید تنها روشی است که میتواند رضایت عمومی و رهبری را جلب کند و تنها روشی است که در عرصه بینالمللی ما را از حال انفعال به حالت فعال متحول میسازد و آثار مثبت آن در مردم لمس میشود و ما میتوانیم با احساس همدلی دولت با مردم شاهد یک دولت اسلامی و مردمی در جامعه باشیم و این توفیقاتی است که ظرف مدت کوتاهی دکتر احمدینژاد توانسته است به دست بیاورد. راهبردی که ایشان دنبال کرد باعث شد دنیایی که آقای احمدینژاد را نمیشناخت ظرف همین مدت کوتاه، کاملا ایشان را بشناسد و ایشان توانسته است تاثیرگذار در معادلات و تحولات سیاسی منطقه و دنیا باشد. این راهبردها به نظر من در ابعادی بسیار موفقتر از سیاست آقای خاتمی است و ضمن این که عزت ملی و مصالح نظام را نیز تامین کرده است. در مجموع مشی دولت را موفق ارزیابی میکنم.
* بهرغم گفته شما، مجلس به گونهای دیگر و به صورتی بیسابقه با دولت برخورد کرد و زمان تکمیل کابینه دولت را به تعویق انداخت، این موضوع را چگونه تحلیل میکنید؟
** اصولا اصولگرایان تاکنون اثبات کردهاند در نقد دولت و مسوولیت بین خودشان با دیگران تفاوتی قائل نیستند. درست است که در صحنه سیاسی کشور شما میبینید که از سوی اصلاحطلبان بعد از چندین شکست ما شاهد مثلا نقد آقای کروبی و خاتمی از اصلاحطلبان هستیم. ولی در دوران حاکمیت دوم خردادیها هیچ وقت چنین چیزی را نمیبینید. در حالی که در درون جبهه اصولگرا این مساله کاملا متفاوت است، هر زمان که اصولگرایان مسوولیتی داشتند از نقد خود دریغ نکردند، این ویژگی که امروز در مجلس هفتم در نوع تعامل با دولت نهم شاهد آن هستیم ویژگی تازهای نیست.
اما سنخ مخالفتها و اختلافنظرها از بعضی اختلاف سلیقهها در اداره کشور حکایت میکند. این گونه نیست که ما تصور کنیم در چگونگی اداره کشور در نگاه مجلس هفتم یا دولت نهم در همه زمینهها همگرایی وجود دارد، خیر، تفاوتها و اختلاف نظرهایی در مدیریتها و نحوه اداره کشور و جود دارد اما تمام اینها در داخل چارچوب اصولگرایی است و این تعارض آرا بسیار مفید است.
* اگر این اختلاف نظر را جنگ قدرت بدانیم چطور؟
** من تصور نمیکنم جنگ قدرت باشد.
* اما در حال حاضر جغرافیای سیاسی اصولگرایان دچار تحول شده و اصولگرایان تحولخواه محدوده و مرز خود را از محافظهکاران سنتی جدا کردهاند و در تعامل با یکدیگر خیلی موفق نبودهاند نمونه آن اینکه حزب موتلفه قبل از انتخابات روی اجماع به صورت قاطع نظر دارد اما حالا شما میگویید هر کدام از اصولگرایان که رای میآوردند فرقی نمیکرد اما قبول کنید این شکاف ایجاد شده و ادبیات قسمتی از اصولگرایان نقاط افتراقی با ادبیات سلف پیدا کرده و چیزی نمانده بود که این عدم اجماع به عدم پیروزی ختم شود؟
** نه بینید ما آنچه که در تحلیلمان به آن رسیده بودیم، این بود که برای عبور از دوران اصلاحات به یک دوران جدید که در آن اصولگرایی به طور کامل حاکم باشد نیازمند به یک دوران گذار هستیم. برای این دورانگذار، به نظر میرسید اگر از یک نیروی متعادلی استفاده شود که بتواند این دوران را طی کند در جامعه این امر عملیاتیتر است تا این که بخواهیم 180 درجه تغییر در جامعه ایجاد کنیم، اما زمانی که مردم این راه طولانی را میانبر زدند و در مرحله اول انتخابات نشان دادند که آمادگی این تحول 180 درجهای را دارند طبیعتا اصولگرایان به هدفشان چند سال زودتر رسیدند.
* اما در مجلس و شوراها مردم این آمادگی تحول را ثابت کرده بودند؟
** در شوراها و مجلس ما با دور کردن گزینههایمان از مسائل سیاسی، اعتماد مردم را جلب کردیم و به مردم اثبات کردیم که به دنبال کار و خدمتیم و مردم هم پذیرفتند، اما تغیر شرایط اجرایی در کشور به سرعت امکانپذیر نبود و تحلیل ما هم این بود که به سرعت نمیتوانیم این تحول را ایجاد کنیم بنابراین شرایط را یک شیب ملایم که برای مردم پذیرش داشته باشد تدارک دیدیم ولی مردم اثبات کردند این شیب ملایم را با سرعت حاضرند طی کنند و به محض این که مردم در دور اول انتخابات گرایش خود را نشان دادند ما متوجه این آمادگی مردم برای حرکت سریعتر در مسیر اصولگرایی شدیم.
* پس چرا در مرحله دوم از احمدینژاد حمایت نکردید؟
** ما نمیخواستیم در این مرحله آن شعاری که آقای احمدینژاد با آن وارد شده بود به عنوان یکی از نامزدهای اصولگرایان. چون لازم به ذکر است که هر کدام از اصولگرایان برای این که ذائقه مردم را بسنجیم که به سمت چه اندیشهای نزدیکتر هستند یک شعار متفاوت میدادند یکی کف خواست ما بود و یکی سقف خواست ما بود. آقای قالیباف کف خواست اصولگرایان بود و آقای احمدینژاد سقف خواست اصولگرایان.
* و هاشمی؟
** آقای هاشمی هم در این بین بود البته آقای هاشمی معادلات ما را بر هم زد چون قرار نبود از اول در انتخابات حاضر شود ولی شرایط به گونهای شد که به مشارکت و رقابت در صحنه سیاسی کمک کرد. ولی ما در این مراحل توانستیم مردم را کاملا ارزیابی کنیم که به سمت کدام شعار گرایش بیشتری دارند. این شناخت نشان داد که مردم آمادگی یک تحول جدی را در نظام دارند و لذا ما فکر میکردیم اگر در این مرحله با صراحت از احمدینژاد حمایت میکردیم ممکن بود ذهن مردم از آن چارچوبی که احمدینژاد طراحی کرده بود آسیب بیند برای همین حمایت با صراحت را مصلحت ندانستیم.
* فکر نمیکنید عدم صراحت در حمایت از احمدینژاد در دور دوم فقط نگاه داشتن حرکت هاشمی رفسنجانی بود؟
** ما در شرایطی قرار گرفتیم که نباید به سمتی میرفتیم که انتخابات دو قطبی شود. در مرحله دوم حتی اپوزسیون نظام و حتی تحریمیها پشت سر آقای هاشمی پنهان شده بودند و علت واقعی آن هم نفی موفقیت احمدینژاد بود، ما نباید اجازه میدادیم اپوزسیون رای به هاشمی را رای به مخالفت با نظام تبدیل کند برای اینکه رای مردم به نظام حفظ شود ما پشت هیچکدام از نامزدها قرار نگرفتی تا فضا مرزبندی میان رای به نظام و مخالفت با نظام شود. این روش تنها روشی بود که میتوانست انسجام و وحدت ملی را حفظ کند.
* البته نمیشود گفت برای جریان اصولگرا هاشمی با احمدینژاد فرقی نمیکرد چون مخالفان تفکر و گفتمان اصولگرای زیر چتر گفتمان هاشمی قرار گرفته بودند شاید هاشمی کف خواست شما هم نبود؟
** بله، البته در عمل اکثریت نیروهای اصولگرا برای آقای احمدینژاد فعالیت کردند یعنی عموم بدنه شورای هماهنگی در سطح کشور همه برای آقای احمدینژاد کار کردند و ما هم میدانستیم ایشان موفق میشود اما برای مصالحی موضع مستقیم نگرفتیم.
* آقای ترقی! یکی از اصول جمعی کار کردن برای یک هدف مشترک ائتلاف هماهنگی و اجماع نظر است و فکر میکنم شورای هماهنگی اصلا برای همین موضوع در بین نیروهای انقلاب پدید آمده است اما پس از چندین ماه تلاش در مسیر انتخابات 1384 گروههای اصولگرا نتوانستند به اجماعی واحد برای نامزدی خود بر سند دلیل این اتفاق را چه میدانید؟
** در ابتدا استراتژی این بود که به اجماع برسیم، اما بعد از این که بر اثر توطئهای در 27 آذر شورای هماهنگی نیروهای انقلاب از حالت چراغ خاموش بوسیله یک جریانی که در آنجا نفوذ کرده بود و عکسی را منتشر کرد، خارج شد، فعالیت شورای هماهنگی روشن شد و بعد از آن مرحله امکان اجماع وجود نداشت.
* چرا؟
** به خاطر این که از آن مرحله به بعد باید روشی را اتخاذ میکردیم که به موفقیت یکی از اصولگرایان منجر شود و برای این که هر کدام این اصولگرایان بتوانند موفق شوند باید به آنها میدان میدادیم تا خود را عرض کند تا پایگاه اجتماعی آنان مشخص شود.
* البته حتی در اردیبهشت هم موتلفه خیلی به دنبال اجماع بود؟
** برای اجماع تلاش میکردیم ولی تحلیلا به آن نرسیدیم.
* آیا این عدم اجماع یک ریسک بزرگ نبود؟
** اگر شورای هماهنگی پشت پردهاش مشخص نمیشد یعنی میتوانستیم با همان استراتژی چراغ خاموش حرکت کنیم یقیناً میتوانستیم به اجماع برسیم ولی با شرایطی که بوجود آمد امکان اجماع وجود نداشت.
* 27 آذر چه اتفاقی افتاد؟
** در 27 آذر گردهمایی هزار نفره اعضای شورای هماهنگی را در سالن سازمان ارتباطات اسلامی داشتیم که قرار بود اخبار جلسه بصورت ویژه و برنامهریزی شده پخش شود اما روزنامه شرق یکی از عکاسهایی که آنجا عکس میگرفت را خرید و عکس آن عکاس را گرفت و آن را به عنوان شورای هماهنگی معرفی کرد و در واقع فعالیت شورای هماهنگی را لو داد.
* اختلافات در شورای هماهنگی در حال حاضر هم ادامه دارد.
** خیر البته الان در حال بازسازی آن شرایط هستیم.
* فکر میکنید در شرایط کشور ما دولت حزبی مانند دولت خاتمی کارآمدی بیشتری دارد یا دولت غیرحزبی مانند دولت نهم؟
** دولت حزبی خیلی ویژگیها نیازدارد تا در قالب نظام جمهوری اسلامی بگنجد، چون آنچه ما در نظام جمهوری اسلام دنبال میکنیم هنوز با خواست احزاب فاصله زیادی دارد طبیعتاً آن حزبی به درد حضور در دولت میخورد که دعوت به خدا و آرمانها و اهداف نظام بکند نه این که دعوت به خود کند و ما هنوز این گونه احزاب را در کشور کم داریم تا بتوانند در امتداد نظام و حاکمیت جمهوری اسلامی معنا شوند.
* شما فکر میکنید در نهایت شورای هماهنگی به سمت حزب فراگیر خواهد رفت؟
**خیر، برای حزب فراگیر هنوز زمان نیاز است و فعلا کسی دنبال حزب فراگیر نیست و بیشتر دنبال انسجام احزاب اصولگرا هستیم.
* شما اگر در شرایط امروز دوم خردادی بودی چه استراتژی را دنبال میکردید؟
** تصور میکنم هر شکست زمینه بازنگری و تجدید نظر در برنامهها خطمشیها رای باید پدید آورد. اگر ما از شکستها عبرت نگیریم و دنبال اصلاح دیدگاههایمان نرویم بازگشت به بازی سیاسی کار دشواری است. تیمهای ورزشی وقتی در رقابتها شکست میخوردند ضعفیابی میکند و آنرا ترمیم میکند. مشی خود را عوض میکنند و یا مربی عوض میکنند و دوباره وارد بازی رقابت میشوند. در صحنه سیاسی نیز همین طور است. دوم خردادیها باید فاصله خود را با مبنای دینی جبران کنند، مشی خود را در سکولاریزه کردن کشور تغییر دهند، نگاهشان را به مردم و تئوری مردمسالاری عوض کنند، از مردمسالاری غربی به مردمسالاری دینی تغییر نگاه بدهند و به نظر من اگر این سلسله ترمیمات را انجام دادند میتوانند در عرصه سیاسی کنشگر باشند.
* با توجه به یکدست شدن حاکمیت در حوزههای تقنین و اجرا و قضا میشود تصور کرد دیگر عذر و بهانهای برای تحقق شعارهای دولت نیست، قبول دارید؟
** در آینده بهانهایی نخواهد بود، اما در شرایط امروز این شرایط نیست و البته همیاری و همکاری مردم نقش بسیار مهمی در تحقق شعائر و مطالبات دارد. اما هنوز بدنه دستگاه قضایی ما نتوانسته است خود را با اصولگرایی تطبیق دهد و این عدم تطبیق خود یکی از عوامل ناراضیتراشی است.
* آقای احمدینژاد در فرصت کوتاهی که رئیسجمهور شده است، مواضع محکم و با صراحتی در عرصه بینالمللی اتخاذ کرده است، عدهای اعتقاد دارند طرح این مواضع باعث میشود روند دیپلماسی ما کند و تهدیدات بینالمللی علیه ما افزود شود. فکر میکنید حرکت اصولگرایی تا کجا باید پیش رود تا به بنیادگرایی نرسد؟
** یک بحث این است که آیا ما سیاست خارجی و داخلی را براساس مبانی ایدئولوژیک خودمان تبیین میکنیم. یا این که اقتضای شرایط سیاسی داخل و خارج کشور را مبنا قرار میدهیم؟ بنده اعتقاد دارم ما یک نظام ایدئولوژیکیم و حکومتی هستیم که میخواهیم الگوی یک نظام اسلامی برای جهان اسلام باشیم، بنابراین سیاست خارجی و داخلی ما باید مبتنی بر مبنای ایدئولوژیکمان باشد. ما بنیاد سیاستهای چون پهلو را به مانند دولت قبل دنبال کنیم و تصور کنیم این نوع سیاستهای چند پهلو تنشزداست. در گذشته دیدیم این گونه روشها اثر نکرد و نهایتاً آثار منفی داشت.
* مگر اصل سیاست خارجی ما حفظ منافع ملی نیست؟
** منافع ملی اتفاقا در رعایت همین مبانی ایدئولوژیک ما است و آنجایی که نیاز است خارج از مبانی اعتقادی و ایدئولوژیکی تصمیمی گرفته شود تنها این تصمیمگیری بر عهده رهبری است و دولت مجاز نیست از این معیارها عدول کند.