تاریخ انتشار : ۲۵ آبان ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۵۸۶۶۹
تحلیلی درباره چرایی حضور ائتلاف اصلاح‌طلبان در انتخابات 24 اسفند به رغم ردصلاحیت شماری از نامزدهای آنان

به رغم ردصلاحیت صدها تن از نامزدهای اصلاح‌طلبان در سراسر کشور و انصراف اعتراضی برخی از آنان از کاندیداتوری مجلس هشتم (همچون محمدرضا عارف معاون اول رییس‌جمهوری در دولت دوم محمد خاتمی) آن‌گونه که ستاد ائتلاف اعلام کرده است اصلاح‌طلبان کناره‌گیری نمی‌کنند و قصد دارند هر جا که امکان معرفی نامزد باشد و داوطلبی در گردونه باقی‌مانده است یا حتی می‌توان چهره همفکری را در میان افراد منفرد یافت وارد میدان رقابت شوند ولی آنجا که هیچ گزینه‌ای برای معرفی ندارند و عرصه یک سره در اختیار محافظه‌کاران و اصول‌گرایان است اعلام کنند که مجال شرکت ندارند.
در تهران، سخنگوی ستاد ائتلاف گفته است فهرست نهایی بسته شده  و شامل 20 نفر (به جای 30 نفر) است. فهرست 20 نفری تهران از یک سو مصداق حضور و فعالیت است و از جانب دیگر حامل این پیام که ردصلاحیت کاندیداهای آن چنان گسترده بوده است که نتوانستند 10 نفر دیگر را بیابند و معرفی کنند. این در حالی است که هم چنان امکان تایید صلاحیت نامزدهای دیگری وجود دارد و بعید نیست تا آخرین لحظات افراد جدیدی مجوز حضور پیدا کنند. آیت‌الله احمد جنتی دبیر شورای نگهبان که قریب 20 سال است اداره این صحنه را به سود هم فکران خود بر عهده دارد و پس از تشکیل مجلس هفتم و ریاست‌ جمهوری محمود احمدی‌نژاد قصد داشت بر ریاست مجلس خبرگان نیز تکیه زند اما در رقابت با هاشمی‌رفسنجانی ناکام ماند، روز جمعه با لحنی دو پهلو گفت «اگر ما در تایید صلاحیت‌ها اشتباهی مرتکب شدیم خدا ما را ببخشاید».
او در عین حال روشن نساخت که این استعفا برای آن چند هزار نفری است که از منافذ غربال شورای نگهبان نتوانستند عبور کنند یا به خاطر اندک نامزدهای اصلاح‌طلب یا منفرد و مستقل که به هر دلیل در کارزار باقی مانده‌اند. اعلام حضور محدود اصلاح‌طلبان در پاره‌ای حوزه‌ها به مذاق کسانی که قلب و روح‌شان از ردصلاحیت چهره‌های مورد علاقه خود آزرده و جریحه‌دار شده خوش نیامده است و بعضاً در یادداشت‌هایی که در ویلاگ‌های خود می‌نویسند به این تصمیم اعتراض می‌کنند یا اتهاماتی را وارد می‌آورند. اهمیت این موضوع ایجاب می‌کند که به دلایل مخالفان و موافقان شرکت اصلاح‌طلبان با وجود ردصلاحیت‌ها اشاره شود. مخالفت با حضور را به دو دسته می‌توان تقسیم کرد.
گروه اول کسانی که با نظام جمهوری اسلامی و ساز و کار انتخاباتی آن مشکل ساختاری دارند. حزبی نبودن پارلمان، تعیین صلاحیت داوطلبان توسط هیات‌های اجرایی و سپس نظارت و در نهایت امکان وتوی مصوبات مجلس شورای اسلامی توسط شورای نگهبان به اضافه نهادهای موازی قانون‌گذار یا سیاست‌گذار سیمای یک قوه مقننه واقعی را ترسیم نمی‌کند. مخاطب این گفتار به دلایل مختلف طبعاً این گروه نمی‌تواند باشد. اما گروه دوم کسانی هستد که در عین آمادگی برای شرکت در انتخابات مجلس هشتم احساس می‌کنند کاندیداهای اولیه آنان قلع و قمع شده‌اند و در اعتراض به این رفتار خواستار اتخاذ روشی دیگر از سوی اصلاح‌طلبان بودند یا هستند. اما چرا ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان تصمیم به حضور در انتخابات ولو به صورت محدود و در برخی از حوزه‌های انتخابیه یا با فهرست‌های ناکامی مانند تهران گرفته است؟ در این باره ادله، توجیهات، توضیحات و گمانه‌های زیر را می‌توان مطرح کرد:

شیوه بهتر برای بازگشت به قدرت
اول:‌ برخی اتهام چسبندگی به قدرت را وارد آورده‌اند. حال آن که اگر هدف صرف قدرت و ماندن در آن به هر قیمت باشد چه ضرورتی دارد که شخص در جناح منتقد قرار گیرد. برای بازگشت به قدرت راه‌های بسیار آسان‌تری از کاندیداتوری مجلس نیز وجود دارد. ضمن این که ورود یا بازگشت به قدرت از رهگذر جلب آرای مردم بهترین شیوه ممکن است. سال گذشته و در واپسین هفته آذرماه و پس از انتخاب هاشمی رفسنجانی به نمایندگی مجلس خبرگان این تنها به دلایل شخصی یا کاندیداتوری مجدد مهدی کروبی نامزد نخواهد شد و از جانب دیگر ائتلاف بر سر یک نفر را در دستور کار دارند.
فردی که در وهله اول و در صورت کاندیدا نشدن کروبی و قبول خاتمی جز رییس‌جمهوری سابق نخواهد بود و چنانچه خاتمی مایل نباشد و فیل محمد هاشمی یاد هندوستان نکند می‌توانند بر روی نام‌هایی چون محسن صفایی‌فراهانی، محمدعلی نجفی یا بیژن نامدار زنگنه به توافق برسند که مورد تایید و حمایت توامان هاشمی و خاتمی هستند. با این وصف و یا صف‌آرایی در برابر نوع برگزاری انتخابات پیش رو فرصت بعدی نیز از کف می‌رود و نه می‌توانند در بالا رایزنی کنند تا کاندیدای واحد ائتلاف تایید صلاحیت شده و نه می‌توانند مردم را برای رای دادن به نامزد مورد اقبال خود قانع سازند.

تبعات تحریم احتمالی
چهارم: ‌حتی چنانچه این اندک نامزدها نیز تایید نمی‌شدند و باقی نمی‌ماندند بعید بود که اصلاح‌طلبان لفظ «تحریم» را به کار برند. چه، تحریم، همانا و اتهام تندروی و بارانی از تکرار اتهامات قبلی همان. نهایت این بود که اعلام «اعتذار» می‌کردند رفتار او را ستودم که مدام خود را در معرض رای مردم قرار می‌دهد. اقدام هر سیاست‌مداری را که خود را در بوته آزمون آرا می‌گذارد باید ستایش کرد نه آن که نکوهیدش. جالب و حتی عجیب این است که برخی خرده می‌گیرند که چرا قدرت را به سادگی و به خاطر توزیع آرا در انتخابات ریاست ‌جمهوری از کف دادید و از سوی دیگر انتقاد می‌کنند که چرا می‌خواهید باز گردید؟ از جانب دیگر مگر جز این است که سیاست، معطوف به قدرت است و هدف احزاب نیز کسب و حفظ آن؟ اینها همه در حالی است که اصلاح‌طلبان نخواهند از پاره‌ای از اصطلاحات رایج همچون «خدمت به مردم» ‌و «احساس تکلیف»‌ استفاده کنند.
اصطلاح چسبندگی به قدرت اگر هم مصداقی داشته باشد درباره مقاماتی دارد که به رغم تغییر فضای سیاسی و به صرف امرار معاش یا علاقه به کار اداری باقی می‌مانند. همچون برخی‌ها که پس از تغییر دولت هم فارغ از دیدگاه‌های قبلی و قلبی در مدار اجرایی باقی ماندند هر چند که جملگی به جز یک نفر ـ یک به یک کنار گذاشته شدند. اما علاقه به نمایندگی مجلس از راه جلب آرای مردم را هرگز نمی‌توان میل مذموم به قدرت دانست.

دو مجلس در یک مجلس
دوم: به تعبیر سیدمصطفی تاج‌زاده نامزد سرشناس و ردصلاحیت شده که ریاست ستاد انتخابات جبهه مشارکت به او سپرده شده است با رفتار شورای نگهبان عملاً تعدادی از 290 کرسی مجلس شورای اسلامی از پیش مشخص شده‌اند. با این نگاه درون یک مجلس، دو مجلس تشکیل شده است که یکی مانند انگلستان توسط مردم تعیین نمی‌شوند. با این حال برای کسب کرسی‌های دیگر می‌توان رقابت کرد. از سوی دیگر تجربه مجالس پنجم و هفتم که بخش‌هایی از جناح چپ سنتی و بعدها اصلاح‌طلبان شرکت نکردند. در تصمیم مجلس هشتم موثر افتاده است.
در انتخابات مجلس پنجم که در زمستان سال 1374 برگزار شد، مجمع روحانیون مبارز با دبیرکلی مهدی کروبی فهرست نداشت. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اما شرکت کرد هر چند تبلیغات آن در قیاس با گروه تازه تاسیس کارگزاران بسیار محدود بود. درست است که بهزاد نبوی تنها 209 هزار و 470 رای آورد (ردیف 43) و محمد سلامتی با 124 هزار و 165 رای در ردیف 55 قرار گرفت و چهره‌هایی چون مرتضی الویری (با 256 هزار و 110 رای) و ناصر خالقی (با 232 هزار و 964 رای) هم در جایگاه 35 و 39 ایستادند اما به هر تقدیر این انتخابات مقدمه‌ای بر ائتلاف آنان و کارگزاران در انتخابات دوم خرداد 1376 بود که به پیروزی خیره‌کننده سیدمحمد خاتمی انجامید. آنان می‌دیدند که عبدالله نوری با 401 هزار و 111 رای و دکتر معین با 345 هزار و 439 رای چگونه در میان 30 نفر قرار دارند و از عسکر‌اولادی و مرتضی نبوی و اسدالله بادامچیان (سه چهره شاخص جناح راست) پیشی گرفتند.

متقابلاً سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت در انتخابات مجلس هفتم شرکت نکردند اما با این حال 60 درصد واجدین شرایط در کل کشور حضور یافتند. این نسبت هر چند در شهرهای بزرگ از 35 درصد فراتر نرفت اما با تصور کسانی که گمان می‌بردند با عدم شرکت اعتراض به ردصلاحیت گسترده شکل پرهزینه‌ای به خود می‌گیرد نیز سازگار نبود.
چشم‌انداز انتخابات ریاست‌ جمهوری
سوم: نکته دیگری که اصلاح‌طلبان را به مصلحت‌اندیشی واداشته احتمالاً انتخابات ریاست‌ جمهوری در سال 1388 است. تنها 15 ماه دیگر موعد انتخاباتی سر می‌رسد که هم می‌تواند بار دیگر محمود احمدی‌نژاد را به عنوان رییس‌جمهوری معرفی کند و هم می‌تواند نقطه پایانی بر ریاست جمهوری وی باشد. همان‌گونه که اصلاح‌طلبان به رغم پایان نافرجام مجلس ششم باز هم داوطلب انتخابات ریاست ‌جمهوری شدند قابل حدس است که نتیجه انتخابات پیش رو در 24 اسفند نیز هر چه باشد از عزم آنان برای ریاست‌ جمهوری نکاهد. از یک سو به محمد خاتمی می‌اندیشند که و این که واقعاً «نمی‌توانند»‌ لیستی معرفی کنند.
در این حالت نیز تنها اتفاقی که رخ می‌داد تکرار مجلس هفتم بود. هر چند که بدون انتخابات آزاد و رقابتی نیز تکرار مجلس هفتم متصور نیست. با حضور افرادی چون علی لاریجانی پیشاپیش می‌توان نظر داد مجلس هشتم حتی با اکثریت محافظه‌کار و اصول‌گرا وزن بیشتری نسبت به مجلس کنونی دارد که دچار فقر چهره است. ضمن این که به کارگیری لفظ «تحریم» ‌حساسیت‌های قابل توجهی را در سطوح بالا تحریک می‌کند و تبعاتی دارد که می‌تواند انحلال احزاب و توقیف تتمه مطبوعات و بازداشت فعالان سیاسی و مواردی از این دست باشد که فرآیند بازگشت را در روند توسعه و دموکراسی شدت و غلظت بخشد.
نه درون و نه بیرون
پنجم: اصلاح‌طلبان که اکنون در مرز میان‌سالی قرار دارند و اولین مرگ طبیعی را با درگذشت احمد بورقانی تجربه کردند فرزندان نظام به حساب می‌آیند. غالباً از فردای 22 بهمن 1357 به کار دولتی مشغول بوده‌اند. این روند تا سال 68 ادامه یافت و در فاصله 68 تا 76 نیز که دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی است یا هم‌چون الویری و مهاجرانی و نوربخش با آرمان‌های چپ وداع گفتند و تکنوکرات و بوروکرات شدند و یا چون میردامادی و تاج‌زاده و حجاریان سرگرم ادامه تحصیل در رشته‌هایی دیگر شدند.
با این حال هیچ‌گاه بیرون نظام قرار نگرفتند. اکنون اما آنان نه درون هستند و نه بیرون بلکه در آستانه ایستاده‌اند. طبیعی است که اصلاح‌طلبان از درون معنی می‌یابد و به تعبیر تاج‌زاده عضو ارشد جبهه مشارکت آنان می‌خواهند پایی در قدرت و پایی هم در جامعه مدنی داشته باشند. در کشوری با اقتصاد نفتی و درآمد 70 میلیارد دلاری نفت در سال و دو و نیم میلیون کارمند که جمعیت کثیری را معیل دولت ساخته است نمی‌توان به صرف بیرون اتکا کرد. نهادهای مستقل مدنی اعم از صنفی و سیاسی و حقوقی از مشکلات عدیده‌ای رنج می‌برند و بسیار خوش‌باورانه است که گروهی تصور کنند می‌توان تمامی رشته‌های ارتباط با درون قدرت را قطع و تماماً از بیرون ارتزاق کرد. دولت، فعال مایشاء است و بدون دولت هیچ‌ کاری به سامان نمی‌رسد.

به رنگ همه‌پرسی
ششم: مردم ایران نشان داده‌اند که در انتخاباتی که رنگ همه‌پرسی دارد بیشتر حاضرند. آنان برای «نه» گفتن آماده‌ترند تا انتخاب یکی یا گروهی از میان دیگران. رفتار شورای نگهبان این انگیزه را در برخی ایجاد کرده است که با رای به اصلاح‌طلبان به این گونه تعیین صلاحیت «نه» بگویند حال آن که اگر اصلاح‌طلبان و هواداران آنان شرکت نکنند این امکان منتفی می‌شود. قطعاً یکی از توجیهات شرکت در انتخابات به رغم ردصلاحیت‌ها این مورد می‌تواند باشد.
فن مقدورات
هفتم: همان‌گونه که پیش از این به دفعات آورده‌ام و تکرار آن ملال‌آور نباید باشد سیاست فن مقدورات و علم ممکنات است نه عالم خیالات و آرزوها. آنچه در عالم واقع رخ می‌دهد یک موضوع است و آنچه در آرزوی برخی است بحثی دیگر. درست است که پدیده ردصلاحیت‌ها به گونه‌ای که دولت بتواند درباره رقیب خود تصمیم بگیرد که در انتخابات نامزد داشته باشد یا نه در نوع خود منحصر به فرد است اما در کشورهای منطقه باانواع و اشکال دیگری روبه‌رو هستیم که با این وصف احزاب در انتخابات شرکت می‌کنند. دخالت نظامیان یا تقلب در شمارش آرا موارد رایجی در کشورهای منطقه به حساب می‌آیند اما هیچ یک عذر موجهی برای ترک میدان نیست.
تکان‌دهنده‌ترین اتفاق را در پاکستان شاهد بودیم که رهبر حزب مردم را کشتند اما کاندیداهای این حزب در انتخابات شرکت کردند و به توفیق نسبی نیز دست یافتند. در مثل مناقشه نیست ولی ردصلاحیت یک کاندیدا بیش از کشتن او نمی‌تواند باشد. سوای این بحث همان توجیه «هزینه ـ فایده» را می‌توان پیش کشید. مردم در رای دادن به چهره مرود علاقه و قبول خود چقدر هزینه می‌کنند و چه به دست می‌آورند. البته این گزاره تنها در حالتی صادق است که واقعاً نامزدی باقی‌مانده باشد. نگاه برخی به انتخابات به صرف تشکیل صفوف رای‌دهندگان است و انگار قرار نیست آنان انتخاب کنند.
مصنوعی یا کمتر طبیعی؟
هشتم: اگر ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان کنار می‌کشید دو گروه آماده بودند با عنوان اصلاح‌طلب در صحنه بمانند. در این حالت شک نکنید که تلویزیون و خصوصاً برنامه خبری 20 و 30 نیز به جای «دوم خردادی»‌ آنها را اصلاح‌طلب می‌خواند. ستاد ائتلاف مانده است تا دوستان سابق با این عنوان وارد نشوند. یکی حزب اعتماد ملی است و دیگری ستاد مردمی. عنوانی که مصطفی کواکبیان و محمدرضا راه‌چمنی ذیل آن معرفی می‌شوند. این دومی در مراسم تشییع جنازه مرحوم آیت‌الله توسلی‌ پوستری از ایشان را با امضای خود منتشر کرده بود. غیبت اصلاح‌طلبان ایجاد امکان برای این دو گروه است و شاید بسیاری در نیابند که آنان جدای از هم هستند. از سوی دیگر با توجه به این که ثابت شده سیاست در ایران ثابت نیست و مدام تقسیم بر دو می‌شود این تمایل فزونی می‌گیرد که افرادی در غیاب چپ سنتی و اصلاح‌طلب نقش چپ مصنوعی و گلخانه‌ای را ایفا کنند. در این صورت اصلاح‌طلبان محکوم به این بودند که بازی را از بیرون نظاره کنند.
خاطره مدرس و مصدق
نهم: هدف از مبارزات پارلمانی صرفاً کسب اکثریت کرسی‌ها و تشکیل دولت نیست. در تاریخ مجلس در ایران و پس از انقلاب مشروطه در دشوارترین وضعیت گاه ستاره‌ای برآمده و ماه مجلس شده است. سیدحسن مدرس و دکتر محمد مصدق از این شمارند. آنان در اقلیت مطلق و در بدترین وضعیت در مجلس ایفای نقش می‌کردند. وقتی امام جمعه تهران از یک شهر سنی‌نشین به نمایندگی و بعد ریاست مجلس می‌رسد معلوم است که نمایندگان چگونه انتخاب شده بودند. وقتی مدرس مشاهده می‌کند که حتی یک رای موافق طرح او از گلدان بیرون نمی‌آید و می‌پرسد پس‌رایی که خودم به خودم دادم چه شد معلوم است که چگونه مجلسی بوده است. یا وقتی گریز و گزیری برای مصدق باقی نمی‌ماند جز این که مجلس را منحل کند معلوم است که انتخابات و نتیجه آنها مطلوب‌شان نبوده اما صحنه را ترک نکردند.
یکی از مهم‌ترین اتهامات دکتر مصدق در دادگاه نظامی همین انحلال مجلس بود و خطاب به سرتیپ آزموده (دادستان دادگاه) گفت: ‌«من بعد از مشاهده توطئه‌های مجلس دریافتم که این توطئه‌ها بر ضد شخص من نیست بلکه بر ضد ملت است. بر ضد نهضت ملتی است که برای استقلال خود قیام کرده است و اینها می‌خواهند نهضت مردم را نابود کنند. لذا دیدم در چنین شرایطی باید فکری کرد.» آیت‌الله شیخ محمدرضا کلباسی پیش از آن در تلگرافی تصریح کرده بود: ‌«از احساسات و اظهارات ایرانیان معلوم است تقاضای انحلال مجلس فعلی و تشکیل مجلس جدید بر طبق قوانین مشروطه. لذا انحلال آن لازم است. بلکه ملت از تجاوزات اقلیت راحت شوند.» با این همه هیچ کس اصل برگزاری انتخابات را زیر سوال نبرد.

شرط محورها
دهم: این احتمال را نیز نمی‌توان نادیده گرفت که سیدمحمد خاتمی و اکبر هاشمی‌رفسنجانی از ابتدا با دوستان خود شرط گذاشته بودند که در صورتی وارد این قضیه خواهند شد که تا پایان تبعیت و همکاری کنند. از این رو می‌توان گفت حتی اگر جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب می‌خواستند تصمیمی برخلاف ائتلاف بگیرند نمی‌توانستند. اول به خاطر نقش محوری رییس‌جمهوری سابق و نقش مشورتی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پی‌گیری‌ها و رایزنی‌ها. دوم به سبب التزام به تصمیم جمعی. نمی‌توان وارد یک ائتلاف شد اما به تبعات آن تن داد. نسبت اصلاح‌طلبان با خاتمی و هاشمی به نوعی درباره سیدحسن خمینی نیز قابل اشاره است. وقتی هاشمی و خاتمی و سیدحسن هیچ گاه وارد فاز تحریم نمی‌شوند طبیعی است که از طیف مرتبط با خود نیز اتخاذ چنین موضعی را نپذیرند.
تهدید خارجی
یازدهم: درست است که با گزارش 16 نهاد اطلاعاتی امنیتی آمریکا و به تازگی گزارش مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی درباره برنامه هسته‌ای ایران خطر تحمیل جنگ علیه ایران به شکل امیدوارکننده‌ای دور شده اما کابوس تحریم کماکان باقی است و قطعنامه سوم علیه جمهوری اسلامی منتفی نیست. بخشی از انعطاف یا انصراف یا به تعبیر تند مخالفان انفعال یا حتی سازش را می‌توان به حساب تهدید خارجی گذاشت. کما این که اگر در زمستان 80 رییس‌جمهوری آمریکا بحث حضور ایران در محور شرارت را مطرح نمی‌کرد احتمال این که خاتمی در قبال دو لایحه اختیارات و انتخابات مواضع قاطع‌تری اتخاذ کند افزایش می‌یافت اما هرگاه موضوعی فرامرزی پدید می‌آید ملاحظاتی در داخل شکل می‌گیرد.
روزنامه کیهان در سال 67 را می‌توان تورق کرد. تا جنگ ایران و عراق پایان می‌پذیرد و از شهریور تا دی ماه 67 بحث اول این روزنامه آزادی احزاب و مطبوعات است اما فتوای قتل سلمان‌رشدی و جبهه‌گری غرب علیه جمهوری اسلامی و سپس عزل آیت‌الله منتظری و دو ماه بعد درگذشت امام فضای سیاسی را تغییر می‌دهد و این موضوع را دوباره به حاشیه می‌راند. آیت‌الله خامنه‌ای نیز اخیراً در چند سخنرانی از همه گروه‌ها خواستند «مرزبندی‌های خود را با دشمن پررنگ‌تر کنند». در این فضا و در حالی که شبکه‌های ماهواره‌ای سلطنت‌طلب بر طبل تحریم می‌کوبند چگونه می‌توان با آنها هم‌آوایی کرد؟

من نه آن رندم
دوازدهم: احمد پورنجاتی از زبان حافظ دراین باره گفته است:
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
نماینده مردم تهران در مجلس ششم که نه کاندیدای مجلس هفتم شد و نه اکنون نامزد است اگر می‌خواست می‌توانست به ریاست سازمان صدا و سیما نیز برسد کما این که یک چند معاون علی لاریجانی در جام‌جم و پیش از آن در وزارت ارشاد بود. اگر می‌گوید نمی‌تواند ترک شاهد و ساغر کند از آن روست که «شاهد» ‌را «انقلاب» و «ساغر» ‌را «اصلاحات» ‌می‌داند. با این نگاه خروج از عرصه انتخابات و رقابت «ترک شاهد و ساغر» است و البته شاید چون در مقابل می‌دانسته‌اند که «از این کارها کمتر می‌کنند» ‌و مجلس هفتم یک استثنا بود چنین رفتار شده است.
این سیاهه را می‌توان ادامه داد. از جمله این که ائتلاف بر جای تشتت نشسته و برخی به ناکارآمدی قهر و تحریم و محکوم بودن به پرداخت تبعات آن پی برده‌اند. اصلاح‌طلبان می‌توانستند اعلام کنند با دستان بسته قادر به شنا نیستند و می‌توانند نگران باشند که بخش قابل توجهی از مردم به صرف آشنایی و شهرت رای می‌دهند فارغ از این که گرایش سیاسی مشخص چه باشد. از این حیث حذف نام ژنرال‌ها مشکلات بسیاری را در پی خواهد داشت. اما فعلاً این ماجرا را با تمام الزامات و التزامات و مخلفات آن پذیرفته‌اند. مهم‌تر از همه این که زمان در گذار است و بیش از این نمی‌توانستند تردید کنند که تردیدها خیانت می‌کنند.
خاتمی این بار دست به عمل زده است. وقتی کسی مسئولیتی می‌پذیرد چاره‌ای جز اقدام و عمل ندارد. در پایان نمایش «هملت» اثر جاودان ویلیام شکسپیر، کف صحنه پر از اجساد قربانیان است چون قهرمان اندیشمند، مسئولیتی می‌پذیرد اما به جای دست زدن به عمل روزها و ماه‌ها را به تامل در عاقبت کار جهان و فلسفه باقی هدر می‌دهد.