تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۵۸۸۱۲

گروه سیاسی، حسین حمداللهی
بدیهی است که در عرصه سیاسی کشور، از یک سو، شیخوخیت و پیشکسوت محوری مطلق، ‌نتایج مطلوبی را به دنبال نخواهد داشت و نباید توانایی و دانایی جوانان متعهد به نظام و انقلاب را نادیده گرفت و از شکوفایی استعداد آنها جلوگیری نمود و از سوی دیگر، نباید به بهانه جوانی و انگیزه بالا و نیروی فراوان، از تجربه‌های پیشکسوتان محروم ماند. این مطلب، حد وسط مقبولی است که عقل سیاسی بر آن حکم می‌کند و روشن است که حتی مطامع گروهی و حزبی نباید باعث تمسک به افراط یا تفریط در این امر گردد. مدیر مسوول روزنامه مردمسالاری طی گفتگو با ایسنا ضمن تاکید بر این که انقلاب اسلامی ایران، از مردمی‌ترین انقلاب‌های معاصر بوده که براساس آموزه‌های دینی و سمبل‌هایی همچون امام حسین علیه‌السلام و قیام عاشورا شکل گرفته است عنوان کرده‌اند: "بی‌شک مردم ایران به شعارهای اولیه خود، به طور نسبی دست یافته‌اند، اما نمی‌توان مدعی شد که این شعارها با همه ابعادش تحقق یافته است." (1)
آقای دکتر مصطفی کواکبیان در این گفتگو یکی از علل عدم تحقق کامل شعارهای انقلاب را بی‌توجهی به سرمایه‌های انقلاب دانسته‌اند و نمونه‌هایی را برای آن متذکر شده‌اند. مصادیقی که ایشان برای "بی‌توجهی به سرمایه‌های انقلاب از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون" ذکر کرده‌اند، خالی از مناقشه نمی‌باشد. یکی از مصادیق مفهوم"بی‌توجهی و ضربه به سرمایه‌های انقلاب"، از نظر ایشان، مساله رد صلاحیت‌ها می‌باشد. ایشان عنوان داشته‌اند" رد صلاحیت افرادی که بیش از 80ماه سابقه حضور در جبهه جنگی تحمیلی عراق علیه ایران را داشتند و بیش از 20 سال، شبانه‌روز، در خدمت منویات انقلاب بودند، عناصری که یک لحظه در جهت حفظ و حراست دستاوردهای انقلاب، کوتاهی نکردند و صرفاً چون در جناح ما قرار نداشتند، حذفشان کردیم... رد صلاحیت‌های گسترده و بدون هیچ سندی خواسته یا ناخواسته، بزرگترین ضربه بر پیکره سرمایه‌های اجتماعی انقلاب است." (2) (همان) ناگفته پیدا است که سخن ایشان به خطابه، بیشتر شبیه است تا استدلال منطقی، روشن است که صرف 80 ماه حضور در جبهه و مانند این مسایل، نمی‌تواند دلیل استواری برای صلایت فردی باشد که خواهان حضور در عرصه سیاسی کشور است و قطعا ملاک‌هایی غیر از این موارد نیز برای احراز صلاحیت افراد مطرحند. در واقع سخنان ایشان، شبیه استدلال کسانی است که از جانب آقای ... تنها به دلیل سابقه انقلابی و جانباز بودن، حمایت نموده، اهانت ایشان به مساله تقلید را اظهار نظر تلقی می‌کردند. همچنین توصیف رد صلاحیت به "گسترده" و "بدون هیچ سندی" ضمن این که تنها ادعای بدون دلیل است، می‌تواند به عنوان تهمت به یکی از بازوان اصلی نظام و بالتبع، تضعیف نظام و مخدوش کردن امنیت ملی تلقی می‌شود و لااقل می‌توان ذکر دعاوی فوق را از ایشان که ظاهراً "مدرس اندیشه‌های سیاسی امام خمینی(ره) در دانشگاه علامه طباطبایی" می‌باشند، مخالفت نظرات امام در رابطه با لزوم پشتوانه نظام و انقلاب بودن تلقی نمود.
بنابراین، صرف رد صلاحیت نمی‌تواند- به تعبیر ایشان- "بزرگترین ضربه بر پیکره سرمایه‌های اجتماعی انقلاب" محسوب گردد.
ایشان "کنار گذاشتن تجارب مدیران گذشته"‌را نیز یکی دیگر از نمونه‌های بی‌توجهی به سرمایه‌های انقلاب" دانسته و عنوان کرده‌اند: "این که شاهد حذف برخی شخصیت‌ها از عرصه مدیریت و... باشیم و به پیشکسوتان و شخصیت‌های موثر سالهای اولیه انقلاب بی‌اعتنایی کنیم، بیانگر نادیده گرفتن سرمایه‌های انقلاب است.... نباید انقلاب را قطاری تصور کنیم که در هر ایستگاه عده‌ای پیاده شوند. آیا نمی‌توان در هر ایستگاه نسل‌های جدید و تازه نفس را به این قطار سوار کرد و حرمت افراد پیشکسوت و موثر را نگه‌ داشت؟ "جالب توجه، ‌این که ایشان پیش از این بیان کرده بودند: "البته حفظ سرمایه‌های انقلاب، به این مفهوم نیست که همواره چهره‌های خاصی در مصادر مملکتی و حکومتی باشند" به نظر می‌رسد که علاوه بر یک جانبه‌گرایی، سخن ایشان دچار تناقض و نارسایی منطقی "البته، اما" نیز می‌باشد، چرا که اگر بنا را بر پیاده نکردن افراد در ایستگاههای مختلف (به معنی به کار نگرفتن آنان در پست‌های کلیدی و رسمی) بگذاریم، به همان انحصار مصادر مملکتی برای عده‌ای خاص منتهی می‌شویم، همچنین بدیهی است که قدرت نیروهای جوان و با انگیزه را نیز نادیده گرفته‌ایم. حذف شخصیت‌های مجرب از صحنه مدیریت، می‌تواند دو دلیل موجه داشته باشد و یک دلیل ناموجه. دو دلیل موجه عبارتند از:
1-عارض شدن موانعی همچون فساد، بی‌اخلاقی، جدا شدن از مردم، ناکارآمدی بر اثر کهولت سن و... 2- امکان جذب نیروهای کارآمدتر (ولو با تجربه کمتر) به همراه استفاده رسمی یا غیررسمی از مشاورت شخصیت‌های مجرب بر کنار شده. دلیل ناموجه عبارت است از سوگیری‌های جناحی و حب و بغض‌های شخصی که منجر به از دست رفتن تجربه‌های فراوان گذشتگان خواهد شد. حال از کجا می‌توان به سادگی از کنار گذاردن برخی شخصیت‌های مجرب تشخیص داد که دو علت نخست در کار نبوده و دلیل ناموجه اخیر در کار بوده است.
ایشان در ادامه، "ایجاد زمینه‌ای که در آن، نخست‌وزیر هشت سال دفاع مقدس، هیچ رغبتی به حضور مجدد در عرصه فعالیت سیاسی نداشته باشد" را به معنای ضربه سرمایه‌های انقلاب دانسته‌اند.
مدیر مسوول روزنامه مردمسالاری، جو ناسالم سیاسی را تنها علت عدم رغبت حضور مهندس میرحسین موسوی در عرصه سیاسی دانسته‌اند، در حالی که کاملا ممکن است علل دیگری برای عدم حضور ایشان وجود داشته باشد، از جمله دلایل کاملا شخصی. بنابراین، نمی‌توان انحصار علت فوق را صحیح دانست در واقع آقای دکتر کواکبیان دچار نارسایی منطقی "علت جعلی" شده‌اند. در آخر تذکر این نکته، ضروری به نظر می‌رسد که بی‌توجهی به سرمایه‌های انقلاب، ناپسند بوده و خواهد بود و هر که خود را پایبند به نظام و انقلاب می‌داند- از جمله جناب آقای دکتر کواکبیان- درصدد جلوگیری از این امر خطیر است، لکن این مفهوم نباید دستمایه‌ای برای یک جانبه‌گرایی و مقصر دانستن رقیب سیاسی شود و چه بجا و شایسته است که گروهی در صدد شناسایی و جلوگیری از این امر برآیند. لکن نه به روشی که حتی نگاه خوشبینانه هم آن را دور از بی‌طرفی بداند و نه به گونه‌ای که تنها به جستجوی مطامع حزبی پرداخته شود.