سیدعلی حسینی
حدود سه ماه از آغاز به کار دولت جدید گذشته و طی این مدت، بیشترین تلاش رئیسجمهور و همکارانش، انتخاب وزرا و تشکیل کابینه و نیز تعیین استانداران و برخی دیگر از مدیران ارشد دولت بوده است.
مروری بر تحولات مربوط به انتخاب وزرا و دیگر مدیران ارشد، نشان میدهد که احمدینژاد تلاش کرده است تا خواستهای خود را در انتخاب افراد به عنوان معیار اول در نظر گرفته و پس از آن با ملاحظه مخالفتها و موافقتهای افراد نیرومند در مجلس و جز آن، مجموعهای از وزیران را مطابق با آنچه که خود درست میداند و منطبق با شعارهایش میبیند، بر سر کار آورد.
روشن است که طی چند ماه نخست، به خاطر سهمخواهی گروهها و افراد از یک طرف، و جوسازیهای برخی از شکستخوردگان در انتخابات از طرف دیگر، فشار روی رئیسجمهور بسیار جدی و شکننده بوده و هست. به علاوه بسیاری از افراد که کاندیداهای خود را برای وزارت و استانداری کنار گذاشته شده میبینند، به شدت خشمگین شده و در این جا و آن جا از رئیسجمهور زبان به بدگویی میگشایند و هنوز سه ماه نگذشته دولت را به عدم حمایت متهم میکنند. باید توجه داشت که این موج فشار، همیشه و برای چند ماه اول ریاست جمهوری به صورت یک روال عادی در آمده است، آنهم در کشوری که توصیهنویسی بسیار نیرومند است اما به تجربه آگاهیم که به تدریج افراد کنار گذاشته شده یا کسانی که به هر روی سهمی نگرفتهاند، به وضعیت جدید عادت کرده و تن به شرایط موجود میدهند. گرچه ممکن است دست به کارهای دیگری هم بزنند که نتایج آن، فردا معلوم شود.
نکته قابل توجه آن است که شگفتی انتخاب وزرا توسط رئیسجمهوری جدید، به خصوص در روی کار آوردن افراد ناشناخته، بیشباهت به اصل شگفتی انتخاب وی به عنوان رئیسجمهوری نیست. احمدی نژاد بدون حمایت احزاب و گروهها و تنها با کمک مردم به این موقعیت دست یافت و آنچه که سبب انتخاب وی شد، سخنان و دیدگاههای خود او بود و بس. این که این شعارها درست بوده است یا نه و این که او از عهده انجام آنها برخواهد آمد یا نه، مطلبی است که آینده معلوم خواهد شد. اگر شعارهای او وی را سر کار آورده است، باید معیار اصلی او در انتخاب افراد همان شعارها باشد. این معنای انتخابات در دنیای جدید است و هر چیزی برخلاف آن نوعی تخلف از رای مردم و کنار گذاشتن اصول پذیرفته شده در انتخابات و تبلیغات انتخاباتی است.
اقتضای طبیعی این شگفتی در انتخاب احمدینژاد آن بود و هست که وی وزرای خود را هم، چنان و چندان انتخاب کند که به همان اندازه شگفت باشد. این چیزی است که بسیاری را آشفته کرده و مجلس و افراد ذی نفوذ در دولت و چهرههای برجسته را که با ساختار قبلی عادت کرده بودند، سراسیمه نموده است. از سوی دیگر، مخالفت با احمدینژاد از سوی گروههایی از راست و بعضاً چپ که تلاشی برای روی کار آمدن وی نداشتهاند. امری طبیعی است. اگر آنان احمدینژاد را پسندیده بودند، آن زمان از وی حمایت میکردند. چنین نکردند و اکنون هم طبیعی است که با وی از در مخالفت در آیند و از انتخابهای او در خشم باشند.
آنچه باید توجه داشت، این است که احمدینژاد، رئیسجمهوری متفاوت و البته انتخاب او ناشی از شرایط موجود کشور است. زیرا احمدینژاد نه سخن از بازسازی میزند و نه میخواهد توسعه سیاسی بدهد و نه هوای تازه در کشور بدمد و نه کشوری مدرن و اروپایی بسازد، بلکه شعارش اعتلای دین، تقویت و تسریع در نظام اداره کشور، فعال کردن آن، دادن فرصتهای برابر به همه جوانان و رسیدگی به محرومیتها، تحقق عدالت و مهمتر از همه کنار گذاشتن مدیران کهنهکاری است که گاه تا بیست سال بر مردم وزارت کردهاند. اکنون باید پرسید، اگر قرار بود همان مدیران و همان کسانی که دیگران مدعیاند، افرادی باتجربه هستند و بهتر میتوانند کشور را اداره کنند در مسند قدرت بمانند، چه لزومی داشت که احمدینژاد انتخاب شود. اگر مردم همان روال را میپسندیدند، بهتر بود شماری دیگر از کاندیداها که برخی شهرت عالمگیر هم داشتند انتخاب میشدند. به نظر میرسد در شرایط کنونی، کشور نیازمند یک رئیسجمهور متفاوت بود و مردم ایران این را با تمام وجود، فریادکردند و اکنون هم که احمدینژاد بر سر کار آمده است، باید به شعارهای متفاوت خود پایبند باشد. در غیر این صورت به مردمی که به او رای دادهاند، نارو زده است. این جدای از آن است که رئیسجمهور، رئیس جمهوری برای همه آحاد ملت است و باید با همه رفتار پدرانه و برادرانه داشته باشد و در اداره امور دین و عقل و اندیشه و مشورت را مبنای کارهایش قرار دهد. به علاوه بداند که او عجالتاً مدیر اجرایی کشور است و بهتر است در مسائلی که به این حوزه مربوط میشود بیشترین اندیشه را داشته باشد و کمتر حرف بزند و بیشترین عمل را بکند. در امور مذهبی هم بهتر است آقای رئیسجمهور اظهارنظر را بر عهده مراجع دینی و متفکران مذهبی بگذارند و زمینه را برای شایعهسازی مخالفان خود فراهم نسازند.