* به نظر شما تعریف واژه مردم سالاری چیست؟
** مردمسالاری همان ترجمه دموکراسی است و معادل فارسی خوبی هم هست. «دمو» را معادل با مردم و «کراسی» را معادل با سالار بودن گرفتهاند. مفهوم دموکراسی یا مردمسالاری مانند دیگر ترمهای موجود در جامعهشناسی اقتصاد، علوم سیاسی و... دارای یک تعریف معین نیست. مثلا هیچ وقت در رشته جامعه شناسی، کسی به شما قول نمیدهد که با تعریف متقن و معینی از طبقه جامعه دولت و یا مردمسالاری به شما ارایه دهد. چرا که این تعریفها پسینی است، نه پیشینی. به عبارت دیگر فرضا در رشته جامعهشناسی سیاسی نگاه میکند که چند کشور مدعی است که دموکراسی دارد. بعد نگاه میکند که ببیند ویژگیهای این دولتها و دموکراسی مورد ادعایشان چیست. مشترکات این جوامع و دولتها را جمعبندی میکنند و میگویند دموکراسی حکومتی است که این ویژگیها را دارد. البته ممکن است یک محقق دیگر هم تحقیق کند و نظریهای که در مورد دموکراسی ارایه میدهد، با این نظریه متفاوت باشد. اما به هر حال آنچه مسلم است این است که این تعریفها تعریفهای پسینی است نه پیشینی. تعریف پیشینی تعریفی است که ممکن است هیچ ارتباطی با واقعیت نداشته باشد و شما کاری نمیتوانید بکنید. اگر من الان تعریف کنم که نمک چیزی سفید رنگ و ذاتا شور است این تعریف همیشه درست است. اگر شما یک چیزی بیاورید که سفید باشد و شور نباشد، من به شما میگویم آن چیز نمک نیست. تمام موجودات این عالم هم موید تعریف من است اما در رشتههای علمی اینگونه تعریف نمیکند. تعریفی که در رشتههای علمی ارایه میشود به متریال (Material) و عوامل تشکیلدهنده مواد توجه دارد و تعریف ذاتی ارایه نمیشود، ویژگیهای مشترک اینها را دستهبندی میکنیم و تعریف نمک را ارایه میدهیم. این میشود تعریف پسینی. در مورد دموکراسی هم ما به دنبال تعریف پسینی هستیم.
* شما از بین تعریفهای پسینی که تا امروز در مورد دموکراسی ارایه شده، کدام را قبول دارید و نظر خودتان در مورد دموکراسی چیست؟
** دیدگاههای موجود، بسیار مختلف است. حتی در رشته من که جامعهشناسی سیاسی است کسانی رفتهاند و جوامع را مورد توجه قرار دادهاند و نظریههای مختلفی در مورد دموکراسی ارایه کردهاند. اما من از بین تعاریف تفکیکهایی انجام دادم و دموکراسی مورد نظرم به این شکل است: نخست اینک دموکراسی برای من یک روش حکومت کردن است نه یک ارزش. شما میدانید که دموکراسی به معنای حق برابر است. مردم میتواند برای شما یک ارزش باشد. مثلا در نظامهای لیبرال دموکراسی، دموکراسی یک ارزش است. ولی در ایران و برای من که یک مسلمان هستم دموکراسی فقط یک روش حکومت کردن است.
* دموکراسی، به عنوان شیوه حکومت کردن را از بین چه گزینههای دیگری انتخاب کردهاید؟ علت این انتخاب چیست؟
** اگر به فرض محال میشد که جوامع انسانی بدون حکومت و به خوبی برقرار بود خیلی خوب میشد.
ولی ظاهراً نمیشود و برای اینکه نظم امنیت و عدالت برقرار شود و دعوایی بدون خونریزی حل و فصل شود ناچاریم نهادی درست کنیم که مردم همه قدرتشان را واگذار کنند به آن نهاد و آن نهاد دولت است و این دولت بیاید از طرف مردم نظم و امنیت را برقرار کند. از طرفی تشکیل دولت در جامعه، یک خطر است. چون قدرت را متمرکز میکند و این تمرکز قدرت مشکلات فراوانی در پی دارد.
* به هر حال شما وجود حکومت را ضروری میدانید یا نه؟
** بله بالاخره ما حکومت میخواهیم. اگر میشد نخواهیم خوب بود ولی نمیشود شما یک کشوری را بدون دولتی خوب اداره کنید. دومین باور من راجع به دموکراسی نیز همین است که طرفداران دموکراسی مخالفان آنارشیسماند.
شرایط بی دولتی آنارشیسم است. آنارشیستها به ابعاد منفی تمرکز قدرت و سوءاستفاده از آن توجه دارند و میگویند که حکومت نباشد. ولی اگر حکومت نباشد، وضع به مراتب از آنارشیسم بدتر است. حکومت شر لازمی است که ظاهراً اگر دموکراتیک باشد ضررش کمتر است.
البته ما هم کشته و مرده دموکراسی نیستیم ما واقع بین هستیم. کشور حکومت میخواهد و حکومت هم باید به گونهای مدیریت کند که ضررش کمتر باشد. ما از تجربه دیگر حکومتها دریافتهایم که حکومتهای دموکراتیک ضررش کمتر است. رقیب دولتهای دموکراتیک نیز دولتهای توتالیتر و تمامیتخواه هستند. کسانی که در همه شئون زندگی مردم با یک حزب متمرکز یا با یک گشتاپو و یا پلیس متمرکز دخالت میکنند.
از نظر بیشتر جامعهشناسان قرن بیستم اینها با ادعای اینکه میخواهند بهشت درست کنند جهنم درست کردند.
مانند کمونیستها که میخواستند جامعهای بیطبقه درست کنند یا حکومت هیتلر که میخواست نژاد سفید (آریایی) را در جهان فراگیر کند. حرف ما این است که ما ناگزیریم. دولت داشته باشیم و در دولتها دولت دموکراتیک کم ضررتر است اما باز هم یک چیز مطلوب نیست.
* چرا قائلید که ضرر حکومتهای دمکراتیک کمتر است؟
** تا آنجا که من مطالعه کردم، حکومتهای دمکراتیک دارای چند ویژگی هستند که اگر اینها رعایت شود ضرر حکومت کمتر میشود.
1- مردم نه تنها می توانند دولتمردان را انتخاب کنند بلکه میتوانند آنها را عزل کنند.
تفاوت اصلی رژیمهای دمکراتیک با غیردمکراتیک، این است که شما با رای و نه با جنگ و دعوا و خونریزی میتوانید همه مقامات کشور را عوض کنید. اگر نتوانید در کشوری این کار را بکنید، آن کشور دمکراتیک نیست، ممکن است چیز دیگری باشد، اولین اصل حکومتهای دموکراتیک این است که شما با آرای مردم بتوانید مثلا در دورههای چهار ساله همه مقامات را نصب یا عزل کنید.
2- دومین ویژگی حکومتهای دمکراتیک انتخابات دورهای است.
یعنی اینطور نیست که شما یکبار انتخاب کنید و برای همیشه همان مجموعه باشد. شما برای مدت معینی چهار شش یا هفت سال- مطابق با مقررات کشورها- رای میدهید و قدرت را به عدهای واگذار میکنید.
3- سومین ویژگی این است که اگر گروهی نتوانستند در انتخابات رای بیاورند باید بتوانند دوباره خودشان را سازمان دهند و در دوره بعد انتخابات بیابند و خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند. به عبارت دیگر اقلیت باید بتوانند، تبدیل به اکثریت شوند.
شرط محقق شدن این نکته این است که گروه اکثریتی که در انتخابات پیروز شده حق نداشته باشد. ریشه اقلیت را بکند. اقلیت باید بتواند حزب و روزنامه بزند تجمع تشکیل دهد و حتی دولت مستقر را نقد کند. در این مدتی هم که به عنوان اقلیت است، تلاش کند و در برنامههای خود تجدیدنظر کند تا بتواند در دوره بعد انتخابات خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهد و تبدیل به اکثریت شود.
4- تشکیل NGOها مطبوعات مستقل و نهادهای مدنی
اگر این گونه نهادهای مدنی نباشند اکثریتی که پیروز میشوند، میتوانند دائما بمانند و به نام اکثریت پدر مردم را در آورند.
5- یکی از مهمترین ویژگیهای حکومتهای دموکراتیک قوه قضاییه مستقل است.
یعنی قوه قضاییه، حتی از دولت و بخشهای اقتصادی آن مستقل است. قوه قضاییه مستقل اصلا، از رئیسجمهور، وزرا و قدرتهای سیاسی نمیترسد و با شجاعت و استقلال کامل رای صادر میکند. اگر یادتان باشد همین 4، 5 سال پیش بود که یک قاضی یقه رئیسجمهور آمریکا بیل کلینتون را گرفت که شما غلط کردید در ساعت اداری با منشی کاخ سفید روابط نامشروع برقرار کردید. این دادگاه تا آخر ماجرا هم رفت و قدرت سیاسی نتوانست به استقلال قضایی لطمهای وارد کند. در رژیمهای دمکراتیک، دستگاه قضایی مستقل است.
رئیس دولت نمیتواند توی سر قاضی بزند. اصولا دستگاه قضایی در نظامهای دمکراتیک مستقل از قدرت سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی است. شرایط انتخاب قاضی هم دست دولت نیست. هر کسی که مدارج تحصیلی ر ا طی کند و چند سالی را در مشاغلی مختلف قضایی به کارآموزی بپردازد و خوب زحمت بکشد، کمکم ممکن است بتواند قاضی شود. بعد قضات دور هم جمع میشوند و یک شورای عالی قضایی تشکیل میدهند. آن شورا هم مثلا 10 نفر را معرفی میکند به رئیسجمهور که شما از بین اینها یک نفر را به عنوان رئیس دستگاه قضایی انتخاب کن. به عبارت دیگر رئیسجمهور نمیتواند در قوه قضاییه دخالت کند.
* آیا در مورد جامعه اسلامی ایران هم قائل به وجود حکومتی دمکراتیک هستید؟
** ایران یک کشور اسلامی و جامعه ما یک جامعه اسلامی است. از بحث دموکراسی در این جامعه با توجه به دینی بودن عقاید و خواستههای مردم تغییر شکلی نسبت به اشکال عربی آن پیدا میکند. مثلا، در ایران نمیشود که مردم به یک عده عرقخور رای بدهند و بعد اینها در پارلمان جمع شوند و یک قانونی را تصویب کنند که عرق خوری در کشور مجاز است. عرقخوری طبق نص صریح قرآن حرام است و ما مسلمانها مخالف این قضیه هستیم. این ملاحظه دینی بودن، آنقدر در جامعه ما پررنگ است که در نوع قوانین حاکم بر جامعه تاثیرگذار است. لذا ما در این ایران میگوییم باید دموکراسی دینی برقرار باشد.
* دموکراسی دینی یعنی چه؟
** یعنی حکومتی که ویژگیهای دموکراسی را دارد و هدفش نیز، در جهت دینی بودن است.
اما چون جامعه ما دینی است کسانی که رای آورند و در پارلمان میروند قطعاً، نمیتوانند علیه احکام صریح اسلام چیزی را تصویب کنند و چون این کار را نمیکنند، ذات دموکراسی مذکور با دموکراسیهای دیگر، مثل لیبرال دموکراسی فرق دارد. از درون این دموکراسی هر چیزی در نمیآید. تا اینجا هیچ مشکلی نیست. ولی در کشور ما اختلاف دیدگاه قابل ملاحظهای بین گروههای سیاسی در برداشت از دموکراسی دینی وجود دارد. مثلا دموکراسی دینیای که موتلفه میگوید با دموکراسی دینی که مشارکت میگوید فرق دارد. در واقع در جامعه امروز ایران دو نوع تلقی از دموکراسی دینی وجود دارد. یکی دموکراسی دینی با قرائت موتفله و دیگری با قرائت مشارکت.
* تفاوت این دو نوع نگاه چیست؟ از نظر شما موتلفه چه میگوید، شما چه میگویید؟
** موتلفه میگوید: کشور ما اسلامی است. نمیتوانیم اجازه بدهیم هر کس کاندیدا شود و یا مردم به هر کسی رای دهند. اگر این جور باشد مردم ممکن است به یک مشت بیدین و بیبند و بار رای دهند و اینها وارد حاکمیت شوند و نظام و قوانین کشور را به سمت بیدینی ببرند.
لذا کاری که میکنیم این است که ضمن احترام به رای مردم از نظارت حداکثری استصوابی هم دفاع میکنیم.
منظور موتلفه از دموکراسی دینی این است که ما در ابتدا همه جنبههای دینی مساله را بررسی میکنیم و بعد از آن انتخاب مردم را قبول داریم. مردم مثلا از میان این 500 نفر که کنترل شدهاند 60 نفر را انتخاب میکنند. این کار نشان میدهد ما به رای مردم هم احترام میگذاریم و صرفا کاری را که خودمان میخواهیم انجام ندادهایم. این تقریبا دمکراسی نیست؛ با آن تعریفی که از دمکراسی ارایه کردم چند چیز کاملا، نقض میشود. یکی اینکه مردم نمیتوانند به هر کسی که خواستند رای دهند. یک موقع است که شورای نگهبان یک مشروبخوار فاسد را رد صلاحیت میکند. اما یک موقع یک شخصی مثل آقای موسوی خوئینیها را رد صلاحیت میکند، در همین انتخابات مجلس هفتم، هشتاد نفر از کسانی که قبل از این نماینده مجلس بودند، رد صلاحیت کردند. 25000 نفر از اصلاح طلبان که از بچههای جنگ بودند را رد صلاحیت کردند. خود من که سه تا از برادرانم شهید شدهاند و بیش از نه سال در جبهه بودم به عنوان اینکه در مخالفت با نظام حرفی زدهام رد صلاحیت شدم. این دیگر دموکراسی نیست. یک عده میآیند و بخشهای مختلف حکومت را تعیین میکنند بعد میگویند مردم بیایید و یک تکبیر بگویید و رای دهید. مورد دیگری که نقض میشود این است که جریانی که قدرت دارد برخورد حذفی میکند و اجازه نمیدهد روزنامه و امکان تجمع داشته باشید. مثلا در مورد نهضت آزادی، نهضت آزادی در این انقلاب آنقدر نقش داشت که امام خمینی(ره) اولین دولت جمهوری اسلامی را از اینها تشکیل داده ولی بعد از اینکه اینها از حکومت حذف شدند با وجود نظارت استصوابی اینها دیگر نتوانستند حرف بزنند روزنامه راه بیندازند و یا کاندیدا شوند. من به این وضعیت، نمیگویم دموکراسی دینی، میگویم حکومت دینی مردمی. یعنی یک عده دیندار آن بالا هستند که میآیند عدهای را گزینش و فیلتر میکنند و به مردم میگویند بیایید رای دهید.
این رای مردم را هم خوب میدانند چون نظام مقبولیت میخواهد مشروعیت هم که از دین است و کاری به مردم ندارد. مردم فقط باید تایید کند که این امر دینی اجرا شود.
آحاد دموکراسی دینی که مشارکت میگوید: این دموکراسی دینی در این کل امام خمینی(ره) دارد که: میزان رای ملت است. یعنی خداوند متعال به این مردم احترام میگذارد. وقتی جمعی از مردم کاری میکنند: چه کسی گفته کار بدی میکنند. ما معتقدیم که اگر انتخابات آزاد باشد مردم به کاندیداهای واقعی خودشان رای میدهند. به اعتقاد ما در جامعه ایران مردم به عرقخورها و آدمهای فاسد رای نمیدهند بلکه به افراد با صداقت و با ایمان رای میدهند. لذا لازم نیست ما کسی را حذف کنیم. این روش حذفی مشکلات فراوانی را برای جامعه ما ایجاد کرده است.
* چه مشکلاتی؟
** ما همه مسلمانیم علاقه هم داریم که اسلام و رفتار اسلامی گسترش پیدا کند. حالا اگر در این جامعه دینی دلیل حکومت برای اینکه عده ای را فیلتر کند این باشد که فلانی دین ندارد این خیلی تبعات بدی در جامعه دارد.
مثلا میگویند فلانی نظام اسلامی و ولایت فقیه را قبول ندارد و در حالی که این فرد سالها در جبهه بوده و برای پیروزی و استمرار نهضت اسلامی ملت ایران زحمت کشیده است.
ببینید! نمیآیند بگویند چون شما خوش تیپ نیستید شما را تایید نکردیم میگویند دینتان ضعیف است نظام دینی را قبول ندارید. در واقع از موضع دینی وارد میشوند.
اشکالی که پیش میآید این است که اگر این روش ادامه پیدا کند مردم و مخصوصاً جوانان که لزوماً نمیروند دین را براساس تفسیر علامه طباطبایی از قرآن و منابعی از این دست کسب کنند و به رفتار آدمهای دیندار در جامعه نگاه میکنند. از دین زده نمیشوند. آیا جامعه این مدعیان دینداری را میپذیرد یا خیر وقتی حکومت هر که را میخواهد وارد کند به نام دین کار را میکند و بسیاری گمان میکنند رفتار این افراد همان احکام و اخلاق اسلامی است دینداریشان سست میشود. دینداری بچههای امروز با بچههای دورههای قبل قابل مقایسه نیست. توصیهای هم که ما به این دوستان داریم این است که انتخابات آزاد برگزار کنند. بر فرض همان عدهای که باب میل ما مسلمانها نبودند رای آوردند. البته جامعه ما جامعهای مذهبی است و به افراد صادق و متدین رای میدهند، با این همه اگر چنین شرایطی پیش آید مسلمانان دوباره مثل قبل از انقلاب زحمت میکشند و دوباره به مساجد و مراکز مذهب رونق میدهند تا مردم را روشن کنند و مردم در انتخابات آینده به یک انسان مومنتری رای دهند. این درست نیست که ما با موضع دین بیاییم عدهای را حذف کنیم و از آبروی دین برای کسب قدرت خرج کنیم. الان در ترکیه، رژیم حاکم لاتیک است. بوش هم که خودش را مدافع این رژیم قدیمی میداند لاتیک است. اما مردم مسلمانند و مرتب مسلمانان در انتخابات رای میآورند. فرضا اگر در انتخابات بعدی حزب فضیلت رای نیاورند آقای اردوغان باید برود زحمت بکشد و با این مسلمانها کار کند که به لائیکها رای دهند. این حکومت دینی مردمی که موتلفه با آن قائل است مسلمانها را تنبل کرده است. میگویند که حکومت دینی است و دیگر کاری نمانده که ما بخواهیم زحمتی بکشیم. این تنبلی فراگیر باعث شده نسل جوان نتوانند آن ارتباطی که بایسته است با دین و حکومت دینی برقرار کنند. این دموکراسی دینی که ما میگوییم راه حل این وضعیت است. اگر ما ضوابط دموکراتیک را به عنوان روش حکومتداری بپذیریم، به دین ضربهای نمیخورد. ما میتوانیم روشهای حکومت دینی را رعایت کنیم و شیوه اداره جامعه هم دموکراتیک باشد. اتفاقا به نظر من با این روش مسلمانها فعالتر میشوند.
* پس شما به این قائلید که دموکراسی دینی موتلفه و دموکراسی دینی مشارکت دو مقوله متفاوتند؟
** بله، از نظر من هر کدام این دو نیروی سیاسی حامل یک نوع دموکراسی دینی هستند و من معتقدم که چالشهای اصلی ما در سه چهار سال آینده حول وحوش این دو گفتمان شکل میگیرد. یکی میشود جبهه طرفداران جمهوری اسلامی و دیگری میشود جبهه طرفداران دولت اسلامی. به نظر من بحثی هم که راجع به دولت اسلامی مطرح میشود، مرادش همان حکومت اسلامی است.
* به نظر شما کدامیک از این دو دیدگاه با مبانی جمهوری اسلامی سازگارتر است؟
** به نظر من مردمسالاری که مشارکت و خاتمی میگویند خیلی به میراث امام خمینی(ره) نزدیکتر است. امام(ره) واقعا میگفت میزان رأی ملت است شوخی هم نمیکرد. شما نگاه کنید در اوج جنگ که اصلاً نمیشود خیلی از ویژگیهای دموکراسی را رعایت کرد و ناامنی و تهدیدات مختلف نظامی و اقتصادی اداره جامعه را دشوار میکند امام خمینی(ره) دو گروه ریشهدار مذهبی را در این کشور یکی مجمع روحانیون و یکی جامعه روحانیت را به رسمیت شناخت و اینها در انتخابات شرکت کردند. در یک انتخابات روحانیون پیروز شد و در یکی روحانیت. وقتی امام(ره) در شرایط جنگ این وضعیت را میپذیرفتند چطور است که ما بعد از 27 سال که دیگر جنگی هم در کشور نیست و جمعیتمان بیشتر و باسوادتر شده اینطور برخورد میکنیم.
* شما از حکومت به عنوان «شر لازم» تعبیر کردید، علت چیست؟
** این فقط حرف من نیست. متفکرهای قرن هیجدهم نیز میگویند که اگر بشود حکومت نداشته باشیم خیلی خوب است. اگر مردم، ملتها، اقوام و خانواده قادر باشند با امنیت و اعتماد با همدیگر مبادلات اقتصادی و فرهنگی داشته باشند این وضعیت بسیار مطلوب است. حتی یک عدهای قائلند که دوران آخرالزمان جوامع بشری به این آرمان خواهند رسید. اما در دنیایی که ما زندگی میکنیم فعلاً به این سطح راز رشدیافتگی نرسیدهایم. مثلا در همین فاجعه کاترنیا به محض اینکه پلیس و نیروی برقرارکننده امنیت کنترل اوضاع را از دست داد فروشگاهها را غارت کردند و به اموال عمومی آسیب رساندند لذا میبینیم که این شر لازم باید باشد تا امنیت برگردد.
* شرش چیست؟
** این است که اگر میشد قدرت را متمرکز نمیکردیم پلیس و اسلحه نداشتیم خیلی خوب بود. تمرکز قدرت آفتهای فراوانی دارد ولی لازم است اتفاقا خیلیها اصلاحطلبان را به تمسخر میگیرند که اینها دلشان غش رفته برای حکومت لیبرال دموکراسی، اصلا اینطور نیست. دموکراسی اصلا به عنوان یک ارزش برای ما مطرح نیست. ما دموکراسی را به عنوان یک روش میپذیریم. به هر حال ما احتیاج به حکومت داریم و در بین حکومتها به نظر میرسد آنکه ضررش از همه کمتر است حکومت دموکراتیک است. مثل اینکه شما نباید بروید اتاق جراحی، چون بدن شما را میشکافند و کلی سرم و دارو به آدم میدهند. ولی یک واقعی لازم میشود، چون حیات شما را تضمین میکند. ما هم اینگونه مجبوریم که حکومت داشته باشیم تا نظم و عدالت را برقرار کند. در حکومتهای موجود در دنیا هم حکومتهای تا حدودی متمرکز و تا حدودی پاسخگو. این مهم است که ما از روشی استفاده کنیم که ضررش کمتر است. حتی به نظر من روش دموکراتیک برای توسعه ارزشهای دینی هم کمضررترین روش است. شما الان که 27 سال از انقلاب اسلامی میگذرد با اتوبوس یا قطار بروید اصفهان یا مشهد همه نمیآید نماز بخواند. حالا بروید در ترکیه در مساجد جای خالی نیست. حکومتشان لائیک است اما مردمشان از مردم ما که حکومت مذهبی داریم مذهبیترند. جای خیلی از چیزها را قاطی کردهایم.
* مثلاً؟
** شخصیت برجسته کشور آقای هاشمی رفسنجانی را به راحتی کنار گذاشتند.
آقای هاشمی کسی است که در بسیاری از بحرانهای قبل و بعد از انقلاب ارزشهای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را حفظ کرده و در این کار بسیار مهارت دارد.
با تبلیغات و امکانات چهرهای فاسد و رفاهطلب از این شخصیت بزرگ انقلاب درست کردهاند. این جزء قواعد مردمسالاری است که انتخابات سالم و رقابتی برگزار شود و به تخلفات رسیدگی شود. در حالی که شما میبینید چندین ماه از انتخابات ریاست جمهوری میگذرد اما هنوز به پرونده تخلفات انتخاباتی رسیدگی نکردهاند. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، به نظر من میراث جمهوریت جمهوری اسلامی در خطر است. اگر جمهوریت برای امام(ره) مهم نبود میگفت حکومت اسلامی. امام خمینی(ره) تمام واژههایش حساب و کتاب داشت. من قبول ندارم برخی که میگویند امام(ره) آن موقع در فشار بوده و این حرف را زده است. چه فشاری بود ملت امام را قبول داشتند. اگر امام میگفت حکومت اسلامی میپذیرفتند. لیکن امام این سخن را نگفت. جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر.