تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۵۸۸۲۸

علی علوی
اصولگرایی که حد فاصل تحجر، واپسگرایی، جمود و محافظه‌کاری از یک طرف و ساختارشکنی، اصلاح‌طلبی هنجارشکنانه، بی‌آرمانی و عبور از خط قرمزها از سوی دیگر است را می‌توان تعریف درستی از اصولگرایی نامید. و این مشخصه به معنای آن است که جریان راست سنتی یا محافظه‌کار نمی‌تواند برای برون رفت از مشکلات در هم تنیده خود این واژه را مصادره به مطلوب نماید و یا بعضا خود را صاحب اصلی آن بداند. همانگونه که جریان چپ سنتی یا دوم خرداد نیز نمی‌تواند خود را نماد اصلاح‌طلبی بداند.
چرا که اصولگرایی از دکترین، راهبرد،‌ پارادایم و رفتار مشخصی تبعیت می‌کند و سنجش ادعاها تنها باید با این شاخصه‌ها مورد ارزیابی قرار گیرد. امروزه جریان اصولگرا در مصدر امور حاکمیت یافته و با اتکا به آراء عمومی مردم توانسته است شوراهای اسلامی شهر و روستا، مجلس شورای اسلامی و قوه مجریه (دولت) را بدست آورد.
در بدو امر باید گفت که «استبداد رای، یکه‌سالاری، شیخوخیت، پدرسالاری، تشریفاتی دانست رای مردم، مخالفت با تضارب آرا، ‌به رسمیت نشناختن حق منتقدان و مخالفان، رویکرد انقباضی به امور، ‌رادیکالیزم، تندروی،‌ اتخاذ تصمیمات بدور از خرد جمعی و عقلانیت، فریب افکار عمومی، قدرت‌طلبی انحصارطلبی و باند بازی» با هیچ قرائتی منسوب به اصولگرایی نیست و این مختصات و رویکردها را نمی‌توان به پای جریان اصولگرایی نوشت.
در نقطه مقابل، اصولگرایی قرار دارد که «خدمت بی‌منت به مردم، التزام به آرا عمومی، پرهیز از قدرت‌طلبی و رانت‌خواری، تکیه بر شایسته‌سالاری در عزل و نصب‌ها و واگذاری مسئولیتها، پای‌بندی به حکمت، عزت و مصلحت در طراحی سیاست خارجی با رویکرد افزایش دوستان و متحدان و کاهش مخالفان و دشمنان، حاکمیت خرد جمعی و عقلانیت در تصمیمات و پرهیز از استبداد رای در اداره امور، اعتقاد به نظارت عمومی و گسترش فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر، مبارزه با مفاسد و مثلث زر، زور و تزویر و دین باوری و نه تظاهر به دینداری را می‌توان از شاخصه‌هایی اصولگرایی به حساب آورد.
پس اگر در نهادهایی که اصولگرایان در اختیار دارند این معیارها و مولفه‌ها، حاکمیت داشت آن را منصوب به جریان اصولگرایی دانست و در غیر این صورت آن را نسخه بدلی برای خراب کردن چهره عمومی اصولگرایی بر شمرد. با این همه اگر در مردم‌سالاری دینی که ترجمان جمهوری اسلامی است مقام، مسئول یا نهادی خود را برتر از قانون دانست، اصل تفکیک قوا را به رسمیت نشناخت و خواهان امتیازات انحصار وی و ویژه بود نه تنها باید از مجموعه اصولگرایی طرد بلکه باید با آن برخورد کرد. اصولگرایی در عین حال دارای خطوط قرمزی است.
1- به بهانه مصلحت از برخورد با مفاسد اقتصادی- سیاسی اجتناب نمی‌کند و با مسامحه‌کاران نیز برخوردی انقلابی خواهد داشت.
2- واقعیت را فدای مصالح زودگذر نمی‌کند. آمیزه و تامین منافع آنان یک اصل انکارناپذیر است و اجازه نمی‌دهد نسل فعلی منابع و موجودی آیندگان را هدر دهد.
3- هیچ قرائتی از جمهوری اسلامی را به رسمیت نمی‌شناسد جز قرائت حضرت امام خمینی(ره) و رهبری بر پایه این قرائت اسلامیت و جمهوریت رکن رکین نظام اسلامی و لازم و ملزوم یکدیگرند.
4- حفظ قدرت به هر قیمتی اصل نیست بدست‌گیری قدرت برای خدمت به مردم، اعتلای نظام اسلامی و فراهم کردن بستر و ساز‌و‌کار لازم برای کارآمدی و بالندگی نظام اجرایی است.
5- ائتلاف در انتخابات را نه راهبرد و استراتژی بلکه تاکتیک و روشی برای کسب توفیقات بیشتری می‌داند به بهانه ائتلاف حاضر به محافظه‌کاری و قربانی کردن اصول نیست.
6- نقد و ارزیابی، نظارت مستمر، پرسشگری متعهدانه و پاسخگویی مسئولانه و به رسمیت شناختن اصل تفکیک قوا جز لاینفک با اصولگرایی است به بهانه حمایت از این قوه یا دیگری، چشم بر واقعیات و ایفای رسالت قانونی نمی‌بندد.
7- تلاش برای حاکمیت عدالت، نهادینه شدن مدیریت کارآمد و تحول‌خواه، جوان‌گرایی در اداره امور با بهره‌گیری از تجارب گذشتگان را به مثابه «گفتمان غالب اصولگرایی» می‌داند.8- و...
اصولگرایی امروزه به مثابه گفتمان عدالت‌خواهی و تحول‌خواهی در جامعه شناخته شده است اصولگرایی محافظه‌کاری جمود و واپسگرایی نیست همانگونه که با لیبرالیسم و سرمایه‌داری مناسباتی ندارد. اصولگرایی اصیل، سخنگویان و حاملان آن را باید بدرستی بشناسیم و برای موفقیت آن یاری و کمک کنیم. اصولگرایی برای عبور از محافظه‌کاری و رادیکالیزم راه دشواری را در پیش رو دارد.