آرش جلالمنش
از زمانیکه کارگران در کشور ما و روسیه، مبارزه ایران با حکومت تزاری و سرمایهداران استثمارگر آغاز کردند، هر روز بیش از پیش کشیشانی را میبینیم که در خطابههایشان از در مبارزه با کارگران مبارزه در میآیند. کشیشان با تعصبی غیرمعمول به جنگ با سوسیالیستها برخاسته و به هر وسیلهای در تلاشند تا آنها را از چشم کارگران بیندازند. مومنانی که روزهای یکشنبه به کلیسا میروند یا در مراسم مذهبی شرکت میکنند، هر روز بیش از پیش مجبور میشوند به جای شنیدن موعظه و کسب آرامش مذهبی، به سخنرانیهای خشونتبار سیاسی به مثابه ادعانامهای واقعی علیه سوسیالیسم گوش فرا دهند. کشیشان به جای آرامش بخشیدن به مردمی نگران و خسته از زندگی که با ایمان به مسیحیت به کلیسا رفتهاند، کارگران اعتصابگر و مخالفان حکومت را تهدید کرده و به تحمل صبورانه فقر و ستم تشویق میکنند. آنها کلیسا و منبر را به مکانی برای تبلیغات سیاسی تبدیل کردهاند.
کارگران میتوانند به راحتی دریابند که نبرد کشیشان و سوسیال دموکراتها، توسط سوسیالیستها دامن زده نشده است. سوسیال دموکراتها در نظر دارند کارگران را متحد و آنها را در مبارزه با سرمایهداری، در مبارزه با استثمارگرائی که آنان را تا آخرین قطره خونشان استثمار میکنند و حکومت تزاری که تودهها را به گروگان گرفته، سازماندهی کنند. آنها هرگز کارگران را به نبرد با کشیشان ترغیب نکرده و هیچ گاه تلاش نکردهاند در باورهای مذهبیشان دخالت کنند. هرگز!
سوسیال دموکراتها در سراسر جهان و از جمله در کشور ما عقیده شخصی را محترم میدانند. هر انسانی میتواند برای دست یافتن به شادی، عقیده با ایمانی را که دوست دارد، داشته باشد. هیچکس حق ندارد عقاید مذهبی دیگران را تفتیش کرده یا به آنها حمله برد. این طرح فکر سوسیالیستها است.
کلیسا از سویی به تکفیر سوسیال دموکراتها پرداخته و از سوی دیگر به کارگران فرمان میدهد تا صبورانه رنج کشند، یعنی صبورانه اجازه دهند تا سرمایهداران استثمارشان کنند. کلیسا به سوسیال دموکراتها حمله میکند، کارگران را از «شورش» علیه اربابان منع میکند و از آنها میخواهد مطیع ستمگریهای حکومتی باشند که مردم بیدفاع را میکشد، میلیونها کارگر را به کشتارگاه وحشیانه جنگ میفرستد و به ایذای کاتولیکها، کاتولیکهای روس و رافضیها دست میزند. بدینگونه، کلیسا که خود را سخنگو اغنیا و مدافع ستم و استثمار میداند، در تضادی آشکار با نظریه مسیحی قرار گرفته است. اسقفها و کشیشان نه مبلغان آموزههای مسیحی بلکه پرستندگان گوساله زرین و چون شلاقی هستند که بر پیکر فقرا و بیدفاعان فرود میآید. تناقضهای آشکار اعمال کلیسا با آموزههای مسیحی هر انسانی را به واکنش وامیدارد. کارگران از این متعجباند که چرا در مبارزه خود برای رهایی، به جای یافتن متحدانی در خادمان کلیسا، دشمنانی پیدا کردهاند. چه پیش آمده که کلیسا به جای اینکه پناه استثمار شدگان باشد، مدافع ثروت و ستمی خونبار گشته است؟
برای شناخت این پدیده نامتعارف، نگاهی گذرا به تاریخ کلیسا و مراحل تکاملی آن طی قرون و اعصار، کارگشا خواهد بود. سوسیال دموکراتها میخواهند «کمونیسم» را محقق سازند و این دلیل اصلی ضدیت کلیسا با آنهاست. مسیحیت، آن گونه که میدانیم در روم باستان و در دوران احطاط امپراتوری وسعت یافت، سرزمینی که ایتالیا، اسپانیا، بخشهایی از فرانسه، ترکیه و فلسطین امروزی و قلمروهای دیگر را دربرمیگرفت. حکومت روم در زمان تولد مسیح شباهتی زیاد به روسیه تزاری امروزین داشت. در یک طرف ثروتمندانی انگشتشمار به بطالت وقت میگذراندند و از تجملات و لذتهای زندگی بهرهمند بودند و در طرف دیگر تودههای انبوه مردمان بودند که در فقر و فلاکت غوطه میخوردند. در ورای این دو حکومتی مستبد، غرق در باتلاق ورشکستگی و خشونت ،به شکلی دردناک به ستمگری میپرداخت. سراسر امپراتوری در بینظمی فرو غلتیده و توسط دشمنان خارجی محاصره شده بود و در چنین اوضاعی قوای نظامی مضمحل امپراتور، قساوت خود را بر تودههای بینوا تحمل میکرد. مزارع لم یزرع و پایتخت، رم، مملو از فقیرانی بود که با چشمانی مملو از نفرت به کاخ های ثروتمندان مینگریستند. تودهها بینان، بیسرپناه بیتنپوش و فاقد امکان رهایی از این فقر بودند.
تنها یک تفاوت میان روم در حال انحطاط و امپراتوری تزارها وجود دارد. در روم خبری از سرمایهداری نبود و صنایع سنگین وجود خارجی نداشت و برده برداری قانون پذیرفته شده بود. نجبا، ثروتمندان و بازرگانان احتیاجاتشان را از به کار گماردن بردههایی که در جنگها نصیبشان شده بود، تامین میکردند. این قشر ثروتمند با ربودن مزارع دهقانان رومی، بر تمامی مناطق ایتالیا (که مرکز امپراتوری بود) تسلط داشتند. آنان از آنجا که غلات مورد نیاز خود را از استانهای فتح شده به عنوان خراج و بدون هزینه تامین میکردند، در استانهای خود مزارع، تاکستانها، باغهای میوه و مراتع بسیاری ساخته بودند که در آنها ارتشی از بردگان زیر شلاق پیش کارها کار میکردند. تودههای روستایی که زمین و نانشان به یغما رفته بود از سراسر امپراتوری به سوی پایتخت روانه شدند. ولی آن جا نیز وضعیت زندگی بهتر نبود زیرا همه کارها توسط بردگان انجام میشد. بدین ترتیب در روم ارتشی بزرگ از انسانها به وجود آمد که هیچ نداشتند- پرولتاریا. کسانی که حتی امکان فروش کار خود را نیز نداشتند. این پرولتاریا که از روستا آمده بود مثل امروز جذب شرکتهای صنعتی نمیشد، آنها ناامیدانه قربانی فقیر گشته و به گدایان تبدیل میشدند. این توده پرجمعیت بیکار و گرسنه، خیابانها و حاشیههای شهر رم را فرا گرفته بود و خطری بالقوه برای حکومت و طبقات دارا محسوب میشد.
بردگان بیچارهای که با آنان مثل حیوان رفتار میشد، برای جامعه روم کار میکردند. در این آشفتگی فقر و تحقیر ، ثروتمندانی انگشتشمار به عیاشی و هرزگی وقت میگذراندند. هیچ راهی برای خروج از این شرایط اجتماعی دهشتناک وجود نداشت. پرولتاریا غرغرکنان تهدید به شورش میکرد ولی طبقهای از گدایان که با خرده نان اضافی اربابان زندگی میکرد، توانایی برپا ساختن نظم اجتماعی جدید را نداشت. از دیگر سو، بردگانی که با کار خود جامعه را سرپا نگاه داشته بودند آنقدر تحقیر شده، متفرق و در زیر یوغ بندگی بودند، آنقدر با آنان همانند حیوان رفتار شده بود و آنقدر از سایر طبقات اجتماعی مجزا شده بودند که نمیتوانستند جامعه را متحول کنند. آنان گاه به گاه علیه اربابان میشوریدند و در نبردهای خونین تلاش میکردند تا آزادی خویش را به دست آورند، ولی ارتش روم هر بار شورشها را سرکوب میکرد و هزاران تن از آنان را قتل عام کرده و به صلیب میکشید. در چنین جامعه زوالیافتهای که در آن راهی برای خروج تودهها از این وضعیت تراژیک وجود نداشت، بیچارگان رو به سوی بهشت آوردند تا رستگاری و نجات را در آن بیابند. مسیحیت از دید این موجودات ناشاد، ریسمان نجات و مایه تسلی و دلگرمی بود و از همان آغاز به دین پرولتاریای رومی تبدیل شد.
اولین مسیحیان، در تطابق با موقعیت مادی این طبقه، خواست اشتراکی شدن مالکیت- کمونیسم- را مطرح ساختند. در هنگامهای که تودهها از تامین معاش خود عاجز بوده و در فقر میمردند، آیا خواست آنان چیزی جز این میتوانست باشد؟ دینی که به دفاع از مردم برخاسته بود خواستار این شد که اغنیا، ثروتی را که باید متعلق به همه میبود و نه عدهای انگشتشمار با فقرا تقسیم کنند. دینی که برابری انسانها را موعظه میکرد آرامآرام به موفقیتهای عظیمی دست یافت.
باید گفت که خواست فوق با خواست امروزین سوسیال دموکراتها مبنی بر اشتراکی شدن مالکیت و ابزار کار و تولید برای زیست بشریت در یک همبستگی موزون، هیچ نقطه مشترکی ندارد. میتوان دریافت که پرولتاریای رومی از راهکار زندگی نمیکرد بلکه گذران امورش از راه صدقههای حاکمیت بود. بنابراین خواست مسیحیان برای مالکیت اشتراکی نه بر پایه تولید بلکه بر پایه مصرف بود. آنها نمیخواستند زمین، کارگاهها و ابزار کار به مالکیت اشتراکی درآید، بلکه میخواستند همه چیز، خانه، لباس ، غذا و دیگر مصنوعات بین آنها تقسیم شود. کمونیستهای مسیحی مراقب بودند از منشاء این ثروتها بازخواست نشوند. کار تولیدی تنها بر عهده بردگان بود. توده مسیحی تنها میخواست صاحبان ثروت مسیحی شده و ثروتشان اشتراکی شود تا همگان از این مواهب در برابری و برادری بهرهمند شوند. سازمان اولین مسیحیان کمونیست این چنین بود.
کمونیسم مورد نظر اولین مسیحیان چیزی نبود جز مصرف مشترک کالاها. کمونیسم نمیتوانست بدون کار مشترک تمامی جمعیت روی زمین و در کارگاههای اشتراکی به وقوع بپیوندد. همانگونه که قبلاً اشاره کردیم در آن زمان امکان برپا ساختن کار اشتراکی (با ابزار تولید اشتراکی) وجود نداشت، زیرا کار نه برعهده مردم آزاد که برعهده بردگانی بود که در حاشیه اجتماع میزیستند. مسیحیت آنگونه که از میان بردن نابرابری در دارایی انسانها را در دستور کار خود قرار داده بود به از میان بردن نابرابری در کار انسانها نپرداخت. از این رو تلاشهایش در جهت زدودن نابرابری در توزیع، به ثمر نرسید. در آغاز وقتی مسیحیان کمتعداد بودند، کلیسا به معنای واقعی کلمه وجود نداشت. مؤمنان جماعاتی دینی و مستقل برپاساخته و در هر شهر به گرد یکدیگر جمع شده بودند. آنان از میان خود شخصی را جهت انجام مراسم و تشریفات مذهبی انتخاب میکردند. هر مسیحی میتوانست کشیش اعظم یا اسقف شود. این مناصب انتخابی، قابل عزل و افتخاری بوده و قدرتی جز آنچه جامعه با اراده آزاد بدانها واگذار کرده بود، نداشتند. با افزایش شمار مؤمنان، این جوامع پرجمعیتتر و ثروتمندتر شده و مسئولیت اداره اقتصاد آنها به حرفهای تبدیل گشت که نیاز به صرف زمان و تمرکز کامل داشت. از آنجا که مسئولان نمیتوانستند همزمان با اشتغالات شخصیشان چنین وظایفی را نیز به سرانجام برسانند، سنتی مبنی بر انتخاب یک کشیش از اعضای جامعه برای عهدهدار شدن وظایف فوق، شکل گرفت. جامعه به این افراد به خاطر از خودگذشتگیشان در راه سر و سامان دادن به امور جامعه، حقوق میداد. بدینگونه در درون کلیسا قشری از کارمندان شکل گرفت و خود را از بدنه اصلی مؤمنان جدا کرد - کلیسا.
در قرن چهارم، مسیحیت به دین رسمی حکومت روم تبدیل شده و آزار مسیحیان پایان یافت. مراسم مذهبی دیگر در سردابهها و عمارتهای فرسوده انجام نمیگرفت و به تدریج کلیساهایی باشکوه ساخته شد. بدینگونه کلیسا به ثروتی هنگفت دست یافت. در روزهای آغازین، کلیسا تنها وظیفه داشت ثروتی را که نزدش به امانت نهاده شده بود مدیریت کند. ولی در قرن 12 باز فرموله کردن قانونی که گفته میشد از کتاب مقدس استخراج شده، به صراحت اعلام کرد که دارایهای کلیسا نه متعلق به مؤمنان بلکه دارایی شخصی کشیشان و در رأس آنها شخص پاپ است. بدینسان مقامهای کلیسایی بدل به فرصتهایی سودآور شدند. مقامات کلیسایی دارایی کلیسا را از آن خود دانسته و حتی آن را به خویشاوندان، فرزندان و نوادگانشان میبخشیدند. مایملک کلیسا اینگونه به تاراج رفت و به جیب هزار فامیل کشیشان سرازیر شد.
رابطه کلیسا و توده در گذر زمان تغییر یافت. مسیحیت در آغاز پیامی تسلیبخش برای محرومین و بیچارگان بود و با خود دکترینی بر مبنای مبارزه با نابرابری اجتماعی و ستیز میان فقیر و غنی به همراه داشت ولی چیزی نگذشت که این معابد برابری و برادری به منبعی جدید برای تولید ستیز اجتماعی بدل گشت. با کنار گذاشتن مبارزه علیه دارایی فردی که توسط اولین رسولان آغاز شده بود، کلیسا به جمعآوری ثروت پرداخت و خود را با طبقات مالکی که با استثمار کار طبقات استثمار شده زندگی میکردند، متحد ساخت. در دوره فئودالی، کلیسا جزیی از طبقه حاکم یعنی نجبا بود و با پشتکار از قدرت آنها در برابر انقلاب دفاع میکرد. در پایان قرن هجده و آغاز قرن نوزده، مردم اروپای مرکزی نظام سرفی و انحصارطلبی نجبا را از میان برداشتند. ولی کلیسا دیگر باز با طبقات حاکم- بورژوازی صنعتی و بازرگانی- متحد شد. امروزه وضعیت تغیر یافته و کلیسا دیگر ثروت چندانی ندارد، ولی اینک «سرمایه»دار شده است و میکوشد درست مثل کاپیتالیستها، با استثمار توده از طریق بازرگانی و صنعت، سرمایهاش را بارور سازد.
برابری در جامعهای مبتنی بر بردهداری یا جامعهای بر پایه سیستم سرفی به واقعیت نمیپیوندد، بلکه در زمانه ما یعنی در رژیم سرمایهداری صنعتی قابل تحقق است. آنچه را که اولین رسولان مسیحیت موفق نشدند با خطابههای تند و تیز علیه خودخواهی اغنیا جامه عمل بپوشانند، کارگران آگاه به موقعیت طبقاتی خود در آیندهای نزدیک با فتح قدرت سیاسی در همه کشورها، با در آوردن کارخانهها، زمین و انواع وسایل تولید از چنگال سرمایهداران و تبدیل آنها به دارایی اشتراکی کارگران، عملی خواهند کرد.
کمونیسم مورد نظر سوسیال دموکراتها، تقسیم ثروت تولید شده توسط بردهها و سرفها بین گدایان و ثروتمندان نیست بلکه کار شرافتمندانه و مشترک و بهرهمندی شرافتمندانه از مواهب چنین کاری است. سوسیالیسم به معنای بخششهای سخاوتمندانه اغنیا به فقرا نبوده بلکه به معنی برانداختن کامل هرگونه تفاوت میان غنی و فقیر، با برانگیختن همگان به کار بر مبنای ظرفیتهاشان و سرکوب استثمار انسان توسط انسان است. کلیسا و سرمایهداری انگل از طبقه کارگر سازمان یافتهای که به حقوقش آگاه است و برای به دست آوردن آزادیاش مبارزه میکند، منتفرند زیرا محور حاکمیت سرمایهداری و برقراری برابری میان انسانها، ضربهای مهلک، به ویژه بر پیکر کلیسا که وجودش وابسته به استثمار و فقر است، وارد میآورد. از همه اینها گذشته، سوسیالیسم به بشریت نوید خوشبختی ناب و بیغل و غش، نوید منزلت اجتماعی و بیشترین آرامشی ممکن را در همین دنیا میدهد. با صراحت میتوان گفت که این خوشبختی زمین است که خادمان کلیسا از آن به مانند طاغوت واهمه دارند.
سرمایهداران اجسام تودهها را در غل و زنجیر فقر و بردگی اسیر کردهاند و به موازات آنان کلیسا، به دست یاری آنان و به دنبال منافع خویش، ذهن تودهها را به زنجیر کشیده و آنها را در جهل مرکب نگاه داشته است. کلیسا به خوبی میداند که آگاهی، نقطه پایانی پرقدرتش خواهد بود. کلیسا امروزه با تحریف آموزههای اولیه مسیحیت که هدفش خوشبختی ابدی زمینی بود، سعی دارد ستمدیدگان را قانع سازد که رنج و تحقیری که تحمل میکنند نه به خاطر ساختار اجتماعی معیوب بلکه ناشی از مشیت الهی است و از آسمانها نشات میگیرد. بدین گونه کلیسا قدرت، امید، اراده معطوف به خواست آیندهای بهتر و اعتقاد به خود را در کارگران نابود میکند. کشیشان با آموزههای غلط و زهرآگینشان، نگاهبانان جهل و تحقیر تودهها شدهاند.
زمانی که حکومت تزاری سرانجام در اثر ضربات پرولتاریای انقلابی در لهستان و روسیه سرنگون شود و آزادیهای سیاسی در کشور ما به وجود آید، باید منتظر باشیم سراسقف پاپیل و کشیشان هم مسلکش که امروز علیه چریکها میغرند، شروع به سازمان دادن کارگران در موسسات ملی و مسیحی کنند. هم اکنون در آغاز حرکت زیرزمینی «دموکراسی ملی» هستیم که تاثیرگذاری آینده کشیشان را تضمین میکند.
کارگران باید آگاه باشند که در فردای انقلاب، سخنان شیرین آنان را باور نکنند که امروز از بالای منابر با شجاعت تمام به دفاع از حکومت تزاری میپردازند، کارگران را میکشند و ماشین سرکوب سرمایه و علت اصلی فقر پرولتاریا شدهاند. کارگران برای دفاع از خود در برابر کشیشان باید به سازماندهی خود در حزب سوسیال دموکرات بپردازند. این پاسخ تمامی حملات کشیشان است: سوسیال دموکراسی به هیچ وجه علیه باورهای مذهبی نمیجنگد، بلکه برعکس، خواستار آزادی کامل عقیده و حداکثر رواداری برای ایمان و اندیشه است. هر که از استثمار دفاع کند و به ادامه حیات رژیم کنونی یاری رساند چه در ردای کشیشی باشد و چه در یونیفورم پلیس، دشمن خونخوار پرولتاریا است.