تاریخ انتشار : ۲۶ آبان ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۵۹۲۲۳

سارا محمدی‌نژاد
حوزه‌های دینی در استفاده از شیوه‌های تبلیغ دینی با هم متفاوتند. به نظر می‌رسد که کلیسا و مسیحیت بخصوص در حوزه پروتستان تجربه خوبی در زمینه تبلیغ دین، بعد از جریان اصلاح دین در مسیحیت دارند زیرا به تدریج مذهب پروتستان در کشورهای مسیحی رو به افزایش نهاد. اتفاقاتی در کشورهای مسیحی افتاد که سبب توجه به شیوه‌های نوین تبلیغی شد. در این هنگام جریان‌هایی مانند "سنت‌زدایی" و "عرفی شدن" دین که به تدریج با توجه به مقتضیات جدید در جهان اتفاق افتاد، دین را با یک مسئله و پدیده‌های اجتماعی جدید در غرب رو برو ساخت. در یک دوره‌ای به طور کلی نهادهای اجتماعی در غرب در اختیار کلیسا قرار داشت و بعد از آنکه به طور کلی کلیسا از حوزه حکومتی و دخالت‌های اجتماعی کنار گذاشته شد اما سعی کرد که خود را با مسائل اجتماعی تطبیق دهد.
این احساس خطر برای کلیسا هیچ‌وقت به طور جدی اتفاق نیفتاد تا اینکه در یکی دو مقطع زمانی متوجه شد که دین از حوزه اجتماعی کنار گذاشته می‌شود و کلیسا باید برای خودش فکری بکند. این احساس خطر در بین ارباب کلیسا آنها را به این فکر کشاند که ما با مسائل روز و نیازهای نسل جدید آشنایی نداریم و باید مطابق با این نیازها از ابزارهای جدید هم استفاده کنیم.
آنهایی که دغدغه‌های دینی داشتند نهضتی به نام "اونجلیزن" که به نوعی بنیادگرایی محسوب می‌شود به راه انداختند و بر منابع اصیل مسیحیت، که به طور عمده انجیل باشد تاکید نمودند. اونجلیزن به معنای انجیل‌گرایی است. این اتفاق بیشتر در مسیحیت پروتستان بود. اونجلیزن شیوه‌های تبلیغی‌اش را بر منابع اصیل دینی و آنچه که به عنوان محتوای ناب معارف مسیحی اطلاق می‌شود، متمرکز کرد. آنها به عنوان نهضت اصلاحات برای احیای دین بر روی منابع اصیل دینی کار می‌کردند؛ اما دوره‌ای که غرب با ظهور رسانه‌های جدید مواجه شد باز کلیسا دید که رسانه‌ها طوری پای در میدان اجتماعی گذاشته‌اند که این جریان جوابگوی معضلات جدید نیست. بر این اساس جریان توجه به رادیو و تلویزیون در حوزه تبلیغ دینی اتفاق افتاد که به آن "تلونجلیزن" گفتند. تلویزیون از 1935 اختراع شد و به تدریج گسترش پیدا کرد و بعد از جنگ جهانی دوم تقریبا در تمامی خانه‌های مردم حضور پیدا کرد و در نیمه دوم قرن بیستم نهضت تلونجلیزن در دهه هفتاد اتفاق افتاد.
کاری که این نهضت جدید انجام داد این بود که آمد از ابزارهای جدید برای تبلیغ دین استفاده کرد و الان هم می‌بینیم که شاید مهمترین روش تبلیغ دین در مسیحیت استفاده از رادیو و تلویزیون باشد. شبکه های دینی که در تلویزیون تاسیس شد به "کلیسای الکترونیک" شهرت یافت. بعدها کاتولیک‌ها و واتیکان نیز به این امر مبادرت نمودند تا حدی که در حال حاضر واتیکان تلویزیون‌های متعددی تاسیس کرده و فرستنده‌های رادیویی زیادی مثل شبکه قات‌تی.وی را در اختیار دارد.

آنها شاید بیش از 100 فرستنده دینی و بیش از ده شبکه تلویزیونی دینی جدای از برنامه‌های دینی خاصی که در هر یک از شبکه‌ها ممکن است ارائه شود، دارند. این الگوی مسیحیت برای تبلیغات اسلامی الگوی قابل توجهی است. یعنی نهاد دین برای اینکه خودش را در جریان مسابقه بین جریان‌های اجتماعی حفظ کند و عقب نماند، ناچار است که از رسانه‌های جدید تبلیغی، بخصوص شیوه‌های جدید متمرکز شده در رادیو و تلویزیون استفاده کند؛ اما طبیعی است که این موضوع باید آسیب‌شناسی هم بشود و آنچه در دنیای مسیحیت اتفاق می‌افتد با دنیای اسلام متفاوت است. دنیای مسیحیت با توجه به اینکه بعد از رنسانس نوعی دین‌زدایی و عرفی شدن و سکولاریسم در آن اتفاق افتاد ناچار است خودش را در جریان‌های اجتماعی اثبات کند و با توجه به فلسفه‌ای که در غرب حاکم است، تلاش کند جایگاه خودش را تبیین کند.
این اتفاق در رسانه‌های دینی نیز در غرب در جریان است. چند چالش اصلی در این زمینه وجود دارد. یکی اینکه اصولا کارایی اصلی تلویزیون در زمان‌های پر بیننده و در ساعات خاصی از روز که مردم از سر کار بر می‌گردند و استراحت می‌کنند می‌باشد. دعوای مسیحی‌ها و حوزه رسانه‌های دینی با رسانه‌ها و سیاستگذاران رادیو و تلویزیون در غرب در این خصوص به طور جدی در جریان است. دست‌اندرکاران و سیاستگذاران رسانه‌ها در غرب با پخش برنامه‌های دینی در ساعت‌های پر بیننده مخالفت می‌کنند. مخالفین می‌گویند کارکرد اصلی تلویزیون کارکرد سرگرمی است و مردم در چهار پنج ساعتی که زمان برنامه پر بیننده تلویزیون است، نیاز به تفریح و سرگرمی دارند تا اوقات فراغت‌شان را پر کنند و خستگی کار از تن آنها زدوده شود و یک پیش‌فرض دومی هم که وجود دارد این است که دین با سرگرمی تعارض جدی دارد و آنچه که دین ارائه می‌کند پیام‌ها و محتواهای خسته‌کننده و جدی است که نوعی دلزدگی در بین مردم خسته به وجود می‌آورد.
بر این اساس آنها به کلیسا می‌گویند، اجازه بفرمایید که برنامه‌های دینی در ساعات پر بیننده پخش نشود و اگر هم پخش می‌شود به طور محدود، خیلی مقطعی و خاص باشد. این یکی از چالش‌های دینی است که در حوزه رسانه‌های دینی در غرب دیده می‌شود. نکته دوم این است که در بین کارکردهای مختلف تلویزیون، نظیر کارکردهای اطلاع‌رسانی سرگرمی، ارشادی و آموزشی هنوز رسانه‌های دینی استفاده صحیحی از این ابزارهای جدید برای ارائه متناسب و کارآمد محتوای دینی نتوانسته‌اند کنند. اگر شما تحلیل محتوا کنید برنامه‌های شبکه‌های دینی که وجود دارد، عمدتا می‌بینید که همان برنامه‌های رسانه‌های سنتی است که در تلویزیون انعکاس پیدا می‌کند. به عنوان مثال پنجاه تا شصت درصد برنامه به طور حدسی به برنامه‌های کلیسا و مناسب‌های مذهبی اختصاص دارد که عینا در جامعه وجود دارد. به قول "رسانه‌ها" یک تلویزیون جلوی مراسم می‌کارند تا همان چیزی که در کلیسا انجام می‌شود در تلویزیون هم پخش شود.
در واقع کارآمدی تلویزیون برای تبلیغ دین حتی در رسانه‌های غرب نیز به شکل مطلوب دیده نمی‌شود. در واقع دو چالش اصلی در بهره‌برداری از تلویزیون در عرصه تبلیغ دین در غرب وجود دارد: 1. حوزه سرگرمی دین؛ 2. غلبه تفکر تبلیغات سنتی در حوزه تبلیغی. این دو چالشی که در غرب وجود دارد باید در عرصه تبلیغات اسلامی مورد توجه قرار بگیرد. اما اگر از الگوهای غربی به حوزه خود ما و کشور خودمان برگردیم می‌بینیم که به طور عمده تا قبل از انقلاب اسلامی، یک نوع واگرایی بین رسانه‌های مدرن و رسانه‌های سنتی در کشور وجود داشته است. در ایران رسانه‌های سنتی در اختیار روحانیت و دینداران برای تبلیغ دین بوده است که به معنای آموزش اطلاع‌رسانی یا کارکرد بسیج عمومی بود. چون رسانه‌های عمومی در اختیار حکومت بود و روحانیت حاضر به همکاری با آن نبود.
به دلیل آنکه روحانیت آن را نامشروع می‌دانسته، هیچ گاه امکان استفاده از رسانه‌های مدرن برای روحانیت به وجود نیامد جز در مواقع خیلی محدود و آدم‌های خیلی ساده و معمولی که توانسته‌اند به تلویزیون راه پیدا کنند. در رسانه‌های چاپی و مکتوبی کم و بیش امکان استفاده بوده اما ما اسم آنها را رسانه‌های مدرن نمی‌گذاریم. بحث ما و گیر اصلی ما در تبلیغ دین و شناخت صحیح رسانه‌های الکترونیک و رسانه‌های جدید است. در دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی که نام آن را "همگرایی بین رسانه‌های سنتی و مدرن"  می‌گذارند امکانی برای روحانیت و جامعه متدینین به وجود آمد که در یک برنامه‌ریزی کلی، اهداف دینی را در یک برنامه هماهنگ، همگرا و مکمل از رسانه‌های سنتی و مدرن برای تبلیغ دین استفاده کنیم. اما اتفاقی که افتاد این بود که روحانیت و جامعه متدینین اقبالی به رسانه‌های مدرن بخصوص رادیو و تلویزیون نشان ندادند.
بدین معنی که حتی ما در سوالات پیش پا افتاده در حوزه‌های اسلامی برای برنامه‌سازی دینی مشکل داریم به عنوان مثال یک چیز ساده مثل موضوع موسیقی، موضوع حضور زن، روابط بین زن و مرد، صدق و کذب و بحث‌های دینی اینچنین به طور خاص در برنامه‌های دینی و سایر برنامه‌ها به طور عام در یک رسانه‌ای مثل رسانه جمهوری اسلامی باید حل و فصل شود، حل نشده است. هنوز ما سوالات خیلی اولیه داریم که کسی نیست به اینها جواب بدهد.