تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۵۹۳۶۹

«اوو مورالس» ـ رئیس‌جمهورى منتخب بولیوى
‎ ترجمه: فاطمه موثق‌نژاد
از دعوت شما براى حضور در گردهمایى بزرگ اندیشمندان در «دفاع از انسانیت» تشکر مى‌کنم. از ابراز احساسات شما براى مردم بولیوى که با بسیج خود در این روزهاى اخیر مبارزه به بیدارى ما و توجه ما به چگونگى احیاى منابع طبیعى کمک کردند، متشکرم.
آنچه که در چند روز گذشته در بولیوى اتفاق افتاد، عبارت از یک طغیان بزرگ توسط آنانى بود که بیش از ۵۰۰ سال تحت ستم بودند. اراده مردم در سپتامبر و اکتبر گذشته، خود را تحمیل کرد و آغازى بود براى غلبه بر سلاح‌هاى قدرت. ما براى مدتى چنان طولانى با رودررویى دو نوع فرهنگ زندگى کرده‌ایم: یکى فرهنگ زندگى، که نمایانگر مردم بومى ‌بوده است و دیگرى فرهنگ مرگ که توسط غرب ارائه شد. زمانى که ما مردم بومى‌، همراه با کارگران و حتى تجار کشورمان براى زندگى و عدالت مى‌جنگیدیم، دولت با «حاکمیت قوانین دموکراتیک» پاسخ مى‌داد.
براى مردم بومى ‌«حاکمیت قانون» به چه معناست؟ براى فقرا، به حاشیه رانده‌شدگان، طردشدگان، «حاکمیت قانون» به معناى ترورهاى هدفمند و قتل‌هاى دسته جمعى است که نه فقط در سپتامبر و اکتبر گذشته، بلکه سال‌هاى متمادى متحمل شده‌ایم که در آن، آنها سعى کرده‌اند سیاست‌هاى فقر و گرسنگى را بر مردم بولیوى تحمیل کنند. گذشته از همه اینها، «حاکمیت قانون» به معناى ایراد این تهمت است که ما، کوچوها (Quechuas)، آیمرها(Aymaras)، و گارانتى‌ها (Guaranties)، همواره باید این سخنان را از حکومت‌ها بشنویم که ما هرج و مرج‌طلب هستیم. این شورش مردم بولیوى نه فقط براى منابع گاز و هیدروکربن است، بلکه براى از میان برداشتن خیلى چیزها نظیر تبعیض، طرد، و از همه مهمتر، ناکامى ‌نولیبرالیسم است.
دلیل این همه خونریزى و دلیل شورش مردم بولیوى یک چیز است و آن عبارت است از نولیبرالیسم. ما با شجاعت و عدم اطاعت، گونزالو سانچز لوزادا را که سمبل نولیبرالیسم در کشورمان بود، در هفدهم اکتبر، یعنى روز هویت و منزلت بولیوى سرنگون کردیم. ما مظهر فساد و مافیاى سیاسى را سرنگون کردیم.
من مى‌خواهم براى شما دوستان توضیح دهم که چگونه مردم بولیوى از پایین به بالا هشیار شدند. با چه سرعتى واکنش نشان دادند و همان را گفتند که فرمانده مارکوس مى‌گوید یعنى سیاستهاى فقر و گرسنگى دیگر بس است.
براى ما، هفدهم اکتبر آغازى بر یک دوران جدید سازندگى است. از همه مهمتر آنکه ما با وظیفه پایان بخشیدن به خودخواهى و فردگرایى روبرو هستیم و نیز ایجاد اشکال دیگر زندگى از حاشیه‌نشینى و جوامع بومى‌گرفته تا حلبى آبادهاى شهرى، براساس همبستگى و کمک متقابل. ما باید به تقسیم دوباره ثروتى که در دستان تعداد معدودى انباشته شده است، فکرکنیم. این وظیفه بزرگ ما مردم بولیوى پس از این قیام بزرگ است.
سازماندهى و بسیج خود، براساس شفافیت، صداقت و حاکمیت بر سازمان‌هاى خود، امر بسیار مهمى ‌بوده است. نه تنها سازماندهى، بلکه اتحاد نیز مهم بوده است. اکنون روشنفکران متحد در دفاع از انسانیت، در اینجا جمع هستند. من فکر مى‌کنم نه تنها باید با جنیش‌هاى اجتماعى متحد باشیم، بلکه باید با جنبش‌هاى روشنفکرى نیز هماهنگ بشویم. هر گردهمایى، هر رویداد اینچنینى براساس این اصل، براى ما رهبران کارگرى که حاصل مبارزه اجتماعى هستیم، یک درس بزرگ است که به ما اجازه تبادل تجربیات و قدرت بخشیدن به مردم خود و سازماندهى توده مردم را مى‌دهد.
بنابراین، جنبش‌هاى اجتماعى ما، روشنفکران ما، کارگران ما و حتى احزاب سیاسى که از مبارزه مردمى‌ما در بولیوى حمایت مى‌کنند، براى بیرون راندن گونزالس سانچز لوزادا، با هم متحد شدند. متأسفانه این به قیمت زندگى بسیارى از ما تمام شد، زیرا نخوت و خودکامگى مسلط، همچنان به تحقیر مردم بولیوى ادامه مى‌دهد.
دوستان، باید گفته شود که ما باید بیشتر در خدمت جنبش‌هاى مردمى ‌و اجتماعى باشیم تا در خدمت نهادهاى موقت. من در سیاست تازه‌کار هستم، از آن متنفر بوده‌ام و از این که تبدیل به یک سیاستمدار حرفه‌اى بشوم، وحشت داشته ام. اما تشخیص مى‌دهم که سیاست مى‌تواند علمى ‌در خدمت مردم باشد، و این که درگیرشدن در سیاست در صورتى اهمیت دارد که فرد، قصد کمک به مردم را داشته باشد. منظور از درگیرشدن، بیشتر به معنى زندگى کردن براى سیاست است تا زندگى کردن به کمک آن. ما مبارزات خود را با جنبش‌هاى اجتماعى و احزاب سیاسى به کمک مؤسسات دانشگاهى هماهنگ کرده‌ایم به طریقى که یک بیدارى ملى وسیع‌ترى را ایجاد کرده است. و این همان چیزیست که موجبات طغیان مردم را در روزهاى گذشته فراهم آورده است.
ما وقتى از «دفاع از انسانیت» صحبت مى‌کنیم، همانگونه که در این رخداد، این کار را کردیم، تصور مى‌کنم این اتفاق تنها با حذف نولیبرالیسم و امپریالیسم رخ خواهد داد. و فکر مى‌کنم که ما در این مورد تنها نیستیم، زیرا مى‌بینیم که هر روز اندیشه ضد امپریالیستى گسترش پیدا مى‌کند، به ویژه پس از سیاست‌هاى «تهاجمى» خونین بوش در عراق. روش ما در سازماندهى و اتحاد علیه این سیستم، علیه سلطه تجاوز به مردم خود، از آنجا که استراتژیهایى براى ایجاد و تقویت قدرت مردم است، گسترش مى‌یابد.
من تنها به قدرت مردم باور دارم. این تجربه من در منطقه خودم به عنوان یک استان مجزا بود که نشانگر اهمیت قدرت محلى بود. و اکنون، با توجه به همه آنچه که در بولیوى اتفاق افتاده است، شاهد اهمیت قدرت همه مردم و همه ملت هستم. براى آن دسته از ما که به اهمیت دفاع از انسانیت اعتقاد دارند، بیشترین مساعدتى که مى‌توان انجام داد عبارتست از کمک به ایجاد همان قدرت مردم است. این امر زمانى اتفاق مى‌افتد که ما علائق شخصى خود را با علائق گروهى محک بزنیم. گاهى اوقات، ما در جنبش‌هاى اجتماعى براى کسب قدرت مشارکت مى‌کنیم. ما محتاج هدایت توسط مردم هستیم، نه بهره‌گیرى و یا به بازى گرفتن آنها.
امکان دارد که میان رهبران مردمى‌ ما اختلاف‌هایى وجود داشته باشد، که این امر در بولیوى وجود دارد.اما وقتى مردم هشیار باشند، وقتى مردم بدانند که نیاز به تحقق چه چیزهایى دارند، هر اختلافى میان رهبران مختلف محلى، پایان مى‌یابد. ما در این زمینه پیشرفت‌هاى زیادى داشته‌ایم، بنابراین مردم ما سرانجام قادر به قیام همگانى شدند.
آنچه که مى‌خواهم به شما دوستان بگویم آنست که آنچه که در رؤیاى من و ما به عنوان رهبران بولیوى وجود دارد عبارت است از وظیفه ما در لحظات کنونى در مورد تقویت اندیشه ضد امپریالیستى. برخى رهبران اکنون درباره چگونگى سازماندهى یک اجلاس بزرگ توسط اندیشمندان و جنبش‌هاى اجتماعى و سیاسى با حضور کسانى نظیر «فیدل»، «چاوز»، و «لولا»، صحبت مى‌کنند که در آن به همه گفته شود: «ما اینجا هستیم و در مقابل تجاوز امپریالیسم آمریکا ایستاده‌ایم.» اجلاسى که در آن ما با یارانمان، ریجو برتا منچو و دیگر رهبران اجتماعى و کارگرى و شخصیت‌هاى بزرگى نظیر پرز ازکوئیول، متحد باشیم و از انسانیت دفاع کنیم. ما راه دیگرى نداریم، دوستان اگر مى‌خواهیم از انسانیت دفاع کنیم، راه دیگرى جز تغییر سیستم نداریم و این به معنى غلبه بر امپریالیسم آمریکاست.